Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811118-59999S1

Date of Document: 2003-02-07

كريپكي در ميان نام ها به مناسبت انتشار كتاب نامگذاري و ضرورت بابك ذاكري طبق نظر كريپكي نام ها وظيفه دلالتي خود را به وسيله زنجيره اي از علل كه آنها را به ما متصل مي كنند انجام مي دهند او در مورد دلالت نام ها مطابق نظر جان استوارت ميل به دلالت مصداقي معتقد است نام گذاري و ضرورت عنوان كتابي است كه به تازگي نشر هرمس آن را با ترجمه كاوه لاجوردي روانه بازار كرده است. اين كتاب مجموع سه سخنراني است كه اي سول. كريپكي، نويسنده كتاب نام گذاري و ضرورت در ژانويه 1970 ايراد كرده است. اين كتاب از دهه 70 موضوع بحث مجامع فلسفي دنيا بوده ترجمه است و انتشار اين كتاب مي تواند قدم مباركي براي رونق بخشيدن به بحث هاي فلسفه تحليلي و فلسفه زبان در كشورمان به شمار آيد. نويسنده كتاب از نگره اي خاص در باب نام ها و ناميده ها دفاع مي كند. نگره اي كه خود آن را كامل و بي كم و كاست نمي پندارد. نگره زنجيره علي درباره چگونگي دلالت نام ها بر ناميده ها آن چيزي است كه كريپكي در اين كتاب به شرح و توضيح آن مي پردازد. او براي بيان نگره خود ابتدا نگره وصف هاي خاص راسل و فرگه كه در سنت فلسفه تحليلي جايگاه بسيار مهمي دارد را با بيان شيواي خود نقل مي كند سپس به نقد اين نگره مي پردازد. او همچنين در اين كتاب آرايي درباره ضرورت، امكان، اينهماني و ذات باوري ارائه مي دهد. اين آرا جذابيت ويژه اي به كتاب مي بخشد و آن را از كتابهايي كه به صورت معمول درباره فلسفه زبان نوشته مي شود متمايز مي كند. طبق نگره راسل و فرگه نام ها ناميده خود را توصيف مي كنند و اگر اصلاحيه اي كه ديويد لوييس بر نگره وصف هاي خاص زده است را به اصل نگره اضافه كنيم نتيجه چنين مي شود كه نام ها برابرند با تجمعي از صفات. طبق اين نظر مثلا خاتمي برابر است با برنده انتخابات رياست جمهوري در سال هاي 1376 و 1380 و رئيس سابق كتابخانه ملي و.. اما كريپكي در كتاب خود سعي دارد نشان دهد كه نام ها نشانگرهايي صعب (rigid) هستند و مرجع خود را تثبيت مي كنند نه آنكه طبق نگره وصف هاي خاص نام ها، ناميده ها را وصف كنند. او براي ردنگره وصف هاي خاص تجمعي ابتدا مفهوم لايبنيتزي ضرورت را بيان مي كند كه طبق آن چيزي ضروري است كه در همه جهان هاي ممكن ضروري باشد. راي او در اين كتاب نقدي بر آراي گذشته خود او هم هست چنانكه در ضميمه كتاب اشاره مي كند. پس ] من ديگر نمي توانم - چنان كه يك بار نوشتم - بنويسم كه هولمز وجود ندارد، اما در اوضاع و احوال ديگري او وجود مي داشت. [ طبق نظر كريپكي نام ها وظيفه دلالتي خود را به وسيله زنجيره اي از علل كه آنها را به ما متصل مي كنند، انجام مي دهند. او همانطور كه خود اشاره كرده است در مورد دلالت نام ها طبق نظر جان استوارت ميل به دلالت مصداقي معتقد است. برخلاف او فرگه و راسل و كساني كه به نظريه وصفي در مورد نام ها اعتقاد دارند بر اين عقيده اند كه نام ها دلالت مفهومي دارند. او مي گويد هنگامي كه كودكي تعميد مي يابد و مراسم نام گذاري اش انجام مي شود، كساني كه در مجلس هستند با ناميده و آن نام خاص آشنا مي شوند و سبب مي شوند كه ديگران نيز مرجع نام را با آن نام بشناسند حتي اگر ديگران وصفي اضافي در مورد ناميده ندانند، چون به وسيله علتي با ناميده مرتبط شده اند مرجع نام را اما مي شناسند كريپكي پا را از اين هم فراتر مي نهد و نظري جالب درباره نام انواع طبيعي