Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60017S2

Date of Document: 2003-02-08

هرمنوتيك ايراني _ 10 مرگ مولف روح الله يوسفي نكته قابل توجه اين است كه ما مدعي فهم حداقلي و اجماعي هستيم نه اينكه فهم ها سقف دارد و نمي توان بر آن توضيح يا تفسير افزود كه آن خود داستان ديگري است. به عبارتي فهم ما از جهاتي نسبي است و لذا احتمال خطا همواره منطقا جود دارد اما احتمال خطاي منطقي و عقلي، مانع از حجيت، فهم و اعتقاد قطعي به فهم و درك موجود نيست، چنان كه در جهان شناسي علمي نيز همين است. علم اساسا غيرجزمي است و به اصطلاح ابطال پذير اما ابطال پذيري به معناي شك و ترديد در فهم هاي علمي و روشمند نيست. من مي توانم بگويم براساس اين قواعد و شواهد قطعي، مراد فلان نويسنده يا گوينده اين است و تا زماني كه اين استنباط روشمند و مضبوط و مستند و مستدل است قاطعانه از آن دفاع مي كنم و ترديدي به حقانيت آن ندارم ولي به دلايلي (از جمله نسبي بودن دانش ما در تمامي عرصه ها ) عقلا محال نيست كه اشتباه كرده باشم و لذا هر زمان كه به فهم تازه اي رسيدم به آن معتقد مي شوم. نسبي بودن دانش به معناي ادري گري و شكاكيت نيست وگرنه در طول تاريخ نه چيزي كشف مي شد و نه رازي و قانوني از طبيعت به در مي افتاد و نه ابداع و اختراعي صورت مي گرفت و كاخ علم و معرفت بشري با اين عظمت و شكوه بالا مي آمد. به عبارتي نسبيت فهم ها و معارف بشري با مطلق بودن و قطعيت معرفت دوراني مغايرت ندارد. همان گونه كه مي گوييم وحدت در عين كثرت و جبر در عين اختيار مي توانيم بگوييم مطلق در عين نسبي و برعكس. شايد بعدها فرصت بيشتري براي شرح و بسط اين مدعا پيش آمد. آيا مراد متكلم فقط براي خودش و در زمان او معتبر است هرچند پاسخ اين پرسش را در ضمن طرح مباحث گذشته به نوعي داده ايم اما به دليل اهميت آن مستقلا و با توضيح بيشتر به آن مي پردازيم. پاسخ يك جمله اي ما اين است كه مراد متكلم براي هميشه اعتبار دارد و اختصاص به دوره اي خاص و از جمله زمان او ندارد. بديهي است كه منظور از اعتبار لزوما صحت و درستي و حقانيت نيست بلكه منظور براي هميشه و تا زماني كه كلامي و سخني به نام شخصي و مولفي خوانده و يا نقل مي شود و در شناسنامه كلام نام او آمده است، آن سخن به نام اوست و اعتبار آن نيز به دليل اعتبار اوست و بنابراين مراد و مقصود متكلم يا مولف نيز به اندازه عمر اثر و تاليف اعتبار و اهميت دارد. توضيح مطلب آن است كه اگر معتقد شويم مراد متكلم و در نتيجه اثر او فقط براي خود او معتبر است و يا اگر هم اعتبار دارد فقط براي روزگار او و مخاطبان معاصر اوست. اولا بايد گفت چرا و به چه؟ دليل هر مدعايي سه دليل مي خواهد و بايد به صورت ارزشمند و علمي و منطقي مستدل و مستند باشد، دلايل و يا دليل اين مدعا؟ چيست ثانيا اگر قبول كنيم كه مراد مولف در زمان خود او معتبر بوده و براي ديگران هم قابل فهم است، بايد قبول كنيم كه به همان دليل نيز اثر او و كلام او براي روزگاران بعدي و مخاطبان ديگر قابل فهم خواهد بود و اعتبار دارد، و ثالثا در صورت قبول اين نظريه كه مولف و پديدآورنده پس از خلق اثر و يا حداكثر براي دوره اي بعد مرده است و ديگر هيچ رابطه اي بين او و اثرش نيست، عملا تمامي آثار مكتوب گذشتگان دور و نزديك بي خاصيت و بي فايده است و اين نه با عقل سازگار است و نه عملا كسي چنين فتوايي مي دهد. در نظر بياوريد اگر نظريه مولف مرده است را قبول كنيم ما ديگر نه از گذشتگان و متفكران دو هزار سال قبل و هزار سال پيش و ده سال پيش چيزي مي آموزيم و فايده اي براي ما دارند و نه حتي با معاصران كه ما فقط با اثرشان سروكار داريم نه خودشان. مگر امروز خطوط باستاني (از جمله ميخي ) را نمي خوانند و ترجمه؟ نمي كنند مگر امروز في المثل، تاريخ هرودوت يوناني ترجمه نمي كنيم و نمي خوانيم و نمي فهميم و مطالب كتاب او را به نام خود او نقل؟ نمي كنيم و يا آثار سقراط و افلاطون و ارسطو و صدها متفكر و نويسنده 2500 سال پيش يوناني و ايراني و هندي و... را ترجمه؟ نمي كنيم آيا اين ترجمه ها به وفق مراد نويسندگان آن آثار؟ نيست مثلا وقتي لوح كوروش و يا داريوش را در تخت جمشيد و يا تخت رستم ترجمه مي كنيم، مراد كوروش و داريوش را ؟ درنمي يابيم اگر مولف مرده است و مترجم نيز صرفا نوعي تفسير ارائه داده كه ارتباطي با نيت مولف ندارد، پس چرا ما اين آثار را منسوب به مولفان مي كنيم و مي گوييم كوروش چنين گفت، داريوش چنين نوشت، هرودوت چنين روايت كرد، سقراط چنين آموخت و...؟ البته در اينجا پيش فرض آن است كه مترجم زبان دان بوده و با استفاده از روش علمي ترجمه و با وجود تمامي شرايط يك مترجم توانا ترجمه كرده و لذا درست فهميده و ترجمه كرده است، وگرنه اينكه مترجم نفهمد يا اشتباه كند، كاملا ممكن است و بسيار هم اتفاق مي افتد اما اين اشكال به مترجم برمي گردد كه مراد مولف و صاحب اثر را به درستي درنيافته است و اين اشتباه او نافي و ناقض مدعاي ما نيست.