Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811120-60048S1

Date of Document: 2003-02-09

بيراهه اي به بن بست گفت وگو با آذين موحد شايد مهم ترين علت انجام اين گفت وگو، تاكيد بر وضعيت نابسامان و حضور قارچ گونه كلاس هاي خصوصي آموزش موسيقي بود. نابساماني از اين جهت كه تنها، تعداد قليلي از كلاس هاي خصوصي توسط اساتيد مجرب و شايسته اداره مي شوند و اتفاقا تعداد كلاس هاي خصوصي در هر رشته سازي، به خصوص، سازهاي كلاسيك چندان چشمگير است كه شايد از تعداد استاندارد بين المللي هم فراتر رفته از باشند آن جا كه هيچ معيار و حد و مرزي براي سنجش دانش اساتيد كلاس هاي موسيقي خصوصي وجود ندارد، هر فردي پس از فراگيري يك دوره كوتاه نوازندگي، چنان كه به فكر تامين معيشت بيفتد و تشويق هاي اطرافيان هم در دامن زدن به اين شبهه موثر بيفتد كه نوازنده توانايي است، اقدام به راه اندازي كلاس خصوصي مي كند و همين مسئله باعث شده كه با بحران به خصوص در زمينه موسيقي كلاسيك مواجه شويم. براي بررسي معيار و شرايط بهينه يك دوره موفق آموزش نوازندگي با دكتر آذين موحد گفت وگو كرديم كه سال ها در زمينه تدريس صحيح نوازندگي چه به صورت خصوصي و چه در سطح دانشگاهي تجربه داشته و ابهامات فراواني را در اين زمينه براي ما روشن كرد. بنفشه سام گيس * اجازه بدهيد بحث را با بررسي شيوه و اصول صحيح آموزش نوازندگي _ آنچه كه به عنوان شيوه پذيرفته شده در موسيقي مرسوم است _ آغاز كنيم و اين كه شيوه آموزش در كشور ما به خصوص در آموزشگاه هاي خصوصي و خارج از محيط دانشگاه تا چه حد از اين استاندارد فاصله ؟ دارد در بحث آموزش نوازندگي، چه در آموزشگاه هاي خصوصي يا در هنرستان و دانشگاه، مفاهيمي به صورت الزامي بايد رعايت شود. هر چند استفاده افراد از موسيقي مي تواند متفاوت باشد ولي براي استفاده بهينه چه در جهت تزكيه نفس يا برقراري ارتباط يا شناخت هنر و حتي براي نوازندگي حرفه اي، لازم است كه مباني اصولي مورد توجه و آموزش قرار عده گيرد بسياري مي گويند كه لازمه نوازندگي استعداد است. ولي بعضي از مكاتب جديد آموزشي معتقدند كه شما با تاثيري كه در محيط به وجود مي آوريد مي توانيد استعداد را باور كنيد. نتايج تحقيقات بر روانشناسي آموزش نوازندگي نشان مي دهد همان طور كه همه مي توانند الفبا و حرف زدن بياموزند، مي توانند مفاهيم اصولي و اوليه موسيقي را هم ياد بگيرند. البته افراد مستعد بسيار سريع تر اين ارتباط را برقرار مي كنند. ولي چنان چه روند آموزش مبتني بر يك ديدگاه تعليم و تربيتي صحيح باشد تمام افراد از هر طيف هوشي مي توانند اين مفاهيم اوليه را بياموزند. بنابراين به عنوان پله اول، ايجاد يك محيط مناسب براي هنرجو بسيار مهم است و چنان چه اين محيط ايجاد نشود، دستيابي به فرآيند تكامل هيچگاه ميسر نخواهد شد. محيط در سطوح مختلف بررسي مي شود. يك معلم مي تواند صرفا در كلاس خود يك محيط مناسب ايجاد كند يا اين محيط از كلاس به خانواده هنرجو هم اشاعه يابد يا به جامعه اي كه هنرآموز در آن زندگي مي كند تسري پيدا كند و بهترين شكل، همين است كه تفكر فرهنگي جامعه اي كه هنرجو در آن زندگي مي كند معطوف بر يك جريان هنري و فرهنگي اخيرا باشد در روانشناسي آموزشي و بحث هاي مربوط به آموزش نوازندگي، به اين نكته اشاره مي كنند كه فراگيري زبان موسيقي و به خصوص آشنايي با