ارائه او مي دهد در كتاب نام گذاري و ضرورت از اين عقيده دفاع مي كند كه اسامي انواع طبيعي مانند شتر، گاو، پلنگ و ببر نيز مرجع خود را تثبيت مي كنند و آنها نيز نشانگرهايي صلب هستند. كريپكي به خوبي متوجه است كه اين نظر او را ملزم مي كند كه به نوعي ذات باوري معتقد باشد. او اين لازمه فكر خود را مي پذيرد و آن را قبول مي كند. براي بيان اين مطلب كريپكي مثال زيبايي در ضميمه كتاب مي آورد. مثال او درباره تك شاخ ها ( unicorn) است و بيان مي كند كه اگر تحقيقات باستان شناسي ثابت كند روزگاري موجوداتي شبيه به تك شاخ هاي اسطوره اي مي زيسته اند، ما نمي توانيم قبول كنيم آنها همان تك شاخ هاي اسطوره اي هستند. براي توضيح بايد ذكر كرد كه طبق نگره وصف هاي خاص، نام معادل وصف هايي از مرجع است يعني تك شاخ همان موجود اسطوره اي با اندام اسب با شاخي در پيشاني و... است. اما كريپكي مي خواهد نشان دهد كه اين توصيفات ضرورت ندارند و ضرورت آور نيز نيستند; چرا كه اولا دامنه جهان هاي ممكن يكي است پس چيزي كه در جهان ممكني نيست، ممكن نيست در جهان ممكن ديگري باشد و ثانيا اين جمله كه: تك شاخ مساوي است با موجودي كه فلان وصف ها را داشته باشد. برابر نيست با اين جمله مي گويد كه: تك شاخ تك شاخ است. جمله اول ضرورت ندارد زيرا مي توان جهاني را تصور كرد كه تك شاخ مثلا دو شاخ داشته باشد. اين نكته به نظر عجيب مي رسد زيرا تك شاخ همانطور كه از نامش برمي آيد بايد يك شاخ داشته باشد اما كريپكي در متن كتاب مثالي مي آورد كه خواندنش به روشن شدن موضوع كمك زيادي مي كند: حالا ارتباط بين نام ها و وصف ها؟ چيست يك نظريه معروف متعلق به جان استوارت ميل و مندرج در كتاب يك نظام منطق است كه نام ها دلالت دارند اما معناي ضمني نه. اگر يكي از مثال هاي خودش را به كار بريم، وقتي نام دارت موث را براي ناميدن محل خاصي در انگلستان به كار مي بريم، ممكن است اين محل اين طور ناميده شده باشد چون در مصب دارت واقع است. اما - او اين طور مي گويد - حتي اگر دارت (كه رودخانه اي است ) مسيرش را تغيير داده بود چنان كه دارت موث ديگر در مصب دارت واقع نبود، همچنان ما مي توانستيم به درستي اين مكان را دارت موث بناميم، اگرچه اين نام متبادر كننده اين است كه مكان در مصب دارت است. كسي كه گفته باشد دارت موث در مصب دارت واقع نيست تناقض گويي نكرده است. در انتها لازم به نظر مي رسد نظر ديگري را كه كريپكي در اين كتاب سعي كرده است آن را روشن كند توضيح داده شود و آن اين كه همواره بعد از كانت مي پنداشته اند، گزاره هاي ضروري لزوما پيشيني اند. اما كريپكي سعي مي كند نشان دهد گزاره هايي - مخصوصا در علوم - وجود دارد كه اگرچه ضروري هستند، يعني هيچ جهان ممكني نيست كه بتوان در آن گزاره را لغو كرد اما پيشيني نيستند; مانند احكام اينهماني مثل HOبودن 2 آب كه ما به نحو پسيني به آن مي رسيم اما ضروري است. كريپكي در اين كتاب براي بيان مطالب خود از مثال هايي زيبا و خواندني كمك مي گيرد. اين كتاب با اينكه متن سخنراني اي است كه بدون هيچ نوشته قبلي ايراد شده اما نمونه خوبي است از آنچه كريپكي بدان اشتهار دارد; يعني بيان نظريات مهم فلسفي با زباني او شيوا آنقدر در اين امر تواناست كه يكي از نويسندگان و استادان فلسفه كشورما، بدون آنكه بخواهد به مقام علمي كريپكي خدشه اي وارد كند، درباره او نوشته است كه اشتهار كريپكي پيش از آنكه مديون نوآوري هاي فلسفي و منطقي اش باشد، به شيوه بيان و شيوايي كلام او وابسته است.