Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811120-60036S1

Date of Document: 2003-02-09

فيلم هاي من زنده اند گفت وگو با مجتبي راعي كارگردان صنوبر ميثم مولايي مجتبي راعي متولد 1336 اصفهان و فارغ التحصيل رشته سينما و تلويزيون از دانشگاه هنر است. او فعاليت حرفه اي در سينما را با فيلم انسان و اسلحه در سال 68 آغاز كرد و در همان سال فيلم ديگري را با نام 58 تابستان كارگرداني كرد. راعي در سال هاي ابتدايي دهه هفتاد دو فيلم ديگر هم با نام هاي تونل و جاي امن ساخت، اما پنجمين فيلم او غزال در آن سال ها بهترين فيلم راعي بود. فيلم بعدي راعي، تولد يك پروانه فيلم خوش ساخت و تروتميزي بود كه در جشنواره هاي مختلف داخلي و خارجي به شدت مورد توجه قرار گرفت، اما تنها پنج روز نمايش عمومي داشت! فيلم بعدي راعي، فيلم غيرمنتظره اي بود، اما به هر حال اصلا مورد توجه قرار نگرفت و سه سال پس از توليدش در روزهاي انتخابات خردادماه و انتخابات رياست جمهوري سال 80 به نمايش درآمد و عليرغم اينكه ظاهرا خوب مي فروخته سريع هم از اكران پايين كشيده شده. راعي امسال با هشتمين فيلمش صنوبر در جشنواره حضور دارد. پيش توليد اين فيلم از ابتداي سال گذشته به تهيه كنندگي موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره ) و با حمايت سازمان صداوسيما آغاز شد و طي هفت ماه هم در كوهپايه اصفهان فيلمبرداري شد. راعي و همكارانش تلاش بسيار زيادي كرده اند، فيلمنامه صنوبر را براساس مستندات تاريخي بنويسند و در اجرا هم فيلمنامه شان را حتي الامكان جذاب از آب درآورند. نكته مهمي كه درباره صنوبر وجود دارد اين است كه به هر حال اين اولين فيلم سينماي ايران است كه كاملا براساس كودكي حضرت امام خميني ( ره ) ساخته شده و مي تواند كنجكاوي برانگيز باشد و حتي حساسيت هايي هم برانگيزد. * پروژه شما، تنها پروژه سينمايي است كه از ميان چند طرحي كه قرار بود درباره زندگي امام خميني ( ره ) ساخته شود، به مرحله توليد رسيد. مراحل شكل گيري و توليد صنوبر از كجا و چطور شكل؟ گرفت از آنجايي كه اين مسئله پيشينه طولاني اي دارد، جواب دادن به اين سوال و صحبت كردن راجع به اين موضوع كمي سخت به نظرم مي رسد. من خودم سال ها پيش به اين موضوع فكر كردم كه مي توان راجع به آدمي كه از هر ديدگاه و موضعي نقش اساسي و مهمي در تاريخ معاصر ايران دارد، كار سينمايي كرد. يعني هر كس بخواهد به نوعي تاريخ معاصر ايران را روايت كند، نمي تواند به راحتي از كنار اين شخصيت بگذرد; اصلا كار غيرممكني هم به نظر مي رسد كه بخواهيم نقش او را ناديده بگيريم. دو هزار و پانصد سال حكومت شاهنشاهي باعث شده بود خلق و خوي ديكتاتورپذيري در گوشت و پوست و خون و استخوان يك ملت نفوذ كند. آدمي كه باعث تغيير چنين وضعيتي مي شود و شرايطي را به وجود مي آورد كه مردم بتوانند راي بدهند و مثلا رئيس جمهورشان را انتخاب كنند، آدم بزرگي است كه توانسته اين اتفاق مبارك را به وجود آورد. هرچند كه همان خلق وخوي قبلي هنوز در ما وجود دارد و باعث شده نتوانيم از شرايطي كه بعد از انقلاب به وجود آمده، به خوبي استفاده كنيم. خب اين يكي از مواردي است