Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60033S9

Date of Document: 2003-02-08

زنده به شاهين حميد شيرزادگان پرسپوليس پرافتخارترين تيم ايران و ستاره هايي كه فوتبال اين مرز و بوم را متحول كردند. ايستاده از راست: حسين كلاني، بيوك وطن خواه، صفر ايرانپاك، رضا وطن خواه، حسين قره خانلو، هادي طاووسي، همايون بهزادي، محمود خوردبين، حميد شيرزادگان، شادروان محراب شاهرخي. نشسته از راست: ايرج سليماني، ناظم گنجاپور، علي پروين، اصغر اديبي، ابراهيم آشتياني، اسماعيل حاج رحيمي پور و فريدون معيني گروه ورزشي: در يادي از قهرمانان اين بار سراغ حميد شيرزادگان رفتيم. با بازيكني متفاوت كه گفتگو با او نيز تفاوتهاي بسياري با قبل داشت. قبل از اينكه سئوال خود را شروع كنيم او متن كاملي از خودش و جواب تمام سئوالهاي ما را آماده كرده بود. نوشتن از پا طلايي تاريخ فوتبال كه واليبال را بيشتر از فوتبال دوست داشت كار سختي بود اما او كار ما را آسان كرد. مي خوانيم از حميد شيرزادگان به روايت شيرزادگان. بچه خيابان شاهپور (وحدت اسلامي ) هستم و 61 سال دارم 10 ساله بودم كه به ورزش علاقه مند شدم، منزلمان در اطراف محله سنگلج (پارك شهر فعلي ) بود، آن روزها وضعيت تهران به مانند شرايط فعلي نبود همه جا بيابان بود و زمين هاي خاكي و تيم هاي ورزشي محلات. واليبال را بيشتر از فوتبال دوست داشتم، و به كشتي هم علاقه زيادي داشتم اما از شكستگي گردن و كمر مي ترسيدم و غير از تماشا و چند كشتي محلي دنبال اين ورزش نرفتم ولي هميشه از علاقه مندان به ورزش كشتي بودم. واليبال بازي بسيار ساده و كم ضربه اي بود لذا از ده سالگي در واليبال آن هم به صورت پاسور تمريناتم را شروع كردم، روزي در ميدان سنگلج كه آسفالت بود به دنبال توپ فوتبال دويدم، هنوز گامهايم شكل خود را پيدا نكرده بود، اما با تعجب و با تكنيك توپ زدن را آغاز نمودم. در كنار زمين يك نفر ايستاده بود. ايشان از حركت ضربات توپ من خيلي خوشحال شد و مرا دعوت به فوتبال بازي كرد او رضا دروديان يكي از بازيكنان تيم شاهين در دهه 30 بود. ايشان مرا به تيم خردسالان باشگاه شاهين دعوت كرد. من در حالي كه گرفتار اين مربي شده بودم دائما مي خواستم فرار كنم چون فوتبال را دوست نداشتم. دبستان را در عنصري و سپس با حمايت پدرم وارد مدرسه رازي تهران شدم، دبيرستان رازي افرادي را قبول مي كرد كه همگي درس خوان بودند و آينده درخشاني داشتند در همين دبيرستان بود كه آقاي دكتر اكرامي كه روحش شاد باد را ديدم او وقتي مرا ديد ابتدا سوال كرد پدرت چه كاره است. باشگاه شاهين افرادي را قبول مي كرد كه همه آنها از خانواده تحصيل كرده بودند و طبعا شعار اين باشگاه ابتدا اخلاق، سپس درس و سوم ورزش بود. اين كلامي بود كه اين استاد گرامي در گوش من نجوا كرد. سال چهارم دبيرستان بودم مرا به تيم كودك شاهين وارد كردند. هيچگاه ترك باشگاه نكردم سال 150يك پيراهن بر تن كردم آن هم پيراهن باشگاه شاهين و در اين مدت هم فقط نمره 8 را بر تن داشتم اعتقادم بر اين بود كه نبايد به سادگي عوض شود. تعويض پيراهن به منزله پايمال شدن ارزش هاست و بنده با اين طرز تفكر مخالف بودم. در اين دوران دكتر عباس اكرامي مربي من بود در حقيقت اولين مربي فوتبال واقعي من دكتر عباس اكرامي بود. آموختن درس رفاقت از دكتر اكرامي او درسهايي به من آموخت كه هيچگاه فراموش نخواهم كرد، درس پاكي، درس درستي، درس رفاقت و درس احترام به پيشكسوتان از آن جمله بود كه آن روزها دكتر اكرامي به من آموخت. خدايش رحمت كند. او شاگردان زيادي را به جامعه فوتبال تحويل داد و شاگردان او از مردان بزرگ ديروز و امروز و مردان نيك فوتبال به حساب مي آيند. افسوس كه نگذاشتند اين مرد بزرگ فوتبال را به صورت اصولي در اين مملكت پياده غرض ورزان نمايد و دشمنان باشگاه شاهين در يك حركت انفعالي با دستور