مفاهيم نوازندگي مثل فراگيري زبان، يك جريان فرهنگي است كه در افراد به صورت خودجوش رشد همان طور مي كند كه تمام افراد مهارت هاي كلامي و مفاهيم زبان را در يك جريان فرهنگي ياد مي گيرند، موسيقي هم همين طور است و در شرايط و محيط مناسب چنان چه موسيقي خوب وجود داشته باشد اين ارتباط غيرمستقيم برقرار مي شود. * اشاره شما به اين نكته بود كه غلبه فرهنگ موسيقايي در محيط پيرامون شاگرد كه شامل خانواده و جامعه او مي شود، مي تواند كار معلم را آسان تر كند. اما در حال حاضر ما با اين شرايط مواجه هستيم كه موسيقي كلاسيك براي جامعه ايراني بيگانه است و هنوز فرهنگ جامعه ما اين نوع موسيقي را نتوانسته بپذيرد. در چنين شرايطي وظيفه معلم چگونه خواهد ؟ بود خيلي دشوارتر است. ما بر محيط تاكيد مي كنيم اما چون موسيقي كلاسيك يكي از عناصر فرهنگ بومي و ملي ما نيست، ايجاد يك محيط پويا براي ارتباط با موسيقي كلاسيك به آساني ممكن نيست. در اين شرايط معلم بايد آگاهانه تر با تمام لايه هاي مختلفي كه در فرآيند نوازندگي پنهان است ارتباط برقرار كند. طي چند سال اخير اين سوال براي من مطرح شده كه مي بينم در جشنواره هاي موسيقي يا در امتحانات ژوري هنرستان موسيقي در حالي كه هنرجويان عشق خارق العاده اي به موسيقي دارند و معلمان هم از هيچ كوششي در راستاي اين عشق كم نمي گذارند ولي در عمل به خصوص در مراحل تخصصي، آنچه روي صحنه اجرا مي شود آن چيزي نيست كه به عنوان يك اجراي عالي از موسيقي كلاسيك در دنياي خارج از ايران شناخته مي شود. * شايد به اين دليل كه اين آموزش ها دروني نشده است. واقعيت هم همين است. ضمن آنكه آموزش ها طوطي واري بوده و با يك شناخت عميق از لايه هاي مختلفي كه مي بايد معلم و شاگرد در تقابل و تعامل به آن برسند انجام نگرفته. به دنبال طرح اين سوال، سه تن از دانشجويان دانشگاه تهران دست به كار تهيه سه پايان نامه شدند و براي اين تحقيقات، چند سوال اصلي هم مطرح شد. ابتدا اين كه آموزش موسيقي در ايران با چه شيوه اي آغاز مي شود و آيا اين شيوه در پرورش نوازندگان موثر است. دوم اين كه در كلاس هاي تخصصي ساز، آموزش به چه نحوي انجام مي پذيرد و آيا اين آموزش ها به طريقي است كه هنرجو از اصول بنيادين براي رشد و تكامل در جهت نوازندگي حرفه اي برخوردار شود و سوال سوم اين كه شناخت جامعه از آموزش موسيقي چگونه است و آيا مخاطبين آموزش، استانداردهاي صحيح آن را مي شناسند. طي 15 سال اخير گرايش شديدي به آموزش ارف در خانواده ها مشاهده شده و به طور كلي 90 درصد خانواده هايي كه علاقه مند بوده اند فرزندشان با موسيقي ارتباط برقرار كند او را به كلاس ارف در فرستاده اند اين باره اين مسئله براي ما مهم بود كه آيا اين سيستم آموزش موسيقي به كودكان در تربيت و پرورش نوازندگان موثر است يا خير و آيا شيوه رايج آموزش ارف در ايران، اصولا با مفاهيم ارف كه كارل ارف بنيان گذاشته همخواني دارد. ما دريافتيم كه هدف كلاس هاي ارف در ايران، هدايت بچه ها به طرف يك جريان نوازندگي است و هميشه در پايان اين كلاس ها، معلمان، نوازندگاني از سازهاي مختلف را دعوت مي كنند كه شاگردان، ساز مورد علاقه شان را انتخاب كنند و سپس وارد كلاس هاي تخصصي آن ساز بشوند. بنابراين، در صورتي كه هدف كارل ارف ايجاد شناخت براي ورود به يك دوره نوازندگي در كودكان نبوده بلكه پرورش شخصيت كودك