كه باعث اهميت اين شخصيت در زندگي ملت ايران مي شود. به همين دلايل هم آدم هاي مختلفي به ذهنشان رسيده بود كه مي توان درباره اين شخصيت فيلم سينمايي ساخت. همان طور كه مثلا درباره زندگي گاندي فيلم گاندي (ريچارد آتن برو _) 1982 ساخته مي شود كه فيلم خوبي هم ولي هست ما تصميم گرفتيم درباره كودكي امام كار كنيم. البته همان طور كه گفتم افراد ديگري هم سعي كردند در اين زمينه كاري بكنند و حتي شروع به كار هم كردند، اما به دلايل مختلف به مرحله توليد و فيلمبرداري نرسيدند. * شما چطور درگير اين پروژه؟ شديد يك زماني آقاي مهدي ارگاني من را صدا كرد و گفت كه علاقه مند هستند كاري در اين زمينه توليد كنند و نظر من را پرسيدند كه من هم موافق احتمالا بودم از گفت وگوها و صحبت هاي قبلي من متوجه شده بودند كه به اين موضوع علاقه مند هستم. منتها موضوعي كه از همان ابتدا براي من خيلي اهميت داشت اين بود كه قرار است نوع نگاهمان به كودكي اين شخصيت چطور باشد. شخصيتي بوده اند كه با توجه به توفيقي كه داشته، شرايط تاريخي كه در آن زندگي مي كرده و البته با اتكا به اراده خودش آدم شاخص و مهمي شده است. آقاي ارگاني يك تحقيقي را كه از قبل انجام شده بود در اختيار من گذاشتند. من هم اين تحقيق را مطالعه كردم و ديدم بد هم نيست. براساس اين تحقيق يك طرح اوليه براي فيلمنامه نوشتم و آقاي ارگاني هم بدون آنكه دخالتي در طرح بكنند آن را پسنديدند و تاييد كردند. از يك طرف مي خواستيم شخصيت ها و حوادث فيلم سنديت تاريخي باور باشند رسيدن به اين خواسته ها چه در مرحله نوشتن فيلمنامه و چه در مرحله اجرا كار فوق العاده سختي بود * فيلمنامه نهايي هم براساس همين طرح نوشته؟ شد بله، ما يك فيلمنامه نوشتيم و خواستيم با همان فيلمنامه كار فيلمبرداري را شروع كنيم. اما در همان روزها يك محققي به نام آقاي مرادي نيا به من معرفي شد كه قبلا كتاب تاريخ خمين را نوشته بود. من بعد از اينكه با ايشان صحبت كردم، متوجه شدم تسلط فوق العاده زيادي روي موضوع فيلمنامه دارد، و علاوه بر اينكه خودش اهل خمين است بخش زيادي از تاريخ شفاهي خمين را هم سينه به سينه حفظ كرده اصلا است رشته كاري خودش هم تاريخ بود و واقعا حضورش در كنار ما غنيمتي بود. اطلاعات و تسلط او باعث شد فيلمنامه اي كه نوشته بوديم كلا به هم بريزد. با تهيه كننده هم صحبت كرديم كه مي خواهيم براساس مستندات و اطلاعات جديد فيلمامه را دوباره بنويسيم. بعد از اين با آقاي مرادي نيا جلسات طولاني و زيادي را درباره موضوع صحبت كرديم و اسناد بسيار زيادي را كه ايشان از نخست وزيري براي كتابش گرفته بود و عكس هاي زيادي را هم كه در اختيار داشت با هم بررسي كرديم. همه كارهاي توليدي پروژه را موقتا تعطيل كرديم و من با همكاري منصور براهيمي و با مشاورت مهرزاد مينويي دوباره فيلمنامه را نوشتيم. در اين مرحله هم از آقاي مرادي نيا كمك گرفتيم و شبانه روز هم كار كرديم. * نكته اي كه به نظرم درباره فيلم هايي كه درباره شخصيت هايي با پيشينه تاريخي شاخص ساخته مي شود; مهم است، اين است كه معمولا آدم هاي مختلف دوست دارند تصور خودشان را در فيلم از اين شخصيت ببينند. در مرحله شكل گيري اين فيلمنامه كه براساس مستندات تاريخي هم نوشته مي شده، چقدر به اين موضوع توجه؟ كرديد ما به هر حال به اين كاملا واقف بوديم كه شخصيت امام خميني (ره ) مدعيان مخالف يا موافق زياد دارد. حتي موافقين ايشان هم چند جور مدعي هستند. من احساس كردم در شرايطي كه اين امكان وجود دارد از طرف آدم هاي مختلف به شدت مورد حمله قرار بگيريم، بهترين راه براي فرار از اين حملات پناه بردن به مستندات تاريخي است. با تكيه به همين مستندات تاريخي هم فيلمنامه اي شكل گرفت كه شرايط تاريخي زمان كودكي و نوجواني ايشان در آن وجود داشت. يعني صنوبر شرايط تاريخي و محيطي يك آدمي است به نام روح الدين. مثلا اين آدم از كودكي با كلمه اجنبي مشكل داشت. به اين خاطر كه در كودكي ديده روس ها مي آيند و خمين را تصرف مي كنند. * پس مي توان گفت همه شخصيت ها براساس مستندات در تاريخ حضور؟ داشته اند يا نه با توجه به قصه و فضاي داستان شخصيت هاي جديدي هم خلق؟ شدند تقريبا درباره همه شخصيت هاي فيلم سند تاريخي وجود دارد. مثلا در تاريخ آمده كه غلام شاه خان، برادر حاكم خمين خيلي خيلي ظالم بوده است. ما براساس همان مستنداتي كه گفتم اين شخصيت را نوشتيم. اما خب طبيعي است كه تاريخ درباره بعضي چيزها مثل اينكه او كلاهش را چطور سرش مي گذاشته، يا چه لباسي مي پوشيده سكوت كرده است. با توجه با اينكه او از نوادگان عباس ميرزا و قاجاري بوده، تا حدودي براي ما روشن بود كه او چگونه بايد لباس بپوشد. بقيه شخصيت هاي فيلم هم بر همين اساس و حتي الامكان براساس مستندات تاريخي شكل گرفتند. * معمولا تكيه به اين استنادات تاريخي باعث مي شود شخصيت ها و بالطبع فضا و لحن داستان درست و حسابي دراماتيزه نشوند. بله، دقيقا همين طور است. همان طور كه گفتم ما از يك طرف مي خواستيم شخصيت ها و حوادث فيلم سنديت تاريخي داشته باشند و از طرف ديگر هم اصلا نمي خواستيم خشك و غيرقابل باور باشند. رسيدن به اين خواسته ها چه در مرحله نوشتن فيلمنامه و چه در مرحله اجرا كار فوق العاده سختي بود. قبلا سر فيلم جنگجوي پيروز كه از خيلي جهات ناديده گرفته شد و در حقش ظلم شد هم چنين شرايطي را تجربه كرده بوديم. در زمان حكومت ناصرالدين شاه يك ماجرايي در تهران اتفاق مي افتد كه سال ها بعد و قبل از انقلاب خانمي به نام هما ناطق اسناد اين ماجرا را جمع آوري و چاپ مي كند. نامه هايي كه طي اين ماجرا دربار ايران و سفارت انگليس با هم رد و بدل كرده اند در اين كتاب چاپ شده است. ما هم براساس همان ماجرا و با همان اسناد و نامه ها، فيلمنامه جنگجوي پيروز را نوشتيم و فكر مي كنم در نهايت هم فيلم را جذاب از كار درآورديم. در واقع اين آشتي را بين تاريخ، اسناد تاريخي و درام به وجود آورديم. مثلا نثر و متن اكثر نامه هايي كه در اين فيلم خوانده مي شود، عين متن و نثر نامه هاي اصلي است. اين همان چيزي است كه هيچ يك از كساني كه جنگجوي پيروز را ديدند، متوجهش نشدند. چون خيلي ها اصلا اهل مطالعه و كتاب خواندن نيستند كه بخواهند اين نكات را متوجه شوند. فكر مي كنم براي اولين بار در تاريخ سينماي ايران بود كه آشتي بين دو عنصري كه گفتم در يك فيلم برقرار شد. يعني فيلم يك فيلم كاملا گرم با بازي هاي خوبي از اكبر عبدي، فاطمه گودرزي، گوهر خيرانديش و.. بود كه در ضمن كاملا براساس اسناد تاريخي ساخته شده بود. واقعا متاسفم كه هيچ كس به اين وجه از فيلم توجه نكرد. * با توجه به اينكه خودتان از اين تجربه قبلي راضي بوده ايد; فكر مي كنيد نتيجه استناد به تاريخ و در مقابل تلاش براي شكل دادن درست به درام در صنوبر چطور باز باشد هم راضي؟ هستيد اول يك نكته اي را توضيح بدهم كه من به نزديكي و آشتي صددرصد اين دو عامل معتقد نيستم. به نظرم بايد در حدي به تاريخ وفادار بمانيم كه به آن خدشه وارد نشود. فكر مي كنم در صنوبر هم اين آشتي ايجاد شده و تقريبا تمام اتفاقات فيلم ماجراهاي واقعي هستند كه بعضا در مواردي كه تاريخ در مورد قسمتي از آنها سكوت كرده، جوري كه به واقعيت نزديك تر باشند در فيلم آمده اند. مثلا شخصيت عمه حضرت امام كه تاثيرات فراواني روي شخصيت ايشان داشته، كاملا براساس تاريخ و نقل قول ها شكل گرفت و شوهر او هم كاملا طبق اسنادي كه درباره خلق و خو و شخصيت او وجود داشت در فيلم آمده. ولي ما عكس يا سندي درباره چهره او نداشتيم و براساس تصور خودمان بازيگري را براي ايفاي نقش او انتخاب كرديم. يا درباره حوادث و ماجراهاي فيلم، زماني دزدها به خمين حمله مي كنند و مردم در خانه هايشان سنگر مي گيرند و پس از چند روز آنها را از شهر بيرون مي كنند. يكي از خانه هايي كه مردم در آن سنگر مي گيرند، منزل حضرت آقا مرتضي ولي است ما در فيلم خانه هاي ديگر را حذف كرديم و فقط ماند همين منزل حضرت آقا مرتضي كه مردم در آن سنگر مي گيرند. * با اين همه تلاشي كه مي گوييد براي وفادار ماندن به اسناد تاريخي كرده ايد; فكر مي كنيد عكس العمل ها درباره تصويري كه از كودكي اين شخصيت و اتفاقاتي كه پيرامون او روي مي دهد، چگونه؟ باشد خودتان هم گفتيد و مي دانيد كه اين شخصيت مدعيان زيادي دارد. فكر مي كنم اگر كسي روي اسنادي كه درباره كودكي حضرت امام وجود دارد اشراف داشته باشد و واقع بينانه به فيلم نگاه كند، عكس العمل مثبتي خواهد داشت. ولي اگر كسي با تكيه بر اطلاعات و ذهنيت شخصي خودش فيلم را ببيند، شايد فيلم برايش عجيب باشد. چون هميشه يك فاصله اي بين ذهنيت ما و تاريخ وجود دارد. براي من كاملا طبيعي است، افرادي كه ذهنشان از تاريخ فاصله زيادي دارد عكس العمل هاي خاصي را نشان بدهند. * فكر مي كنيد دليل اصلي كه درباره جواني حضرت امام كاري ساخته نشده همين عكس العمل ها باشد يا عدم امكانات توليدي براي نشان دادن يك سري وقايع؟ تاريخي من فيلمنامه اي درباره جواني ايشان نوشته ام به نام بلندبالا اما، فكر مي كنم براي ساخته شدنش به يك سعه صدري از طرف همه نياز است. مثلا فرض كنيد اگر بخواهيم انقلاب را نشان بدهيم بايد تمام افرادي كه در شكل گيري انقلاب نقش داشتند را هم صرفنظر از شرايط و عقايدي كه بعدها پيدا كردند كامل نشان بدهيم، كه در بعضي موارد امكان پذير نيست و اين باعث مي شود تاريخ خدشه دار شود. در مورد جواني شان كم تر اين مشكلات وجود دارد و به نظر من مي توان جواني شان را ساخت. اما بعيد مي دانم شرايط اجازه دهد كه بتوانيم بزرگسالي شان را بسازيم. يعني يك سري حساسيت ها و خصوصا برداشت هاي شخصي باعث به وجود آمدن شرايطي مي شود كه نتوان با وفادار ماندن به تاريخ كار كرد. * فكر مي كنيد صنوبر براي مخاطب عام هم جذاب؟ باشد ما سعي خودمان را كرده ايم كه فيلم را خوب بسازيم. سعي كرديم عناصر مختلف فيلم، بازي ها، گريم، دكورها، لباس و.. فضاي جذابي را براي تماشاگر به وجود بياورد. صنوبر مثل فيلم هايي كه براساس يك شخصيت ساخته مي شوند، قهرمان و آرتيست ندارد و مروري است بر شرايط محيطي، اجتماعي، سياسي و... كودكي يك شخصيت كه فيلم براساس او ساخته شده. سعي كرديم شخصيت هاي فرعي جذابي داشته باشيم. مهم تر اينكه تماشاگر احساس نكند با يك فيلم شبه مستند خشك طرف است. خيلي تلاش كرديم فيلمنامه را با يك اجراي كاملا سينمايي به فيلم تبديل كنيم. به همين خاطر هم همان طور كه پيش بيني مي كرديم نسبت به ديگر توليدات سينمايي پروژه گران تري شد، اما تاكيد مي كنم كه بيشتر از پول زحمت عوامل فيلم در توليد اين فيلم نقش داشت. ما خيلي از روزها در طول مدت 7 ماه فيلمبرداري ايستاده و كنار دوربين، در گرما و سرماي كويري غذا مي خورديم كه زمان را از دست ندهيم. خلاصه خيلي سعي كرديم فيلم به فضاي تاريخي نزديك باشد، كه مجموعه همين ها باعث شد صنوبر واقعا فيلم سخت و خيلي پرزحمتي باشد. * شركت در جشنواره چقدر برايتان اهميت؟ دارد من خيلي حساسيتي روي اين موضوع ندارم و به نظرم اين حق طبيعي همه عوامل فيلم است كه زحماتشان ديده مثلا شود به نظر من كار بهزاد كزازي، طراح صحنه و لباس صنوبر در اين فيلم درخشان است و معتقدم او بعد از اين جايگاه مهمي در سينماي ايران پيدا خواهد كرد. من خوشحال خواهم شد كه در جايي مثل جشنواره هم زحمات عوامل فيلمم ديده شود. اما به اين هم معتقدم كه فيلم خوب خودش حيات جداگانه اي از فيلمساز دارد و مي تواند گليم خودش را از آب بيرون بكشد. شايد من فيلمساز بتوانم براي خودم دوستان مطبوعاتي دست و پا كنم كه كارم را بزرگ كنند، اما اگر كارم خوب نباشد، بعد از اين جنجال ها خواهد مرد. * كدام يك از فيلم هاي شما الان زنده؟ هستند غزال بعد از چندين سال زنده است، تولد يك پروانه همچنان نفس مي كشد و البته جنگجوي پيروز هم هنوز زنده است و نفس مي كشد. اگر فيلم بدي هم ساخته ام همان زمان مرده است و ديگر نفس نمي كشد. * فكر مي كنيد فيلمتان چند جايزه؟ بگيرد من خودم قبلا در جشنواره فيلم فجر داور بوده ام و مي دانم كه داوري هميشه براساس سليقه افراد انجام مي شود. ما بايد اين را بپذيريم كه اگر من داور باشم يك جور جايزه مي دهم و اگر كس ديگري داور باشد، جور ديگري جايزه مي دهد. ما نمي توانيم وقتي جايزه مي گيريم، بگوييم داوري تخصصي بوده; وقتي جايزه نمي گيريم بگوييم غرض ورزي در كار بوده است. به نظر من يك داور بايد به سليقه خودش احترام بگذارد; به همين خاطر هيچ نتيجه اي را نمي توان پيش بيني كرد. چون در جشنواره هيچ وقت قانون نوشته شده اي درباره داوري وجود نداشته و حال و هواي جشنواره هر سال هم نسبت به سال قبل تغيير كرده است. بعد از جشنواره هم انتقادات زيادي به داوران مي شود. اما سال بعد دوباره همان آش است و همان كاسه...