Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60016S4

Date of Document: 2003-02-08

تنها مي گذارد و مي رود شادمهر راستين با دوستي مي خواهي به سينما بروي آن هم در جشنواره فجرصف است اما تو زودتر از ديگران آمده اي. به نام كارگردان و سوژه آن توجه كرده اي. نام بازيگرانش را در ويژه نامه هاي فيلم فجر مجلات خوانده اي و حساب كرده اي يك ساعت زودتر بيايي كافي بيضايي است نيست كه فيلمش سانسور شود، مخملباف نيست كه شگفت زده مان كند، كيارستمي نيست كه فرصت ديدن فيلمش نباشد، حاتمي كيا نيست كه فيلمش سانسور شود، بلكه از همين كارگردانان بدنه سينما است. تهيه كننده خصوصي دارد و قطعا فيلم اكران مي شود. سينما هم سينماي منظم مرتب آقاي كاوه است. يك ساعت زودتر براي همه اينها كافي است. جلوي در ايستاده اي و چشم چشم مي كني تا دوستت بيايد اما هنوز خيلي مانده به قرار تو با او. در عوض مي بيني، دست اندركاراني كه كارت دارند، دانشجوياني كه بليت پيش فروش دارند و دوستاني كه از تهيه كننده فيلم، بليت مخصوص گرفته اند با سلام و صلوات وارد سينما مي شوند. گيشه باز مي شود. هجوم افراد پشت سري تو را به ميله هاي گيشه مي چسباند. بيست دوره است كه به اين هل دادن ها، دروغ ها، التماس ها و... عادت كرده اي. اوايل عصباني داد مي شدي مي زدي حتي چند باري هم كتك كاري كردي. بعد به اين نامنظم بودن صف جلوي گيشه به اين حق كشي هاي تكراري، به اين ديده نشدن ها و حرفت را نشنيدن ها خنديدي. اما حالا ديگر بي تفاوت نگاه مي كني فقط مواظف كيف داخل جيبت پول ها هستي را آماده كرده اي كه فرصت از دست نرود. بارها شاهد بوده اي كه جلوي چشمانت بليت تمام شده است. اما اين بار موفق مي شوي. با نگاهي از سر غرور به پشت سري هاي خود مي فهماني كه موفق شده اي و همين جاست كه دوستت هم مغرورانه مي رسد. خوشحالي كه همه براي رضايت تو تلاش مي كنند. بگذار كارت جشنواره، بليت هاي پيش فروش، آشنابازي ها و كارت هاي دست اندركاران و مهمانان نصيب ديگران باشد، چه باك كه مي داني همه و همه از بيضايي و نيكي كريمي اش گرفته تا عسگرپور و جمال اميد در خدمت تو هستند. شب و روز نخوابيدند كه تو سرگرم و راضي شوي. نام و شهرت و افتخار سهم آنها و لذت و راحتي مال تو. تويي كه با دوستت به سينمايي در جشنواره فجر آمده اي. اما مي دانم بعد از ديدن فيلم كه مي خواهي بحث كني و حرف بزني با دوستت. دوستت روي پلي فلزي سر تقاطع ولي عصر و طالقاني تو را در تنهايي شب تنها مي گذارد و مي رود.