را براي حضور فعال، پرمسئوليت و موثر در يك جامعه تقويت مي كند، نخستين پايان نامه توسط آقاي حسين اشرفي انجام شد و وي پس از بررسي شناخت روانشناسي آموزش كودك، به بررسي مفاهيم مهم در آموزش موسيقي به كودك پرداخت و با انجام مصاحبه با معلمان و اساتيد آموزشگاه هاي ارف و مشاهده كلاس هاي ارف، به نتايجي در مورد عملكرد اين كلاس ها و تاثير آن ها بر كودكان دست يافت. خارق العاده اجرامي شود توجه به بحث هاي جديد آموزشي و نگرش متكثر بسيار مفيد خواهد بود * فكر مي كنم كه نتيجه كار شما درست بر عكس هدف اصلي مكتب ارف بود زيرا عموم كلاس هاي ارف، با اين هدف تاسيس شده اند كه نوازنده هاي كوچك تربيت كنند. شايد آموزش اين توانايي هاي اجتماعي هم مدنظر باشد ولي خانواده، فرزند خود را به كلاس موسيقي نمي فرستد كه مثلا اعتماد به نفس يا حس مشاركت او را تقويت بنابراين كند هدف كلاس ها هم از چنين انگيزه اي تغيير خواهد كرد. جالب است كه نتايج اين تحقيق همين نكته بود كه متاسفانه در كلاس هاي ارف، آنچه آموزش داده مي شود با مفاهيم و اهداف اصلي مكتب ارف بيگانه بوده و چنان چه در يكي از اين كلاس ها، يك فضاي انسان گرايانه به وجود بيايد و آموزش هايي در اين باره به طور غيرمستقيم به كودكان صورت پذيرد، صرفا ناشي از توجه و علاقه معلم به اين نكات در سبك آموزشي خودش بوده اما هدف نهايي معلم چنين چيزي نبوده. تحقيق نشان داد كه حتي در كلاس استاداني كه انگيزه آموزش ارف را آموزش اجتماعي و توسعه رواني اجتماعي كودك مي دانند هم به آن مفاهيم تربيتي در حد كمال توجه نمي شود و ما به اين نتيجه رسيديم كه شايد معلمان از اطلاعات دانشي نسبت به بحث توسعه رواني اجتماعي برخوردار باشند ولي همگي فاقد مهارت لازم براي تدريس عملي اين بحث هستند و ناخودآگاه هدف كلاس به سمت آموزش موسيقي و نواختن يك ساز سوق داده البته مي شود من در يك تحقيق شخصي و اجمالي متوجه شده بودم بچه هايي كه در كلاس ارف، پايه هاي موسيقي را آموزش ديده اند شايد در سال هاي اول و دوم نوازندگي بسيار سريع تر از شاگردي كه آموزش ارف نديده پيش بروند ولي به مجرد اين كه وارد مباحث جدي نوازندگي شامل دقت به كوك، جمله، تفاوت نوانس ها و انتقال انرژي مي شويم، هيچكدام نمي توانند اين ارتباط را با سهولت برقرار كنند چون در كلاس هاي ارف هم به اين نكات به طور جدي توجه نمي شود. * اكثر شاگردان كلاس هاي ارف در مقطع سني خاصي هستند و به نظر مي رسد لااقل خانواده ها اين شناخت را پيدا كرده اند كه كلاس ارف متعلق به چه گروه سني است. اما آنچه كه هنوز نياز به آموزش دارد اين نكته است كه خانواده ها، اكثريت پدر و مادرها انتظار دارند كه فرزندشان پس از يك دوره كوتاه آموزش بتواند يك قطعه موسيقي بنوازد و آن ها نتيجه موفق كلاسي را در همين مسئله در مي دانند غير اين صورت، يا از ادامه آموزش موسيقي براي فرزندشان صرفنظر مي كنند يا كلاس و معلم او را عوض مي كنند. ناخودآگاه معلم با اين اجبار مواجه مي شود كه به خواست خانواده ها تن بدهد و از آموزش آن نكات كليدي كه بسيار بيشتر از نواختن يك قطعه اهميت دارد فعلا صرف نظر كند. بله. در فرايند هر مقوله هنري و فرهنگي نمي توانيم اين مسائل را از هم تفكيك كنيم. هنرجو، خانواده او، معلم و محيط در يك ارتباط تنگاتنگ با هم قرار دارند. اتفاقا سومين پايان نامه كه فعلا ناتمام مانده