Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60014S7

Date of Document: 2003-02-08

شاعر يا جنگجو راجر ابرت ترجمه: بابك گرانفر سيزدهمين جنگجو تمام نشانه هاي فيلمي كه در چرخه توليد از كنترل خارج شده است را دارد; با بودجه اي بيش از صدميليون دلار فقط در حال نمايش كثرت پول هاي خرج شده روي پرده است. با كمي انديشه در راه بسط داستان، مي شد از صحنه هاي بي پايان زدوخورد و خونريزي چيزي با ارزش تر بيرون فيلم آورد با جلوه هاي ويژه اش به ورطه سقوط به مي رود جاي اين كه فيلم با داستاني خوب شروع شود و بعد جلوه هاي ويژه لازم اضافه گردد، با جلوه هاي ويژه شروع مي گردد و سپس با داستاني ضعيف فيلم را تبديل به اكشني صرف مي نمايد. آنتونيو باندراس، شايد، به دنبال موفقيت خيره كننده ديگري مانند نقاب زورو بوده كه به نقش احمد درمي آيد. شاعري به دنبال ابراز عشق به ملكه بخت از او رو برمي گرداند و پيامدهاي وخيم آن، او را مورد تهديد قرار مي دهد. احمد طبق نصيحت ملازم كارآزموده اش (عمر شريف كه نقش بسيار درخشاني را ايفا كرده است ) عاقلانه تصميم مي گيرد تا به عنوان سفير به سرزمين وايكينگ ها در شمال سفر كند، جايي كه آن را مكاني پر از شگفتي و غرابت مي يابد. شمالي ها از سرخوشي به او آشكارا توهين مي كنند و فكر مي كنند كه او ايشان را درك نمي كند; ولي در مونتاژ اينگونه نشان داده مي شود كه احمد زبان مي آموزد و با پاسخ هايش به سوال هايشان شگفتي را بر مي انگيزد. به زودي او را براي سرودن شعري در مراسم تدفين فرا مي خوانند، كه ناخودآگاه، به طرز بامزه اي از اولين شعرسرايي در تاريخ انتقاد مي كند. قبيله اسرارآميز دشمنان كه اعتقاد دارند بر ارواح خرس ها تملك دارند، خطر خورده شدن را براي وايكينگ ها گوشزد مي كند و هنگامي كه از اعماق تاريخ باز مي گردند (البته اين طور كه من استنباط كردم ) اين سيزدهمين جنگجو است كه بايد با اين شياطين مبارزه كند. البته احمد نمي خواهد سيزدهمين باشد. او شاعر است نه جنگجو. ولي به سرعت ياد مي گيرد كه چگونه از شمشير به درستي استفاده كند.