مسئولان تربيت بدني اين باشگاه را تعطيل كردند و من بلافاصله در اين تعطيلي به سوي آمريكا براي ادامه تحصيلاتم روانه شدم. در زماني كه باشگاههاي تاج سابق و شعاع به من پيشنهادهاي كلان مي دادند كه اگر مقدار آن را اعلان كنم همه تعجب مي كنند به اين باشگاه وفادار مانديم چون احتياجي به ماديات نداشتيم، به قدري مسئولان تربيت بدني و فدراسيون فوتبال آن زمان در حق اين باشگاه اجحاف كردند كه تيم فوتبال شاهين سر از پيكان و پرسپوليس درآورد و نتيجه آن را هم در حال حاضر مي بينيم. من چون خارج بودم به پيكان نرسيدم ولي براي پرسپوليس چند بازي غيررسمي انجام دادم و در اثر برخورد بامدير باشگاه پرسپوليس قديم، فوتبال در سطح باشگاه را بوسيدم و دوباره به خارج رفتم تا تحصيلات عاليه خودم را ادامه دهم. سال 37 جوان ترين بازيكن ملي در سال 37 براي مسابقات جام ملتهاي آسيا با بازيكناني جوان مثل آقايان جمالي حسن حبيبي، عرب، نوريان، حاج نصرالله، رنجبر، برمكي، براي تيم ملي انتخاب شدم و فكر مي كنم جوان ترين بازيكن فوتبال براي تيم ملي بزرگسالان بنده بودم. در اين سال در كنار بزرگاني چون پرويز دهداري، عارف قلي زاده، عباس مجري و... هم بازي بوديم و اولين بازي ما با اسرائيل مناسب بود كه بچه ها توانستند تلافي المپيك توكيو را درآورند. در اين بازي ما توانستيم 3 بر صفر برنده شويم و قهرمان دوم اين مسابقات در منطقه غرب شديم و بعد از آمدن به تهران من به عنوان يك بازيكن فيكس تيم ملي با شماره 8 جزو 11 نفر بودم. بهترين گلزن آسيا اوج بازيهاي ما بازيهاي المپيك توكيو سال 43 بود كه تيم ايران براي اولين بار به المپيك راه يافت و من هم به عنوان بهترين گلزن آسيا انتخاب شدم، همبازي من همايون بهزادي نفر دوم اين مسابقات بود. اما دوباره حركت از بين بردن بازيكنان شاهين در دستور كار قرار گرفت و 6 نفر از بهترين بازيكنان تيم شاهين در آستانه المپيك توكيو از همراهي تيم محروم شدند و بعد از محروميت تيم ملي به مسابقات آسيايي بانكوك رفت كه با بدشانسي قهرمان دوم اين مسابقات شد. باور نداشتم كه پله ترقي در فوتبال را بدين سرعت طي نمايم، مردم و جرايد و تلويزيون و راديو نسبت به من حسن نيت داشتند و واقعا هر چه من دارم از اين عزيزان است گو اين كه چيزي ندارم ولي در معنويات همه اين افراد مرا كمك كردند، در آن دوران سردبير كيهان ورزشي با اين كه با تيم شاهين زياد موافق نبود ولي از من به عنوان بهترين ها ياد مي كرد و در يك نظرسنجي در سال 42 من به عنوان بهترين بازيكن فوتبال مملكت انتخاب شدم و هيچ وقت فراموش نمي كنم كه در همين سال مرحوم غلامرضا تختي بهترين ورزشكار سال شد و اين افتخاري بود براي من كه در كنار اين بزرگوار كه نامش هميشه در قلب مردم است باشم. گل 3 به عراق قدرت حمل توپ و در دريبلينگ من نمونه بود، به همين دليل مرا به عنوان پاطلايي معرفي كردند و در برابر عراق سه گل از فاصله دور زدم كه روزنامه ها نوشتند متشكريم شيرزادگان سال 110 پيراهن تيم ملي را بر تن داشتم و مثل من كم نيستند و قبول دارم كه خلاقيت و شايستگي آن را داشتم. در برابر تيم تانيك استراوا وقتي دو گل زدم تماشاگران مرا تا دروازه دولت روي دوش بردند. اما بعد از دروازه دولت با پاي پياده به منزل رفتم. چون پول تاكسي نداشتم و فوتبال عشق ما بود، سر و پايمان را جلوي توپ مي گذاشتيم اگر مي باختيم شايد يك هفته مريض مي شديم اما حالا من مي بينم تيمي كه مي بازد با خنده ورزشگاه را ترك مي كند راستي كجا رفت آن تعصبها. در فوتبال برنامه ريزي نداريم اعتقادم بر اين است كه فوتبال ما راه پيشرفت را گم كرده است با علم روز كه كامپيوتري هم هست بايد براي فوتبال برنامه ريزي كرد تا در جهان برابري كنيم و متاسفانه اين فوتبال فاقد هر گونه برنامه ريزي است. بايد به استعدادها توجه كنيم در همين شهر تهران و شايد تمام ايران