Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60019S4

Date of Document: 2003-02-08

همراه محمد گريستم در حاشيه قتل يك دانش آموز توسط پدرش به خاطر نمره 20 مسئله مورد اختلاف ميان محمد و پدرش نمره بود، يك شماره ميان صفر تا بيست و عاقبت همين شماره اين قدرت را پيدا كرد كه بر روي قلب و ذهن پدري پرده ضخيم و نفوذ ناپذيري از كينه و عداوت بگستراند نمي دانم، آيا زماني كه محمد ده ساله ما با جثه كوچك خود، ضربات خشمگينانه پدر را تحمل مي نمود گريه هم؟ مي كرد اگر محمد در آن لحظات سخت فرصت ريختن اشك را پيدا كرده باشد من هم همراه با او گريسته ام. اشكي تلخ و بسيار غم آلود. و زماني كه پيكر نحيفش از حركت باز ايستاد، اشكهايم تبديل به بغض و گره اي سخت شد كه همچنان آن را در گلويم به خوبي حس مي نمايم و از خود سوال مي كنم، محمد قرباني خودخواهي پدر شده است يا افكار غلط حاكم بر؟ جامعه آيا پدر محمد كه به دليل پدر بودن قاعدتا نمي توانسته قلبي خالي از عشق و محبت نسبت به فرزندش داشته باشد خود يك قرباني؟ است روشن است كه مسئله مورد اختلاف ميان محمد و پدرش نمره بوده، يك شماره ميان صفر تا بيست و عاقبت همين شماره اين قدرت را پيدا نمود كه بر روي قلب و ذهن پدري ظاهرا دلسوز پرده ضخيم و نفوذ ناپذيري از كينه و عداوت بگستراند و حادثه اي را سبب شود كه همه ما كم و بيش خوانديم و شنيديم. خلاصه واقعه آن كه محمد شاگرد كلاس چهارم دبستان هميشه با خود نمره بيست به خانه مي آورده و اين بار با نزول يافتن به شانزده و تقليل رقمي حدود چهار نمره آنچنان خشمي را برانگيخته كه پدر او را مستحق مرگ دانسته و با كوبيدن جمجمه كودك به زمين طفل بي گناه و معصوم را براي هميشه از حيات و كسب علم محروم مي نمايد. شايد براي شما اين سوال مطرح شود كه از چه زماني در جامعه ما نمره كه صرفا يك عدد است ملاك و معيار مهمي؟ گرديد آيا واقعا يك عدد مي تواند نشان دهنده و نماينده واقعي سطح فهم، سواد و شعور يك فرد؟ باشد و آيا با شنيدن يك عدد مي توان به راحتي استدلال نمود كه فلان فرد، بي سواد و يا باسواد؟ است آنچه مسلم است تاكيد بر نمره و معرفي يك شماره به عنوان ميزان و سطح سواد در تاريخ كهن ايران جايگاهي ندارد زيرا در ايران قديم ابتدا نظام آموزشي سنتي مكتبخانه حاكم بود سپس سنت طلبگي در حوزه هاي علميه رواج يافت كه بر مبناي مباحثه و ارتباط فكري و گفتگو بود. اولين جرقه هاي مدرنيسم در معارف و تعليمات ايران و انعكاس برخي دانش هاي جديد با تاسيس مدرسه دارالفنون به وسيله اميركبير در دوره ناصرالدين شاه قاجار آغاز شد ولي متاسفانه از همان شروع به دليل نبود يك فلسفه و خط مشي آموزشي منسجم چندگانگي و آشفتگي در امر تعليمات جديد مشهود بود كه عمده دليل آن پايبندي بعضي از مدرسان و دانش پژوهان به سيستم سنتي قديم و جمعي از نخبگان سياسي به اصرار در فراموش نمودن نظام قديم و قبول دربست سيستم آموزشي غربي و جديد بود و اين سردرگمي از زمان تسلط سلسله قاجار تا پهلوي و حتي دوره معاصر ادامه دارد. در اين مدت نسبتا طولاني هيچ كدام از روشهاي تدريس غربي به طور سازمان يافته و جدي پياده نشد ضمن آنكه روش سنتي هم در اين قلمرو جايگاهي نيافت. حكومتهاي وقت هم براي حل تنگناها زحمت چنداني به خود ندادند، در روش آموزش فعلي دانش آموزان و دانش پژوهان تنها فرصت مي نمايند برخي مطالب را بعضا نامفهوم و نامربوط صرفا براي پاسخگويي در آزمون به حافظه بسپارند و كمترين فرصتي براي توسعه بينش، خلاقيت، كاربرد تفكر علمي و نظريه پردازي ندارند و عاقبت محصول تمامي اين حافظه پروري ها در يك عدد و نمره خلاصه و ارائه مي گردد و به عنوان كارنامه و معرف ميزان سواد و فهم و درك، در پايان سال به دست