Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811120-60046S1

Date of Document: 2003-02-09

مي گويندتولدي دوباره اما... نگاهي به مشكلات عمل پيوند در ايران و مراقبت هاي پس از آن در ايران هر 10 هزار وسيله نقليه 29 كشته برجا مي گذاردكه در كشوري مثل ژاپن اين رقم فقط چهار نفر است پاكسيما مجوزي اگر باور داشته باشيم كه اميد به زندگي محرك اصلي پيشرفت علم بوده، مي توان چنين نتيجه گرفت كه تغييرات عمده به وجود آمده در علم پزشكي و پيشرفت هر روزه اين علم توانسته روياي انسان را بر آورده كند: رويايي براي بيشتر زيستن. و چه بسا اميد به زندگي علم پزشكي را ياري كرده تا هر روز كشف تازه اي به جهانيان اعلام كند، كشفي كه خبر از ادامه زندگي بيشتر دارد و اين تغييرات تا بدان جا رشد كرده اند كه به فاصله يك سال دارويي را كه به تازگي وارد بازار مصرف شده، سال ديگر منسوخ اعلام كنند و جايگزين بهتري براي آن در نظر گيرند. اما قسمت غم انگيز ماجرا در جايي است كه كشورهاي جهان سوم در اكثريت اين پيشرفت ها شركت ندارند و چه بسا چندين سال عقبتر سير مي كنند. گويا بحث پيشرفت علم پزشكي تا اندازه اي منحصر به كشورهاي صنعتي جهان است و چه غم انگيز است كه اعلام كنيم كشور ايران با اين كه سعي مي كند همپاي اين تكنولوژي و پيشرفت گام بردارد اما مشكلات مالي و اقتصادي تا حدود قابل توجهي او را از اين راه باز مي دارد. با اين حال تلاش كادر پزشكي براي تحقق بخشيدن به خواسته دروني انسان ها (همان زندگي بيشتر ) با حداقل امكانات جاي تقدير دارد. يكي از كارهايي كه در اين خصوص انجام مي گيرد پيوند اعضا است، زيرا افرادي هستند كه بر اثر بيماري دچار از كارافتادگي قسمت هايي از بدن مي شوند كه پيوند عضو امكان زندگي را براي آنان فراهم مي كند. اما بحث بر سر اين مطلب است كه پيوند عضو پس از گذراندن مانع هاي موجود توانست به عنوان اميدي نوپا تبديل شود. اميدي كه در دل خود غم و شادي يكساني را به همراه دارد. زيرا پيوند عضو در نگاه مثبت آن يعني تولدي دوباره و در نگاه ديگر نشاني از مرگ و يا نقصان زماني دارد كه قلبي پيوند مي شود، بدين معنا است كه فردي از دست رفته اما با پيوند عضو اين امكان ايجاد مي شود كه قلب در بدن ديگري به زندگي ادامه دهد. جامعه پزشكان معتقد هستند كه ايران در خصوص پيوند عضو با مشكل تكنولوژي به معناي عام آن درگير نيست. زيرا اكثريت پيوندها به جز مواردي غيرقابل پيش بيني و نادر با موفقيت انجام مي گيرد. همين نكته مثبت باعث شده است كه پزشكان بيشتر نگراني خود را به محدوديت هاي بعد از عمل معطوف كنند، محدوديتي كه عمده ترين شكل آن تهيه داروست. دكتر زهرا قنبريان، اولين زن جراح پيوند قلب در ايران مي گويد: در خصوص تجهيزات پزشكي براي عمل پيوند مي توان گفت كه كمبود خاصي به چشم نمي آيد. تنها كمبود، عدم وجود برخي از دستگاه هاي نمونه برداري قلب است كه پس از عمل مورد استفاده قرار مي گيرد و تنها در مراكز خاصي اين دستگاه ها به چشم مي خورد. غير از اين، مشكل عمده بيماران پيوند قلبي تهيه دارو است. هر چند بيماران پيوند قلب و كليه پس از عمل پيوند از هلال احمر پرونده هايي دريافت مي كنند مبني بر اورژانسي بودن شان اما مراكز تحويل دارو به خاطر محدوديت هايي كه دارند دارويي را كه به بيمار مي دهند آن مقداري نيست كه در نسخه نوشته شده و معمولا كمتر است. ساله 18 است و به علت بزرگ شدن قلب دو سال است كه پيوند كرده و زندگي اي همانند فرد معمولي مي گويد دارد: منزلمان رفسنجان است، هر ماه براي تهيه دارو بايد به تهران بيايم. غير از اين هر دو ماه هم نمونه برداري از قلب دارم كه نشان مي دهد قلب خوب كار مي كند يا؟ نه داروها و نمونه برداري فقط در تهران قابل دسترسي است، پدرم فوت كرده و هميشه با مادرم به تهران مي آيم و در تهران هم آشنايي نداريم براي همين زماني كه من در بيمارستان بستري ام، مادرم در مسافرخانه زندگي مي كند. اما زماني كه پرستار بخش پيوند كليه يكي از بيمارستان هاي دولتي با اعتراض مي گويد: ما كادر مجهزي نداريم. شايد به نكات پشت پرده اي اشاره دارد. وي در ادامه سخنانش چنين عنوان مي كند كه: بخش پيوند در هر بيمارستان يكي از مهم ترين بخش ها است اما در بخش پيوند كليه اين بيمارستان ما با كمترين امكانات سعي در ارائه بهترين ها داريم. در تمامي دنيا وجود پرستار مخصوص پيوند امري واضح و بديهي است و اصلا يك رشته كاملا تخصصي است و در اين بخش ما از پرستار معمولي استفاده مي كنيم. تعداد اتاق هاي ما كم است و فقط چهار تخت داريم و كلي عمل. بخش پيوند كليه احتياج به دستگاه هاي مجهزي چون دستگاه سونوگرافي و... دارد كه هيچ كدام در بخش ما نيست و تمام سعي و تلاش ما فقط از روي عشق و علاقه اي است كه براي كارمان قائل هستيم و گرنه امكانات محدود ما را بسيار آزرده خاطر مي كنند. مراقبت بعد از پيوند يكي از مهم ترين نكات پس از عمل است، زيرا اگر هر چقدر عمل با موفقيت انجام گرفته باشد ولي مراقبت پس از عمل نباشد بيمار را با خطر پس زدن عضو روبه رو مي كند. بيماران پيوند كليه اگر دچار پس زدن عضو شوند با تخليه عضو پيوندي مشكل شان رفع مي شود. اما در خصوص بيماران پيوند قلب نمي توان چنين چيزي را ادعا كرد. دكتر قنبريان در اين خصوص مي گويد: يك بيمار پيوندي، بايد به اين امر واقف باشد كه يكسري از اعمالي را كه در گذشته به راحتي انجام مي داده، پس از عمل پيوند نمي تواند آنان را ادامه دهد زيرا عضو پيوندي احتياج به مراقبت ويژه دارد. شيوا اميدي 47 ساله كه به تازگي پيوند كليه را با موفقيت پشت سر گذاشته است مي گويد: 8 حدود ماه است كه پيوند شده ام. كليه ام را از يك پسر 23 ساله خريدم. خدا را شكر همه چيز خوب است. اما خيلي مراقب خودم هستم. ديگر نبايد اجناس سنگين بلند كنم حتي ميزهاي كوچك را هم حركت نمي دهم. شوهرم فوت كرده و براي تعويض لامپ هاي سوخته لوستر، بايد يك نفر را بياورم طبق استانداردهاي جهاني، فردي كه عمل پيوند انجام داده است پس از گذراندن دوره اي مي تواند فعاليت اجتماعي خود را از سر بگيرد. دكتر قنبريان در اين خصوص مي گويد: بيمار پيوندي در هر حال بايد حجم كاري اش سبك تر شود. اما متاسفانه چنين تعريفي در ادارات و مراكز كاري ما وجود ندارد و عملا بيمار پيوندي پس از پيوند بي كار زيرا مي شود كارفرما ترجيح مي دهد كه او همان كار قبلي خود را انجام دهد و يا از كار افتاده شود. وي در ادامه چنين معتقد است: شما تصور كنيد من وقتي به عنوان پزشك به تامين اجتماعي و يا مراكز ديگر نامه مي نويسم كه كار اين بيمار بايد سبك تر شود ولي وقتي شاهد هستيم كه چنين اتفاقي نمي افتد، مجبور مي شوم او را از كار افتاده اعلام