Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811120-60049S3

Date of Document: 2003-02-09

اگر جاي صدام بودم نگاه روزنامه نگار طاهربن *جلون ترجمه: احد البرز اگر جاي صدام حسين بودم، پيش از هر چيز سبيلم را مي تراشيدم، با همتايانم بدرود مي گفتم و سپس به روستاي زادگاهم مي رفتم و بر سر مزار نياكانم مي نشستم. دست به نيايش برمي داشتم و از خدا و مردمم و فرزندانم طلب بخشايش مي كردم. از صدها هزار خانواده اي كه يك يا دو تن از اعضاي خود را در دو جنگ بيهوده از دست دادند آمرزش مي خواستم، دو جنگي كه من شعله آن را برافروختم، جنگ نابخردانه و بي دليلي كه با ايران به راه انداختم و جنگ هولناك و ناعادلانه اي كه با تصرف كويت برانگيختم. از كودكي با افسانه هاي قهرماني كه در آن خون فراوان تر از آب است بزرگ شدم و باور كردم كه سرنوشت مرا برگزيده است كه قهرمان اين ملت باشم. اما براي مردمم جز سيه روزي و ويراني به ارمغان نياوردم. از يتيمان، بيوه زنان و جانبازان پوزش مي طلبيدم، آنگاه روبه سوي مردگان مي آوردم، همان ها كه شان شهدا ناميدم. به آنها مي گفتم كه خطا كردم، كه غرور و جاه طلبي هاي بي اندازه ام آنها را به كام مرگ فرستاد. زانو مي زدم، آري، من صدام، همان كه باور داشت بزرگترين قدرت جهان را به زانو درمي آورد، و ملتمسانه از آنها مي خواستم كه مرا ببخشند، زيرا من گمراه بودم. سپس به ميان مردم مي رفتم كه در شرايط توانفرساي حاصل از تحريم اقتصادي كه من باعث آن شدم به سر مي برند، و دارايي هايم را با آنها قسمت مي كردم و نيز اميدهايم را به اينكه عراق بار ديگر كشوري زنده، شكوفا، آزاد و سرفراز شود. اما در سياست خارجي، نخست به ملل متحد رجوع مي كردم و مي پذيرفتم كه از آثار زيانبار تحريم سود بردم، به تصميم هاي آنها گردن مي نهادم و قطعنامه ها را بي چون و چرا به كار مي بستم. از ترديدها و ناباوري هايم و از باورهاي جديدم با آنها سخن مي گفتم و نيز از عزم و اراده ام براي همراهي با عدالت و قانون. آنگاه با خانواده بوش، پدر و پسر، مستقيم يا از راه رسانه ها سخن مي گفتم. به آنها مي گفتم كه تصميم گرفته ام به خطاهايم اعتراف كنم، آنها نيز چنين كنند تا دو ملت به آتش جنگي ديگر اما نسوزند مي دانم كه سخنان مرا باور نمي كردند. تعهد مي دادم و داوري درباره آنها را به تاريخ وامي گذاشتم. تمام دستاويزها را از بوش پسر كه با اتكا به آنها مي خواهد كشورم را به اشغال خود درآورد مي گرفتم. بدينسان نقشه اش را نقش بر آب مي كردم و در برابر مردمش و جهانيان رسوايش مي ساختم. اعلام مي كردم كه كشورم خواهان صلح و آشتي است و هيچ گونه سلاح كشتار انبوه پنهان از نمي كند مردم جهان مي خواستم كه عراق را نماد همزيستي و صلح بخوانند. روبه سوي اتحاديه كشورهاي عرب مي آوردم و با درخواست كمك و حمايت براي بيرون رفتن عراق از اين تونل تاريك، رهبران عرب را به شگفتي وامي داشتم، توصيه ها و ديدگاه هايشان را گوش مي كردم و آنها را به كار مي بستم. چه بسا از برخي از اين رهبران مي خواستم كه از سرمشق من پيروي كنند و بدينسان اعتبار و شخصيت جهان عرب را به آن بازگردانند. متعهد مي شدم كه مناسبات كاملا مسالمت آميز، دوستانه و برادرانه با تمام كشورهاي عرب برقرار كنم. كاخ ها و پرونده هايم را مي گشودم. در زندان هاي سياسي را باز مي كردم و حتي مردگان گورستان هاي سياسي را زنده مي كردم و از پول خودم به خانواده هايشان غرامت مي پرداختم. اداره نفت را به دست گروه هاي مسئول و شرافتمند مي سپردم. از آن به آن دسته از كشورهاي عرب كه از چنين موهبتي بي بهره اند مي دادم. برنامه اي براي همكاري با اغلب اين كشورها تدارك مي ديدم تا گروهي منسجم و يكپارچه، و مورد اعتماد و مصمم به حضور در عرصه جهاني با تكيه بر فرهنگ و احترام به قانون و دفاع از ارزش هاي دموكراتيك فراهم آيد. مي دانم كه گمان مي بريد سخن به مزاح مي گويم و من كسي نيستم كه غرورم را زيرپا بگذارم و با آغوش باز و دلي شكسته اما خالي از بدي كه ديرگاهي در آن لانه داشت به سوي شما بيايم. مي دانم كه مي گفتيد اين هم فريب و دروغي بيش نيست، شخصيت انسان تغييرپذير نيست، و يا ديوانه ام مي خوانديد. نه، من ديوانه نبودم بلكه چشمم به حقايق باز مي شد. چون همه اين كارها را كردم و همسايگان و مخالفانم را به نيت هاي نيكخواهانه ام متقاعد ساختم و ديو غرور و نخوت مردانگي را به خاك افكندم و از سرچشمه هاي درد و رنج روي برگرداندم و از وارسي درون بيرون آمدم، از مقام خود كناره مي گرفتم و از مردم مي خواستم كه براي برپايي يك دموكراسي واقعي مبتني بر لائيسيته، چندحزبي، احترام فردي و حكومت قانون در كشور گردهم آيند. از جنگ دوري مي گزيدم و براي هميشه جنگ و مصيبت ها و محروميت ها را به كناري مي نهادم. كودكان ديگر از آسمان كه اكنون جولانگاه پرندگان مهاجر و هواپيماهاي مسافري بود نمي ترسيدند. و عراق بار ديگر كشوري مي شد پذيراي باستان شناسان و گردشگران و انسان هاي نيكخواه كه آرزوي كمك به ما را در دل مي داشتند. پس از همه اينها سرانجام خودم را به دادگاه جنايي بين المللي معرفي مي كردم و زنداني مي شدم. خواستار آن مي شدم كه مرا به دليل جنايت هايي كه خودخواسته مرتكب شدم محاكمه كنند، به خاطر كساني كه به دست خويش كشتم و آنهايي كه قرباني نابخردي هاي سياسي و جاه طلبي هاي ديوانه وار من شدند، چون كردهاي بيچاره حلبچه كه در خواب با گاز خفه شان كردم. خاطره آن شب ماه مارس 1988 همچنان ذهنم را آزار شرم مي دهد آرام آرام وجدانم را مي فرسايد. بدينسان اميدوار مي شدم كه از دري شرافتمندانه تر و سزاوارتر وارد تاريخ شوم. اما من صدام حسين نيستم. نوول ابزرواتور * نويسنده و روشنفكر عرب