Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811120-60038S5

Date of Document: 2003-02-09

جاي همه شما خالي گفت وگو با اليا سليمان كارگردان دخالت الهي; جيسن وود ترجمه: حامد يوسفي دخالت * الهي بي شك از صرفه اقتصادي بصري و دقيقي برخوردار است. آيا شما خودتان را مشخصا كارگرداني بصري ( تجسمي )؟ مي دانيد فكر كنم سرنخ آن چيزي را كه بايد رويش حساب كنم تا بتوانم تصويري خوب بسازم يا شاه بيتي كه منجر به يك لحظه كميك بشود، تازه به دست آورده ام. آدم به وضوح بر اثر تلاش در راه بيان و واگويي خود، چه به صورت فيلمي و چه به لحاظ تكنيكي صاحب تجربه مي شود. به همين خاطر من هنوز به برخي پلان هايي كه در تكريم با ترور ( ) 1992 گرفته ام غبطه اين مي خورم فيلم يكي از اولين فيلم هاي كوتاه من است. وقتي نوبت به دخالت الهي رسيد، از بابت اين كه خودم را كاملا بدون سانسور تجربه مي كنم بسيار خاطر جمع بودم. براي همين در اين فيلم يك طراحي حركت موزون ميني ماليستي و نمابندي ثابت هست كه در عين حال مقتضيات اقتصادي هم درشان رعايت شده. به علاوه صحنه اي كاملا اكشن در پايان فيلم هست كه اين ها همه در كل ايجاب مي كرد من با دسيسه چيني ها و دانه پاشي هاي فراوان به فيلم نزديك شوم. علاوه بر اين، در دوران نزديك شدن به اين فيلم، خودجويي هاي زيادي در درونم جريان پيدا كرده بود. اما ديدم كه انگار دارم برمي گردم به آن چيزهايي كه بهشان مي گفتم ارزش هاي پايه اي و زماني دست از آنها كشيده بودم چون احساس كرده بودم زيادي ساده انگارانه اند. رابطه ميان لحظه اي از حقيقت كه شما تصرف مي كنيد و لحظه اي از حقيقت كه تماشاگر تصرف مي كند، شگفت انگيز است. اين همان چيزي است كه من اسمش را مي گذارم تقواي من ارتباط هنوز آن را به طور كامل نفهميده ام و ترجيح مي دهم تحليلش نكنم. فقط مي گويم مفهومي است كه بر مبناي آن وقتي ما در فلسطين و نروژ و ايالات متحده در هيچ شكلي از همگوني زندگي نمي كنيم، چگونه است كه در لحظه هاي يكساني از فيلم اين؟ مي خنديم اواخر احساس مي كنم انگار دارم حداقل مي فهمم كه ساختن تصاوير خوب يعني اين كه موقعيت خودم را بهتر كنم، نياز دارم احساس خوبي و سخاوتمندي كنم، به خودم عشق بورزم تا بتوانم اين احساس را نسبت به ديگران هم داشته باشم. من نبايد از اين ارزش ها پرهيز كنم و به همين خاطر دارم سعي مي كنم علي الحساب به آنها اطمينان شايد كنم در برابر شعارهايي از نوع عشق بورزيد نه جنگ مقاومت كرده ام، اما در حال حاضر درگير باز تعريف مفاهيم، چون به نظرم ارزشش را دارد. اين تا حدي دليل اين مسئله است كه چرا من در فيلم جوابهاي منفي زيادي دارم و چرا دو دلدار را به ايست بازرسي كشانده ام. ايست بازرسي جايي است كه آنجا سربازها معنا پيدا مي كنند اما عشق آنجا بي معنا است. اين از هر ايستگاه بازرسي به بيرون تراوش مي كند. من كشف كرده ام كه اگر تماشاگر در اين لحظه حقيقت را بگيرد، آن وقت ممكن است با تداوم