Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811119-60011S1

Date of Document: 2003-02-08

تابوت با بوي زندگي در رمان; موسيقي يك زندگي; نگاهي كوتاه به جهان داستاني آندره مكين مهدي يزداني خرم تنها تفاوت رمان موسيقي يك زندگي با مرشدومارگريتا يا دل سگ در اين است كه مكين به هيچ وجه خشمگين نيست كافكاو بولگاكف مسخ را معادل با حيوان شدن و دوري از ارزش هاي انساني مكين برعكس نمي داند تعريف مسخ ازنگاه آندره مكين نوعي خودسانسوري در وجودو هويت است و در آخر ترس و گريه. هرگاه كه در برابر نوشته هاي ادبيات روس باز هم سيبري، سرما، خون مي ايستم، ترسي مرموز، در وجودم خميازه مي كشد، چيزي مثل احساس ناامني در ميان كوچه هاي پر از همهمه. اين ترس، خودش را بر روي كلمات جا مي گذارد و آن وقت است كه كلمات تبديل به تصاويري غيردوست داشتني و توهم زامي شوند. اين جا روسيه است ملغمه اي از استالين و سوز بد رنگ گلوله... بگذريم. آندره مكين نويسنده روسي الاصل فرانسوي به سال 1957 در سيبري متولد شده است. او پس از گذراندن دوران نوجواني و جواني و اخذ مدرك از دانشگاه; كالينين; مسكو دست به سفر زده و چند سالي را در آسيا، اروپا و استراليا مي گذراند. او كه در دوره نيكيتا خروشچف است، با پيگيري و ممارست آنچه را كه بر سر ملتش رفته مطالعه مي كند. فضاهاي شاعرانه سيبري و نكبت دوره استالين در او تناقضي به وجودمي آورد كه در آثارش قابل مشاهده او است در سال 1987 به فرانسه مهاجرت كرده و تبعه اين كشور مي شود. به علت آشنايي با زبان فرانسه آثار خود را به اين زبان مي نويسدو همين رويكرد موجب خشنودي فرانسوي هاي ناسيوناليست مي شود. اودر دانشگاه علوم سياسي به تدريس مي پردازد و خود تز دكترايش را در مورد ايوان بونين، نويسنده بزرگ روس و برنده جايزه نوبل ادبي مي نويسد. مكين نوشتن را كمي دير آغاز كرده است نخستين رمان او در سن 33 سالگي و در سال 1990 منتشر مي شود: ;دختر موسيقي يك زندگي آخرين نوشته اين نويسنده 45 ساله است. يك قهرمان اتحاد جماهير شوروي.; رمان در سال 2001 منتشر شده است. پيش از اين آندره مكين به خاطر رمان وصيت نامه اين فرانسوي در سال 1995 جوايز مديسي و كنكور را در يك سال از آن خود كرده از بود ديگر آثار مهم اين نويسنده مي توان به مرثيه براي شرق، به ياد رودخانه عشق، اعترافات يك پرچمدار شكست خورده اشاره موسيقي يك كرد زندگي را ساسان تبسمي از زبان فرانسه ترجمه كرده است. او كه پيش از اين رمان آثاري از بوبن و ژردن را ترجمه كرده بود، با ترجمه اين اثر يكي از جديدترين آثار نويسنده فرانسوي را به جامعه ادبي ايراني تقديم كرده است. اين دومين كتابي است كه از آندره مكين منتشر مي شود. ناشر موسيقي يك زندگي مرواريد است. در پشت جلد رمان جمله اي از پل استر نويسنده مطرح آمريكايي به چشم مي خورد: ; مكين، بحق يك نابغه و پديده اي واقعي در جامعه ادبي فرانسه است. يك رمان استثنايي، درخشان و بي پروا. اين اثر كوتاه اما تكان دهنده، فاجعه اي از زيستن در جهاني آشفته است. آندره مكين، وقتي زندگي مي گذرد: داستان رمان درباره جواني موسيقيدان و روشنفكر در دوره وحشت استالين است. او در برخوردي با راوي اول داستانش را روايت مي كند او خانواده اش را در اوايل جواني از دست داده است و درست چند روز قبل از موعد كنسرتش، ايشان توسط پليس ك. گ. ب ناپديد شده اند. او سال هايي را در بيم و اميد با