Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811118-59999S2

Date of Document: 2003-02-07

انسان فلسفي انسان شناسي فلسفي گردآورنده: هانس ديركس Dierkes Hans ترجمه: محمدرضا بهشتي انتشار هرمس قيمت تومان 1200 انسان شناسي به عنوان يك رشته علمي، شايد چندان عمري نداشته باشد. اما انسان شناسي مستتر در نظام هاي فكر انديشمندان (كه بهتر است آن را انسان شناسي ضمني بناميم ) عمري، به درازاي تاريخ انديشه دارد. اين انسان ها بوده اند كه انديشيده اند، نوشته اند و بحث كرده اند: پس مفهوم انسان براي آنها و ديد آنها به اين مفهوم، محدود كننده و حتي گاهي تعيين كننده مسير فكري شان بوده است. شايد بتوان در تاريخ فلسفه متفكراني را يافت كه دغدغه انسان شناسي نداشته اند; به كائنات پرداخته اند يا اصل وجود را مورد پرسش قرار داده اند. اما در آنها هم بازبرداشتي از ماهيت انسان موجود بوده و با تاويل سخنانشان مي توان به اين برداشت دست يافت. آن طور كه از منابع تاريخي برمي آيد آغازگران تلاش براي شناخت انسان و ارائه تعريفي منسجم از آن يونانيان هم عصر سقراط بوده اند. (قرن 5 قبل از ميلاد ) در اين دوره انسان شناسي (به ويژه نوع فلسفي آن ) متولد مي شود، اما نه به عنوان يك رشته علمي، بلكه در حد اشاره هايي به مفهوم و ماهيت انسان در آثار فلاسفه. تا اينكه در قرون جديد، اين گرايش به رشته اي رسمي بدل شده، و به عنوان علمي مستقل و داراي موضوع قائم به خود در دانشگاه ها تدريس مي شود. كتاب انسان شناسي فلسفي، تاليفي از آراي فلاسفه در باب انسان است كه به شكل موضوعي به تفكيك و دسته بندي ديدگاه ها پرداخته است. اين كتاب با پيش گفتاري مفصل درباره مفهوم انسان شناسي به طور اعم و انسان شناسي فلسفي به طور اخص، آغاز مي شود. هانس ديركس در اين بخش انسان شناسي بخشي، انسان شناسي حوزه اي، انسان شناسي بنيادين و انسان شناسي اخلاقي را از هم متمايز مي كند كه منشا سه مورد اول عقل نظري است و مورد آخر هم به عقل عملي بازگشت دارد و به نوعي انسان شناسي نظري را به قلمرو اخلاق، سياست، فلسفه، تاريخ و فلسفه دين متصل مي كند. كتاب شش فصل دارد. فصل يكم و ششم نشان دهنده انسان در ميدان مواجهه و كشاكش با غير انسان است. ميان اين دو فصل ابعاد چهارگانه اي مطرح شده اند ( روح، طبيعت، جامعه، فاعليت ) كه چيزي شبيه طرح اوليه بنياديني براي انسان بودند و تمامي فلسفه ها و روان شناسي ها مي بايست به اين يا آن صورت، در قبال آنها موضعي اتخاذ كنند و چنين نيز كرده اند. هر فصل شامل چهار بخش اصلي و يك پيش گفتار است. پيش گفتار هر فصل بيانگر ترتيب تاريخي و در عين حال نظام موضوعي متن هاست. در هر فصل آراي چهار فيلسوف آورده شده، به اين معنا كه بخش هايي از متن اثرشان در اختيار خواننده قرار گرفته است. و به اين طريق مولف كتاب اعمال نظري شخصي بر متن ها نداشته و صرفا آنها را به طور منسجم و نظام يافته به خوانندگان عرضه كرده به است طوري كه هر بخش از فصول كتاب را مي توان به عنوان مدخلي براي ورود به سيستم فكري نويسنده آن مورد استفاده قرار اين داد شيوه تاليف در راستاي اهداف آموزشي پديد آورنده كتاب بوده تا خوانندگان شخصا با متن روبه رو شوند و به فحواي آن دست يابند. فصل اول انسان و حيوان با متني از يوهان گوتفريد هردر به عنوان درباره خاستگاه زبان شروع مي شود. هردر مفاهيم موجود ذي نقص و موجود رخنه دار را در مورد انسان به كار مي گيرد و نظريه جبران كاستي را در اين متن ارائه مي دهد. در مقابل، در