Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60016S3

Date of Document: 2003-02-08

سومين واكنش نگاهي به واكنش پنجم اثر تهمينه ميلاني نسيم نجفي تئوري ارائه شده در دو زن كه فريادي فروخورده بود و از زني با استعدادهاي شكوفا نشده و تسليم شده حكايت مي كرد، در نيمه پنهان به ابراز عقيده او منتهي شد و اكنون در واكنش پنجم به عمل مي رسد. واكنش، آن هم از نوع پنجم زيرا واكنش فرشته به غير از عكس العمل هاي 4 دوست و همكار اوست. نه تن دادن و تسليم نه تعويق به آينده نه فرار از ازدواج و نه معاوضه هويت و فرديت با پول و ماشين و... واكنش پنجم يك قصه سرايي بدون تصويرسازي خاص و درگير كردن چهره ها در گيرودار ساختارگرايي است. يك قصه سرايي صرف كه تعدد لوكيشن ها و ديالوگ ها آن را به جلو مي برند. يك بازي موش و گربه ميان عروس و پدرشوهري كه مي خواهد بچه ها را از مادر جدا كند. در واقع عناصر اصلي فيلم تهمينه ميلاني، زن و مرد روبه رويش هستند. همه چيز تحت الشعاع اين دو عنصر قرار دارد و عامل تبادل سلطه بر شرايط از يكي به ديگري همان چيزي است كه از ديدگاه تهمينه ميلاني بررسي مي شود. مرد در آثار او همواره با ذهنيتي در خشن ترين و بدترين نوع ممكن تصوير شده. در اين فيلم زنانه نيز جمشيد هاشم پور وجود تك رو و مرعوبكننده نقش خود را خوب اظهار مي كند; همان طور كه مدنظر ميلاني است، ظالم و غيرقابل بخشش. حال اين ميان زن قصه او چه ؟ مي كند وقتي فرشته از حاج صفدر آن ظلم ها را مي بيند و دست به عمل مي زند قصه آن قدر پيش مي رود تا به جايي مي رسد كه او را در بياباني خالي با مردي بدچشم و بددل روبه رو مي كند و موقعيت خطرناك او تا جايي پيش مي رود كه از نام حاج صفدر براي نجات خود استفاده مي كند. اين موقعيت از چه نوع؟ است مثبت يا؟ منفي آيا ميلاني مي خواهد نشان دهد كه به هر حال يك زن به سايه مردي در زندگي نياز دارد، حتي در حد يك؟ اسم و يا اينكه اين موقعيت دراماتيك به ديالوگ ابتداي فيلم باز مي گردد: آن قدر خودمون رو متكي به مرد مي كنيم كه هر وقت دلشون خواست هر بلايي سرمون ميارن. از طرفي شخصيتي كه از حاج صفدر در فيلم پرداخته شد، مسلما نمي تواند مشتي نمونه خروار باشد زيرا كارگردان خود مواردي نقض كننده بر اين مدعا دارد. حاج صفدر يك نفر است در جبهه خود. ديدگاه او و شخصيت مردسالار و لجوج او تنها در خودش ديده مي شود. چنان كه مي بينيم ميلاني، پسر حاج صفدر، مجيد را نيز مخالف پدرش نشان مي دهد. مردان ديگري كه رهگذر مسير فرار فرشته قرار مي گيرند نيز همين طور. حتي نوچه هاي حاج صفدر نيز به طمع پول و مژدگاني با او همكاري مي كنند نه براي اثبات يك عقيده. پس اين موجوديت كلي مرد نيست كه در اين قصه روبه روي زن قرار چرا مي گيرد كه به طور مثال در مقابل حضور مردي همانند حسين (همسر ترانه ) مردي هم چون سياوش (همسر پيمانه ) نيز حضور اينها دارد را همه شاهد مي گيريم تا به اينجا برسيم كه ميلاني دانسته يا نادانسته ديدگاه فمينيستي خود را از طبقه مطلق به وضوح به زير آورده است. او در واكنش پنجم تا حد زيادي شرايط را دخيل شرايطي مي كند كه همواره به نابودي هويت زن كمك كرده اند و مي كنند. حال اگر مردي از آن قدرت و سلطه بي دليل اجتماعي و شرعي خود سوءاستفاده مي كند بسته به ذات و باطنيات اوست. اين چكيده كه از مجموع ديالوگ ها و زواياي دراماتيك فيلم برمي آيد، اغراق گاه بي منطق كارگردان را در آفريدن برخي شرايط بحراني بيشتر پديدار مي كند. همچون زماني كه حاج صفدر شرط ماندن فرشته در خانه را ازدواج با پسر دومش قرار مي دهد. به خصوص ديالوگ بعدي اين شرط كه مي گويد: منت به سرت دارم كه پسر جوونم رو پيشكشت مي كنم. ميلاني خوب مي داند چگونه از جهت مرد، زن را در نهايت تحقير و خرد شدن تصوير كند اما تنها در ديالوگ و بس. اگر اين اغراق هدف ايجاد ترحم بيشتر را در بردارد بايد گفت كه نتيجه معكوس است زيرا آنچه در آثار ميلاني تصوير مي شود حرف و سخن تازه اي نيست و جامعه همواره با آن دست به گريبان است. مخاطب به جملات تهديدكننده و ارعابانگيز براي درك شرايط زن در جامعه اي مردسالار نياز ندارد. او همه چيز را مي داند و به جزئيات و گوشه هاي دقيق تري از ماجرا نياز دارد. تهمينه ميلاني براي ايجاد حس همذات پنداري در تماشاگر از ديالوگ هاي بسيار و بازي هاي برون گرا و كلا فضاي غالب فيزيكي بهره مي برد. از اين رو تصور مي شود كه دو زن و حتي نيمه پنهان كه هر دو اين مسئله را از جهت زن در حد يك تفكر بيان كردند آثار موفق تري چرا بودند كه در آنها چيزي در ذهن جاري مي شد و با بازي به جنگ تا بجنگيم فكر و ذهنيت مورد هدف اين ميان گم نشده و قرباني نمي شد. در واكنش پنجم آن قدر جملات عبرت آموز از سوي زن ها و جملات تهديدآميز از جانب مردها زياد است و قصه اي كه در برگيرنده ايده كلي است در چنان قالب تعقيب و گريزي طرح شده كه تماشاگر را كاملا درگير همان تعقيب و گريز مي كند و بس. تماشاگر نگران هدف جزيي پيروز شدن فرشته است نه به دست آمدن حقي از حقوق از دست رفته يك زن به عنوان هدفي كلي. در واقع مخاطب آگاهانه به همان جا رسانده مي شود كه حاج صفدر گفت: راستي چند چند؟ بوديم! و اصل ماجرا اين گونه در حاشيه قرار مي گيرد و سومين واكنش تهمينه ميلاني به هويت زن، قدمي فراتر از قبل نمي نهد.