Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60033S8

Date of Document: 2003-02-08

اين خداداد سيامك قليچ خاني به دليل پايبند نبودن نظام ورزش كشور به اصول و مباني اصيل ورزش و تربيت بدني، جايگاه مربيان و مديران و به تبع آن نظام آموزشي مربيگري، مديريت و برنامه ريزي هاي لازم براي تربيت مربيان و مديران، مبهم است و سازمان يا موسسه مشخصي متصدي اين مسئله مهم نيست. ضوابط موجود نيز بدون قانونمندي مرسوم در ورزش دچار آشفتگي شديد شده و در رشته هاي مختلف افرادي براساس موقعيت شغلي و اجتماعي و روي ارتباطات، مديريت و يا مربيگري تيمي را در سطوح مختلف به عهده مي گيرند و گرفته اند. در اين ميان فدراسيون فوتبال به عنوان بخشي از جامعه ورزش و نه يك رشته ورزشي ايراني مورد خاص وظيفه خطيرتري را به عهده دارد. پس از ناكامي در بازيهاي مقدماتي جام جهاني ( ) 2002 آنچه مي توانست به عنوان يك راهكار التهاب برانداز موردنظر قرار گيرد استفاده از نام و شهرت يك مربي جهاني كه حواشي فوتبال ما را نيز خوب بشناسد و همچنين انتخاب يك مدير توانا و جمع كردن تيم بود، در اين مورد صفايي فراهاني زيركانه عمل كرد و ايوانكوويچ مربي مقبولي بود كه از سايه بلاژويچ بيرون آمد تا با روش خود بر تمام تنش ها و هجوم ها پاسخ دهد. محمد دادكان نيز مسئوليت خود را به نحو احسن انجام داد. اتفاقا ايوانكوويچ و دادكان چنين ويژگي هاي ديپلماتيك را داشتند ونتيجه هم گرفتند. درست برعكس بلاژويچ و در كنار او رنجبر كه اگر سياستمدارانه عمل مي كردند، شايد هنوز هم حسرت عدم راهيابي به جام جهاني را نمي خورديم. اين درست كه بحث ما خداداد عزيزي است اما بودند نفراتي مانند داريوش يزداني، رسول خطيبي و سهراب بختياري زاده كه در همين گرداب حاشيه اي افتادند و هيچ كمكي نه به آنها شد و نه به تيم ملي و در نهايت ايران ضرر كرد. در درون تيم ملي نيز حواشي بيشتر از هر مسئله اي به تيم ملي ضرر زد و تا آنجا رسيد كه هر روز يك نفر اخراج مي شد از بهروز رهبري فر گرفته تا دين محمدي، هاشمي نسب و يا برومند. و بحث خداداد عزيزي كه در اين درگيري و تقابل با فدراسيون و تيم ملي، بلاژويچ و رنجبر طرف بودند. ما هميشه با صداي بلند اعلام كرده ايم كه شديدا مخالف بازيكن سالاري و بازيكن نمايي هستيم و به فرهنگ و اصالت ورزشي بيشتر توجه داريم تا بزرگنمايي كاذب. در مورد مسئله خداداد عزيزي و اين فلاش بك نيز از منظر ديگري نگاه چون مي كنيم هم بلاژويچ را مي شناختيم و هم محمد رنجبر و همچنين دادكان و ايوانكوويچ را. وقتي بارها گفته ايم ضوابط، حاكم بر گزينش ها و انتصابات نيست به همين دليل است. سيستم اداره يك گروه در گذشته و حال تفاوتهاي چشمگيري دارد و آنچه امروز در دنيا رايج است مديريت با منطق و روانشناسي و انسان پذيري است. خداداد را نيز به راحتي مي شد درقالب تيمي قرار داد، كمي حوصله، درايت و روراستي لازم بود، نه موضع گيري و پرخاش كه متاسفانه از هر دو سو رعايت نشد. خداداد او با اين نام در تاريخ فوتبال ايران نقطه عطفي ايجاد گريز كرد از كمند مدافعان بلند استراليا، حيرت مردم جهان و سرانجام گلي شوق برانگيز و افتخارآفرين. جشن و شادي، سرور و شادماني و غروري كه سالها بود در فوتبال پنهان مانده بود. در اين ها هيچ ترديدي نداريم. مي توان در مقابل نيز نوشت، او همان طور كه ناجي شد تا تيم ملي ايران به فرانسه برود در عدم راهيابي تيم ملي به جام جهاني 2002 نيز بيشترين نقش را داشت. شايد هم ايراد از ماست. ما كه بايد طوري بنويسيم كه مردم به شوق آيند، چنان حقيقت گو باشيم كه مردم باور قهرمان كنند بسازيم و قهرمان بپرورانيم. اما قهرماني كه قهرمان است. چنان بنويسيم كه حب و بغض نباشد. قهرمان بسازيم، قهرمان هم بپرورانيم اما ضد قهرمان را ميدان بزرگ ندهيم. آري خداداد عزيزي را بايد در ظرف خداداد ارزيابي كرد. خداداد عزيزي يكي از بازيكنان برجسته در چند سال اخير فوتبال ايران است. وي حتي به خاطر حالت چهره و شيطنت هاي بچه گانه و حتي دوست داشتني اي كه دارد بازيكني است مشهور و محبوب. وي هميشه و همه گاه، جسارت خاص آدمهاي صادق و بي ريا را دارد. آدمي كه بيشتر متكي به خودش است و همين امر باعث شد كه به تنهايي تصميم بگيرد كه اين خود منجر به تك روي وي در زندگي شده است. يك بار قبلا هم گفته بودم، شايد دوري او با هادي همبازيش كافي در ابومسلم، بهمن و فتح او را بيشتر از هميشه از داشتن رفيق اصيل دور كرد. او چند بار تيم ملي را نجات داد، خيلي ها از وي توقع كارهاي غيرعادي و مهم دارند و حتي مربيان انتظار داشتند كه وي در بحراني ترين شرايط قفلهاي بسته را باز اما كند پس از فرانسه، به گونه اي عمل مي كرد كه گويي تيم ملي به خداداد متكي است نه وي به تيم ملي ايران. بايد كوشش مي شد كه دايره اختلافش محدود مي ماند، باز و گسترده نمي شد و به كليت تيم ملي آسيب نمي رساند. متاسفانه وساطتي شكل نگرفت و در آن تنش خداداد از يك سو و بلاژويچ از سوي ديگر در پشت ميز محاكمه قرار گرفتند و تيم ايران بزرگترين ضربه را خورد. مثالها بسيار است مگر فراموش كرديم، دهداري هم از اصول خود خارج نشد و در نهايت آن ماجراي تلخ پرتاب گلوله هاي برفي شكل گرفت و يا علي دايي كه در نهايت بدون اينكه اصولي زير پا گذاشته شود، تيم ايران بيشترين بهره را گرفت. به هر صورت آن ماجرا تمام شده است و فعلا خداداد درسالگي 32 آنقدر تاثيرگذار بازي كرد تا مجبور شويم نبش قبر كنيم اما در فوتبال ما استعدادها بسيارند و اين سير تسلسل ادامه دارد. براي فوتبال ما اين ماجراها پاياني با ندارد خدادادهاي ديگر چگونه عمل كنيم. از مردم گرفته تا من نويسنده و مسئولان فوتبال، مربيان، مديران و...