بازيكناني هستند كه اصلا به فكر ماديات نيستند، بلكه حتي از داشتن كفش فوتبال هم محروم هستند اما ويژگي هاي فني آنان از بازيكنان فعلي تيم ملي بهتر است ما بايد اين گونه استعدادها را پرورش دهيم. با دوست عزيزم آقاي بهزادي كلاس هاي فوتبال را اداره مي كنيم و چقدر استعدادهاي خوب پيدا مي كنيم ولي با اين فوتبال و اين مسئولين تمام استعدادها به هرز رفته و سرخورده از فوتبال مي شوند. شاهين زنده است من همين جا از آقاي دكتر برومند، مهندس ناظري، مهندس بهشتي، مهندس پزشكي، مهندس قباد منش تبريزي و ديگر سروران تمنا دارم كه در صورت امكان وضعيت باشگاه شاهين را درست كنند اين صحيح نيست كه باشگاهي با اين اسم و رسم در فوتبال ايران هيچكاره باشد ما كه براي اين باشگاه تا اين حد ذلت كشيده ايم حاضريم جان خود را هم فدا كنيم تا اين باشگاه به روال صحيح حركت يكي نمايد از علت هاي عمده ناهنجاري در فوتبال مملكت ما نبود چنين باشگاه هايي است. شاهين زنده است اگر اجازه دهند، شاهين پردر مي آورد اگر اجازه دهند شاهين قهرمان مي شود اگر بدخواهان و پول پرستان اجازه دهند. فدراسيون فوتبال نبايد لحظه اي باشد به نظر من از حالا تا زمان برگزاري مسابقات جام جهاني فاصله زيادي داريم و تا آن زمان قادر خواهيم بود تا عقبماندگي خود را جبران نمائيم. منتهي بايد اين كار با سرعت و دقت انجام پذيرد و از نسل جوان غافل نباشيم. هدف در فاصله دوري از ما قرار گرفته است. فدراسيون آقاي دادكان نبايد فدراسيون لحظه خاص باشد كه براي برگزاري يك دوره جام حذفي يا ليگ و يا مسابقات دوستانه ملي سر كار آمده باشد، زمان فرصت خوبي را براي ما در پيش گذاشته به اعتقاد من از نقطه زير صفر بايد شروع كنيم و آن گاه از مرز بي نهايت بگذريم. به همين نتيجه تيم نونهالان 65 ميليوني با قطر 1 ميليوني نگاه كنيد! صميميتي را كه مدتي است از محيط فوتبال ما رخت بربسته است را دوباره ايجاد كنيم تا در سايه آن بتوانيم مردم را به استاديوم ها بازگردانيم. مردم شايد از بيكاري روانه مسابقات شوند ولي از دور با هر شخصي صحبت مي كنيم از فوتبال و سياست آن بيزار است بايد كاري كرد تا لحظات پرشور و هيجان گذشته تكرار شود. باور كنيد ما هنوز براي قهرمانان خود كارت شناسايي درست نكرده ايم! قبول بايد كرد كه ما از نظر تاكتيك ضعف عمده اي داريم كه براي اين عقبماندگي تاكتيك ديگران را بايد مطالعه كنيم و از كارشناسان اين ورزش بدون حب و بغض دعوت شود تا در كنفرانسي نظرات خود را ارائه دهند و اين كار نه خرج گران مربي خارجي را دارد و نه از نظر روحي براي مربي ايراني گران تمام مي شود. من اعتقاد دارم كه اگر با 30 بازيكن در فوتبال بخواهيم كار در تيم ملي انجام دهيم درست نيست ما بايد حداقل 5 بازيكن در هر پست هم ارزش و هم سطح داشته باشيم. مثل گذشته در زمان ما كه هر پستي قضاوت براي گزينش آنها به دشواري انجام پذيرد. ما نبايد به موجودي توجه داشته باشيم موجودي مابه حداكثر قدرت رسيده اما است كساني هستند كه براي فردا استعداد دارند و اين از وظايف فدراسيون است كه از افراد و مربيان بخواهد كه اين كار را انجام دهند و پشتوانه تيم ملي را ساخته و تحويل مربيان ملي دهد. فدراسيون دادكان اگر فدراسيون پايه و اگر فدراسيون امكانات نو باشد كه بايد در اين دو كمي مكث كرد. بدين جهت لزوم يك تغيير كلي در همه دستگاه هاي آن احساس مي شود. براي اين كه موفق شويم بايد باج دادن و منت كشيدن را منسوخ كنيم بايد احترام كامل مربيان حفظ شود بايد اساس كار حرفه اي يا آماتوريزم در فوتبال ملي كاملا رعايت گردد. سخني با جوانان احترام بزرگتر را فراموش نمي كنم انتظار ما از جوانان همين است بايد از خصلت پهلواني استفاده كرد. يك ورزشكار خوب و سالم مي تواند الگوي مناسبي براي جامعه خويش باشد او مي تواند جامعه جوان را زير و زبر و به سمت اهداف متعالي سوق دهد. حسن حيدري