اسمي جعلي زندگي مي كند و در پايان و در كنار راوي اصلي در حين گوش دادن به كنسرتي كلاسيك (در حالي كه تازه از تبعيد بازگشته است ) با حالتي نمادين از دنيا مي رود. در واقع پايان رمان آنچنان ظريف ساخته شده كه نمي توان اين مرگ را مرگي فيزيكي دانست، شايد او به دنياي ذهني خويش بازمي گردد. براي بررسي اين رمان هم سه محور اصلي پيشنهاد مي كنم - 10 منطق روايي داستان در نوع خود قابل توجه است. آندره مكين ابتدا فضايي ساكت، يخ زده و تا حدودي پاروديك را بازسازي مي كند، ايستگاهي كه مردي بي نام و نشان منتظر قطار مسكو است. تك تك اجزاء اين صحنه با وسواسي منحصر به خود روايت مي شوند. سكوت عجيب و در واقع حذف صدا از داستان رمان را تبديل به سينمايي صامت مي كند. سينمايي كه من گويي ها و احساس راوي اول فضايي شاعرانه و به شدت تغزلي به آن بخشيده است. او جهان اطراف خود در اين ايستگاه يخ زده را با آوايي دروني روايت مي كند نوعي رخوت زباني و زماني، تصاوير و آدم ها را منبسط كرده است و اين حجم اغراق آميز تنها و تنها با نوعي انتظار و يا تعليق خوانش مي شود. صحنه شامل آدم هايي از طبقه فرودست جامعه است كه روزمرگي ايشان نزد راوي اثر هارموني خاصي از صداهاي ذهني را مي سازد. او به مانند كودكي خردسال تنها و تنها نگاه مي كند و اين نگاه را با تك جمله هايي از اعماق سكوت و نكبت بازآفريني مي نمايد. در اين بين جزيي نگري و گزارش لحظه به لحظه مخاطب را درگير اين فضا مي كند. رخوت ذكر شده با ديدن مردي پشت پيانو درهم مي شكند، قطار مي رسد و ناگهان صداي فضاي داستان به گوش مي رسد. گويي راوي به تازگي از خواب برخاسته با است حركت قطار داستان مرد پشت پيانو روايت مي شود. در اين جا نويسنده، زاويه ديد را تعريف نمي كند. ما نمي دانيم راوي اصلي كيست و اين شك و ترديد تا پايان اثر باقي مي ماند. شخصيت اصلي آندره مكين درگيري با موسيقي است. او چند روز قبل از كنسرت مجبور به فرار شده است و شاهد سوخته شدن يك ويولنسل كهنه بوده است. اين دو موتيف هاي اصلي رمان هستند. او كه هويت خود را در روز فرارش جاي گذاشته است مي كوشد تا با هويتي ديگر زندگي اين كند كنش براي او جدي است. مي جنگد، افتخار مي آفريند و سال ها ساكت و فرمانبردار به هر چه كه بايد انجام دهد، سر مي نهد. ترس و موسيقي در وجود او دو رويكرد خاص دارد. ترس در نزد شخصيت آندره مكين معادل با بازگشت به خود است، او حتي در ذهن خود هم جرات اين فلاش بك را ندارد. اين ترس از او موجودي دروني، كم حرف و وظيفه شناس ساخته است كه مي كوشد تنها وتنها روزهاي زندگي خود را مصرف كند. ريشه هاي اين ترس كاملا آشنا هستند و دغدغه مكين، همان دغدغه بولگاكف در مرشد و مارگريتا، نابا كوف در دعوت به مراسم گردن زني و... است. نسل او نسلي سيلي خورده و ترسان است. شخصيت مكين با اين تعريف به يك تيپ انديشمند ادبي تبديل مي شود، نكته اي كه او با زيركي آن را طرد كرده است. آدم نويسنده واقعا مي ترسد. او موسيقي را حتي در ذهن خود سانسور كرده و اجازه نمي دهد اين امنيت برهه اي از دست او برود. چنين نگاهي منجر به معنايي در وجود او شده، وي در برخورد با هر عنصر تازه اي، احساس وهم و دلهره مي كند، عشق دختر فرمانده را پاسخ نمي دهد و دليل اين رويكرد حتي براي خودش هم روشن نيست، جهان عيني براي او موقعيتي را ساخته است كه اصول و بنيادهاي اصلي انسان بودن را به كناري بگذارد. وي به