Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811118-60008S2

Date of Document: 2003-02-07

جمله هاي فراموش شده يك هفته پيش از آنكه جوش ماگارد يك حلقه نامزدي جواهرنشان را از جيبش بيرون آورد و از ربكا شل درخواست كند به همسري او درآيد يك سوال مهم ديگر را طرح كرده بود. يك روز جمعه او از منزل خود در فيندلي اوهايو راهي سفري يك ساعته و به مقصد مزرعه خانوادگي ربكا شد در حالي كه از اين سفر يك هدف را دنبال مي كرد: از والدين او بخواهد با ازدواجش با ربكا موافقت كنند. ماگارد كه دستيار مدير يكي از شعبات سوپرماركت Mart-Wal است حوادث آن روز خاطره انگيز را به خاطر مي آورد. هنگامي كه او سر ميز ناهارخوري در آشپزخانه اقامتگاه شل ها از پدر ربكا پرسيد آيا با ازدواج او با دخترش موافق است چشمان پدرزن آينده اش پر اشك شد و مادر ربكا با لحني شيطنت آميز گفت: اگر دوستش داري مي تواني او را از آن خود كني. ماگارد توضيح مي دهد كه جلب نظر والدين ربكا براي او اهميت داشته و مي افزايد: سنن براي والدين همسر جايگاهي خاص قائل هستند و براين اساس جلبنظر آنها پيش زمينه اي براي خوشبختي آينده خواهد بود. خانم ماگارد، مادر ربكا كه مسئول روابط عمومي دانشگاه تولدو است با ديدگاه هاي دامادش موافق است: اين جوان همسر مناسبي براي ربكا خواهد بود. جوش و ربكا در مورد اهميت هماهنگ كردن ازدواج شان با ما اتفاق نظر داشتند. اين دو روز نوزدهم اكتبر سال گذشته ميلادي به ازدواج هم در درآمدند عصر همزيستي، ازدواج هاي ديرهنگام و عروس ها و دامادهايي كه به لحاظ مالي استقلال دارند اين رسم قديمي كه كم كم مي رود به فراموشي سپرده شود در ذهن زوج ها، سنتي واپس گرايانه تلقي حتي مي شود برخي كتبي كه به سنن گذشته نظري مثبت دارند هم خواستگاري دختر از والدين را قديمي و از مد افتاده معرفي مي كنند. امي وندر بلت در كتاب خود تحت عنوان آداب معاشرت و اخلاقيات عنوان مي كند: تقريبا هيچ كس به يك مرد بالغ توصيه نمي كند براي ازدواج با همسر محبوبش رضايت پدر و مادر او را جلب كند. شايد وندر بلت كمي اشتباه كرده باشد چرا كه تعداد قابل توجه و تعجبآوري از زوج هاي متجدد كماكان تلاش دارند به اين سنت پاي بند بمانند و با اين رفتارشان كارشناسان آداب اجتماعي و رفتاري اي مثل ماري ميشل را دلگرم نگاه مي دارند. ميشل كه نويسنده كتاب رفتارهاي طبقاتي: چطور رفتارهاي خوب به خلق روابط خوب منجر مي شود و كتب ديگري در مورد آداب اجتماعي است مي گويد: اين واقعا سنت خوبي است و مي افزايد: اين نشاني از سلامت، صداقت و مقدس بودن ازدواج است و موجب مي شود مرد به طور جدي در مورد ازدواج فكر كند. جوآن آلن كه يك مربي اجتماعي ساكن بالتيمور است مي گويد: اين سنتي است كه به يمن برخي فيلم ها و تلاش رسانه ها زنده مانده است. در فيلم عروس فراري با 1 بازي جوليا رابرتز و فيلم Moonstruck با بازي Cherخواننده، پاپ مشهور اروپايي تبار اين سنت كه اندك اندك مي رفت به فراموشي سپرده شود به تصوير كشيده شده است. او مي افزايد: اين دقيقا همان جايي است كه ايده هاي ما از آن نشات مي گيرد و در مورد عشق درس هايي مي آموزيم. درخواست از والدين يك دختر براي ازدواج با او چيزي است كه اين روزها بيشتر در داستان هاي عاشقانه به چشم مي آيند. ماگارد مي گويد والدين اش تاكيد داشته اند راه درست عقد پيمان زناشويي اين است كه از پدر دختر كسب اجازه كرد. اين در حالي است كه بسياري از كارشناسان اذعان دارند بيشتر جوانان امروز خواستگاري دختر از والدين اش را صرفا اقدامي تشريفاتي مي پندارند و به اين واقعيت اشاره دارند كه بسياري از مردان ديگر اهميت چنداني براي پاسخي كه ممكن است از والدين دختر مورد علاقه شان بگيرند، قائل نيستند. ليزا ديلي نويسنده يكي از كتب آداب معاشرت چيزي كه اين روزها خيلي باب شده است مي گويد: سال 50 از آن زماني كه پدر خانواده راي نهايي در تعيين سرنوشت دختر را در اختيار داشت گذشته است. او مي افزايد: امروز اگر پدر به خواستگار دخترش نه بگويد و دختر خودش موافق چنين ازدواجي باشد چنين ازدواجي به احتمال زياد سرخواهد گرفت. ريك هال هلند مدير اجرايي موسسه اي كه آماده سازي مقدمات مراسم عروسي را بر عهده دارد اعتقاد دارد گفت و گوي بين خواستگار دختر با والدين او بيشتر گفت وگويي مشاوره اي است تا درخواستي براي جلب نظر همسران آنان هر دو خواهر او قبل از آنكه رسما به خواستگاري خواهران ريك بيايند با والدين او به گفت وگونشسته بودند. دو تن از دوستان