Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811117-59991S2

Date of Document: 2003-02-06

آفرينش بيومورف ها با انتخاب انباشتي هيچ ضرورتي ندارد كه پيدايش خود به چشم خود كامل تصادفي باشد تحليل هاي داوكينز در كتاب معروف الهيات طبيعي ريشه دارد كه در سال 1802 توسط ويليام پالي ( _ 1805 Paley. W) 1743نوشته شده است. استدلال پالي را مي توان به اين شكل تصوير كرد: تصور كنيد به ماه رفته ايد. حين كندوكاو، پايتان به سنگي مي خورد. بي ترديد آن را شي اي طبيعي خواهيد دانست كه از پيش موجود بوده است. كمي بعد شي اي قطعا هندسي اما ناشناخته مي يابيد. اين شي بي ترديد نشان از مكانيسمي پيچيده و ظريف دارد. بي درنگ آن را به موجود باهوشي نسبت خواهيد داد كه آن را گم كرده است. طبق استدلال پالي، اين اعتقاد كه حيات روي زمين پديده اي طبيعي است همان قدر نامعقول است كه فكر كنيد ساعتي كه سر راه يافته ايد، يا مكانيسم پيچيده اي كه در ماه به آن برخورده ايد، خود به خود و بدون دخالت يك موجود هوشمند پديد آمده است. پيچيدگي حيات و به ويژه انسان شاهدي بر وجود يك آفريننده است. به عبارت ديگر پيچيدگي حيات در اين شكل از هوشي سرچشمه مي گيرد. در سال 1859 داروين در كتاب اصل انواع نشان داد كه پيچيدگي حيات مي تواند به شكل متفاوتي تبيين شود. مثال معروف چشم در درك اين استنباط مخالف به ما كمك خواهد كرد: چشم انسان يك سيستم نوري بسيار پيچيده است. كاركرد آن حتي در صورتي كه به يك توصيف ساده محدود شويم، نيازمند سازمان مندي كاملي ميان اجزا پيچيده مختلف آن است. عنبيه _ معادل ديافراگم در دوربين _ ميزان نور دريافتي را تنظيم مي كند. عدسي (محدب الطرفين ) فاصله كانوني را تنظيم مي كند. شبكيه _ كه همان فيلم است _ در حدود 125 ميليون سلول حساس به نور دارد (اين عدد را با قدرت تفكيك دوربين ديجيتال مقايسه كنيد )در اثر عملكرد درست اين اندام ها تصوير كاملي دريافت شده، به طور مقدماتي پرداخت شده و سپس اطلاعات براي تفسير نهايي به مغز ارسال مي شود. چنين سيستمي تنها در صورتي كار مي كند كه بتواند كارش را به اتمام برساند. نقص حتي يكي از اين اجزا ديد را دچار اختلال مي كند، از تصويري غيرقابل تشخيص گرفته تا عدم تصوير به كل. در اين شرايط تبيين ظهور چشم براساس يك ديدگاه تكاملي دشوار است. از آن جا كه اين سيستم تنها در صورتي كار مي كند كه كامل و تمام اجزا آن سالم باشد و از آن جا كه تكامل همواره از طريق جهش هاي خرد پيش مي رود (اكنون معلوم شده كه انواعي از جهش هاي كلان نيز امكان پذير اگر است اين موضوع ثابت شود در تفسير تكامل، انقلابي پديد مي آورد ) چگونه مي توان زنجيره كاملي را تصور كرد كه با افزايش امتياز تكاملي، از نابينايي مطلق شروع كرده و به چشم امروزي منتهي؟ مي شود از نظر كساني كه به نظريه هاي ديگر اعتقاد دارند، چنين زنجيره اي اصلا وجود ندارد: تصور تكامل همزمان هر يك از اجزاي چشم غيرممكن است. از نظر داروين كه مثال چشم را در فصل مربوط به دشواري هاي نظريه اش بررسي مي كند، اين زنجيره بايد وجود داشته باشد حتي اگر آرشيو سنگواره ها اجازه بازسازي آن را ندهند. از نظر داوكينز كه همواره در جبهه تكامل جنگيده است، نه تنها اين زنجيره وجود دارد بلكه مراحل اصلي آن قابل بازسازي است. داوكينز نخست اين ايده كه چشم ناقص بي مصرف است را رد مي كند. از نظر او درصد 5 از يك چشم بهتر از اصلا نداشتن چشم است. نخستين جانداري را تصور كنيد كه اجزا حساس به نور در آن شكل گرفت. اين اجزا واقعا ناقص هستند و تنها مي توانند تغييرات نور را تشخيص با دهند اين حال آن قدر كه صاحب خود را چند باري از چنگ شكارچي فراري دهند، كارايي دارند; حالا انتخاب طبيعي مي تواند وارد عمل شود. اگر 5 درصد يك چشم مي تواند امتيازي تكاملي محسوب شود