Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811118-59998S2

Date of Document: 2003-02-07

تلاشي براي نشان دادن شيفتگي نگاهي به نمايشگاه سيامك فيلي زاده شهروز نظري گرافيك همان گونه كه هنري است نوظهور، ادارك جديد و مخاطب جديد مي طلبد. ظرفيت ها و پرداخت هاي غريبي را در خدمت هنرمندانش قرار مي دهد و نيز فضاي ذهني جديدي را پيش روي بينندگانش گذارده است. در چند سال اخير شاهد نمايشگاه هاي گرافيك متعدد در سطح شهريم، و اين بار نمايشگاه فيلي زاده گزينه اي است كه نياز به تامل دارد. مخاطب در برخورد با آثار فيلي زاده از خود مي پرسد - به راستي اينها چه؟ هستند چرا او (گرافيست ) اين گونه به نمايش خويش؟ مي پردازد و سوالاتي از اين دست كه براي پاسخ به آنها بايد به سال هاي نه چندان دور دهه 70 شمسي ايران برويم. آن سال هايي كه گرافيك ايران هنوز يك توهم بود از تيتراژهاي فيلم، روي جلدهاي كتاب و كاست و چند لوگو و آرم و تعدادي پوستر كه همه تاريخ دهه 40 و 50 به همراه داشتند و اين فاصله زماني آن قدر از زمانه ما دور بود كه به واقع تحليل و نقدش جز يك خاطره تاريخي چيزي برايمان باقي نمي گذاشت. در دهه 70 با تغيير شرايط اجتماعي و اقتصادي در كشور ناگاه با موجي در گرافيك ايران مواجه شديم كه نام هايي چون سيامك فيلي زاده - رضا عابديني - ساعد مشكي - نجابتي - فرزاد اديبي و... در ميانشان به چشم مي خوردند. گروهي كه ورودشان همزمان شد با ورود گرافيك كامپيوتري و شروع كردند به آموختن در مكاتب گرافيك جهان. آنان بيشتر از اينكه هنرجو و هنرآموز دانشكده ها باشند نزد خودشان آموختند و هر كدام در بخشي از گرافيگ معاصر ايران به موفقيت هايي دست يافتند. آنان شاگردان كتابهاي گرافيك، مجلات، شبكه هاي تلويزيوني تدوين هاي تصويري بودند. در بعضي آثارشان آن قدر شباهت با اساتيد بزرگ گرافيك (براي مثال ديويد كارسون ) مي ديدي كه گمان مي بردي گرافيك را نزد آنان آموخته اند. اين را نمي گويم كه ارزش هايشان را نفي كنم. كه به نظر اين خاصيت تجربه گري (experience) آنان مهم ترين خصيصه شان بود و اين هست روشمندي و در نتيجه آن، شباهت آثار ادامه داشت تا جوانان آن روزها شدند نسل دوم گرافيك ايران. با گرايشات مستقل و شخصيت هنري جداگانه كه امروزه شاهد آنيم. (اين نكته را در نظر داشته باشيم كه همه اين اتفاقات در يك دهه اتفاق افتاد ) اين مقدمه چيني را كردم تا نكته اي را بگويم كه كمتر مورد توجه قرار گرفته. اينان با دانش اندوزي در مكاتب فرنگي گرافيك به ناچار مجبور به رسميت شناختن شيوه ها و اسلوب فرنگي و مخصوصا غربي در آثارشان بودند، و همين مسئله فرصت نمايش شيفتگي شان به هنر ايراني را از آنها گرفته هر بود چند كه هر زمان كه فرصت مي يافتند به تداعي و القاي معني سمبليك از ايرانيت و ساختارشناسي هنر ايراني مي پرداختند. ولي الزامات حاكم بر گرافيك امروز ايران هميشه عاملي بازدارنده محسوب مي گشتند. نگاهي جامع به آثارشان اين مسئله را روشن مي كند كه دغدغه هاي ذهني، شخصي، ملي، اجتماعي و وابستگي هاي نوستالژيك آنان در مواجهه با گرافيك فرنگي مابانه اي كه مي دانستند آزارشان مي دهد. آنها دريافته بودند كه تمامي تلاششان در عرصه گرافيك اگر منجر به استيل و شيوه اي بومي نگردد، فرجامي نخواهد داشت. بنابراين تمام تلاششان را معطوف كردند به يك همسوسازي هويت ذهني و تكنيكي در آثارشان كه بارقه هاي نويدبخش آن را در همين سال هاي اواخر دهه 70 و ابتداي دهه 80 به وضوح شاهديم. البته تحليل نتايج و پيامدهاي اين رويكرد امروزه مقداري زود به نظر ولي مي رسد نكته مشتركي كه در همه اين پي جويي ها قابل توجه است اين است كه زماني در برابر بعضي آثار هنري قرار مي گيريم و احساسي عجيب مي كنيم، شايد بعضي از آنها حتي فاقد خلاقيت و كيفيات هنري باشند اما باز هم احساسات ما را تحريك مي كنند كه آنها را مي توانيم فضاسازي هاي نوستالژيك بناميم، متاسفانه هيچ واژه مابه ازايي براي نوستالژيك نيافتم جز احساس قرابت. اين بار فيلي زاده با انتخاب عنوان نمايشگاهي و نيز انتخاب عناصر بصري اش و رجوعي كه به فرهنگ عاميانه و موسيقي مردمي و بصري كشورش و با وجودي كه گرافيك عرصه دشواري براي نشان دادن دغدغه هاي معنوي يك انسان است با جسارت دست به احياي نوستالژيك مفاهيم عاميانه زده ولي است در هر صورت جسارت او و داشتن دغدغه هاي فرهنگي براي يك گرافيست و به مناظره كشيدن گرافيك امروز ايران و تلاش هاي اين گونه او نشان دهنده اين است كه گرافيك را فاقد بسياري از خصايص ايده آل مي داند و اين از آن نظر مورد توجه است كه او جايگاه شناخته شده اي در حرف تخصصي خود دارد و چنين نقدي از سوي او مسئوليت دشواري را بر دوش متوليان اين هنر و مخصوصا انجمن صنفي گرافيك مي گذارد. گرافيك امروز ايران نوپاست و مزيد بر آن عدم قرابتي است كه با ديگر هنرهاي ايراني دارد و هرچه از سن اين كودك مي گذرد اين بي ريشگي و بي وطني بيشتر جلوه گر مي شود. رفع اين نقيصه برعهده انجمن صنفي و ساختار آموزش تخصصي هنر كشور است. دانشكده هايي كه گرافيك را آن هم در حد ابتدايي و با كپي برداري از روش هاي آموزش چند دهه قبل و با وضعيت رقت باري مي آموزانند و اگر كسي نيز در اين ميان برخيزد چون نسل دومي ها خودآموخته است. پس نمايشگاه فيلي زاده را با طنز نهفته در آثارش و با ريشخندي كه بر ساخته گرافيكي اش استوار است، منظري آگاهانه بدانيم بر گرافيك امروز ايران.