Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60014S2

Date of Document: 2003-02-08

دست آخر نگاهي به فيلم كوه نشين: پايان بازي مايكل اليوت بعضي فيلم ها هستند كه حضورشان در جشنواره فيلم فجر مي تواند سوال برانگيز باشد. اينكه چرا چنين فيلم هايي انتخاب مي شوند و چرا فيلم هاي بهتري مثل جاده اي به سوي پرديشن در جشنواره حضور ندارند يكي از آن سوالاتي است كه هنوز پاسخي برايش نيافتيم. نقد زير نگاهي است به يكي از فيلم هايي كه در اين دو ساله ساخته شده و اعتبار اصلي اش را از بازيگري شان كانري گرفته است. آيا مي توان كاربرد واژه پايان بازي را در عنوان فيلم، خط پاياني براي سري فيلم هاي كوه نشين قلمداد؟ كرد اگر هم اين طور نباشد، لازمه ساختن قسمتي ديگر از اين مجموعه پرهيز از تكرار مداوم ماجراهاي ساده و پيش پاافتاده داستان است. براي آن عده از خوانندگان كه از ماجراي اصلي اين مجموعه اطلاع ندارند: داستان فيلم از باوري ناشي مي شود كه به ناميرايي عده اي از آدم هايش اشاره دارد. اين افراد نمي توانند بميرند (يا لااقل در حالت مرگ باقي بمانند ) مگر، اينكه سرشان از بدن جدا شود. آنها تمام جاودانگي شان را صرف يافتن يكديگر مي كنند تا بتوانند پيش از، از دست دادن سرشان، ديگري را گردن بزنند. مزيت اين كار در اين است كه نيروي حيات از شخص كشته شده به شخص غالب منتقل مي شود و بر اين اساس، هر چه تعداد قربانيان يك ناميرا بيشتر باشد، قدرت او نيز بيشتر مي شود. البته آنچه گفته شد تنها پيش زمينه اي بود براي آشنايي با اين پايان مجموعه بازي از اينجا آغاز نمي شود. فيلم در آن واحد دو قهرمان را به بيننده معرفي مي كند. كريستوفر لمبرت، نقش كانر مك ليود، شخصيت سه فيلم اول را بازي مي كند و آدريان پل در نقش دانكن مك ليود، قهرمان مجموعه تلويزيوني كوه نشين، او را همراهي مي كند. اين دو مي كوشند با همكاري يكديگر، با تهديدي بزرگ در دنياي همتايان خود مبارزه كنند. پروس پين (بازيگر فيلم مسافر پنجاه و هفت ) به نقش كل، انتقام جويي را به نمايش مي گذارد كه از اواسط قرن شانزدهم، براي از ميان برداشتن شمشيرزنان قدرتمند و تنها، مخصوصا كانرمك ليود با ساير ناميرايان هم پيمان شده و گروهي را تشكيل داده اند. كانر به دليل مرگ افراد مورد علاقه اش طي قرن هاي متمادي، كمي افسرده به نظر مي رسد. او با پنهان شدن ميان دسته اي از راهبان مسلح كه پناهگاهي براي ناميرايان بيمار ساخته اند، خود را از مواجهه با مبارزات ابدي همتايانش دور نگاه مي دارد. وقتي كل و گروهش به منطقه حفاظت شده حمله مي كنند، دانكن مرگ برادر را باور نمي كند و تلاش مي كند كه او را بيابد. فيس (ليزا Barbuscia) همسر سابق دانكن مك ليود نيز كه خود از دسته ناميرايان است به نيروهاي كل مي پيوندد و دانكن بايد با او نيز روبه رو شود. اين اولين فيلم داگلاس آرنيوكوسكي است و قطعا اداره مسائل مختلف براي او دشوار بوده است. بازي ها، به خصوص در مورد كل و دارو و دسته تبهكارش آن قدر درخشان به نظر مي آيد كه مي توانيد به آن بخنديد. فيلم براساس فيلمنامه و داستان Soisson Joel نوشته شده است. داستان او در برقراري ارتباط موفق نيست و به نظر مي رسد تنها از سكانس هاي شمشيرزني و ورزش هاي رزمي تشكيل شده باشد. با اين كه مظاهر و نمادهاي مذهبي در گوشه و كنار فيلم به چشم مي خورد، به نظر نمي رسد هيچ گونه ارزش معنوي خاصي در اين فيلم مطرح باشد. آن كس كه به مسيح ايمان داشته باشد، حيات ابدي پس از مرگ به او اهدا خواهد شد و مي تواند بدون نياز به حمل اسلحه يا تلاش براي حفظ سر بر بدن، به زندگي خود ادامه دهد. ابديت از جانب پروردگار به ما اهدا شده است تا براي هميشه در كنار او باشيم مرگ، درد و نابودي به سرعت به خاطرات تبديل و به دست فراموشي سپرده مي شوند: خداوند اشك از چشمان ايشان خواهد زدود وزان پس نه مرگي خواهد بود و نه اندوهي; نه گريه اي خواهد بود و نه دردي. چرا كه حيات پيشين ديگر گذشته است. وحي (بيست و چهار، چهار ) ما بايد تا هنگام تحقق اين وعده الهي، با زندگي روزمره خودمان دست و پنجه نرم كنيم. منظور اين نيست كه سرهايمان را بر بدن هايمان حفظ كنيم. بلكه بايد انديشه هايمان را با فرامين الهي منطبق كنيم. زندگي را با تمام استانداردهايش زندگي كنيم و حقيقت را ميان همه آنهايي كه گوش شنوا دارند، قسمت كنيم.