Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811120-60038S1

Date of Document: 2003-02-09

سينما يعني طراحي صحنه گفت وگو با ايرج رامين فر وضعيت فعلي طراحي صحنه در سينماي ايران و روبه نابودي رفتن آن چيزي است كه ذهن طراحان را به خود مشغول كرده است. كم كم با به وجود آمدن سينماي ديجيتال، عوامل ديگر فيلم هم ممكن است حذف شوند. طراحي صحنه به عنوان يكي از مهمترين عناصر در سينما مسئله اي است كه بايد به آن بيشتر پرداخته شود. اين است كه به سراغ يكي از قديمي ترين طراحان صحنه و لباس سينما - ايرج رامين فر - رفتيم و به بحث در رابطه با اين مقوله نشستيم. اميد است كه كمكي باشد در اين سير نزولي گريزناپذير. ليلا نقدي پري در * سال هاي اخير شاهد سير نزولي جايگاه طراحي صحنه در سينما هستيم. بعضي از كارگردان ها، يا طراح صحنه و لباس را حذف كرده و خودشان طراحي مي كنند و يا افراد غيرحرفه اي و گاه جوان را به كار مي گيرند. البته خوشبختانه جوان ترها سعي مي كنند فيلمشان را از دايره تكرار و كليشه خارج كنند. فكر مي كنيد چه دليلي باعث اين سير نزولي شده؟ است روز به روز داريم تنبل تر مي شويم. ذهن و فكرمان خسته شده اند، با سينماي جهان بيگانه تر مي شويم. فيلمنامه هاي ضعيف و بي عمق مد روز، حتي از روايت داستان خود، در كلام، قبل از به تصوير درآمدن عاجز هستند. چه برسد به زماني كه با صرف پولي هنگفت تبديل به فيلم شوند آيا هر چيزي ارزش تبديل شدن به فيلم را؟ دارد فقط انگيزه ما براي فيلمسازي شده رسيدن به قله شهرت و پول از نازل ترين راه ها، بدون آنكه حتي سعي كنيم در هر كارمان نسبت به قبل متحول تر شويم. در مجموع هر كداممان فكر مي كنيم سينما و فيلمسازي با ما اختراع شده است! بدون قبل يا آينده اي در مقابلمان، گاهي حتي فكر مي كنم فيلمسازي براي ما شده، تكرار تكرارهاي خودمان، دريغ از لحظه هاي ايجاز در كارمان. يكي از راه هاي فيلم خوب ساختن، فيلم خوب ديدن و درست تحليل كردن آنها است. كه مثلا چرا در اين فيلم قديمي كلاسيك يا جديد عامل طراحي صحنه موفق است. چطور خود فيلم توانسته از نقش هر عاملي براي بهتر شدن فيلم استفاده كند و هزاران سوال ديگر. از * چه زماني طراحي صحنه در سينماي ايران شكل؟ گرفت هميشه شكلي از طراحي صحنه بر اساس نوع و ضرورت فيلم ها در سينماي ايران وجود داشته، ولي با فيلم هايي مثل غريبه و مه، طبيعت بي جان، شازده احتجاب، خشت و آينه، شب قوزي و.. حرفه طراحي صحنه به شكل جدي و با ابعاد هنري اش ولي در زير سايه سنگين نام كارگردان ها، متولد شد. بعد از انقلاب، سينما به شكل واقعي صاحب هويتي به نام طراح صحنه و لباس شد. اينكه چقدر معني و نقش اين حرفه تاثير گذاشت و پيشرفت كرد را شما بايد تحقيق كنيد. شما معتقديد كه تحول پيدا نكرده، من هم با شما موافقم براي اينكه فيلم ها كوچك و كوچكتر شدند و ما از آن سينماي خلاق و متفاوت كه به آن اعتقاد داشتيم، دور شديم. منظور من از سينماي هنري يك فيلم تجاري خوب ساخته شده هم هست. در نتيجه ما از نقش تاثيرگذار طراحي صحنه دور البته افتاده ايم شما نمي توانيد طراحي صحنه را جدا از بدنه سينما و خود فيلم تحليل كنيد چون هر دو مكمل يكديگرند. وقتي سينما و فيلمسازي سقوط مي كند، همه عواملش را با خودش بايد مي برد ديد كه طراحي چه تاثيري در فيلم دارد. بعضي وقت ها طراح يك چيزهايي را بي دليل جابه جا مي كند و چيزهايي ديگر را جايگزين مي كند و خرج روي دست تهيه كننده مي گذارد، هيچ چيز بر اساس نياز فيلم نيست، شايد خود فيلم، هم نياز به هيچ چيز ندارد. آيا * در سينمايي مثل سينماي نوين كيارستمي هم حرف هاي شما مصداق؟ دارد شايد آن سينما در سليقه من نباشد، اما من سينماي كيارستمي را به عنوان يك سينماي مولف، دوست دارم. اين نوع سينما، به عنوان يك سينماي حرفه اي در حال تحول و نوعي كشف وجود خودش است. تا حدي كه به اين نتيجه برسد كه به فيلمبردار، طراح و يا حتي بازيگر احتياج ندارد و هر چيزي كه تشخيص بدهد براي فيلمش مضر است كنار مي گذارد، شوخي ندارد. فيلمسازان دنباله رو او فضاهايي كه براي فيلم هايشان احتياج دارند، فضاهايي است كه در واقعيت وجود دارند و فضاي داستان فيلم ها آنقدر واقعي و طبيعي است كه آدم وجود طراح صحنه را فراموش مي كند. انتخاب يك لوكيشن مناسب به وسيله كارگردان مي تواند نقطه اوج كار طراحي صحنه باشد. گاهي حذف طراحي صحنه (به عنوان مسئول فضاي بصري فيلم ) از فيلم ممكن است به نفع فيلم باشد، البته اگر بر اساس دانش و آگاهي صورت گيرد. گاهي هم سناريوهايي هستند كه آنقدر دقيق نوشته شده اند، كه تو را در مسير درست رسيدن به فضاهاي ايده ال قرار مي دهند و تو را به فكر كردن و جست وجو ترغيب مي كنند و تو از كارت لذت حيف مي بري كه اين موقعيت ها كم پيش مي آيد. به نظر من سينما يعني طراحي صحنه، نه اينكه تعصب داشته باشم ولي فكر مي كنم فيلم يعني تصوير به جاي كلمات، مثل فيلم طلوع اثر مورنائو. حالا * كه بحث به اينجا كشيده شد، بياييد درباره طراحي صحنه و لباس و جايگاه مديرهنري صحبت كنيم. گاهي مدير هنري مي تواند، در فيلمي كه احتياج به طراحي ندارد، مشاوره خوبي بدهد. واقعيتش اين است كه مدير هنري در اينجا يعني اينكه تو براي خودت موقعيتي را ايجاد كني كه بتواني، هم زمان چند فيلم كار كني و چند دستيار هم سركار بگذاري و برايت مهم نباشد كه آنها كار را درست انجام مي دهند و يا اصلا كار مال خودت هست يا؟ نه همين * الان هم بدون اين عناوين، به شكل رايج در ميان طراحان صحنه حرفه اي، اين كار انجام مي شود. و خود فيلم تحليل كنيد چون هر دو مكمل يكديگرند وقتي سينما وفيلمسازي سقوط مي كندهمه عواملش را با خودش مي برد من به شكل رايج كاري ندارم، سعي مي كنم براي خيلي از جنبه هاي حرفه اي و كاري ام، ارزش قائل شده و فيلمي را كار كنم كه نقش مثبتي در آن داشته باشم. در اين سينما مي توان پول درآورد و با يك دانش محدود درباره اين حرفه، درجا زد، البته من اشكال را در تهيه كننده و كارگردان ها مي بينم كه اين جو را ايجاد مي كنند. وقتي يك كارگردان بداند كه از طراحي فيلم و طرحش چه مي خواهد، غيرممكن است تن به اين سيستم كاري بدهد. فكر * نمي كنيد محدوديت مالي در سينما باعث شده كه جوان ترها را سر كار ببرند، كه هم پول كمتري مي گيرند و هم محدوديت را بيشتر مي پذيرند و در نتيجه همين محدوديت، باعث مي شود كه اتفاقي در طراحي؟ نيفتد در موقعيت فعلي يك نوع توليد فيلم هاي ارزان، كم كم دارد شكل مي گيرد، كه هيچ بد نيست ولي متاسفانه عاري از هرگونه خلاقيت است. نصف بيشتر اعتبار فعلي سينماي جهان به كارگردان هاي مستقل و فيلم هاي با بودجه پايين آنهاست. اينكه جوانان را وارد كار مي كنند، خيلي خوب است، ولي يك اتفاق آن مي افتد هم اين است كه جوانان چقدر مي توانند، ستون سينما را چه از لحاظ اقتصادي و چه از جنبه هنري نگهدارند. تهيه كننده براي اين كه تعادل مالي به وجود بياورد يك طراح ارزان مي آورد و در عوض هنرپيشه گران قيمت را، كه سرمايه و پولش را برمي گرداند. او سعي نمي كند سطح سليقه تماشاچي را بالا ببرد، بلكه به فكر بودجه و بازدهي سريع آن است. جديدا هم در هر كار جديدي كه كار مي كنيم، مثل اين است كه سينما به تازگي اختراع شده است! و ما داريم از صفر شروع مي كنيم. هنوز وقتي به يك مدير توليد مي گويي كه دستيار مي خواهم، با تعجب مي گويد كه دستيار؟ چيست يا وقتي مي گويي اين فيلم نياز به مقداري لباس دارد كه بايد طراحي، ساخته و يا خريداري شود، با تعجب مي گويد كه اين فيلم گران تمام مي شود. براي آنها مهم نيست كه اين مبل از نظر مسائل زيباشناختي به آن خانه اي كه شخصي مي خواهد در آن بازي كند مي خورد يا نه به آنها مي گويند هر خانه قابل دسترسي مي تواند اين كار را انجام دهد. پس طراحي يعني چه گاهي امكاناتي كه در يك فيلم در اختيار يك طراح قرار مي گيرد، آن قدر حقير است كه از تهيه كننده سوال مي كنيم كه پس مرا براي چه آورده و به من دستمزد؟ مي دهيد من بايد بتوانم تجربيات و فكر خودم را در اختيار فيلم بگذارم. وقتي يكسري امكانات از قبل تصميم گرفته شده توسط تهيه كننده مقابلت مي گذارند تو چه بايد انجام؟ دهي متاسفانه حرفه طراحي صحنه، طراحي لباس يا مديريت هنري در حد يك اسم باقي مانده است كه در اول يا آخر تيتراژ مي آيد. شايد * اين مورد به اين دليل است كه در ايران فقط يك نفر تمام اين كارها را انجام مي دهد. در اين جا به ندرت اتفاق مي افتد كه يك كارگردان و طراح با هم همكاري كنند كه ايده و فكرهاي مشتركي، داشته باشند و بر اساس يك نياز مشخص با هم كارهاي مشتركي انجام دهند. فكر * مي كنيد، يك طراح مي تواند در زمينه طراحي ميزانسن و شخصيت پردازي به فيلم كمك ؟ كند طراح مي تواند، از لحاظ فكري، در ساختار كلي فيلم تاثير بگذارد. هر فيلم احتياج به طراحي فضاي خاص خودش را دارد. گاهي يك طراح سعي مي كند به يك نوع سبك پردازي در طراحي فضا و فرم معماري برسد كه بتواند مفاهيم دروني يك فيلم را جلوي چشم تماشاچي خلق كند. در * صحبت هايتان به سبك پردازي اشاره كرديد. آيا در سينماي ما واقعا سبك پردازي وجود دارد يا اصلا يك طراح مي تواند، اين امكان را داشته باشد، كه سبك خاصي در كارش داشته ؟ باشد من معتقدم، در سينما، طراح و كارگردان بايد با تمام سبك هاي هنري و هنرهاي تجسمي آشنايي داشته باشند و براي هر فيلم بسته به فرم فيلمنامه، سبك خاص بيان تصويري اش را پيدا كنند. ولي * شما به سبك پردازي شخصي اشاره؟ كرديد نه منظور من نگاه شخصي است. به هر حال ممكن است فيلم هاي يك طراح بدون اينكه اسمي از او باشد، نشان دهنده سبك او در كارش باشد. كه البته در سينما بر عكس هنرهاي تجسمي مثل نقاشي، اين شكل پنهان تر است. به نظر من تمام جذابيت كار طراحي فيلم به دليل چند بعدي بودنش يك است طراح حرفه اي بايد راجع به معماري، نقاشي، جامعه شناسي و تاريخ و... آگاهي داشته باشد چرا كه او يك تابلو يا موضوع را طراحي بلكه نمي كند يك جهان حاضر را با تمامي زير و بم هايش مي سازد. اينها قدرت طراح است كه افكار و سبك ها و برداشت ها و تجربه هايش و هر چيزي كه شكل دهنده معلوماتش است را در اختيار كارگردان و فيلم قرار مي دهد. اين * در نوع انتخاب شما در يك فيلم تاثير مي گذارد و شما فيلمي را انتخاب مي كنيد كه در حوزه سبك شما؟ باشد من در هر ژانري كار براي كرده ام من در درجه اول فيلمنامه مهم است و اين كه چقدر مي توانم براي فيلم مفيد باشم. شايد متن آن قدر مشكل داشته باشد كه من نتوانم به آن كمك كنم يا حتي براي خودم هم گنگ باشد، چه برسد به اين كه بخواهم نوعي طراحي كنم كه منتقل كننده يكسري تفكرات و تخيلات كارگردان به تماشاچي باشد. چيزي كه براي من مهم است، ميدان تخيل يك كارگردان و فيلمنامه اش است. تخيل * و ديدگاه و سبك شخصي در فيلم هاي تاريخي، مثل مرگ يزدگرد چقدر جايگاه؟ دارد در اين فيلم علاوه بر مستندات تاريخي از تخيل خودتان استفاده بماند كرده ايد كه گريمور ريش مردان را شبيه به دوره پارتيان و ماسك ها را شبيه به دوره هخامنشي طراحي كرده است. من يك مصاحبه از يك كارگردان فيلم هاي تاريخي خواندم كه مي گفت من به تاريخ اهميت نمي دهم. من خودم تاريخ را مي نويسم! من خيلي تعجب كردم. چقدر وحشتناك است كه آدم درباره تاريخ اين طور فكر كند. مگر مي شود تاريخ را فقط با تخيل تصوير؟ كرد براي كشف گذشته بايد به گورها و شهرهاي باستاني نقب البته زد شكلي كه ما در تاريخ خودمان داريم و غربي ها ندارند اين است كه ما سند و مدرك كمي در مورد آن داريم. ما حتي در مورد تاريخ معاصرمان هم مطالب ضد و نقيض زيادي داريم چه برسد به 2000 سال پيش پس نيمي بيشتر از فضاهاي تاريخي تحليلي هستند. البته در فيلم هايي تاريخي مثل فيلم اوديپ ساخته پازوليني، كارگردان و طراحش هيچ تعهدي نسبت به تاريخ ندارند. او در واقع تاريخ را براساس انديشه و ديدگاهش از جهان قديم مي سازد، كه كاملا مشخص است. در مورد فضاي مرگ يزدگرد هم از اسناد و مدارك موجود استفاده شد و هم از تخيل و كلاژ اين دو با دوران ديگر. ماسك هايي كه مي گويند مربوط به دوره هخامنشيان است، درست است. ولي چرا؟ نه چون ماسك دوره ساساني هنوز كشف نشده. الان يك سال است كه چند ماسك مربوط به اين دوره را از زير خاك در آورده ايم! من * مخالفم. به اين دليل كه براساس همان شواهد _ نقش برجسته ها _ گريمور مي توانست درست طراحي طراحي كند صحنه و لباس جايي نمود پيدا مي كند كه با گريم هماهنگ باشد و بالعكس. متاسفانه تمام تحقيقاتي كه در كشور ما شده، توسط غربي ها بوده. ما در مورد دوره ساساني چند كتاب از گريشمن و چند نويسنده روسي داريم. مسئوليت گريم هم بر عهده من نبود. خود بيضايي براساس تحقيقاتي كه كرده بود از گريمور مي خواست كه اين طرح ها را اجرا كند. در * طراحي هايتان، آيا آن پيچيدگي هاي رواني كه از فيلتر ذهن نويسنده رد شده، موثر بوده؟ است تو خيلي موشكافانه در مورد اين تاثيرات صحبت مي كني. اين مورد ممكن است خودش را در لباس نشان ندهد. يا لباس اين امكان را در خودش نداشته باشد كه اين تاثير اين قدر ظريف و مينياتوري از آن شخصيت بيرون بزند. من * به اين خاطر اين سوال را پرسيدم كه در فيلم هاي بعدي شما بيننده به اين نكات ظريف توجه مي كند يا؟ خير در هر صورت ارزش هنر هفتم و فيلمسازي در اين است كه تو به اين نكات توجه كني وگرنه كارت ارزشي ندارد. منظورم اين است كه طراحي بايد در خدمت ميزانسن و دكوپاژ كارگردان باشد. به هر حال هر فيلم فضايي خاص خودش را مي خواهد و طرح و رنگ و فرم بايد به شخصيت ها كمك كند كه بعد يك منتقد اين نكات را در طراحي كشف كند. اگر اين اتفاق بيفتد من خيلي خوشحال مي شوم كه يك نفر از كارم خيلي دقيق ايراد بگيرد. آن لحظه بهترين لحظه زندگي من است. در مورد فيلم هاي تاريخي گاهي تطبيق و مقايسه شرايط فرهنگي يك اقليم كهن با وضع فعلي اش، منبع طراحي ام مثلا مي شوند لباس فعلي كردها بسيار شباهت به لباس پارتيان دارد. يا اين كلاه هاي نمدي كه بر سر قشقايي ها است همان است كه در تخت جمشيد بر سر آن سردار ماد است. براساس همين ها مي توان يك ارتباط را بين گذشته آن قوم، در جهان معاصر پيدا كرد. شما * از سينماي بيضايي شروع كرديد و او اين امكان و اعتماد را به شما داد كه هر طور دلتان مي خواهد با طرح هايتان بازي و تجربه كنيد. با توجه به اين پيش زمينه با فيلمسازان ديگر دچار مشكل؟ نشديد كمي دچار مشكل رواني شدم! چون به يك سينماي خاص و قابل بحث عادت كرده بودم. بايد در سينما بتوان با كارگردان در رابطه با فيلمنامه بحث كرد و او بايد آن قدر انعطاف و آگاهي داشته باشد كه پيشنهادات و مشورت ها و انتقادات را بپذيرد و جواب دهد. وقتي از اين سينما دور شوي، اين كمبود را حس مي كني. ديگر آن بحث ها نيست و تو را فقط به خاطر خبره بودن در كارت مي آورند. من با بيضايي زياد بحث مي كردم كه بعضي وقت ها كار به دعوا و دلخوري هم مي كشيد. ولي مهم نبود. فيلمسازي يعني همين جر و بحث ها و جست وجو و كنكاش ها در لايه هاي پيچيده و پنهان ذهنمان، تا حدي كه شايد از هم بيزار هم مي شويم و اين طبيعي است. من هيچ وقت خودم را درست در اختيار كارگردان قرار نمي دهم و اهل مباحثه هستم. شما * مي توانيد نظرتان را به كارگردان القا؟ كنيد سعي مي كنم كه اين كار را بكنم. و * اگر؟ نشد سعي مي كنم كاري كنم كه او مي خواهد. فكر * مي كنيد، نظرتان هميشه درست؟ است نه _ مهم اين است كه فكرهايم را درباره فيلمنامه ابراز مي كنم. محيط بايد براي بيان نظرات وجود داشته باشد، در غير اين صورت نمي شود كار كرد. فيلمسازي يعني يكي شدن افكار و نظرات افراد گروه در مسير ساخته شدن فيلم. ممكن است من يك رنگ را انتخاب كنم و كارگردان نظرش رنگ ديگري باشد و در نهايت رنگ مورد علاقه او را در صحنه استفاده كنيم. ولي اين دليل نمي شود كه در مورد آن رنگ و تاثيرش در آن صحنه حرف نزنم. سينما حرفه پيچيده اي است. گاهي از تمامي كيفيت هاي فكر شده صحنه ها استفاده درستي نمي شود. در نتيجه اين همه هزينه و وقت و ظرافت در جزئيات، بدون اين كه كاربردي داشته باشند، مصرف مي شوند. به نظر من سينما و قدرت بياني اش هنوز براي فيلمسازان درست تعريف نشده است. سوال * آخرم اين است كه چرا براي عضويت در خانه سينما، جوانان بايد حداقل در دو فيلم به عنوان دستيار فعاليت كرده؟ باشند مگر خود شما دستياري؟ كرده ايد آيا تجربه پشتوانه شما در كار نبوده؟ است من كار طراحي صحنه را با تعقيب كردن گروه سازنده فيلم عموسبيلو شروع از كردم دور گروه را زير نظر داشتم كه چه كار هيچ مي كنند چيز را از نظر پنهان نمي كردم. براي اولين بار در دوقدمي نعمت حقيقي قرار گرفتم. احساس فوق العاده اي بود. هيچ وقت صحنه برداشتن دسته گل از درون سطل آشغال عمو سبيلو در بيمارستان را فراموش نخواهم كرد. بعدش به طور جدي طراح صحنه سفر بيضايي شدم كه البته اثري از اسمم در تيتراژ نبود (فكر مي كنم يادشان رفته بود! ) به هر حال بدون اين كه دستياري كسي را كرده باشم، از همه كس و همه چيز، چيزي آموختم. در هر حال با اين كه در تدوين اين قواعد و قانون هاي خانه سينما حضور داشته ام ولي با آن فكر مخالفم مي كنم، وقتي يك آدم استحقاق حضور در يك فيلم را دارد، بايد اين امكان برايش به وجود بيايد كه آن كار را ولي بكند نبودن اين قوانين هم باعث مسايلي مي شود. چرا بعضي ها دستياري كردن را ننگ؟ مي دانند الان خيلي ها بدون اين كه دستياري كرده باشند، فيلم طراحي مي كنند. فقط كافي است كمي ذوق در چيدن مبلمان داشته باشند; نكته مهم اين است كه در سينما تجربه كردن نبايد به قيمت نابودي سينما بيانجامد.