Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811120-60039S3

Date of Document: 2003-02-09

حرف بزن حافظه اي. ا. اسكات ترجمه: نگار ميرزابيگي در سينما شخصيت ها را كاملا تحت تاثير قرار مي دهد. اين موضوع اتفاقي هولناك و هراس انگيز و در عين حال جذاب و پركشش است. شخصيت اصلي در فيلم جديد و دوست داشتني آكي كوريسماكي مرد، بدون گذشته سهم، خود را از اين رنج و مصيبت به خوبي مي پردازد. يك فلزكار كه با قطار به شهري غريبه مي رود. بر روي نيكمت يك پارك مورد حمله وحشيانه اراذل و اوباش قرار مي گيرد و تا حد مرگ كتك با مي خورد سروصورتي زخمي و باندپيچي شده تلوتلوخوران از بيمارستان بيرون مي آيد و در حاشيه يك رودخانه به خود مي پيچد. او به جز پول ها و كفش هايش حافظه اش را هم از دست داده است و هيچ چيزي از زندگي گذشته و حتي اسمش را هم به خاطر نمي آورد (در تيتراژ پاياني فيلم به سادگي فقط م معرفي مي شود. ) با وجودي كه اين مرد (كه نقش آن را ماركوپتولتا بازي مي كند ) مردي، غريبه از خود كه در دورنماي يك شهر فنلاندي _ شهري كه فقر و بي تفاوتي هاي اداري در آن موج مي زند _ آواره و سرگردان شده است. اما از يك نظر هم آزادي اش را به دست آورده است. دست هايش كه از كار زياد پينه بسته اند و چهره زيبا اما شكسته اش به وضوح نشان از نااميدي و زندگي سخت و پرفرازونشيب گذشته اش اما دارد زندگي جديد در كناره هاي اين شهر جذبه و زيبايي عجيب و خاصي دارد _ در ميان بي خانمان ها و فقرا دوستاني مي يابد و همچنين خانه اي در كانتينر يك كشتي متروك. او همچنين به دختري غمگين به نام ايرما (كتي اوتينن ) دل مي بازد كه كارمند سپاه رستگاري است; روزها سوپ مجاني پخش مي كند و شبها در خوابگاهش با علاقه اي شديد و تا حدودي متعالي به موسيقي راك اندرول گوش مي دهد. فيلم قبلي كوريسماكي بوها كه در سال 1999 در جشنواره فيلم نيويورك به نمايش در آمد سياه و سفيد و صامت بود. اما اين فيلم كه در سال 2002 به نمايش در آمد و ماه مه دو جايزه را در جشنواره كن به خود اختصاص داد، پر از رنگ هاي زيبا و چشمگير (مثل آسمان آبي و درخشان نورديك ديالوگ هاي، بي نقص و استادانه و موسيقي است. گويي با سكوت و سكون به مبارزه برخاسته است. مردم در مرد بدون گذشته آرام و جدي حرف مي زنند و ظرافت ها و نكات عجيب و غريبي كه در صحبت هايشان نهفته است با تاخيري كوتاه غافلگيرمان مي كند. (مثل صحنه اي كه قهرمان فيلم از صندوقدار بانك بخت برگشته اي كه با او در اتاق گاوصندوق زنداني شده است مي پرسد: سيگار كشيدن من اذيتتان؟ نمي كند زن جواب مي دهد: آيا درخت براي برگ هاي ريخته اش سوگواري؟ مي كند با وجودي كه اين جواب، جوابي كاملا منطقي است اما عجيب به نظر مي رسد. ) شخصيت ها با وجود آرامش و خونسردي غمبارشان از خود شگفتي، هيجان و متانتي عجيب و غريب نشان مي دهند و در عين حال كاملا آرام و باوقارند. علاوه بر ايرما ساير همراهان جديد او را يك مرددوست داشتني (جواني نيملا ) خانواده اش، و همچنين آنتيلا (ساكاري كوزمانن ) تشكيل مي دهند. آنتيلا محافظ امنيتي و مالك كانتينر كشتي است كه خود را مجري ترسناك و بي رحم قانون و نظم مي پندارد. كارگردان، برخلاف عنوان فيلم مردي است كه كاملا شيفته و مفتون گذشته است _ عاشق موسيقي ها و فيلم هاي قديمي، قهرمان فيلم _ كه علاقه اش به آنچه كه آن را موسيقي ريتميك مي نامد ( راكابيلي، بلوز و R*B) از تاراج فراموشي در امان مانده است _ سپاه رستگاري را به يك گروه سرزنده و پرتحرك موسيقي تبديل مي كند، به اضافه مسئول يك فروشگاه دست دوم فروشي (آنيكي تاهتي ) كه به گروه وارد مي شود تا اگر زماني به صداي يك زن نياز بود آنها را همراهي كند. (اگر مرد بدون گذشته در فنلاند به نمايش در آيد آلبوم موسيقي آن براي مردم سنتي _ مدرن اين كشور همان ارزشي را خواهد داشت كه اي برادر كجايي براي كشور آمريكاي لاتين و غرب داشت. ) مرد بدون گذشته حماقت موذيانه و كنترل شده اي دارد كه پريستون ستورگز را به خاطر مي آورد و انعطاف پذيري، سرسختي و بزرگ منشي در روزگاران سخت را به شيوه چارلي چاپلين، البته بدون احساساتي گري و يا فرانك كاپرا البته بدون عشق به موعظه گري ارائه مي دهد و مثل فيلم هاي بزرگ دهه 30 و اوايل دهه 40 ماهرانه استادانه بي تكليف و بي پيرايه و در عين حال كاملا قابل فهم است و بر اقتدار و سلطه اش بر شخصيت ها و تماشاگران به يك اندازه احاطه دارد _ فيلمي كه به موضوع مردمي مي پردازد يك مسابقه و زورآزمايي انساني است.