بخشيدن به لذت نهفته پشت يك ساعت و نيم زمان يك فيلم بلند سينمايي سالن نمايش را ترك با كند آگاهي از ارزش اين لحظه لذت، آنها طالب سلسله اي خواهند بود و به صورت بالفعل ممكن است مداراي بيشتري به خرج دهند و آن وقت ممكن است عشق بورزند، نه جنگ. آنها خواهند فهميد كه زيستن چنين لحظه اي بسيار گرانبها است. اين شايد همان كاري باشد كه فرهنگ مي تواند براي ما انجام دهد. * سياست هاي زندگي هر روزه در ناصره و محدوديت هايي كه بر مردمش تحميل مي شود، با روشي بسيار انساني و غيراخلاقي سروكار دارد. خيلي ها نسبت به اين مسئله تامل كرده اند و من فكر مي كنم ناشي از جهانيتي است كه به نظر من فيلم واجد آن است. يكي از تماشاگران فيلم در نمايش آن در نيويورك به من گفت كه احساس كرده ناصره من بسيار شبيه لس آنجلس اوست. من فكر مي كنم كه اين تماشاگر با تصويري جهاني به شيوه اي خودتامل گر همراه شده و با آن مشاركت كرده است. فكر مي كنم براي نوعي خوانش دموكراتيك تلاش كرده ام و انتظار دارم تماشاگرم مطابق احساساتش واكنش نشان دهد. با * كمال تاسف در خصوص تماشاگر نيويوركي كه همدردي كرده، شما موقعيتي را ترسيم مي كنيد كه به مردماني مي پردازد كه زندگي شان تحت اشغال نيروهاي نظامي است. من انتظار ندارم مردم با هر چيزي همدردي كنند. اين اصلا مطلوب و محبوب نيست. اولين كاري كه يك تماشاگر بايد بكند اين است كه لذت ببرد. اين حقيقت كه آنها مي روند و فراسوي فيلم دست به زيبا كردن يك زندگي مي زنند، برايم بيانگر حمايت از مردم فلسطين است. احساس مي كنم سرزمين اشغالي جهان كوچكي از اشغال است و در حقيقت جهان سراسرش تحت اشغال قرار دارد. به همين خاطر فكر مي كنم اين خوانش هاي خودتامل گر بينندگان سراسر جهان كه به واسطه تجارب شخصي شان با اين مسئله سروكار دارند، افزوده مي شود. در لس آنجلس هم ايست هاي بازرسي خيالي وجود دارد. فيلم مستقيما درباره فلسطين حرف نمي زند. درباره آن چيزي حرف مي زند كه خودش را تحميل مي كند تا عشق را انكار و تصرف كند. تماشاگر با آن ارتباط برقرار مي كند چون همه ما آزادي مي خواهيم تا بخوريم، بخوابيم، عشق بورزيم و بدون تحميلات بهتر زندگي كنيم. شما * براي نزديك شدن به سوژه اي بسيار شخصي و دشوار از طنزي خرابكارانه استفاده مي كنيد. ممكن است حرفم كليشه اي باشد اما حقيقت دارد: من عاشق خنديدن به جوك هاي خودم هستم. خوشبختانه بعضي هاي ديگر هم به آنها همچنين مي خندند همراه اين توشه اي پيچيده تر، مفهومي تر و فكري تر مي آيد كه من مجبورم آن را در طول سال ها با خودم بكشم. اضافه كنيد بار و بنديل حاصل از عبور فرهنگ ها و كشورهاي گوناگوني كه در آنها اين زيسته ام حقيقت را كه شما طنز فيلم هايم را خرابكارانه توصيف كرديد دوست دارم. از لحاظ تاريخي نيرويي هست كه در برابر طنز مقاومت خصوصا مي كند وقتي پاي صحبت از فيلم هاي من در ميان است، در شرايطي كه مردم في المثل در حلبي آبادها و محله هاي اقليت نشين زندگي