Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60011S3

Date of Document: 2003-02-08

آور عذاب اين نويسنده نگاهي به جهان داستاني دشيل همت بخش _ پاياني در آخرين بحث بايد به دو كاركرد مهم منطق گريزي و تصويرسازي در آثار دشيل همت اشاره اي كنم. شكست اتفاق مي افتد، آدم ها نيمه جان و خسته به روايت خود پايان مي دهند. اما بايد ديد كه چرا انسان همت نمي تواند بر سرنوشت خويش حكومت كند. منطق انساني در ساختارهاي جهان داستاني نويسنده قدرتي ندارد. اين امر هم براي قهرمان ها و هم براي دشمنان ايشان اتفاق مي افتد. آنارشيسم فزاينده اما پنهان پشت روايت، سيستمي را ساخته كه نظام علت و معلولي توانايي اين را ندارد كه بتواند نظام وقايع را صاحب دليل و علت نمايد. پس هوشياري، زيركي يا مكاشفه نمي تواند راهي براي گريز از اين طناب دار باشد. همت به نحوي ساختارها را بي منطق و آنارشيستي ساخته است كه سرانجام يك كنش غيرقابل پيش بيني است. براي همين منطق ديگري آفريده مي شود; منطقي كه ريشه ها و پايه هاي اصلي آن در يك نظام غول پيكر متروپوليس مانند قرار دارد. اين گونه متروپوليس، دشمنان و حتي دوستان خود را مي بلعد، فاعل و مفعولي وجود ندارد و آغاز هرم عريان نمي شود، راز و مه آلودگي باقي مي ماند و ديگر از دست راوي هيچ كاري غير از منفعل بودن و بي تفاوتي برنمي آيد. جهان همت به خواننده خود مي باوراند كه قهرمان آنها هيچ ويژگي منحصر به فردي ندارد و گويا از سر قرعه و قمار انتخاب شده است. او مي آيد تا بهانه اي براي روايت يك كل و مجموعه باشد. جالب اين است كه داستان هاي همت خط سير روايي مستقيمي ندارند، شاخه به شاخه هستند و ده ها قصه متفاوت در سايه روايت اصلي جان مي گيرند. اين كنش جاي تعليق را در آثار همت مي گيرد، وگرنه سياهي دنياي او هر مخاطبي را از خود مي راند. دشيل همت با توجه به تمام اين عناصر دو رويكرد اصلي در تكنيك روايي آثار خود دارد. نخست اين كه او هر نوع رنگ، زينت يا افق بازي را از دل متن خارج مي كند يا آن چنان روايتي به آنها مي بخشد كه ارزش و مفهومي كلاسيك پيدا نمي كنند. فضاهاي او بي روح و خالي هستند، اجزاي صحنه و تنها كاركردي روايي و نه سمبليك دارند. آدم ها در فضاهاي بسته، كسل كننده و خشن حرف مي زنند، ديالوگ ها كوتاه و براساس نياز است. گويا وظيفه اين آدم ها دامن زدن به كسالت جهان است! تركه مرد دومين تكنيك اصلي همت، ارائه تصاويري متفاوت از آدم هايش است، به طوري كه مخاطب در آخر نمي فهمد مي شود روي اين آدم حساب كرد يا نه، مرز ميان خشونت و عطوفت برداشته مي شود و همان آدم خائن و نفرت انگيز تبديل به انساني جوانمرد و آرمان خواه مي شود. اين سرگيجه باعث مي شود بفهميم كه جهان آدم هاي همت براساس موقعيت هاي كم و بيش يكسان تغيير مي كند. اين اوج هنر او در شخصيت پردازي است، انگار اتفاقي مي افتد و در عرض چند پاراگراف صورت هر آنچه كه مخاطب آنها را اصل دانسته تغيير مي كند. به همين دليل است كه كمتر مخاطبي آدم هاي همت را دوست دارد و مي تواند با آنها هم ذات پنداري كند. مشتي آدم دروغين كه از فرط سادگي اين چنين پيچيده شده اند. جهان همت جهاني متزلزل است و هيچ قطعيتي در آن وجود ندارد. در پايان بايد بگويم اين نويسنده عذابآور و پدر رمان پليسي مدرن به هيچ مولفه اي در اين جهان اعتنا ندارد و اين بسيار هولناك است. گروتسك شكل مي گيرد و ما كم كم آدم هاي او را فراموش مي كنيم. درحالي كه نكبت و هراس جهان ساموئل دشيل همت هميشه بر خرخره ما احساس مي شود. همين. اين نويسنده به سال 1961 در نيويورك از دنيا رفت او حالا يكي از خاطرات مرموز ادبيات قرن بيستم است. خاطره اي از...