همين دليل بر هيچ نكته اي به غير از موسيقي (آن هم بسيار كم و ترسان ) جزيي نگري نمي كند. جهان براي او كليتي مرموز است كه نزديك شدن به هر يك از اجزاي آن بوي فاجعه مي دهد. راوي دوم مكين خوي انساني خود را فراموش كرده است. در فاصله بين انسان بودن و انسان نبودن باقي مانده است. اين نكته بسيار ظريف است او برعكس كافكا و بولگاكف اين نوع مسخ را معادل با حيوان شدن ودوري از ارزش هاي انساني نمي داند. تعريف مسخ از نگاه آندره مكين نوعي خودسانسوري در وجود و هويت خودسانسوري است كه بسيار دردناك و غيرشعاري است. او در جهان خود براي زنده بودن نياز به دور شدن و به كنار انداختن اصول دروني خود دارد، اين كنش نه تنها در ظاهر و صور مطلب بلكه در عمق شخصيت هم اتفاق مي افتد. اين ويژگي از يك تركيببندي استادانه به وجود آمده است. همان طور كه گفتم: در ابتداي رمان با جزيي نگري و توقف بر روي عناصر و لحظه ها روبه رو هستيم، به نحوي كه زمان كش مي آيد و حضور لحظات قابل لمس است. اين روايت از ديد شخصي است كه ويژگي هاي طبيعي يك انسان عادي را دارا است. با ورود به تنه اصلي رمان و آن كلي نگري، روايت گزارشي و فراموشي فاجعه اي مثل جنگ مخاطب ناخودآگاه احساس مي كند كه بين اين شخصيت تفاوتي وجود دارد. تبارشناسي اين بيماري و از هم گسيختگي رواني را مكين در سايه روايت حساس اوليه، بازآفريني كرده است. او علاوه بر اين نگاه دوآليته، حس مرگ باوري را هم در دل شخصيت باقي مي گذارد. پيانيست طرد شده در وجود خود و به خاطر ترس، مرگ را مهم ترين اتفاق زندگي خود مي داند. اين مرگ مي تواند شامل پدر و مادر، سنجابي كوچك و حتي سوخته شدن يك ويولونسل باشد. آندره مكين در مصاحبه اي مي گويد: در مرگ ناگهاني يك چيز نيمه كاره وجود مثل دارد يك مجسمه نيمه تمام. اينجا سرنوشت هاي نيمه تمام تنها شامل مردگان نمي شود بلكه همه كساني را كه در اداره ها مي پوسند يا از بيست و پنج سالگي به فكر بازنشستگي هستند نيز در برمي گيرد. جواني كه در آغاز و در حين لمس موسيقي به مرگي تدريجي دچار مي شود. اين تناقض انساني شخصيت اصلي مكين در پايان رمان، درام را به نقطه اوج خود مي رساند. قهرمان او از تبعيد مي آيد، لباس مي پوشد، به كنسرت مي رود و ناگهان مي ميرد. اين روال و سير عذابآور با مرگ عجيب او همراه مي شود و به قول نويسنده او بازنشسته مي گردد. - 2 ويژگي مهم ديگر رمان موسيقي يك زندگي توجه زيركانه نويسنده به عناصر پيرامون قهرمانش نويسنده است رمان خود را به دو قسمت مهم تقسيم كرده است: او و آنها. تكليف او كه روشن است موجودي كه با توجه به ترس و وهم و از دست رفتن زندگيش حتي قدرت اين كه تبديل به موجودي ماليخوليايي شود را هم از دست داده عقده است گره خورده و ماسيده موسيقي و صدا، چنان در وي ته نشين شده است كه به محض برخورد با موسيقي تاب خود را از دست داده، مي ميرد. در يك كلام او يك تباه شده است و حتي قدرت داشتن رويا را هم در خود نمي بيند. وقتي در برابر دختر ژنرال هم خود را سانسور مي كند، درمي يابد كه هيچ تكيه گاهي در وجودش و ساختار شخصيتش باقي نمانده است. جالب اين جا است كه او تنها در مستي و شور ناگهاني از خود بي خود شده و پيانو مي نوازد. اين يك انقلاب و عصيان نيست بلكه، غريزه و ناخودآگاه او به مانند تمام عناصر ديگر زندگي به او دستور مي دهد به همين دليل اين عصيان كوتاه اصلا باشكوه نيست و در كنار ساير قطعات و