Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811120-60040S4

Date of Document: 2003-02-09

هرمنوتيك ايراني _ 11 امتزاج افق ها روح الله يوسفي به نظر مي رسد مراد متكلم واقعيت بالاستقلال دارد و ابتدائا مرادش هيچ ارتباطي و يا تكيه اي به افكار و يا شخصيت و يا نيت خواننده و مترجم ندارد، و نيز آن مراد عينا و كاملا قابل فهم است (چرا كه بسياري از كلام و متون و عبارات ساده اند و مفهوم و يك فهم بيش ندارند ) در نهايت آن فهم همواره به اعتبار گوينده اش اعتبار دارد، هر چند ممكن است كه مخاطب و خواننده بعدي اثر آن نظر و مراد را قبول نداشته باشد. به عبارت ديگر ممكن است من و شما امروز بگوييم افلاطون در نظريه مثل خود و يا در باب ماهيت اشتباه كرده و مدعيات او قابل دفاع نيست اما اول مي گوييم اين حرف و نظر افلاطون است و آنگاه مي گوييم قابل قبول نيست و يا من قبول اگر ندارم واقعا نيت مولف و مراد متكلم قابل فهم نيست و يا اگر هست فقط مربوط به مخاطبان مستقيم و معاصر اوست چگونه امروز پس از 25 قرن از اثر و نظر و نظريه افلاطون سخن؟ مي گوييم اساسا اگر بنا شود سياست ارسطو را امروز به نام مترجم شارحان يا مفسر او بشناسيم، چرا كتاب را به ارسطو نسبت؟ مي دهيم به علاوه نظر فلان شخص امروزي (ولو درست ترين ) چه اهميتي دارد كه آن همه از آن بحث؟ شود بار ديگر تاكيد مي كنم كه اكثر متون و منابع (مانند بخشي از ادبيات، منطق، فلسفه، رياضيات، تاريخ، بخشي از متون فقهي يا كلام مقدس اديان و... ) سهل الفهم هستند و يا جز يك معنا بيشتر ندارند و يا اگر هم بيش از يك معنا به ذهن مي آيد، باز با توجه به محكمات آن متن و به اصطلاح پيام مركزي متن و نيز با استفاده از روش هاي علمي و ادبي و قواعد زبان و ساختار متن، مي توان مراد متكلم را دريافت ولو اينكه در حد ترجيح مدلل باشد كه عقلا و منطقا و حتي شرعا (در حوزه اجتهاد ) مصاب و حجت است حتي بخش قابل توجهي از غزليات در ادبيات فارسي سهم الفهمند و به دليل اينكه يك معنا بيشتر ندارند (و حداكثر دو معنا ) به سادگي گوهر مقصود به چنگ خواننده مي آيد. مثلا وقتي حافظ مي گويد واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند _ چون به خلوت مي رسند آن كار ديگر مي كنند براي همه از عامي تا خواص از آدم هاي قرن هفتم هجري تا آدم هاي قرن 15 هجري قابل فهم نيست و همه از آن برداشت و فهم واحد ندارند. و يا وقتي مي سرايد يوسف گمگشته بازآيد به كنعان غم مخور _ وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور.. حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاي تار _ تا بود وردت دعا و درس و قرآن غم مخور معاني، و مراد حافظ خيلي روشن است و همه از آن ابيات در طول اين ششصد سال فهم واحدي داشته و دارند. در عين حال وقتي همين ابيات روشن و داراي فهم اجتماعي بين الاذهاني، در اختيار افراد مختلف قرار بگيرد و بنا شود بر آن شرح و تفسير بنويسند در واقع آنها را بازخواني يا بازسازي كنند، بديهي است كه افكار و معلومات و گرايش ها و ذوقيات شارحان و مفسران مستقيما دخالت مي كند و هركدام به گونه اي و با زباني و با شرح و بسطي خاص مراد حافظ را عرضه مي كنند كه در اين مرحله مسئله امتزاج افق ها نقش آفرين است و شارح و قاري نيز در كنار مولف حضور فعال و اثرگذار دارد و به همين دليل هم شرح ديگر به نام خود آنها است نه حافظ و لذا مي گوييم شرح سودي بر اشعار يعني حافظ مي خواهم بگويم مراد متكلم يا برداشت و تفسير مخاطب و شارح كاملا (و حداقل عمدتا ) قابل تفكيك اند و منطقا بايد آنها را از هم جدا كرد و مي كنيد تازه، بايد توجه داشت كه يكي از عوامل اختلاف در كلام يقين مصاديق به وسيله خوانندگان و شارحان است نه معناي قطعي متن و مراد متكلم و همين يقين مصاديق است كه غالبا معناي اصلي را از جايگاه خود خارج مي كند و آن را گاه در موسع ترين تفسير عصري مي كند. مثلا وقتي در شرايط فعلي مي خوانم يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور... و آن را در فال حافظ براي خودم مي بينم، خيلي راحت و آسان بشارتي براي آزادي خودم از زندان مي بينم، يا وقتي در پايان همين غزل مي خوانم حافظا در كنج فقر و... مي بينيم كه كاملا با زندگي كنوني من تطبيق مي كند (چرا كه من هم فعلا روزي 2 تا 3 جزء قرآن مي خوانم حدود دو ساعت نماز و دعا مي خوانم و حدود 3 ساعت مي نويسم. اين يقين مصاديق است و هيچ ارتباطي به مراد حافظ ندارد. يا در روايت داريم: من استبد برائه هلك و ما امروز با فضاي ذهني و شرايط اجتماعي مان به معناي نفي استبداد و در مقابل اثبات دموكراسي و تاييد آن مي گيريم، در حالي كه مي دانيم زمان صدور اين تعبيرات و كلمات نه صحبت از آزادي و دموكراسي بود نه استبداد و امثال آنها. يا آيات و امرهم شوري بينهم و و شاورهم في الامر قرآن را در طول صد سال اخير و (پس از مشروطيت ) به معناي اثبات پارلمان و يا نظام شورايي و دموكراتيك دانسته ايم و گفته ايم قرآن هزار و چهارصد سال قبل نظام شورايي و انتخاباتي يا پارلماني را تاييد كرده است و اصلا فرنگي ها اين مفاهيم را از ما گرفته اند (چنان كه نائيني در تنبيه الامه مي گويد هذه بضاعتنا ردت الينا البته منظور اين نيست كه اين شيوه استدلال يا استناد و يا تعيين مصاديق درست است يا نه ولي به هر حال هر چه هست، اين نوع تفاسير و فهم ها ارتباطي (حداقل مستقيم ) به مراد متكلم ندارد و البته ما حق داريم با تفسير عصري به مقتضاي شرايط و نيازهاي زمان و مكان و در واقع با تفسير موسع مراد متكلم را از قيد زمان و مكان خارج كنيم و با گسترش حوزه شمول و مصاديق به معضلات فكري و اجتماعي عصرمان براساس مباني مسلم ديني پاسخ دهيم. اميدوارم منظورم روشن باشد (در دلايل فهم هاي متفاوت از متون واحد توضيح بيشتر خواهم داد. )