Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811120-60039S1

Date of Document: 2003-02-09

سينما هنوز متولد نشده است گفت وگو با سيف الله صمديان كارگردان فيلم هنر كشتن مختار شكري پور سيف الله صمديان - فيلمساز، عكاس، تصويربردار، مدير مسئول و سردبير مجله تصوير با فيلم مستند هنر كشتن در بخش چشم واقعيت بيست و يكمين جشنواره بين المللي فيلم فجر حضور يافته تصويربرداري است و دستياري عباس كيارستمي در فيلم AFRICA ABC يكي از نقاط عطف كار او در چند سال حضور در عرصه هاي مختلف هنرهاي تصويري است. صمديان علاوه بر همكاري در پروژه هاي مختلف فيلمسازي و عكاسي دو فيلم با عنوان هاي ايستگاه سفيد و تهران ساعت 25 نيز ساخته است. همچنين بارها به عنوان داور در جشنواره ها و مسابقات فيلم و عكس در داخل و خارج از كشور حضور داشته است. صمديان متولد 1332 ( اروميه ) است و فعاليت هاي هنري اش را از سال 1347 با روي آوردن به هنر عكاسي آغاز كرد و از سال 1357 نيز فيلمسازي به شيوه مستند را پي گرفت. فيلم اخير او يعني هنر كشتن هنر شگفت انگيز و ديدني عنكبوتي را نشان مي دهد كه در حال خلق اثري هنري به مانند فرشي خوش بافت است. عنكبوت فيلم اين فرش را زير پاهاي قربانيانش پهن مي كند تا با كشتن آنها به ادامه حيات بپردازد. * به نظر مي آيد كه در فيلم هنر كشتن به نگاه و تجربه جديدي در سينماي مستند رسيده ايد هر چند كه ويژگي هاي دو فيلم ديگرتان نيز تا حدي در اين فيلم حفظ شده است - مثل همان تم انتظاري كه در فيلم ايستگاه سفيد موجود است و حالا به گونه اي ديگر در فيلم هنر كشتن هم منعكس شده است. خواستم نوسانات نگاهتان در سينماي مستند را در فاصله ساخت اين فيلم ها؟ بدانم پيشاپيش بابت اشاراتي كه به اجبار در مورد فيلم هاي مستند ناديده و يا كمتر ديده شده ام در اين گفت وگو مي شود، شرمنده هستم و اما جواب سوال شما; به گمان من سينما هنوز متولد نشده است. اين انكار آگاهانه را در مقايسه عمر چند ميليون ساله هنر نقاشي با عمر ناقابل هنر سينما كه سن پدر مربوطه اش يعني عكاسي هنوز به 160 سال نيز نرسيده است. پس تاكنون هر كسي در هر تعريفي از سينما، چه داستاني و چه مستند، با هر تعريف و موجي، هرچه گفته و يا ادعا كرده، تجربه هاي اول در حد دست و پا زدن نوزاد كنجكاوي را انجام داده است و طبيعتا حرف و حديث و انكار ديگران و اينكه فقط اين و نه غير اين و يا فلاني آخر خط سينما است، به كل عبث مي نمايد. مسئله مستندسازي من و يا به قول شما نوسانات نگاه من به سينماي مستند هم از اين قاعده مستثني نيست و اگر هم كمي فرق كند در اعتماد و اعتقادي است كه به قدرت جادويي لحظه هاي جاري زندگي پيدا كرده ام. ديگر اينكه هيچ فيلمنامه نويسي را در جهان، آگاه تر و تواناتر از خود زندگي نيافته ام و دليل اين بي انگيزگي من به كار در حيطه سينماي مثلا حرفه اي داستان گو نيز از اين باور مي آيد. طبيعتا در فاصله ساخت فيلم ايستگاه سفيد و تهران ساعت 25 (حدود 4 سال ) دوربين ام در كشف و دنبال كردن لحظات جاري و حتي گمشده زندگي حساسيت بهتر و بيشتري پيدا كرده است. پس اميدوارم از ويژگي هاي دو فيلم قبلي ام نه تنها فاصله نگرفته باشم بلكه، به طور طبيعي نوع و اندازه نگاهم به اطراف پخته تر شده باشد. هر چند كه در اين مسير پختگي بار معنايي