مي كنند و طنز سياه مي آفرينند، فكر مي كنم اين راهي است براي اين كه از برخي جهات جلوي بعضي چيزها را بگيريم و به نوعي توليد اميدواري كنيم. به نظرم طنز مي تواند ديدي شاعرانه با بعدي شاعرانه باشد و اين چيزي است كه نمي تواند از سوي نظم غالب به تصرف درآيد. براي انكار همه اينها بايد بگويم كه طنز در هر حال يك استراتژي نيست. همه آنچه از من مي گيرد عبارت است از يك دفتر و يك خودكار. همان طوري كه سينما براي من يك حرفه نيست، يك شيوه زندگي است. من هر آن چيزي را كه قلقلكم بدهد مي نويسم. قلقلك دادن هم به اين معنا كه مرا به خنده بيندازد و هم به اين معنا كه بتواند پيش پا افتادگي زندگي روزمره را از طريق رقص نگاري ترسيم كند. من ظاهرا آدمي هستم كه مطايبات و مهملات فراوان قلقلكش مي دهند. به علاوه من به اين فيلم عنصري تحليلي اضافه چون كرده ام در بخش اول فيلم، در ناصره، يك حلبي آباد هست و همان طور كه مي دانيد طنز از سر و كار داشتن با جمعيتي بيرون مي آيد كه در حالتي خفقان آور از سكون زندگي مي كنند، جمعيتي كه عاجزانه از تغيير چهره واقعي شان ناتوانند. ناتوان از تغيير مكان يا جابه جايي قدرت غالبي كه بر آنها حكومت مي كند. آنها عاقبت سرخوردگي شان را به جان يكديگر به مي اندازند اينها علاوه كنيد فيلمساز را، كه من باشم و حس تشخيص خاصي نسبت به اين لحظات دارم. من همه اينها را به يك زندگينامه بدل كرده ام، يا اگر خوش تر داريد به يك خودنگاره كه قلمروي واسط و زيبا شده است - آن چنان كه در فيلم مي بينيد من بسيار سخت كار مي كنم. گاهي در كمال سرخوشي و گاهي با نگراني مي كوشم لايه هاي متعددي به فريم ها و تابلوها اضافه كنم تا جايي كه احساس كنم رنگ شده و به بلوغ رسيده است. برخي * لحظات درخشان تر عميقا سرشار از آيا خلاقيت اند اين لحظه ها مستقيما از نوشته هاي داخل دفتر يادداشتتان بسط؟ يافته اند خب، مي توانم كلا بگويم كه تقريبا همه فيلم از سرچشمه اتفاقي كه افتاده بيرون آمده و منشاء بيروني دارد. صحنه پرواز بالن برفراز ايست بازرسي، به عنوان نمونه، از بالن خريدن خود من مي آيد كه سال ها پيش، در خلال دوراني كه ساختن خيلي چيزها با استفاده از نمادهاي فلسطيني روي دور بود، محض خنده بالني خريدم. وقتي فيلمنامه را در فرانسه مي نوشتم، نقاشي هايم از چيزها را باز كردم و بالن آنجا بود. چهره عرفات به خاطر گرما ذوب شده بود و من فكر كردم اين به دليل ساختاري مي تواند طنز باشد. براساس * دو نكته، يكي ساختار فيلم و ديگري اجراي شيرين كاري هاي بصري با چهره، اين فيلم شباهت هايي با آثار ژاك تاتي و باستر كيتون اجراي دارد شما در فيلم نيز يادآور باستر كيتون است. منشاء اين الهام ها؟ كجاست حالا شنيدن اين مقايسه ها خيلي خوشايند است اما بايد بگويم هيچ كدام اينها كه نام برديد منبع الهام من نبودند. طنزآميز است كه بعضي مردم كه از آنها الهام گرفته ام هيچ كدام از اين مطايبات را نداشتند. در حقيقت من وقتي فيلم قبلي ام، وقايع نامه يك ناپديدي را، كه فيلم اولم هم بود، كليد زدم، فقط اسمي از ژاك تاتي شنيده بودم و صدابردارم گفت كه تو بايد حتما ژاك تاتي را ببيني، چون كاري كه مي كني شبيه است. من شباهت ها را مي بينم و اين برايم به اندازه حس تشخيص هاي مشترك مردم عجيب نيست. كساني كه من از آنها الهام گرفته ام به خاطر طنزشان شناخته شده نيستند. مثلا روبر برسون - كه من كشف كرده ام كارش در حقيقت طنز است - و هو هسيائو سين. هر دو اين كارگردان ها بر نقطه اي تاكيد مي كردند كه در آن نقطه من مي توانستم آن چيزي را انجام دهم كه احساس مي كردم يا مطلوب مي دانستم. از برسون من بسيار از اضطرابات قاب تصوير را آموختم و تا امروز مجذوب اينم كه چه قدر قاببندي برسون مي تواند پرتشنج و رهاننده باشد. آيا * مي توانيد درباره منال خدر كه در كنار شما در فيلم بازي مي كند بيشتر اطلاعاتي ؟ بدهيد من به تازگي از يك نمايش فيلم در رام الله برگشته ام كه به نظرم يكي از به يادماندني ترين نمايش ها و لحظات در زندگي من خواهد بود. مردم آنجا تجاربي مشابه و حتي بدتر از آن چه در فيلم تصوير شده، از سر مي گذرانند. آنها خشنود بودند كه صداي خنده و هيجان شان بسيار شديدتر از آن چيزي است كه هر كس ممكن است در هر گوشه جهان تجربه كرده باشد. در كل نمايش هايي كه من در آنجا حضور داشته ام اين تنها جايي بود كه تماشاگران در لحظه خاصي كه پاي منال از ايست بازرسي رد شد، شروع كردند به كف زدن. براي آنها اين تجربه اي بسيار پرشور و فيزيكي بود. وقتي برج فرو مي ريزد، آنها سرخوش اند. من اين صحنه را ده سال پيش نوشتم و آن را از لحظه اي الهام گرفتم كه منال و من با هم قرار مي گذاريم در بيت المقدس قهوه بخوريم. او مي خواست به خلاف قانون از ايست بازرسي رد شود و سربازي تفنگي رابه سمتش نشانه رفت. او گفت برو و شليك كن. من دارم رد مي شوم. آنها شليك نكردند. او يك بازيگر او نيست روزنامه نگاري است كه حوادث و قصه هاي فراواني را كه در فيلم مي بينيد، براي من تعريف كرد. نود درصد كساني كه در فيلم مي بينيد نابازيگرند. وقتي بار اول ازش خواستم كه در فيلم بازي كند، واكنش اوليه اش اين بود كه فكر كرد دارم شوخي مي كنم. دلم * مي خواست درباره فرآيند بازي بازيگران يهودي كه نقش سربازان ايستگاه بازرسي را به عهده دارند، بپرسم. من در تل آويو كار مي كردم و به طور طبيعي به دنبال يهودي هايي بودم كه در ارتش خدمت كرده باشند. اغلب كساني كه ديدم بازيگر نبودند. خب، بيشتر سياهي لشكر بودند اما بازيگر نبودند. از آنهايي كه آزمون صدا گرفته بودم پرسيدم كه آيا در ايست بازرسي خدمت كرده اند و آيا تفنگ به كار؟ برده اند بازيگرانم چنان حالت پرسنده اي به خود گرفتند كه من پرسيدم اگر تا به حال حتي اوراق هويت هم بررسي نكرده اند، آيا به كسي صدمه اي زده اند يا حتي به او شليك؟ كرده اند بعضي شان اين كار را كرده بودند و بعضي شان پرهيز داشتند كارهاي خشونت باري كه در آنها شركت داشتند را براي من بگويند، چون نقش را مي خواستند، در عين حال بقيه اغراق مي كردند چون زيادي مي خواستند در فيلم بازي كنند. من در به پرسش كشيدن ارزش هاي اخلاقي شان يك كم ساديستي رفتار كردم. من * از شيوه استفاده شما از موسيقي در فيلم خوشم آمد. تا آنجا كه به من مربوط مي شد صدا و موسيقي موازي تصويرند. من براي طنز از آن استفاده مي كنم و يك استفاده درجه دوم هم دارد كه مربوط به موسيقي چشم پركن (كيچ ) من است از فيلمسازاني كه موسيقي را به خاطر احساس عدم اطمينانشان از تصوير استفاده مي كنند خوشم نمي آيد. من ترجيح مي دهم آن را همچون جرياني موازي به خدمت بگيرم. بعضي اوقات موسيقي قصه خودش را مي گويد. به علاوه من فكر مي كنم صدا در كار روايت قصه حياتي است. در اين فيلم، در سكانس هاي به خصوصي، از صداي پرنده ويژه اي استفاده شده. اگر از نزديك بشنويد، پرنده بسيار آزاردهنده اي است; مرغ مينا كه صدايش هر موقع پدر نامه را باز مي كند، شنيده مي شود. موقع * فيلمبرداري با چه مشكلات خاصي مواجه؟ شديد فيلمبرداري فيلمي مثل اينك آخرالزمان ( ) 1979 ممكن است خيلي دراماتيك باشد اما ساختن دخالت الهي نه چندان. البته مشكلاتي وجود داشت. در شرايطي كه در آن كار مي كرديم يا لوكيشني كه در آن فيلمبرداري داشتيم، اغلب گروه هاي تلويزيوني ديگري هم كار مي كردند. به علاوه از لحاظ صداي محيط شرايط چندان خوبي براي فيلمبرداري نبود. گرفتن مجوز فيلمبرداري هم اغلب كار دشواري بود و ما بايد صحنه هاي متعدد را با عجله و در مخمصه مي گرفتيم. مقامات هم البته جنبه هاي تمسخرآميز سكانس ايست بازرسي را تشخيص داده بودند و زياد از آن خوششان نمي آمد. اما در كل من واقعا ساخت اين فيلم را دوست داشتم و اگر گروه را درست درك كرده باشم آنها هم از جريان ساخت فيلم لذت گاهي مي بردند ما از بعضي نماها فقط به خاطر اين كه زيادي خنده دار بودند برداشت هاي اضافه مي گرفتيم. خيلي خنديديم. من واقعا اين فيلم را با عشق ساختم. * آيا ساختار دوپاره هر دو فيلم شما همواره كليدي براي فهم نگاهتان؟ است هيچ فيلمي از طريق ساختارش به ذهن من خطور نمي كند. خيلي ساده من تندتند يادداشت برمي دارم و بعد قصه را از خلال آن يادداشت ها مي سازم. بعد تابلو (صحنه متشكل از افراد صامت و بي حركت ) مي سازم. وقتي به تابلويي رسيدم كه به خودي خود سرپا بود، اين يك تصوير مي شود. بعدتر، وقتي كليد زدم، امكانات تازه اي پيش من مي آيد متن را دقيقا ساختارمند مي نويسم. اما بعد ولش مي كنم و دوباره از اول شروع مي خواهم مي كنم از تصاوير آرشيوي اجتناب كنم. هميشه دلم خواسته فرآيند خلاقه را ادامه دهم. نه اينكه خيلي ساده مطابق چيزي حركت كنم كه از قبل نوشته ام. غير از اينها اتفاقاتي هم سر مونتاژ مي افتد. در خصوص ساختار روايي، دليلش اين است كه من آنها را در بوطيقاي مونتاژ نگاه مي كنم. حتي فيلم هاي كوتاهم همين فرآيند را پي مي گيرند. تنها شباهت اين دو فيلم بلندم اين است كه هر دو فيلم در ناصره و بيت المقدس مي گذرند. وقايع نامه يك ناپديدي درباره سندي در خصوص زماني كه آن را كليد زدم بود. برايم آرامش پس از توفان اما بود اين يكي، با آنكه افراد مشابهي را دنبال مي كند، نشان دهنده همه آن قيامتي است كه برپا شد. چرا * سانتا اول فيلم چاقو؟ مي خورد دنبال مقدمه اي آبكي بودم. اين كار فضا را هم براي سبكبالي و هم براي خشونت مهيا مي كرد. در واقع مقدمه اي مي شد براي درهم شكستن ارتباط كه بعدا مطرح مي شود. آيا * قبلا تجربه بازيگري؟ داشتيد نه. علاقه اي * به بازي در فيلم هاي ديگران؟ داريد بستگي به نقش دارد. تمايلي به صرف بازيگري ندارم. اما اگر نقش چشمگيري باشد، چرا كه؟ نه آيا * ES هيچ وقت حرف خواهد؟ زد شايد كارش از سكوت به فرياد حضورم بكشد در فيلم مرا فريب مي دهد. من در فيلم هايي كه در آنها نقشي به عهده دارم، نقشي را به عهده خودم ESنگذاشته ام اسمش فقط در سيناپس ها و متن آمده، نه فقط در فيلم. آن لحظه هايي كه خودم وارد فيلم شده ام ضرورت ايجاب مي كرد. نمي توانم بگويم در آينده هم چنين خواهد شد يا نه. ES* شخصيتي بسيار سر به زير و منفعل است. با اين حال فيلم درباره تخيلات آماده انفجار اوست. آيا مي ترسيد مردم اين تصاوير را، مثلا صحنه اي را كه در آن تانك منفجر مي شود و آنها حمله مي كنند، به عنوان خشونت چشم پوشانه تفسير؟ كنند شما قبلا گفته ايد كه صلح طلبيد. اولا اينكه من فكر نمي كنم در منفجر كردن تانك مشخصا خشونتي باشد. اما به نظرم در وهله اول اصلا تانك ها نبايد وجود داشته باشند. سوال را واقعا بايد برعكس كرد. آيا تانك ها بايد وجود داشته؟ باشند در حقيقت، من فكر مي كنم آنها هميشه بايد منفجر شوند. خودم فقط نمي خواهم كسي باشم كه اين كار را مي كند. ثانيا، زياد شدن امكانات خوانش تصاويرم به من لذت مي دهد. تا جايي كه بشود سعي مي كنم آنها را لايه لايه كنم. اين دموكراتيزه كردن تصوير تا است وقتي كه به نظام سياسي اي بهتر از آن چيزي كه دموكراسي مي ناميمش نرسيده ايم، تصاوير من هم دقيقا همان خطري را دارند كه دموكراسي دارد. منظورم اين خطر است كه بعضي از آنها ممكن است به نادرستي خوانش شوند، اما من نمي توانم نظراتم را تحميل كنم. فيلم هايتان * در جهان عرب با چگونه واكنش هايي مواجه؟ شده اند به خاطر وقايع نامه يك ناپديدي در جشنواره فيلم كارتيج واكنش هاي بسيار بدي ديدم. آنها طنز استفاده از پرچم رژيم اشغالگر در صحنه پاياني را نفهميدند و مرا متهم به همدستي با دشمنان كردند. آيا * صندوق فيلم هاي باكيفيت در وقايع نامه يك ناپديدي سرمايه گذاري نكرده؟ بود اين يك انتخاب واقعي نبود. بايد خيلي مي جنگيدم تا اين پول را به دست بياورم. آنها هيچ وقت واقعا از يك فيلم عرب يا فلسطيني حمايت نكرده اند. براي من اين يك مبارزه براي حقوق مدني بود. مي خواستم با اين شكل از تبعيض نژادي بجنگم. آخر سر پول را به دست آوردم. اما آنها نمي خواستند همه كمك مالي را به من بدهند.