بخش دوم انسان و بدن آدولف، پورتمان بر تفاوت هاي جسماني انسان و حيوان تاكيد مي كند. متن بعدي آرنولد گهلن، انسان و نهادها را مي توان تكمله اي بر آراي هردر دانست. در بخش آخر خنده، گريه، لبخند با ديدگاه هاي هلموت پلسنر در مورد موضع داري برون مركزي انسان و تاويل خنده، گريه و لبخند در اين راستا روبه رو مي شويم. فصل دوم انسان; موجودي روحاني; افلاطون: هماهنگي 1 نفس 2 رنه دكارت: دستگاه خودكار عقل 3 ماكس شلر: جايگاه انسان در كيهان 4 ژان پل سارتر: طرح تصميم مسئوليت فصل سوم انسان; موجودي طبيعي: اين تلقي (موجود طبيعي ) از انسان در قرن 19 و 20 در اروپا (مخصوصا آلمان ) قدرت بي سابقه اي يافت; تا جايي كه به افكاري نظير ابرانسان، انسان شمالي و در نهايت نازيسم و نژادپرستي منجر شد، فصل سوم شكل گيري اين طرز تلقي را از ريشه اي صرفا فلسفي تا شبه بيانيه اي سياسي و مشتركات آن با علم را به وضوح نمايان مي كندپل 10 تيري دهولباخ: ماشين انساني 2 آرتور شوپنهاور: انسان و اراده 3 هانس فردريش كارل گونتر بورهوس 4 اسكينر ف: انسان يك آزمايش فصل چهارم انسان: موجودي اجتماعي 1 ارسطو; انسان; موجودي حكومت ساز 2 توماس هابز: انسان و شهروند. با وجود اينكه اين دو متن از لحاظ تاريخ نگارش 21 قرن با هم فاصله دارند، به عنوان يك تز مطرح مي شوند و بر مفهومي واحد تكيه دارند اگر انسان از حيات مدني - سياسي كه او را پاي بند اخلاق مي كند بيرون كشيده شود، شديدترين و درنده ترين تمامي موجودات (خواهد شد ). متن سوم ژان ژاك روسو: پيشرفت در مقابل آزادي را مي توان آنتي تزي در برابر دو متن نخست دانست. و متن چهارم كارل ماركس: كار، نوع، با خود بيگانگي از دل هر دو برداشت سربرمي آورد و نشر و حالت نهايي آنها مي شود. فصل پنجم انسان; موجودي منفرد: طبق سنت افلاطوني در برابر كمال موجود لايتغير جاوداني، فرد انساني و متغير، فاني و موجودي جزيي، خاص و ناچيز به نظر مي رسد. از همين روي انسان ها نه به دليل آنكه انسان اند بلكه به واسطه بهره مند بودنشان از كليت انسان، هر يك مرتبتي خاص خود را اما مي يابند با گذشت زمان و واقعه هاي بزرگي نظير مسيحيت، اومانيسم و... به تدريج اين نگرش تغيير مي كند و تاكيد بر فرد و فرديت جايگزين آن اين مي شود سير را مي توان آشكارا در متون اين فصل توماس دريافت آكويني: شخص 1 آزاد امانوئل 2 كانت: انسان; غايتي نفسي 3 ماكس شتيرنر: موجود منفرد متناهي يگانه 4 تئودور آدورنو: فاعل خود قانونگذار فصل ششم انسان و خدا: در اين فصل آخر، انسان را در مقايسه با وجودي برتر از خود مي بينيم. موجودي كه مدت ها غايت آرزوها و تجلي اميال او بوده، دو متن اول اين فصل يعني آورليوس آگوستينوس; بي قراري دل و لودويگ فويرباخ: خدا به عنوان آگاهي نوعي انسان، را مي توان دو چهره متفاوت انسان در برخورد با خدا دانست كه اولي در فضايي روحاني، مذهبي و حتي عرفاني شكل گرفته و به خدا لبخند مي زند و دومي حاصل نقدي تيز و برا بر روان انسان و ماهيت اساطير است. ارنست بلوخ: خداناگرايي در مسيحيت و كارل ياسپرس: خدا به مثابه رمز وجود حقيقي دو متن پاياني بخش كتاب هستند. در آخر كتاب راهكارهايي براي استفاده از متون در اختيار قرار داده شده و در آخرين صفحات كتاب نيز مي توان زندگينامه و فهرست آثار 24 فيلسوفي كه گفتارشان در كتاب آمده را پيدا كرد. كتاب به خوبي ترجمه شده و از ساختارهاي محكم دستوري برخوردار است. به خصوص متن هاي روسو، آگوستين و كانت، كه حتي در جاهايي مايه اي ادبي نيز يافته اند.