خود را ندارد و ما همگي در جست وجوي الفباي بيان خود و در نهايت الفباي سينمايي هستيم كه به تعبيري هنوز متولد نشده است. * فيلم هنر كشتن علاوه بر بار معنايي و محتواي خاصي كه دارد و توانسته است تمي كلي يعني نياز به حيات و زندگي و تنازع براي ادامه آن را در شكل و شيوه اي خاص و متفاوت مطرح كرده به تاملي در اين مورد پرداخته است، داراي ويژگي هاي عمده ديگري نيز در نورپردازي است كه زيبايي هاي تصويري را پديد آورده و همچنين هندسه و گرافيك خاصي كه در تصوير از طريق پرداخت به تارهاي عنكبوت - كه خود مي توانند اضلاع يك شكل و يا رسم هندسي باشند - ايجاد شده است. به گمانم انتخاب عنوان هنر كشتن براي فيلم هم با توجه به ويژگي هاي تار عنكبوت كه به مانند يك اثر هنري مي نمايد انتخاب شده است. شما علاوه بر اين موارد، اين ويژگي ها را ناشي از حضور چه مواردي؟ مي دانيد هنر كشتن هنر، شگفت انگيز عنكبوت است در خلق اثر هنري كه فرشي خوش بافت را مي ماند كه به زير پاي قربانيانش پهن مي كند تا با كشتن آنها به زندگي اش ادامه اين دهد فيلم كوتاه تلاشي است در تامل و تفكر در نظام حاكم بر طبيعت و جهان هستي و ستايشي است از امكانات بالقوه دوربين هاي ديجيتال (حتي از نوع هندي كم ) كه به سادگي قادر به ثبت شگفتي هاي زندگي است. همان شگفتي هاي واقعي اطرافمان كه اكثرا با امكانات پيچيده تكنيكي نيز به دست نمي آيند; اگر هم بخشي از آنها به چشم بيايند از واقعيت و حس طبيعي خود به دور مي مانند. در حقيقت انگيزه اصلي من به شركت در جشنواره فجر امسال ارائه نمونه اي از امكانات دوربين هندي كم ديجيتال مثل به TRVو oo جواناني است كه با وجود استعداد و انگيزه در انتظار معجزه رسيدن به كنار دوربين هاي حرفه اي 35 ميلي متري هستند. نمونه بارز فيلم هايي با حال و هواي هنر كشتن فيلم بسيار خوب ميكرو كاسموس ساخته زوج فرانسوي كلود نوريد سافي و ماري بيره نو است كه در جشنواره كن 1996 جايزه تكنيك را از آن خود كرد. اين فيلم 75 دقيقه اي پس از 15 سال تحقيق 2 سال طراحي لوازم فيلمبرداري و نورپردازي 3 سال فيلمبرداري 6 ماه تدوين و از 80 كيلومتر فيلم (به تناسب 40 1 به ) بر روي پرده سينما به نمايش درآمد. * فيلم ايستگاه سفيد برخوردار از نگاهي شاعرانه و سرشار از سكوتي لذتبخش است و ما را با يك دنياي عميق روبه رو مي كند كه البته اين فضا هم در فيلم هنر كشتن به نوعي ادامه يافته فيلم است تهران ساعت 25 نيز شروعي مسكوت دارد ولي در ادامه با فضايي سرشار از حركت و هيجان روبه رو مي شويم - كه البته اين همه حركت و هيجان برانگيخته از موضوع فيلم و در راستاي آن است - اما در انتها هم با همان فضاي ساكت پشت پنجره برمي گرديم; انگار كه اين حركت نتيجه سكوتي پيشين است كه بعدها هم فيلمساز دوباره به آن فضا رجعت مي كند. با اين وجود آيا اين حركت را تخليه آن سكوت و ادامه آن؟ مي دانيد در كل اين تنوع نگاه با فاصله اي بسيار را ناشي از چه؟ مي دانيد فيلم تهران ساعت 25 دقايقي از بعدازظهر شنبه شيرين تهران را در روز راهيابي تيم ملي فوتبال ايران به جام جهاني 1998 فرانسه نشان مي دهد. من هم مثل كساني چون: هوشنگ گلمكاني، جعفر پناهي، سهراب سپهري و فلاح ليالستاني و يا مثل آندره گرميكو - نخست وزير روسيه - كه بعد از 60 سال سياست بازي روس در كتاب خاطراتش يكريز از مارادونا و جادوي هنر فوتبالش نوشته است و يا احتمالا مثل رونالدو و يا اكبرپور از فوتبال لذت مي برم. طبيعي است كه همراه دوربين ام خودم را به دل لحظاتي كه گويي خارج از زمان (ساعت ) 25 اتفاق افتاده است; رها كردم و فيلم تهران ساعت 25 برخلاف فيلم ايستگاه سفيد و هنر كشتن كه در سكوت و انتظار مي گذرند، غرق در هيجان و كاميابي است. يعني دو روي سكه زندگي من فيلمساز ايراني، من شخصي در لحظات خلوت و سكوت با كمي چاشني شاعرانگي و من اجتماعي با تمام ابعاد كنترل شده و كنترل ناپذيرم... * همان طور كه گفتيد در فيلم تهران ساعت 25 هيجانات و انفجار رواني مردمي از هر طيف را به تصوير كشيده ايد; به نظر شما چرا اين مردم با اين فوتبال به اين ميزان هيجان و شور مي رسند در صورتي كه عكس العمل چندان ملموسي نسبت به موفقيت هاي ارزشمندتري چون موفقيت فيلمسازان، نويسندگان، شاعران و يا موفقيت هاي علمي از خود نشان نمي دهند بماند كه فوتبال خود به خود عنصر هيجان حركت را در خود نهفته؟ دارد شايد جواب من به اين سوال به مزاج خيلي از دوستان - به ويژه از نوع فستيوال برو - خوش نيايد ولي بايد بگويم كه فوتبال تكراري ترين فيلمنامه تاريخ بشري است كه به تعداد همه تكرارهايش; كارگردان، بازيگر و تماشاگر دارد و به تعداد همه كارگردان ها، بازيگرها و تماشاگرانش پايان و به تعداد همه پايان هايش معما و وقتي كه صحبت از معما به ميان مي آيد من چه زود به ياد زندگي مي افتم چرا كه به قول داريوش ارجمند فوتبال، عين زندگي است و صحبت از زندگي كه مي شود، نور سينما بيرون مي زند. جايزه نخل طلايي جشنواره كن عباس كيارستمي براي، ايراني جماعت - به ويژه آنهايي كه در سال هاي بعد از انقلاب به هويت لرزان آن سوي مرزشان بيشترين حمله وارد شده است - لحظات غريبي را به همراه آورد. جايزه كيارستمي اولين جرقه فراگير آتش مباركي شد كه خداداد عزيزي از طرف همه بچه هاي تيم ملي فوتبال در دل ايرانيان اين سوي مرز و آن سوي مرز - به يك باره و به يك اندازه - روشن كرد; آتش سوزاني كه باور ناگزير بي ريشه گي را در دل آنهايي كه فكر مي كردند هرگز و حتي براي چند لحظه وصلتي با ريشه هاي اين سوي مرز نخواهند داشت، يكسره سوزاند و مهري را به جاي آن نشاند كه فقط از وحدت تاريخي كه يك ملت بيرون مي زند و فوتبال و سينما اين معجزه زيبا را آفريدند. صحبت از باقي قضاياي مربوط به قدرشناسي و يا قدرناشناسي اهل هنر سهم ديگران. * شما يكي از سينماگراني هستيد كه با دوربين هاي ديجيتالي كارهاي زيادي انجام داده ايد كه از آن جمله مي توان به تصويربرداري فيلم ABCAFRICA ساخته عباس كيارستمي اشاره كرد كه فيلمبرداري آن با استفاده از دوربين ديجيتال صورت پذيرفت; حالا با اين سابقه، حضور اين گونه دوربين ها را در عالم سينما چگونه ارزيابي؟ مي كنيد آيا اين دوربين ها به استفاده كمتر از فيلمنامه و بداهه پردازي در سينما؟ نمي انجامد ببينيد، هر دوره و زمانه اي نيازها و ابزارهاي خاص رفع آن نيازها را مي طلبد. ديجيتاليزاسيون از هر طرف انسان معاصر را نشانه گرفته است. چه بخواهيم و چه نخواهيم. بالطبع صرف داشتن امكانات ديجيتالي، مواهب ديجيتاليزاسيون را در بر مگر ندارد اينكه روش برخورد و نحوه استفاده از امكانات بالقوه مثلا دوربين هاي ديجيتالي برايمان روشن شده باشد والا به توصيه و يا با داشتن يك قلم نمي توان نويسنده شد. صرف داشتن دوربين اگر موهبتي بود بايد با توليد روزانه صد هزار دوربين در جهان به همان تعداد هنرمند سينماگر ديجيتالي به اين كره خاكي افزوده شود. سينماي 35 ميلي متري داستان گو موضوعات هميشگي خودش را هنوز دارد و خواهد داشت ولي در بخشي از سينما كه ادعاي ثبت و بازسازي واقع گرايانه اجتماع را دارد به طور مطمئن امكانات دوربين هاي ديجيتال (هر چقدر كوچك تر، بهتر ولي با حداقل امكانات تكنيكي مانند مجهز بودن CCDبه 3 و صداي حرفه اي ) نجات بخش خواهد بود. در اين شيوه فيلمسازي شايد فيلمنامه مكتوب و دكوپاژ شده ضرورت حضور در صحنه را نداشته باشد ولي به طور قطع بداهه پردازي در سينما را تقويت مي كند و علاوه بر بالا بردن جرات و امكان تجربه، تجربه هاي ناكرده روح واقعيت لحظه ها را در محدوده مكان و زمان فيلمبرداري بال و پر بيشتري مي دهد، به ويژه همان طور كه گفتم براي موضوعات اجتماعي كه مدعي واقع گرايي هستند. * شما سه فيلم با موضوعاتي به ظاهر دور از هم ساخته ايد، به نظر شما حلقه اي از نظر فرم يا محتوا در اين سه فيلم وجود دارد كه آنها را به هم ربط؟ دهد تنها بند موجود، اميدوارم همان بند معروف سبك باشد كه از قديم گفته اند كار هر هنرورزي اگر سبك مند باشد، مقبوليت و ماندگاري بيشتري پيدا مي كند و اين مسئله در مورد اين خطاي بنده هم مي تواند صدق كند يعني مهم نيست كه موضوع انتظار زني در طوفان برف براي اتوبوسي گودو مانند باشد (فيلم ايستگاه سفيد ) و يا هنر مسحوركننده يك عنكبوت باشد كه هنري براي كشتن و تنازع بقا است و يا شادي و هيجان غرورانگيز ملتي باشد كه بهانه اي ملي يافته است (فيلم تهران ساعت ).اگر 25 سبك حضور داشته باشد آن بند نامريي براي اهل فن مريي مي شود. * فكر مي كنيد با ويژگي خاص تصويري و سبك و فرمي كه فيلم هنر كشتن شما دارد، چگونه برخوردهايي از هر حيث با آن؟ مي شود احتياجي به تعارف نيست و همانطور كه قبلا گفتم انگيزه اصلي من از شركت در جشنواره فيلم فجر گوشزد كردن اين مسئله به جوانان مستعد و علاقه مند به فيلمسازي در اين كشور بود تا تابوي امكانات ويژه را از ذهنشان دور كنند. (البته با در نظر گرفتن موضوع و حد و مرزهاي بين المللي هنر سينما ) ولي طبعا كشف و بررسي ويژگي هاي حسي و تكنيكي فيلم از طرف حاضرين در جشنواره باعث انبساط خاطر خواهد شد! * اصولا در فيلم هايتان چگونه برخوردي با پديده سينما داشته و در ضمن هنر عكاسي، تصويربرداري و فيلمبرداري چه تاثيراتي در كارگرداني يا فيلمسازي تان گذاشته؟ است از آنجا كه فيلمبرداري بيشتر كار با نور، رنگ و فضا است; شما در كارهايتان چگونه به اين عناصر نگاه كرده و چه برخوردي با آنها؟ داريد من با سينما برخوردي عكاسانه دارم، هم تصويرپردازانه و هم تصويريابانه. ولي هرگز خودم را كارگردان به معناي رايج آن نمي دانم، چون تاكنون كيلومترها فيلم گرفته ام ولي هرگز يك سطر تحقيق و فيلمنامه در جيبم كه با آن كاري را شروع كنم نگذاشته ام. من فيلم ها را در فاصله طولاني گذشته و حالم يعني تجربه ها و دريافت ها و بالاخره عكس العمل هاي عاطفي و احتمالا زيبايي شناسانه ام با واقعيت اطرافم مي سازم و به طور يقين دانش اندك عكاسي ام كانال عبور همه اين حس ها و برداشت ها است.