دانش پژوه داده لازم مي شود به ذكر است، كشورهاي پيشرفته در آستانه ورود به دنياي صنعتي به عدد و رقم و به طور كلي امور عيني و غيرذهني روي آوردند و نام آن را انقلاب كمي نهادند. در اين نوع تفكر بسياري از امور به صورت واقعي و تجربي همراه با به كارگيري اعداد قابل قبول است و تا جايي پيش رفتند كه عاطفه و محبت، ميزان كارآيي و... را حسابگرانه محاسبه نمودند. مسايلي كه از نظر ما به هيچ عنوان با رقم سازگاري ندارند، البته غربي ها خود با آزمون و خطا دريافتند كه در همه امور نمي توان از كميت بهره برد و در اين رابطه بسيار دقيق و محتاطانه عمل نمودند و به تدريج امور عيني و ذهني را منفك نمودند، متاسفانه كشورهاي جهان سوم بدون توجه به عواقب ناگوار، اين شيوه غربي را نابجا و تقليدي در بعضي از امور كه بايد ذهني هم باشند به كار گرفتند، از آن جمله در امور آموزشي و به تدريج اين تفكر غلط در ميان بسياري از خانواده ها شايع گشت كه اگر فرزندشان نمره خوب و عالي كسب نمايد مي تواند در مراحل بالاتر موفق تر باشد، سيستم آموزشي در به وجود آوردن اين تفكر سهم ويژه و قابل توجهي داشته و دارد، در نتيجه خانواده ها بيشترين فشار را به فرزندانشان جهت كسب نمره بالا وارد مي آورند و دانش آموزان در ميان اين مسايل تحميلي كه از سوي سيستم آموزشي و خانواده اعمال مي شود تنها به كسب نمره بالاتر و برتر فكر مي نمايند و هر روز ذهن و مغز خود را از محفوظاتي كه به سرعت و اندكي پس از برگزاري امتحان فراموش مي شود انباشته مي نمايند. البته ممكن است استثنائاتي هم وجود داشته باشد و افرادي باشند كه حافظه اي ضعيف، لكن استعدادي بالا داشته باشند كه نوعا اين گونه دانش آموزان در اين كشاكش معمولا سرخورده مي شوند زيرا قادر نيستند نمره اي در خور توجه و مورد قبول به دست آورند و متهم به عدم دقت و كاهلي متاسفانه مي شوند اين روند غلط در سيستم آموزشي كشور ما از كلاس اول ابتدايي تا سطوح بالا مانند دوره هاي دكترا وجود دارد و در اين ميان جوانان و نوجوانان به سهولت قرباني اين طرز تفكر غلط مي شوند، يا از درس خواندن و كسب علم مي گريزند و دچار افسردگي مي شوند و يا به دليل تنش و اضطراب با انواع پيامدهاي عصبي مواجه مي شوند و يا مانند اين دانش آموز ده ساله در ميان اعجاب و غم و زندگي اندوه، را وداع مي گويند و در اين ميان اين سوال باقي مي ماند كه مقصر واقعي؟ كيست با وجودي كه گناه بزرگ اين پدر را نمي توان با هزاران دليل توجيه نمود و خانواده ها در اين گونه موارد بايد به دنبال راه حل منطقي و سعه صدر باشند معذالك ضروريست سياستگذاران آموزشي را به برنامه ريزي هاي معقولانه تري دعوت نمود، طرحهايي كه تا اين حد نمره را كه رقمي بيش نيست مهم و سرنوشت ساز به شمار نياورد و ما پس از اين شاهد اين گونه عكس العملها و وقايع تلخ و گزنده مطمئنا نباشيم برنامه ريزي دقيق ومنطبق با روحيات و فرهنگ ما نجات دهنده نسلي خواهد بود كه آينده سازان كشورند. و اين مسئوليت متوجه همه آحاد مملكت مي باشد. خانواده ها به جاي تحميل فشار و تحكم هاي افراطي و وسعت بخشيدن به آشفتگي در سيستم آموزش، موظفند فرزندان خود را به فهميدن و علم اندوزي صحيح تشويق نمايند، در غير اين صورت مطمئن باشند فرزندانشان در صورت مواجه شدن با برخوردهاي غير معقول و افراطي نه تنها از كسب علم گريزان مي شوند، بلكه در آينده به انواع ناراحتي هاي عصبي ناشي از فشارهاي بي دليل گرفتار خواهند شد. اصولا پيمودن راه اعتدال و دوري گزيني از هرگونه افراط و تفريط مي تواند راهگشاي بسياري از مشكلات بخصوص باشد در امور ظريف و حساسي مانند آموزش و يادگيري كه بايد با تمركز ذهني و احتراز از دغدغه هاي روحي و فكري همراه باشد. معصومه طاهري