به مقوله خانواده و انتظار آنان از يك معلم موسيقي، مي پردازد. قبل از اين كه صحبت را به اين مقوله ببريم دوست دارم به سوال دوم كه آن هم آموزش در كلاس هاي تخصصي ساز است بپردازيم چون به نوعي به اين سوال شما هم مرتبط است. در تحقيق دوم كه توسط خانم ناهيدايمان زاده انجام شد و اين مسئله را مورد بررسي قرار داد كه در كلاس هاي تخصصي آموزش موسيقي چه اتفاقي مي افتد، بخش عمده اين تحقيق متوجه معلمان بود اما از آن جا كه اساتيد موسيقي مخصوصا در رشته آموزش ساز، به كار تحقيق و پژوهش اعتقاد ندارند نتوانستند بهترين شرايط را در اختيار ما بگذارند تا ما را به سمت پاسخ هاي مورد نظر هدايت كند. ما به طور خاص، خصوصا براي كنترل متغيرها، به سراغ كلاس هاي ويولن رفتيم و تحقيق را در سه مرحله مصاحبه با اساتيد، مشاهده كلاس ها و تكميل پرسشنامه براي هنرجويان آغاز كرديم. اما همان طور كه گفتم به دليل مواجهه با مشكل فقدان يك رويكرد علمي و فرهنگي به بحث تحقيق در حيطه موسيقي، اين پايان نامه در نهايت به يك ارزيابي كيفي از نگرش و دانش معلمان به آموزش نوازندگي خلاصه شد. معلمان در مصاحبه شركت كردند ولي متوجه شديم كه آنان اين رغبت را ندارند كه به هنگام تدريس ما شاهد كار آنان ارزيابي باشيم كيفي از مصاحبه ها هم به اين صورت بود كه با طرح يكسري سوال، اين امكان را به مصاحبه شونده مي داديم كه تمام اطلاعاتي را كه درباره نوازندگي در اختيار دارد ابراز كند. سپس براي هر سوال لغات كليدي انتخاب كرديم كه اگر مصاحبه شونده از مفاهيم نوازندگي شناخت درستي مي داشت، بايد به نوعي به اين لغات اشاره مي كرد و مجموعه اين لغات و تعداد بروز آن ها در مصاحبه، يك نتيجه كمي و كيفي به ما ارائه اما مي داد نتيجه اين تحقيق هم به ما نشان داد كه ممكن است، معلمان، طي آموزشي گه گاه اشارات خيلي دانشي به اصول بنيادين نوازندگي داشته باشند ولي در عمل و به عنوان يك هدف مشخص به اين نكات توجه نمي كنند. اكثر معلمان براي آموزش نوازندگي و فرآيند باروري يك نوازنده، اشاره فراواني به متد و مكتب مي كردند و شايد خودشان دانش خيلي خوبي نسبت به آن سبك داشتند ولي از نحوه انتقال آن دانش براي كاربرد عملي هنرجو ناتوان بودند و اين در حالي است كه سبك به، عنوان محور اصلي آموزش انتخاب مي شود. * يك سبك براي تمام شاگردان بدون در نظر گرفتن تفاوت ها... بله و متاسفانه مشابه نظام رايج در آموزش و پرورش، كتاب محور اصلي آموزش است و معلم، نقش خود را در تكرار اطلاعات كتاب مي داند در حالي كه در بحث نوازندگي، مكتب و روش، تسهيل كننده يك جريان يادگيري است يعني در حين اين كه معلم از يك سبك پيروي مي كند ولي بايد بداند چرا اين متد نوشته شده و مثلا اين اتود چه فن و مهارتي را در شاگرد بارور مي كند و اين مهارت ها چه وقت و چگونه بايد در عمل نوازندگي قطعات توسط شاگردان استفاده شود. در واقع برنامه ريزي و تنظيم يك جريان آموزشي، مهم ترين اصل در آموزش نوازندگي است. زيرا افراد با استعدادهاي مختلف، درك و قابليت هاي فيزيكي و شناختي مختلف در كلاس ساز حاضر مي شوند و جريان رشد و تكامل هم بر مبناي اين تفاوت ها شكل مي گيرد و اگر معلم، اين تفاوت ها را درك نكند، قادر به برنامه ريزي بهينه براي پايه گذاري مفاهيم اصولي در هنرجو نخواهد بود. در برنامه ريزي، متد كه مطمئنا شامل فرصت هاي متعدد براي