Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60016S2

Date of Document: 2003-02-08

تماشاگر يا خود تماشا احمد غلامي ادبيات و سينماي ما پرچانه است. زياد حرف مي زند. مثل خودمان كه خيلي حرف زدن را دوست داريم و حرافي مي كنيم و حتي گاه در حرف هايمان چيزهايي را تكرار مي كنيم كه قبلا آن را همين گفته ايم نوشته كوتاه هم متكي بر سنت حرافي است. شايد يكي از دلايل آن اين باشد كه همه نگرانيم چيزي را كه مي گوييم خوب درك و دريافت نشود. اين اصطلاح عوامانه ريشه در همين سنت دارد: شيرفهم شدي... شايد سنت نقالي، در اين حرافي بي تاثير نباشد. يادمان نمي رود، وقتي مي نشستيم روبه روي پرده خوان يا دور معركه گير حلقه مي زديم يا منتظر لحظه انتقام بوديم يا ماري كه از قوطي معركه گير سر درآورد و داستان به پايان هم برسد پرده خوان و هم معركه گير به اين زودي ها دستشان را رو نمي كردند. آنها براي اينكه مخاطبان بيشتري را جذب كنند و حلقه را تنگ تر، داستان را كش مي دادند تا پول بيشتري درآورند. همين طور نقال ها در قهوه خانه ها كه سينما و ادبيات ما بي تاثير از اين سنت نقالي نيست. پس در حرافي راقم اين سطور تاكنون دو نكته بود، الف: حرف هاي مان را تكرار مي كنيم، چون نگرانيم، خوب فهم نشود. ب: به هر دليل مخاطبان بيشتري را جمع اينكه كنيم با حرافي حال مي كنيم و يا گاه حرفي براي گفتن نداريم را نيز مي توان به اين موضوع ها اضافه كرد. خيلي از آثار ادبي و سينمايي هستند كه اگر واقعا بخواهيم آنها را كوتاه كنيم مي شود نصف آنها را قيچي كرد. در اين دورريزي نه تنها ساختار آن اثر آسيب نمي بيند، بلكه بهتر نيز مي شود. اينجا حتما بايد نمونه اي از اين آثار را مثال بزنم. اما هرگز اين كار را نخواهم كرد. چون من هم معتقد بر سنت شرقي سكوت و پنهان كاري هستم. با اين جمله باز به برخي از دلايل حرافي اشاره اما كردم آنچه در حرافي ادبيات و سينما بيشتر جلوه مي كند، اين است كه ما حرفي براي گفتن نداريم; آنقدر حرافي و آسمان و ريسمان مي كنيم تا كسي نفهمد چيزي در چنته نداريم. اما اين ضعف اصلا چيز مهمي نيست، مهمتر از هر چيز اين است كه ما ماجرايي نداريم. مي دانم الان مي گوييد: جنگ، انقلاب اين همه ماجرا و اين همه آدم هاي عجيب و غريب دور و برمان. كاملا درست است. اما هيچ كدام از اين ماجراها از درون ما عبور نمي كند. انگار ما تماشاگر اين ماجراها هستيم. همه ما تماشاگريم. حتي انگار كساني كه خود در دل اين ماجراها بوده اند و هستند باز هم تماشاگرند. قدرت تحليل از ماجرا را نداريم ويا اجازه نداريم اين كار را بكنيم. من وجود ندارد. من، ما است. وقتي ادبيات و سينما متكي بر سنت نقالي است، وقتي شيفته پرچانگي هستيم، وقتي حرفي براي گفتن نداريم، وقتي ماجراها را دروني نمي كنيم و همه تماشاگريم، اختلاف فاحشي بين ما و ادبيات و سينماي دنيا اين مي افتد حرف را بارها شنيده ايد كه حجم تصوير در سينماي دنيا بالاست. يعني اگر تماشاگر سرش را برگرداند حداقل دو تصوير را نمي بيند. يعني در سينماي حرفه اي دنيا ديالوگ، توصيف، شخصيت پردازي و ماجرا خرد و به تصوير تبديل مي شود. باز هم اين مهم نيست كه اختلاف فاحشي بين ما و سينماي دنيا است، اين اهميت دارد كه از همين چيزهايي كه نداريم و يا ضعف هاي خودمان هم به خوبي استفاده نمي كنيم. ادبيات و سينما مي توانند از همين ضعف هاي دروني شده سود ببرند. ضعف هاي بومي و منحصربه فرد كه تقريبا همگان با آن درگيرند و به آن آگاهند. اينجا ما ديگر تماشاگر نيستيم. خود تماشاييم. حالا اگر بخواهيم با اين اوصاف وضعيت ديالوگ ها را در سينما و ادبيات بررسي كنيم، فكر مي كنيد به چه چيزهايي برخواهيم خورد. ديالوگ نقش اساسي در داستان و فيلم شايد دارد آنقدر كه نقش ديالوگ در ادبيات مهم است در سينما نباشد. هرچه كه هست يقينا با يك بررسي نه چندان عميق هم مي توانيم پي بريم كه ديالوگ هاي داستان و سينماي ما خيلي دور از سنت حرافي ما ديالوگ نيستند و كاركرد آن در ادبيات و سينما را در فرصتي ديگر بررسي خواهيم كرد.