Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60018S1

Date of Document: 2003-02-08

جنگ بي معني براي نفت ترجمه: عباس فتاح زاده اگر رژيم جديد عراق به شكلي بي حد و مرز به استخراج نفت بپردازد قيمت نفت سقوط مي كند اما قضيه به همين جا ختم نمي شودبه موازات افزايش توليد نفت درعراق وابستگي غرب هم به نفت خليج فارس بيشتر مي شود ويليام نوردهاوس يك كارشناس برجسته اقتصادي محسوب او مي شود اخيرا تحقيقات زيادي را پيرامون ابعاد اقتصادي جنگ عراق صورت داده است. به اعتقاد وي بركناري صدام حسين براي آمريكايي ها به لحاظ اقتصادي سودمند نخواهد بود. متن مصاحبه وي در اين زمينه با هفته نامه آلماني دي سايت در زير از نظرتان وي مي گذرد مصاحبه مذكور را با توماس فيشرمن، خبرنگار دي سايت كه خود يك تحليلگر اقتصادي است انجام داده است. *** پروفسور * نوردهاوس، منتقدان از جنگ عراق در تمام جهان ادعا مي كنند كه جورج بوش، رئيس جمهور آمريكا، صرفا به خاطر نفت به عراق حمله مي كند. نظر شما؟ چيست بعد اقتصادي قضيه واقعا بي معني احتمالا است نفع بردن از اين جنگ براي آمريكا بسيار دشوار خواهد بود. برعكس واشنگتن ضرر هم خواهد كرد. با شروع جنگ احتمالا قيمت نفت به رشد خود ادامه خواهد داد، اعتماد مصرف كنندگان كاهش مي يابد و چنين چيزي به اقتصاد ملي آمريكا صدمه مي زند. اروپا هم آسيب مي بيند. اما در حال حاضر به نظر مي رسد اروپايي ها حضور چنداني در جنگ نخواهند حتي داشت دولت بوش اروپا را راحت طلب دانسته و اعلام كرده اروپايي ها بدون آنكه خود تلاشي به عمل آورند از نتايج فعاليت آمريكا بهره مند مي شوند. * آيا با اين وضعيت باز هم اروپايي ها آسيب زيادي؟ مي بينند هزينه هاي مستقيم جنگ را احتمالا آمريكايي ها به تنهايي به دوش مي كشند. اما هزينه هاي مذكور تنها بخشي از كل پول هايي است كه صرف جنگ و پيامدهاي آن مي شود. هزينه هاي غيرمستقيم جنگ بسيار بيشتر از هزينه هاي مستقيم آن هستند. جنگ بر كل رشد اقتصاد جهان تاثير مي گذارد. من ارقام حاصل را محاسبه كرده ام: اگر جنگ كوتاه باشد هزينه هاي نظامي در حدود 50 ميليارد دلار خواهند بود و هزينه هاي تحميل شده بر اقتصادهاي ملي دوبرابر آن يعني 100 ميليارد دلار مي شود. در صورت طولاني و پيچيده شدن جنگ هزينه هاي مستقيم جنگ به 140 ميليارد دلار مي رسد اما در آن صورت اين هزينه ها كمتر از يك دهم هزينه كلي جنگ خواهند بود. انتظار مي رود كه در آن شرايط هزينه كلي جنگ /1 9 بيليون دلار نمي توان بشود گفت كه آثار سوء جنگ بر رشد اقتصادي تنها محدود به آمريكا مي شود. خب * در كوتاه مدت هزينه هاي زيادي پديد مي آيد. اما آيا وقتي آمريكا و جهان غرب به نفت عراق دست پيدا كنند و آن را براي خويش تضمين نمايند، هزينه ها جبران نخواهد؟ شد فكر نمي كنم كه چنين چيزي اتفاق بيفتد. زيرا جنگ موجب ايجاد درگيري و شكاف در ميان اعضاي اوپك مي شود. اگر رژيم جديد عراق به شكلي بي حد و مرز به استخراج نفت بپردازد، قيمت نفت سقوط مي كند. اما قضيه به همين جا ختم نمي شود. به موازات افزايش توليد نفت در عراق وابستگي ما هم به نفت خليج فارس بيشتر مي شود كه اين چيز خطرناكي است. * اگر قرار باشد كه ميزان توليد نفت در عراق افزايش پيدا نكند، در آن صورت تضمين درازمدت تامين نفت نمي تواند دليلي بي معني براي جنگ تلقي شود. در آن صورت آمريكايي ها از جنگ عراق چه نفع اقتصادي اي مي توانند؟ ببرند فكر نمي كنم تغيير دولت عراق موجب تحول زيادي در روند كلي فعاليت هاي نفتي عراق داشته نفت باشد مهم ترين محصول صادراتي عراق است. عراقي ها مجبورند نفت صادر كنند و غرب در هر حال نفت دريافت مي كند. اگر دولت آمريكا با نگاهي دقيق به قضيه بنگرد، نفت نمي تواند دليل مهمي براي جنگ باشد. در * گذشته ما جنگ هايي را شاهد بوده ايم كه حتي بدون مطرح بودن قضيه نفت هم موجب تحرك اقتصادي شده اند. زيرا دولت ها به يكباره مقادير زيادي براي خريد اسلحه پول خرج مي كنند. حتي اگر به قول شما نفت هم چندان مطرح نباشد باز هم مي توان منافع اقتصادي را در جنگ عراق دخيل دانست. از نگاه تاريخي حرف شما درست معمولا است آمريكا در دوران جنگ هاي مختلف شاهد افزايش اشتغال و رشد سريع اقتصادي بوده است. به عنوان مثال دو جنگ جهاني گذشته را به ياد بياوريد. در جريان جنگ كره و جنگ ويتنام هم همين اتفاق افتاد. اما طي جنگ اول خليج فارس يعني در سال هاي 1990 و 1991 ديگر چنين چيزي را شاهد نبوديم. بلكه برعكس اقتصاد آمريكا دچار ركود شد. علت * چه بود، چرا چنين تفاوتي به وجود؟ آمد در گذشته جنگ هاي آمريكا موجب رشد سريع بودجه هاي دفاعي مي شد. در جريان جنگ جهاني دوم هزينه هاي اضافي تسليحاتي بالغ بر 41 درصد توليد ناخالص داخلي مي شد اين رقم در هنگام جنگ كره 8 درصد و در زمان جنگ ويتنام 2 درصد توليد ناخالص داخلي بود. ما در اين زمينه شاهد يك روند نزولي بوده ايم و حتي در جنگ ويتنام هم بودجه ها كمتر از جنگ هاي قبلي بود. اين روند به حدي ادامه پيدا كرد كه در جنگ خليج فارس در سال هاي 91 _ 1990 بودجه هاي دفاعي حتي از مقدار معمولي خود هم چندان بالاتر نرفت. لذا ديگردر جريان جنگ هاي آمريكا فاكتورهاي ديگري غير از خريدهاي تسليحاتي بر اقتصاد تاثير مي گذاشتند. از جمله فاكتورهاي مذكور مي توان به قيمت نفت و شرايط رواني موجود اشاره كرد. در هنگام جنگ اول خليج فارس بازار بورس سقوط كرد، اعتماد مصرف كنندگان كاهش يافت و ارزش دلار كم شد. وضعيت تنها زماني دوباره بهبود يافت كه جنگ خاتمه پيدا كرده بود. اين بار هم شاهد چيزي خلاف اتفاق فوق نخواهيم بود. * اما ما اين دفعه نسبت به جنگ اول خليج فارس شاهد يك تفاوت اين هستيم بار از حالا و قبل از آنكه جنگي شروع شود، بازار بورس در قعر است، اميد مصرف كنندگان و شركت ها به واسطه ترس از شروع جنگ از ميان رفته است، قيمت نفت هم سيري صعودي را مي پيمايد. آيا بروز جنگ نمي تواند موجب ايجاد نوعي شوك شده و اقتصاد آمريكا را مجددا به تحرك؟ وادارد تازه ما حرفي از موفقيت هاي ظاهري نظامي در افغانستان به ميان نمي آوريم. من معتقدم اگر جنگ كوتاه و به شكلي دلخواه ايالات متحده پيش برود، براي مدت كوتاهي آثار مثبتي را در اقتصاد آمريكا شاهد خواهيم اما بود اگر راستش را بخواهيد به هيچ وجه آثار مثبت مذكور چشمگير نخواهند بود. بحث بر سر كسري از يك درصد رشد اقتصادي است. اما اگر جنگ طولاني و پيچيده باشد دوباره درگير ركود اقتصادي مي شويم. ظاهرا * بوش به دنبال چاره جويي و پيشگيري از دردسرهاي بزرگ اقتصادي است. او طي ماه هاي گذشته چندين برنامه را براي كاهش ماليات ها و تحريك اقتصاد به تصويب رساند. آيا اين برنامه ها خواهند توانست جلوي موارد شديدا بحراني را؟ بگيرند ممكن است. اما من نگرانم كه دولت بوش بودجه را حيف و ميل كند. زماني آمريكا /1 5 معادل درصد توليد ناخالص داخلي خويش مازاد بودجه داشت حالا همين قدر خلا بودجه دارد. اين وضعيت بدتر هم خواهد شد. در * شرايط فعلي بحث كسري بودجه در درجه دوم اهميت قرار دارد. چنين به نظر؟ نمي رسد بله. بايد تلاش براي از ميان بردن كسري بودجه حالتي تدريجي داشته باشد. اما عملا در شرايط پسرفت اقتصادي بودجه الزاما اولويت اصلي نخواهد بود. شما اين امر را در كشور آلمان به خوبي مي توانيد احساس كنيد: درست در دوراني كه مشكلات اقتصادي فراوانند و ميزان بيكاري بالاست، سياست هاي صرفه جويي موجب كاهش بودجه ها مي شوند و اين وضعيت بحران را بدتر مي كند. * يعني منظور شما اين است كه كاهش ماليات ها در آمريكا در زمان درستي صورت؟ مي گيرد اگر دولت بوش همانند دولت ريگان خلا بودجه را به دست فراموشي بسپارد مشكل بزرگي به وجود مي آيد. اما يك مشكل ديگر هم وجود دارد و آن اين است كه روند كنوني كاهش ماليات ها تاثير قابل توجهي از خود به جاي نمي گذارد. براي آنكه رشد اقتصادي افزايش پيدا كند بايد ماليات ها را بسيار سريع تر از اينها كاهش داد و يا بيش از اينها در بحث هاي مالياتي به طبقات متوسط و فقير توجه كرد. طبقه پايين بسيار بيشتر از ثروتمندان آمريكايي درآمدهاي خود را در معاملات تجاري صرف مي كنند و اثرگذاري آنها در اين زمينه بسيار بيشتر از آن چيزي است كه ممكن است به نظر برسد. شما * در تحقيقاتي كه پيرامون هزينه هاي جنگ در عراق صورت داده ايد توجه زيادي به هزينه هاي اشغال درازمدت اين كشور داشتيد و آن را مهم ترين فاكتور تعيين هزينه هاي كلي دانسته ايد. شما از هزينه هاي شكل دادن به يك ملت سخن رانده ايد. آيا آمريكا به صورت درازمدت در اين زمينه هزينه؟ مي كند به نظر مي رسد ايالات متحده سعي مي كند تا حد ممكن از چنين هزينه هاي درازمدتي اجتناب كند. دولت آمريكا به تدريج درمي يابد كه در كوتاه مدت از هيچ هزينه اي نمي تواند اجتناب كند. آخرين ارزيابي هاي رسمي حاكي از 18 ماه به طول كشيدن دوران اشغال است. اما من شخصا معتقدم كه دوران اشغال حداقل 5 سال طول خواهد كشيد. هيچ دليلي وجود ندارد كه ما بتوانيم با استناد به آن ادعا كنيم ايجاد دولت جديد و تثبيت آن در عراق ساده تر از يوگسلاوي بوده و كمتر از آن طول خواهد كشيد. مي توان * تداوم اشغال عراق را به سازمان ملل و يا كشورهاي ديگر واگذار؟ كرد بله دقيقا حرف شما درست است. به عنوان مثال مي توان پاكستان را در اين زمينه دخالت مهم ترين داد نكته آن است كه پس از جنگ بايد ثبات سياسي در عراق حاكم شود. براي چنين كاري به اعتقاد من ده ها هزار و شايد هم صدهاهزار نيرو بايد در عراق استقرار داشته باشند. ممكن است كه كنگره آمريكا پس از يك سال و نيم هزينه هاي استقرار نيروها در عراق را بيش از حد گران تشخيص دهد و سربازان ايالات متحده عراق را ترك كنند. در چنان صورتي هرج و مرج شديدي حاكم مي شود و عملا الگوي افغانستان تكرار خواهد شد. اما * عراق كشور فقيري نيست. شايد بتوان حداقل هزينه هاي اشغال و بازسازي را از طريق درآمدهاي نفتي تامين كرد. اين طور فكر؟ نمي كنيد عراق پس از جنگ سالانه 20 ميليارد دلار صادرات نفت خواهد داشت. اين رقم خيلي زيادي بايد نيست با استفاده از آن مخارج مردم تامين مبلغي شود كه پس از آن باقي مي ماند آنقدرها به چشم نمي آيد. عملا امكان گرسنه نگاه داشتن عراقي ها وجود ندارد. * شما در گذشته چنين استدلال مي كرديد كه محافل عمومي آمريكا تنها با يك شرط از جنگ حمايت مي كنند: در صورتي كه هزينه هاي جاني و مالي پايين باقي بماند. هنوز هم همين حرف را مي زنم. اما بايد از اين لحاظ بين زمان جنگ و دوران پس از آن تمايز قائل شد. هزينه هاي زمان جنگ كاملا آشكار و ملموس خواهند بود. ولي وقتي تصاوير وحشتناكي از بغداد بر روي صفحه هاي تلويزيون منعكس شود و انهدام اهداف غيرنظامي و خانه هاي مسكوني در بغداد به تصوير كشيده شود، بسياري از آمريكايي ها خيلي سريع به مخالفت با جنگ مي پردازند. تحليل شرايط پس از جنگ بسيار دشوارتر از تحليل شرايط جنگ است. بسياري از اتفاقات به ميزان هزينه ها بستگي دارد. اينكه چه كسي در تامين هزينه ها مشاركت مي كند و يا شاهد ركود جديدي خواهيم بود يا خير، موضوع هايي هستند كه بسيار تاثيرگذار خواهند بود. من امروز يك چيز را با قطعيت مي گويم: اگر جنگ روند بدي پيدا كند و رشد اقتصادي به وضعيت تاسف باري دچار شود به زودي شاهد پيامدهاي سياسي بدي براي جورج بوش خواهيم بود. منبع: دي سايت