باروري مهارت هاي مختلف و درك صحيح از مفاهيم نوازندگي است، بايد مطابق با نياز شاگرد تنظيم شود و چه بسا متدها بايد در هم ادغام شوند، چرا كه بسياري مواقع يك روش به تنهايي كافي نيست و آن روشي موثرتر است كه تمام نكات مثبت مورد نياز شاگرد را در خود داشته باشد. چند * مشكل وجود دارد كه نبايد از آن ها غافل شد. نخست اين كه شايد خود معلم از تمام اين آموزش هايي كه شما به آن اشاره كرديد و لازمه موفقيت كار يك استاد موسيقي است بي بهره باشد.؟ چرا چون معلم قبلي او هم چنين آموزشي نديده كه بخواهد به شاگرد خود منتقل كند. پس با يك تسلسل بي اطلاع مواجه مي شويم كه براي جلوگيري از گسترش آن، بايد در مرحله اي قطع بشود. مشكل ديگر اين است كه به نظر مي رسد آموزش هاي فعلي و شيوه هاي انتقال دانش موسيقي كه بعد از سال هاي طولاني همچنان بدون كمترين تغييري چه در ميان اساتيد دانشگاهي و چه در آموزش خصوصي در جامعه ما متداول است نسبت به سبك و شيوه هاي آموزشي رايج در اروپا، كهنه و عقب مانده است، ممكن است بعضي اصول بعد از صدها سال هم ثابت بماند مثل انگشت گذاري روي پيانو يا به دست گرفتن آرشه يا چگونگي دميدن در ساز بادي، اما تكنيك ها مي تواند تغيير كند و امروز دنيا مواجه است با نوابغي در زمينه نوازندگي كه به تعداد آن ها، تكنيك هاي جديد وجود دارد. اما معلمان ما از چنين تكنيك هايي بي اطلاع هستند. واقعا چند درصد از اساتيد دانشگاه يا معلمان ما چنين انگيزه و نيازي را در خود احساس مي كنند كه دانش آموزشي خود را هر چند سال يكبار به روز ؟ كنند اتفاقا پاسخ به اين سوال در ادامه همان بحث است كه چون موسيقي كلاسيك در كشور ما يك پديده وارداتي است، براي دستيابي به موفقيت به طور اجبار بايد به يك شناخت صحيح و كامل متوسل شويم. همچنين از آن جا كه جامعه ما ارتباط تنگاتنگي با هنر موسيقي كلاسيك نداشته و جريان هاي جديد موسيقي كلاسيك كه نشات از تحقيقات جديد مي گيرد، در جامعه ما حضور ندارد و به ندرت كنسرتي توسط نوازندگان خارق العاده يا برتر در ايران اجرا مي شود، توجه به بحث هاي جديد آموزشي و نگرش متكثر بسيار مفيد خواهد بود. در ايران چون محيط فاقد يك جريان خودجوش پوياي هنري، فرهنگي، آموزشي است، رشد و تقويت معلمان و هنرجويان بايد به طريق ديگري انجام پذيرد و معلم و هنرجو بايد آگاهانه و مستقيم به فرآيند تفسير بپردازند. آشنايي با لايه هاي ساختار در موسيقي كه شامل مفاهيم نوازندگي نيز مي شود به وضوح در درك نوازندگان از موسيقي و تفسير و بيان آنان موثر است. شما وقتي مي خواهيد يك قطعه را اجرا كنيد آن قطعه را بيان مي كنيد، براي بيان، آن را تفسير مي كنيد، براي تفسير نياز به شناخت داريد و براي شناخت بايد پله هاي مختلف ساختار آن قطعه را پيموده باشيد و بايد با تمام لايه هاي مختلفي كه در يك موسيقي و در اجراي آن قطعه اهميت دارند ارتباط برقرار ساده ترين كنيد لايه ها، لايه هاي ساختاري هستند كه همان نتي است كه شما پيش رو داريد. اما اين لايه ها به تدريج عميق تر مي شود و به عمقي مي رسد كه ديگر قابل مشاهده نيست. * اما احساس اين عمق يك مسئله كاملا دروني است. به نظر شما آموزش چنين حسي به صورت كلامي ممكن؟ است بله، درك اين عمق زماني ميسر است كه معلمان، لايه هاي مختلف اين ساختار را بشناسند و در راستاي اين شناخت، عملا در نوازندگي و براي بيان يا بروز آن ها از طريق ساز تلاش كنند. اين دانش، توان نوازندگي را در آن ها تقويت مي كند و هر چه تجربه شخصي شان براي توليد صوتي اين شناخت روي ساز بيشتر شود، انتقال آن به هنرجو آسان تر خواهد بود زيرا صرفا انتقال يك متد يا يك دانش نيست كه انتقال مهارت است و انتقال اين كه اين مهارت چگونه به عمل در مي آيد و موثر واقع ساده ترين مي شود اين لايه ها، شناخت شخصيت قطعه است كه اين شناخت هم از جنبه زيبايي شناسي تاريخي صورت مي گيرد. وقتي نت را نگاه مي كنيم تفاوت معيارهاي زيبايي شناسي با روك با كلاسيك و رمانتيك را مي بايد دريابيم. در واقع وقتي با اين نگرش، نت ها روي ساز اجرا شوند، مفهوم پيدا مي كنند. تسلسل اين اصوات و دلايل در كنار هم قرار گرفتن آن ها اولين پله اي است كه معلمان بايد درمورد آن توضيح دهند و سپس فن بيان از طريق ساز را براي نشان دادن آن ارتباط به شاگرد منتقل كنند. در مرحله بعد، شاگرد بايد بتواند اشتراك ها و تفاوت هاي موجود در ساختار يك جمله را پيدا جملات كرده، را در كنار هم ببيند، ساختار كل قطعه را در يابد و سپس بياموزد كه چگونه بايد ميان اين اصوات، همبستگي مفهومي به وجود آورد. مرحله بعد، شناخت قابليت هاي تنيدگي و ميزان انرژي در اجراي قطعات است كه چگونه تنش ها و رهايي از آن اصوات را در ساختار يك قطعه نمايش دهد. البته منظور من اين نيست كه شاگرد بايد آناليز فرم يا هارمونيك انجام بدهد بلكه بايد بداند كه كجا تنش ايجاد مي شود، كجا تنش رها مي شود، چگونه تشديد مي شود، تكثير مي شود و شايد با يك فرصت متضاد دچار افت شده و دوباره تكرار مي شود و. به همين دليل در آموزش نوازندگي، بايد تجربه اجراي تمام عيار قطعات را به شاگردان بدهيم. اين جا است كه آموزش قطعات با همراهي پيانو و يا در گروه هاي كوچك موسيقي مجلسي در فرآيند نوازندگي اهميت پيدا مي كند چون معلم بايد لايه هاي مختلف را كه به ساختار قطعه معنا مي بخشد توجيه كند و توضيح بدهد كه نواختن ساز زماني موثر است كه ارتباط موجود در ساختمان قطعات را بتوانيم با ساز بيان كنيم. * فكر نمي كنيد دليل اين كم توجهي، تا حدي اين مسئله باشد كه معلم فكر مي كند كه آموزش خصوصي براي شاگرد و خانواده او جنبه سرگرمي و تفنن دارد و معلم هم اين انتظار را ندارد كه شاگردانش به صورت تخصصي وارد حيطه موسيقي بنابراين بشوند فكر مي كند كه آموزش اين نكات هم وظيفه او نيست و اگر شاگرد او آن قدر با استعداد يا علاقه مند باشد كه بخواهد موسيقي را به طور حرفه اي و تخصصي دنبال كند، در مراحل بالاتر اين نكات را ياد خواهد ؟ گرفت ممكن است كه معلم چنين فكري بكند. حتي مي توانيم فكر كنيم كه خانواده ها هم چنين توقعي دارند كه هنرجو بعد از دوران كوتاهي بتواند قطعه اي بنوازد كه همه لذت ببرند. بله، اين مي تواند يكي از اهداف موسيقي باشد ولي حتي در اين حد هم شناخت لازم است يعني اگر شاگردي بعد از يك دوران كوتاه آموزش، مي نوازد تا عده اي لذت ببرند، زماني آن لذت پيش خواهد آمد يا بهتر است بگويم زماني آن قطعه زيبا خواهد بود كه شاگرد، كماكان مفاهيم اوليه را در همان قطعات ساده به تجربه بگذارد و شنوندگان لذت خواهند برد چون مي بينند آنچه كه نواخته مي شود با معنا نواخته مي شود حتي اگر بسيار ساده شما باشد زماني شنونده خود را از دست مي دهيد كه خودتان به كاري كه مي كنيد شناخت نداشته باشيد.