لحظات زندگي او قرار حال مي گيرد آدم ها و وقايعي كه سر راه او قرار مي گيرند، چه كاركردي دارند. اوج هنر مكين در اين لحظات است. هيچ كس نمي تواند به جهان دروني اين قهرمان نزديك شود، نه راوي اول و نه دختر و نه هيچ كس ديگر. زيرا او جهاني ندارد و به نوعي خالي ذهن است. وجهه نمادين شخصيت او باعث شده تا نتواند زباني براي ارتباط حسي با مولفه هاي جهان پيرامونش بيابد. او فاقد حس ارتباط است. شايد دليل روايت وزاويه ديد مكين هم به همين دليل باشد، ساختار زاويه ديد اصلي رمان داناي كل است در حالي كه منطقا ما بايد با روايت من راوي و يا گزارش راوي اول از اين داستان مواجه باشيم. اما نوع روايت به ما مي فهماند كه قهرمان آن چنان قدرت داستان سازي ندارد، اما توجه به زبان و حالت هاي شاعرانه داستان و رئاليسم آن هم نشان مي دهد كه نويسنده اي غير از اين دو اثر را روايت كرده است و اين شايد ناخودآگاه قهرمان داستان باشد. يكي از مهم ترين لحظات داستان برخورد قهرمان و زن اصلي رمان است. دختري كه پيانو مي زند و اين سرباز پيشكار پدر او است. تنها رابطه اي كه اتفاق مي افتد، آموزش پيانو توسط دختر به قهرمان است. او كم كم عاشق مي شود ولي فقدان عناصر ارتباطي اين عشق را با گذر از زمان كم رنگ و در آخر محو مي كند. مكين اين تولد دوباره را استادانه تفسير مي كند. او مي گويد: يادم مي آيد كه يك روز باراني زير طاق يك بالكن پناه گرفته بودم. پيرمردي بسيار كهنسال به من پيوست، شايد صد سال داشت، با چهره اي به شدت سرخ. از ناتواني و مشكلاتش در راه رفتن و... با من حرف هيچ زد نگفتم. خودم را جاي او گذاشتم و آن لحظه زندگيش را از نو زندگي باران كردم بند آمد و او رفت. او شايد مهم ترين بخش زندگي اش را به من منتقل كرد، بدون اين كه اهميت چنداني به آن داده باشد. زندگي - و زندگي من به عنوان نويسنده - از همين لحظه ها ساخته شده است. اين كاركرد عاشقانه موجب مي شود تا قهرمان در لاك خود تكاني بخورد. به سيبري برود و بعد از ده سال باز گردد. اما او براي جبران اين همه زندگي نكردن موفقيتي به دست نمي آورد و دنيا را به طور كامل ترك مي كند. سبك آندره مكين در رمان موسيقي يك زندگي بر پايه زباني شاعرانه و سرد بنا شده است كه حس ترحم و همذات پنداري را از اثر سلب مي كند. شاعرانگي زبان و تصاوير رمان موجب مي شود تا ما با يك اثر اگزوتيك در آغاز قرن جديد مواجه اثري شويم به شدت ساده كه در پايان تكان دهنده است. اين رمان كوتاه حاوي جريان انتظار براي رسيدن به يك هدف نامعلوم و اصلا شايد يك هدف تعريف نشده باشد. در پايان: بايد بگويم اين رمان منقلبكننده شايد ادامه دهنده راه تيپ رمان مدرن روس باشد كه به نوعي با بولگاكف و ناباكف شكل گرفت. تنها تفاوت اصلي اثر او با مرشد و مارگريتا و يا دل سگ در اين است كه مكين به هيچ وجه خشمگين نيست او به رنج با ديد يك تاريخ شفاهي نگاه مي كند، تاريخي كه عين شعر است. او مي گويد: من اين رمان را پانزده سال درون خود مي پروراندم. نوشتن آن يك سال و نيم طول كشيده است. اما مي توان آن را در عرض سه ساعت خواند.. اين اثر امپرسيونيستي از بهترين آثار نسل نو ادبيات فرانسه و يا روسيه است. گويا اين دوگانگي حتي در بيوگرافي نويسنده هم تمام ناشدني است. اين اثر توسط ساسان تبسمي با يك زندگينامه و چند توضيح و يك مصاحبه خواندني با آندره مكين ترجمه شده آندره است مكين در فرانسه اقامت دارد.