بايد بتوان در ميان جانداران امروزي موجودي را يافت كه چشم ناقصي داشته باشد. داوكينز نشان مي دهد كه بسياري از جانوران (عمدتا بي مهرگان ) چشم هايي دارند كه تنها بعضي از اجزاي چشم مدرن در آن يافته مي شود. بعضي از تك سلولي ها تنها يك لكه حساس به نور دارند. بعضي از نرم تنان سلول هاي حساس به نوري دارند كه در يك ناحيه متمركز شده و به آن ها امكان مي دهد كه مسير نور را تشخيص دهند. ناتيلوس هم به خاطر چشم هاي اش خالي مشهور است: اين نرم تن جز عدسي، تقريبا تمام اجزاي چشم مدرن را داراست. چشم هاي ناتيلوس شبيه حفره اي است كه آب در آن مي گردد. بنابراين از نظر داوكينز زنجيره كاملي از جهش هاي خرد از بي چشمي تا چشم مدرن وجود دارد. اين زنجيره را مي توان يك كاركرد پيوسته دانست. به عبارت ديگر همواره ممكن است كه مجموعه اي از جهش ها _ كوچك تر و كوچك تر _ اندامي را از يك نقطه به نقطه ديگر برساند. تحليل داوكينز بسيار متقاعدكننده زنجيره است پيوسته اي از جهش هاي خرد مطلوب كه او معرفي مي كند، در ارتباط با چشم، بال يا رادار فراصوت جانوران، به نظر واقعا پذيرفتني مي رسد. فصل سوم كتاب ساعت ساز نابينا به برنامه بيومورف هايي اختصاص داده شده كه توسط داوكينز پديده آمده اند تا قدرت جهش هاي خرد و انتخاب انباشتي نشان داده شود. داوكينز كار را از يك الگوريتمي بازگشتي معمولي آغاز مي كند. در هر تكرار اتصال جديدي ايجاد مي شود. هدف توليد اشكال درختي است. كار از يك تنه آغاز مي شود و هر بار به تكرار جديدي مي رسد كه شبيه يك شاخه فرعي باشد. كاربرد بيومورف ها به سرعت نشان داد كه اين الگوريتم به هيچ وجه محدود به تحقق درخت هاي مختلف ( سيب، صنوبر و.. ) نيست، بلكه مي تواند بسياري از اشكال ديگر، زيستي يا غيرزيستي را نيز توليد داوكينز كند از كشف بيومورف هاي حشره مانند و پس از آن به ترتيب هواپيما، خفاش، شمعدان و غيره بسيار شگفت زده و هيجان زده شد. كاربرد بيومورف بسيار ساده است. چشم كاربر نقش انتخاب طبيعي را بازي مي كند. كاربر با يك شكل فرضي آغاز مي كند و به طور منظم در هر مرحله بيومورفي را انتخاب مي كند كه شباهتش _ كه در مراحل نخست بسيار جزيي است _ به شكل مورد نظر بيشتر پس است از چند نسل نتيجه به هدف نزديك خواهد شد. بنابراين، برنامه ناظر بيومورف به شما امكان مي دهد كه از فضاي ژنتيكي عبور كنيد تا ژنومي را بيابيد كه بهتر از همه با شكل مورد نظر سازگار است. فضاي ژنتيكي داوكينز در حدود 500 ميليارد تركيب را در بر مي گرفت. هدف او از بازي انتخاب انباشتي نشان دادن فرصت كشف سريع ژنوم مطلوب است. درك مفهوم انتخاب انباشتي نيز ساده است. تصور كنيد مي خواهيد رمز چهار رقمي يك كارت اعتباري را پيدا كنيد. اگر از صفر شروع كنيد، شانس پيدا كردن عدد درست در همان دفعه اول يك در 10000 است. در دفعه دوم اين احتمال يك در 9999 خواهد بود و به همين ترتيب. حالا تصور كنيد هر بار كه يكي از چهار رقم درست باشد، دستگاه با صداي متفاوتي به شما اطلاع دهد. در اين صورت براي پيدا كردن هر رقم حداكثر 10 بار بايد عدد وارد كرد و حداكثر پس از 40 بار مي توانيد مطمئن باشيد كه رمز را پيدا خواهيد كرد. در حالت دوم، فضايي كه از آن عبور خواهيد كرد به ميزان قابل توجهي كاهش پيدا مي كند. در مورد انتخاب انباشتي نيز وضع به همين منوال است. در هر تكرار نزديك ترين بيومورف به شكل مورد نظر، انتخاب خواهد شد. مسير مشابهي از نخستين اجزا زيستي حساس به نور به چشم مدرن منجر شده است. در هر نسل جديد، كارآمدترين ساختار (يعني آنكه از همه به چشم مدرن نزديك تر است ) انتخاب خواهد شد. در اين صورت هيچ ضرورتي ندارد كه پيدايش خود به خودي چشم كامل تصادفي باشد. ما به دنبال رمز كامل نيستيم بلكه به تدريج تك تك اجزا آن را انتخاب مي كنيم. org.rennard.www