او هم كه اخيرا ازدواج كرده اند به انتظار نشستند تا بتوانند رودررو با پدران همسران امروزشان گفت وگو كنند و نظر آنان را به طور كامل جلب كنند. باب يوسيكاس كه در نيويورك به كارهاي هنري اشتغال دارد هم به سان ماگارد، سوال بزرگ خود را سر ميز ناهار در آشپزخانه اقامتگاه والدين نامزدش در اسكوكيه ايلينويز، جايي كه دارسي اسپتز رشد يافته بود مطرح كرد. دارسي با خنده مي گويد: آن ميز طي ساليان متمادي حرف هاي زيادي را شنيده است. هشت سال قبل و در آن شامگاه پاييزي يوسيكاس، دارسي و والدين اش پس از صرف شام به گفت وگو در مورد بوسني و ساير موضوعاتي كه در اخبار آمده بود پرداختند. يوسيكاس به دنبال وقفه و فرصتي مي گشت تا درخواستش را مطرح كند. عاقب اين فرصت به دست آمد و او سوالش را خطاب به پدر و مادر دارسي مطرح كرد. او پرسيد آيا مي تواند با دختر آنان ازدواج كند يا دارسي نه اسپتز كه به سان همسرش در امور هنري فعاليت دارد با به ياد آوردن خاطرات آن شب مي گويد: پدر مطمئن نبود آنچه را كه مي شنيد درست هست يا نه و از باب خواست دوباره سوالش را تكرار پس كند از آنكه او سوالش را مطرح كرد پدر و مادرم هر دو از خوشحالي گريستند. آنان با خشنودي ورود باب به خانواده مان را گرامي داشتند. اين حادثه اي خاطره انگيز و شيرين بود. كلماتي چون شيرين، رويايي يا از مد افتاده در زمره كلماتي است كه وقتي در مورد خواستگاري با زوج ها صحبت مي شود به آنها رجوع مي كنند. در اين بين سن عنصري نامربوط به نظر مي رسد. هنگامي كه باب و دارسي با هم ازدواج كردند باب 50 ساله و دارسي 40 ساله بود در حالي كه ماگاردها تازه از تحصيل در دانشگاه فارغ شده بودند. ايده جلب نظر والدين همسر براي عقد پيمان زناشويي چيزي است كه بسياري از زوج ها مي گويند اعتقاد چنداني به ضروري بودن آن ندارند. جان پاتر ساكن مپل وود نيوجرسي و همسرش هنگامي كه در سال 1990 با هم ازدواج كردند 26 سال داشتند و تنها و به دور از خانواده زندگي مي كردند. او مي گويد: در ابتدا تلاش نكردم رضايت و نظر آنها را جلب كنم. برخي اوقات شرايط به شكلي مضحك و خنده دار مي شود. جين ديك مان ساكن كينتون كاروليناي شمالي مي گويد جان هانراهان نامزدش احساس مي كرد طرح خواستاري از او راه درست نامزد شدنشان بوده است. با اين اوصاف او كمي در تماس گرفتن با پدر جين اهمال مي ورزيد. عاقبت روز 26 ژوئن سال گذشته و هنگامي كه اين زوج به يك مغازه جواهرفروشي رفته بودند تا حلقه نامزدي انتخاب كنند او تلفن همراه خود را از جيب درآورد و از مغازه خارج جين شد مي گويد: اينكه جان ناگهان مغازه را ترك كرد موجبات شگفتي فروشنده را فراهم آورد اما من براي او توضيح دادم كه همسرم قصد دارد ابتدا از پدر من كسب اجازه كند. در اين هنگام همه حضار با حالتي كه آميزه اي از تعجب و تحسين بود به من نگريستند. تام برانيگان كه مدير روابط عمومي يك شركت در وايت فيش بي ويسكانسن است تخمين مي زند كه 35 تا 40 درصد از دوستان او قبل از عقد پيمان زناشويي با همسرانشان از پدرزن هاي آينده خود كسب اجازه كرده اند. او اين وضعيت را تاسف انگيز مي داند. به اعتقاد تام اين اقدام به خانواده همسر آينده فرد مي گويد كه داماد آينده شان عزم دارد خود را بخشي از خانواده همسرش بداند. ماجراي خواستگاري تام از همسر امروزش به ماجرايي سرنوشت ساز تبديل شده كه براي هميشه در ذهن او حك و تام هيچ گاه آن روز را از خاطر نخواهد برد. تام با قايقي مسافربر از اقامتگاهش در سياتل راهي واشون ايسلند، جزيره اي در نزديكي ساحل شد، جايي كه خانواده همسرش در آنجا اقامت داشتند. او يك روز كامل را با والدين و خواهر كوچك همسرش سر كرد و منتظر ماند تا لحظه مناسب براي طرح درخواستش فرا رسد. او لحظه لحظه آن روز را توام با اضطراب توصيف مي كند. او به دفعات حرفش را قورت داد و نتوانست آنچه در دل داشت را مطرح كند. عاقبت آنكه درست قبل از آنكه در راه بازگشت به خانه سوار قايق شود به ياد مي آورد كه گفت: من مي خواهم شما بدانيد عميقا به دخترتان علاقه مند هستم و مي خواهم از شما خواهش كنم به ما اجازه دهيد با هم ازدواج كنيم. همين كه تام جمله اش را تمام كرد پدر همسرش با چهره اي بي روح گفت: چنين چيزي امكان ندارد. برانيگان احساس كرد قلبش شكسته است، به ناگاه مادر همسرش به حرف درآمد: بس كن لي و سپس به من رو كرد و گفت: او شوخي مي كند. بي شك ما از ازدواج شما با هم خوشحال خواهيم شد. منبع: كريستين ساينس مانيتور پي نوشت: Bride Runaway 1.