Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60014S1

Date of Document: 2003-02-08

روزگار تيره بختان نگاهي به فيلم كوه نشين الويس ميچل ترجمه: پويان صدراشكوري قوانين زير پا گذاشته شده اند. يكي از شما خيانت مرتكب شده است. اين ها جملاتي هستند كه به دانكن مك ليود (آدريان پل ) گفته مي شود. ژاكوب كل (پروس پين ) ضد قهرمان ناميراي فيلم دست به وحشيگري زده اين است رخداد تكان دهنده، فاش نمي شود تا اين كه سومين قسمت فيلم كوه نشين ساخته شود و كانرمك ليود ( كريستوفولمبرت ) از طايفه مك ليود، مجبور شد او را نابود كند. كل قصد دارد مك ديود را براي ابد شكنجه كند تا انتقام پدرش را (كه قرن ها پيش به دست كانرمك ليود كشته شد ) بگيرد، (البته اگر بخواهيم عادلانه به ماجرا نگاه كنيم مادر كانر هم به دست كل كشته شد ). اگر چه پايان بازي تنها نود و پنج دقيقه به طول مي انجامد، اما آن قدر سير داستاني اش فشرده و پرپيچ و خم است كه ممكن است آن را با يكي از نوشته هاي ساموئل بكت به همين نام، اشتباه بگيريد. در كوه نشين، ناميرايان اسطوره اي زمين را درمي نوردند. آن ها فروتنانه خود را منشاء افسانه ها مي دانند. هر بار كه يكي از آن ها در مبارزه كشته مي شود، روح و قدرت او به فرد پيروز منتقل مي شود. البته شرط كشته شدن اين است كه سر از بدن جدا شود. به هنگام انتقال قدرت نمايشي نوراني ترتيب داده مي شود كه بي شباهت به كنسرت هاي جادوگر شهر از نيست. خلق اين اسطوره در سال هزار و نهصد و هشتاد و شش، با ساختن فيلم كوه نشين آغازشد. برتري اثر نخست اين مجموعه در ساختار قوي فيلم بود كه آن را تبديل به يكي از بهترين هاي دهه خود كرد. دوربين آن قدر تغيير مكان هاي طولاني را به تصوير مي كشد كه ممكن است فكر كنيد، دستمزد فيلمبرداران را براساس كيلومتر شمار حساب كرده اند. لمبرت در هر دو قسمت بعدي فيلم ظاهر شد كه اين دو قسمت تمام اعتباري را كه فيلم اول كسب كرده بود از ميان بردند. شايد به اين دليل كه اعتبار فيلم اول ناشي از حضور شون كانري در نقش استاد لمبرت بوده است. او اصلا اسپانيايي بود و جالب اين جا است كه لهجه اي اسكاتلندي داشت. (لهجه اي نامتناسب، قسمت بزرگي از كوه نشين را تشكيل مي دهد. ) به نظر مي رسد دليل انتخاب كانر به عنوان ناميرا اين باشد كه در مقايسه كل كشور، لهجه او با لهجه اي اسكاتلندي تشابه دارد. در قسمت دوم تنها اشاره مختصري به حضور دوستانه و با شكوه او وجود دارد. او طي دقايقي كوتاه خودش را به تماشاگران نشان مي دهد اما اين تكه آن قدر پر سر و صدا است كه فكر مي كنيد او مشغول نقدكردن چكش است. قسمت اخير به طور فزاينده اي غمگين و پر از درد است. زندگي جاودانه داشتن، اصلا جالب نيست. اين خط اصلي داستان پايان بازي تهيه كنندگان است براي تكميل فيلم از فلاش بك هاي متعددي استفاده كرده اند تا كساني كه با فيلم اول كوه نشين و تقليد تلويزيوني آن (كه به نظر مي رسد تمام ناميرايان را به كانادا منتقل كرده باشد ) آشنايي ندارند، مشكلي در برقراري ارتباط با فيلم نداشته باشند. كانر به اندازه تمام آن هايي كه قرن ها زندگي كرده اند، خسته و تيره بخت به نظر مي رسد. او ده سال در تنهايي و انزوا به سر برده است. افشاي اين سر اين طور معني مي دهد كه قسمت هاي بعدي فيلم كوه نشين در واقع هرگز اتفاق نيافتاده اند (پايان بازي حتي اصرار چنداني براي انطباق يافتن با گذشته ساختگي اش ندارد ) او براي پيوستن به دانكن و مبارزه عليه كل، منطقه حفاظت شده را ترك كل مي كند نبايد آخرين و تنها ناميراي باقيمانده باشد (اعتقاد آن ها بر اين است كه در نهايت يك نفر مي تواند باقي بماند ) فيلم آن قدر به شرح مسايل مختلف مي پردازد، كه دانكن قهرمان مجموعه تلويزيوني فرصت مي يابد به مدت ده دقيقه در سكانسي پر زد و خورد، برابرمان ظاهر شود. قسمت هاي حادثه اي فيلم كه اتفاقا بهترين بخش آن را تشكيل مي دهند، اغلب در انبارها و ساختمان هاي متروك به وقوع مي پيوندند. اين موضوع باعث شده است كه فيلم شبيه به نمايش هاي Neubauten Einsturzende به نظر برسد. تماشاي خشونتي بي هدف در يك فيلم از گروه ب و صحنه هاي شمشير زني هيجان انگيز آن، سرگرم كننده است. كوه نشين به دليل اصرار در نشان دادن نبردهاي تن به تن و ارائه ندادن باورهاي عميق تر در مورد حيات قهرمانانش، به شيوه خاص خود پيش مي رود. (مثلا هيچ توضيحي درباره اين كه دو بريتانيايي فيلم، دانكن و كانر چگونه فنون شمشيرزني ژاپني را آموخته اند وجود ندارد. و چندين سوال ديگر كه مطرح كردن ديگر فايده اي ندارد ).