Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60032S4

Date of Document: 2003-02-08

اونيك را بيش از همه دوست دارم درباره قهوه تلخ به كارگرداني شبنم طلوعي روزبه حسيني اين قهوه تلخ است كه به ما اجازه مي دهد هر كدام يكي از آدم هاي نمايش را دوست داشته باشيم. اين آدم تنها يك شخصيت يا يك بازيگر نيست; هر يك خود قصه اي است كه مي تواني دوستش بداري يا دلت بخواهد او قهرمان دنياي ذهن و خيالت باشد. نمايش قهوه تلخ در موقعيتي مشترك از چند جوان در يك كافي شاپ اتفاق مي افتد كه همه آن ها در مذهب، تفكر، گذشته، حال و آينده با يكديگر تفاوت دارند. فقط آن جا به اشتراك مي رسند كه جوانند و با يكديگر رفيقند و هر يك اميد به آينده اي دارند يكي به آمريكا، يكي به ازدواج، يكي به كارش، يكي به فرزندش و در همين حال بيم و ياس در كنار اميد همواره در حال رشد و خودنمايي نمايش است قهوه تلخ برشي است كوتاه از زندگي چند جوان كه هر كدام قصه اي دارند و به قصه اصلي چيزي مي افزايند. نمايشنامه اساسا در لحظات تعليق سازي اندكي از خود و ريتم اجرايي اش جا مي ماند و تماشاگر را بي حوصله مي كند، اما همان تنوع قصه هايي كه شخصيت ها با خود به ميان زندگي شان روي صحنه مي آورند، ملال و كم حوصلگي را كم رنگ و كم سوتر مي نمايد. با وجود تفكر حساب شده پشت سر طراحي نور و صحنه و رفت و آمد نور و موسيقي و نواي نوحه خواني و تركيبسازي آن با حس و حال آدم هاي نمايش، از طرف كارگردان به وضوح ديده مي شود، اما چون بازيگران روي صحنه قصه خود را و خود را زندگي مي كنند و آن همه فكر حساب شده با اين هدف ايجاد نشده كه كارگردان بگويد من هستم، تماشاگر با خيال راحت قصه عشق و نفرت، دلبستگي و گسست و خيلي ديگر را تماشا مي كند، از بازي هايي لذت مي برد، يك شخصيت را به همراه بازيگرش بر مي گزيند و با او تا پايان به درد دل مي نشيند و از ميان اين خوبان، من اونيك را براي دردهاي دلم دوست مي دارم.