Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811120-60040S2

Date of Document: 2003-02-09

برزخ سنت و مدرنيته گفت وگو با رامين جهانبگلو _ بخش پاياني سعيد راعي *ش شما مي خواهيد بگوييد ما بين سنت و ميراث تفكيك قائل نشده ايم يا اينكه اين دو را اشتباه يعني گرفته ايم به جاي حفظ ميراث و نقد سنت، حفظ سنت و نقد ميراث كرده ايم. منظور شما كدام يك؟ است به نظر من، ما اصولا اين تفكيك را انجام نداده ايم و اصلا چنين نگاهي به موضوع نداريم. زيرا وقتي چنين تفكيكي صورت بگيرد، درمي يابيم كه در عين مدرن بودن، مي توان ميراث را نيز حفظ كرد. يعني ضمن برخورداري از يك فضاي ذهني جهاني و مدرن مي توانيم هويت خود را با ميراث خود بازشناسي كنيم، زيرا مسئله هويت با ميراث شناخته مي شود و نه الزاما با سنت هاي خاص، چرا كه سنت ها از معيارها، هنجارها و روابط اجتماعي خاصي تشكيل شده اند كه به هر حال در سير تاريخي يك فرهنگ مورد بازبيني و تغيير قرار مي گيرند، اما ميراث كه ستون هاي اصلي يك تمدن و هويت فرهنگي را تشكيل مي دهند، اصولا باقي مي مانند، مثلا براي هويت ايراني اوستا شاهنامه،، حافظ مولوي، و... جزيي از ميراث به شمار اين مي آيد چيزي است كه اصولا دغدغه آن را نداريم و حال آنكه اگر بر اين بخش تاكيد كنيم، بيشتر و بهتر مي توانيم به فضاي مدرن برسيم. * همانطور كه شما نيز اشاره كرديد، ما در برزخ ميان سنت و مدرنيته قرار اين داريم برزخ را به عنوان همان ويژگي گذار تعريف مي كنند و مي گويند ما در حدود دويست سال است در حال گذار هستيم. اولا آيا به اين وضعيت گذار قائل هستيد يا خير. دوم اينكه آيا با اين شرايط چنين برزخي پايان خواهد؟ يافت به عقيده من، جامعه ما در حال گذار نيست، بلكه جامعه اي در چالش و دست به گريبان مسئله غرب و مدرنيته است. يعني همانطور كه گفتم در برزخي ميان فضاي ذهني خود و فضاي ذهني مدرن به سر مي بريم. امروز تمام چالش هايي كه مدرنيته براي خود داشته و به نوعي حاصل آن است، از جمله فناوري (يا تمام آنچه مورد نقد پست مدرنيته قرار گرفته ) براي ذهنيت ايراني مطرح شده. در واقع مسائل ايران از زماني آغاز شد كه بعد از جنگ هاي ايران و روسيه جامعه به صورت ذهني از طريق نخبگان با غرب آشنا شد و بعد از آن با وارد كردن نهادهاي به ظاهر مدرن توسط رضاخان دست به گريبان غرب شد. اين مسائل براي ما چالش ها و بحران هايي را به وجود آورده كه وضعيت امروز را به اين صورت رقم زده. به عنوان مثال اگر به فضاي عيني و حتي ذهني تهران امروز نگاه كنيد، مي توانيد بسياري از اين بحران ها و چالش ها را ببينيد. پس در يك مقطع خاص لايه تمدني مدرنيته بر دو لايه گذشته ما كه اسلام و فرهنگ ايران قبل از اسلام بود، اضافه شد. امروز شناخت هويت ايران بر پايه سه عنصر تمدني، فرهنگ اسلامي، فرهنگ ايراني و آنچه فرهنگ مدرن ناميده مي شود، بنا شده است. به نحوي كه در تمام ايران افراد با بسياري از نمودهاي دنياي مدرن غربي آشنا هستند، حال عده اي شيفته آن شده اند و به دنبال پناه بردن به آن هستند، عده اي ديگر نيز از غرب بيم دارند و درصدد گريز از آن برآمده اند. * به هر حال آيا مي توانيم در اين مواجهه به فرهنگ مدرن راهكارهايي بيابيم كه ما را از اين وضعيت رها كند يا؟ خير ما تا چه اندازه مي توانيم در مواجهه با فرهنگ مدرن راهكار ارائه كنيم مسئله اي اينكه است كه بايد به آن پرداخت زيرا تنها در اين صورت است كه آنچه شما شرايط يا وضعيت گذار مي گوييد، پايان مي يابد. تا زماني كه ما ندانيم دنياي مدرن و مقتضيات آن چيست و به نقاط ضعف و قوت آن آگاه نباشيم، درگيرهمين بحران ها و چالش ها هستيم. آنچه به دوران گذار معروف شده، دوراني است كه _ خصوصا به لحاظ ذهني _ بايد پشت سر گذاشته شود تا تمام معيارهايي كه وجهه اي جهاني يافته در ايران و براي هويت و فرهنگ ايراني نهادينه شود. يعني روابط و مناسبات اجتماعي مدني، حقوق و هويت فردي خاص اين دوران جا بيفتد تا در اين راستا چنين مفاهيم و كاربست هايي جايگزين نگرش و روابط اقتدارطلبانه و تماميت گراي سنتي شود. شايد بتوان گفت: اين مسائل و به تبع آن اين وضعيت گذار زماني به پايان مي رسد كه ما از بندگي و شيفتگي عقل ابزاري صرف خارج شويم و با شناخت جهان معاصر به عقل انتقادي روي بياوريم و ذهنيت مناسب با اين جهان را به جامعه معرفي كنيم و بكوشيم اين ذهنيت، نهادينه شود و به لحاظ عيني و اجتماعي روابط ميان فردي را بهبود دهيم. اگر اين روند شكل بگيرد، فرديت مدرن عقل محور شكل مي گيرد و جنبه حقوقي آن قوي تر و پررنگ تر مي شود و به طور كلي وضعيت تغيير مي كند. * شما به شناخت جنبه هاي منفي و مثبت مدرنيته و به طور كلي فرهنگ جهاني اشاره كرديد. به نظر نمي رسد كه اين شناخت را براي گلچين كردن جنبه هاي مثبت و فرو نهادن جنبه هاي منفي مفيد بدانيد. به هر حال نگاه گزينشي به اين موضوع حتي اگر مطلوب باشد، ميسر نيست، اما در مقابل برداشت كلي نيز مشكل ساز است. آنجايي كه يك موضوع مبتلابه و مسئله جامعه ما نيست با مشكل مواجه مي شويم و قضيه جنبه كاريكاتوري مي يابد با اين مسئله چه بايد؟ كرد بله، اساسا نمي توان نگاه گزينشي به مسئله داشت، اما منظور شما از موضوعات مبتلا به و موضوعاتي كه به جامعه مربوط نمي شوند،؟ چيست * مثلا همان بحث لاس وگاس و ديزني لند يا در بحث انطباق انديشه مثلا وقتي ماركس را مطالعه مي كنيم و درصدد تحليل آن در جامعه برمي آييم با مشكل مواجه مي شويم، زيرا ما اساسا طبقه كارگر به آن مفهوم ماركسي اين نداريم مسائل ضمن اينكه هيچ كاربردي ندارد، نوعي وجهه كمدي نيز به كليت بحث مي بخشد. با اين مسائل چه بايد؟ كرد بله ما در اين جنبه با مشكل مواجه مي شويم. اين همان موضوعي است كه من نيز بر آن تاكيد دارم، زيرا بسياري از اين بحث ها كاذب است. مثلا لنين و تروتسكي در انقلاب روسيه با سبدي از مفاهيم در جامعه به دنبال انطباقي كاذب بودند. آنها مي گفتند اين شخص يا گروه خرده بورژوا است يا ديگري را پرولتاريا مي ناميدند. اين بحث ها به طور كلي پاسخگو نبودند و با جامعه و شرايط آن زمان انطباق نداشتند. در نهايت نيز كار آنها موفق نبود. چنين مسئله اي در مورد جامعه ما نيز صادق است. ما عادت به ايدئولوژيك كردن مفاهيم داريم، اما همان طور كه گفتم موج چهارم روشنفكران از گيرودار اين بحث منفك شده. اينجاست كه آن ديد انتقادي و ذهنيت نقاد كارآمد مي شود. ما بايد به سمت چنين عقل انتقادي و نقادي حركت كنيم. يعني بسياري از معيارها، هنجارها و مسائل براي جامعه ما موضوعيت ندارد و حتي قابل طرح و بحث نيز نيست. مثلا چيزي چون لاس وگاس يا ديزني لند نمي تواند در جامعه ما شكل بگيرد يا حتي مراكز تجاري ما تحت اين شرايط نمي تواند مانند مال هاي (Malls) آمريكاي شمالي باشد. اين جنبه عيني قضيه از است جنبه ذهني نيز تحليل طبقه كارگر مانند ماركس براي ما بي معنا است يعني نمي توانيم در ايران روشنفكر و فيلسوفي چون ژان پل سارتر و ميشل فوكو پرورش دهيم، زيرا نه جامعه چنين شخصيت هايي را مي شناسد و مي پذيرد و نه دانشگاه ها و موقعيت علمي ما اجازه افرادي در اين طرح را مي دهد. يكي از مشكلات در زمينه پرورش متفكر و روشنفكر براي معرفي اين مفاهيم و موضوعات مسئله دانشگاه هاي كشور است. پرورش متفكراني چون سارتر فوكو،، چامسكي و.. مستلزم وجود مراكز علمي اي چون آكسفورد هاروارد،، كمبريج سوربون، و.. است از يك فضاي بسته و منجمد نمي توان تفكر پويا ساخت، اما اين مسئله نبايد ما را نااميد ما كند بايد همچنان تلاش خود را ادامه دهيم. يعني سعي كنيم همان طور كه اين روند شكل گرفته، آن را پيگيري كنيم و به شناخت خود بيفزاييم.