كنم. در صورتي كه به اين امر واقفم كه او مي تواند كارهاي سبك را به خوبي انجام دهد. گروهي از پزشكان معتقدند كه اين مشكل تنها شامل بيماران پيوندي قلب و كليه نمي شود بلكه هر بيماري كه عمل جراحي پيوند روي آن انجام مي شود جزو اين دسته قرار مي گيرد. سهيلا احمدي 37 ساله مي گويد: قبل از اين كه دچار نارسايي كليه شوم مربي شنا و تربيت بدني بودم ولي پس از پيوند كليه ديگر بي كار هستم. هر چند كه مهارت هاي دستي زيادي دارم، مثل قالي بافي و گليم بافي اما جايي را سراغ ندارم كه اين كارها را ارائه دهم. طبق آمار موجود روزانه 102 نفر در كشور به دليل حوادث و به ويژه سوانح رانندگي فوت مي كنند كه 40 درصد قربانيان حوادث رانندگي را موتورسواران جوان و عابران پياده تشكيل مي دهند. اين آمار مويد آن است در ايران هر 10 هزار وسيله نقليه 29 كشته برجا مي گذارد كه در كشوري مثل ژاپن اين رقم فقط چهار نفر است. با نگاهي به آمار فوق و مقايسه آن با اهداي عضو هنگام مرگ مغزي مي توان به اين نتيجه رسيد كه تعداد بسيار كمي از اين افراد اهدا عضو مي شوند. پايداري و مقاومت در برابر كاري بزرگ چون اهداي عضو بيشتر به خاطر ناآشنايي افراد و خانواده ها با چنين بحثي است زيرا اگر آنان به اين باور برسند كه با اهداي اعضاي جسم عزيزشان مي توانند عزيز ديگران را طول عمر دهند جاي بسي تامل دارد. چه بسيارند بيماراني كه در انتظار زندگي سالم روز را به شب يكي مي رسانند از مسئولين بخش پيوند قلب مي گويد: زماني كه به ما اعلام مي شود، يك مورد مرگ مغزي وجود دارد و اعضاي آن اهدا مي شود، دو حس متفاوت در ما نقش مي گيرد. در ابتدا ناراحت مي شويم به خاطر فردي كه دچار مرگ مغزي شده و سپس خشنود مي شويم كه چندين نفر از زندگي ملالت بارشان رها مي شوند. ما پس از اين كه با خبر مي شويم كه قلبي براي پيوند آماده است به 5 يا 6 نفر از افرادي كه در ليست اورژانس ما هستند تماس مي گيريم، آنان براي آزمايش مي آيند و تنها يك نفر از آنان با توجه به آزمايشات مورد نظر مي تواند براي پيوند به اتاق عمل راه يابد. اما بحث كليه، تا اندازه اي متفاوت است. زيرا در دو سه سال اخير خريد و فروش كليه تبديل به يك معضل شده است، ايران از جمله كشورهايي است كه قانون منع پيوند كليه از يك انسان زنده را ندارد و فرد زنده مي تواند كليه خود را اهدا كند و يا به فروش برساند. اين امر در جامعه جهاني پزشكان منسوخ و ممنوع است. زيرا آنان معتقدند كه با اين كار يك انسان ديگر نيز ناقص مي شود و اين عمل انجام يك كار بدتر است. طبق بررسي هاي ميداني افرادي كه كليه خود را به فروش مي رسانند اكثريت به اتفاق با مشكل اقتصادي حاد را دست به گريبان هستند و گويا از عواقب بعد از عمل كم اطلاع و يا بي خبرند. زيرا پس از در آوردن كليه، شخص اهداكننده وضعيتي مشابه شخص گيرنده دارد. او ديگر توانايي انجام كارهاي سنگين را ندارد و بايد يكسري ممنوعيت ها را اعمال كند تا كليه سالم خود را از دست ندهد. بنابراين قانوني براي محدود كردن فروش كليه شخص سالم يكي از كارهايي است كه مي تواند افراد يك جامعه را تا اندازه زيادي سالم نگه دارد. شايد به همين خاطر است كه پزشكان با پيوند عضو فردي كه آخرين روز عاشقي اش طي شده با حس لطيف شاعري خطاب به بيمار زنده شان زمزمه مي كنند: چو عضوي به درد آورد روزگار...