Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811117-59990S1

Date of Document: 2003-02-06

پسرعموها تقابل ارزش هاي اروپايي و آمريكايي كاريكاتور: افشين سبوكي پيو اكثريت عظيم چهار كشور مسلمان كه از متحدان اصلي آمريكا طبق يافته هاي تحقيق مركز محسوبمي شوندمصر، پاكستان اردن و تركيه از آمريكا متنفرند بين الملل، غلامرضا رضايي نصير: ;ما ارزش هاي مشتركي داريم; ارزش هاي مشترك آزادي، گروه حقوق بشر و دموكراسي; اين سخنان جورج بوش، رئيس جمهور آمريكا در روز بيست و يكم نوامبر در جمهوري چك است، اما مي توانست سخنان مشاور امنيت ملي او، وزير خارجه او يا خود او در هر زمان ديگري باشد. حال به اين سخنان توجه كنيد: وقت آن رسيده است كه از تظاهر به اين نكته دست برداريم كه اروپايي ها و آمريكايي ها ديدگاه مشتركي نسبت به جهان دارند... واقعيت اين است كه آمريكايي ها مريخي و اروپايي ها ونوسي هستند. اين گفته هاي رابرت كيگان از موسسه خيريه كارنگي نيز مي توانست سخن هر تعداد از بدگمانان به ارزش هاي آمريكايي در هر جاي اروپا طي دو سال گذشته باشد. مسئله ارزش ها يكي از اختلاف برانگيزترين و ناكام ترين بخش هاي مبحث سياست خارجي است. بديهي است كه ارزش ها به خودي خود و به دليل تاثيري كه در برخورد با مسايل يك ملت دارند، حائز اهميت هستند. به همان اندازه بديهي است كه اروپايي ها و آمريكايي ها در ارزش هاي اصولي با يكديگر شراكت و در عين حال اختلاف اما دارند برداشتي كه بتواند از عقايد متناقض جهان و روابط دو سوي اقيانوس اطلس صريحا حمايت كند، آشكارا نيازمند تعديل و اصلاح است. سه گزارش جديد به اين مهم همت البته گماشته اند نمي توان ادعا كرد اين گزارش ها اين مسئله را حل مي كنند كه آيا ارزش هاي مشترك مهم تر از ارزش هاي مورد اختلاف هستند يا برعكس اما حداقل روشي براي تفكر و قضاوت درباره به اصطلاح بحث ارزش ها ارائه مي دهند. ماه گذشته مركز پژوهشي پيو (Pew) بزرگ ترين نظرسنجي خود را از نگرش هاي ملي در 44 كشور منتشر ساخت. در مجموع نتايج اين نظرسنجي بيشتر در جهت عقايد رئيس جمهور آمريكا بود تا نظرات كيگان. البته حقيقتي است انكارناپذير كه وجهه آمريكا تا حدودي تنزل كرده است. نسبت طرفداران آمريكا به كل جمعيت از سال 2000 تاكنون بين 4 درصد تا 17 درصد در تمامي كشورهاي اروپايي بدون استثنا كاهش يافته است. اين يافته ها با انبوه سرمقاله هايي كه در آن ها از افزايش خصومت بين آمريكا و باقي جهان سخن مي رود، در تضاد است. اما با يافته هاي تحقيق اخير ديگري كه صندوق مارشال در آلمان و شوراي روابط خارجي شيكاگو انجام داده اند، مطابقت مي كند. وقتي از پرسش شوندگان خواسته شد، كشورهاي ديگر را بر روي پلكاني از يك تا 100 بگذارند شش كشور اروپايي آمريكا را روي پله 64 قرار دارند (بالاتر از فرانسه ) حال آنكه آمريكايي ها به كشورهاي اروپايي نمره 55 (براي فرانسه ) تا 75 (براي بريتانيا ) اروپايي ها دادند اسرائيل را تنها در پله 38 مي گذارند حال آنكه آمريكايي ها براي آن رتبه 55 را قائل هستند. اما به رغم اين اختلافات و به رغم موضع نخبگان مردم عادي دو سوي اقيانوس اطلس همچنان به يكديگر علاقه مند هستند. دو طرف شباهت هاي بيشتري هم دارند. نظرسنجي پيو نشان مي دهد كه بين دوسوم تا سه چهارم از اروپايي ها طرفدار جنگ عليه تروريسم هستند. بين دوسوم تا چهارپنجم عراق را تهديدي جدي مي دانند و تقريبا همه آنها علم، تكنولوژي و فرهنگ مردمي آمريكا را تحسين مي كنند. عجيب آنكه در هر دو تحقيق صندوق مارشال و موسسه پيو اختلاف چشمگيري بين نگرش عموم مردم نسبت به نيروهاي مسلح به چشم نمي خورد (حدود سه چهارم معتقدند كه نقش نيروهاي مسلح در كشورشان مثبت است ) در، ضمن اختلاف زيادي بين افكار عمومي در زمينه آمادگي براي استفاده از زور در خارج ديده نمي شود. طبق يافته هاي تحقيق صندوق مارشال حمايت از نهادهاي چندجانبه مثل سازمان ملل و ناتو در اروپا و آمريكا دقيقا به يك اندازه از پايگاه قدرتمندي برخوردار است. طبق نظرسنجي پيو، تقريبا تمامي كشورها معتقدند كه اگر ابرقدرت رقيبي براي آمريكا وجود داشت، جهان از امنيت كمتري برخوردار بود. اين موضوع حتي در مورد روسيه هم صدق مي كند. شگفت آنكه بيش از 80 درصد از آمريكايي ها خواستار رهبري قدرتمند اتحاديه اروپا در عرصه بين المللي هستند حال آنكه بيش از 60 درصد از اروپايي ها خواستار همين مسئله در مورد آمريكا هستند. در پاسخ به اين سوال كه دليل اختلافات بين كشورشان با آمريكا ارزش هاي متفاوت است يا سياست هاي متضاد، اكثريت ساكنان اروپاي غربي، آمريكاي لاتين و كشورهاي مسلمان سياست هاي متضاد را دليل اين امر دانسته اند. اختلاف در روش ها اين همه به گوش دولت بوش بسيار خوش نواز است. اين دولت معتقد است كه راه پيروزي بر قلب و ذهن مردم تاكيد بر ارزش هاي همگاني است. به اعتقاد او لازم است سياست ها را توضيح داد اما بايد تاكيد كرد كه آمريكا براي ارزش هاي مشترك جهد مي كند. البته بسياري ازيافته هاي نظرسنجي مركز پژوهشي پيو خلاف اين عقيده را نشان مي دهد. يكي اين كه ديدگاه مثبت نسبت به آمريكا در كشورهاي مسلمان شديدا روبه كاهش است. طبق يافته هاي تحقيق مركز پيو اكثريت عظيم چهار كشور مسلمان كه از متحدان اصلي آمريكا محسوب مي شوند _ مصر، پاكستان، اردن و تركيه _ از آمريكا البته متنفرند در برخي از اين كشورها انجام نظرسنجي با دشواري هايي روبه رو است اما در مجموع نتايج بسيار جالب توجه است: در مصر 6 درصد طرفدار آمريكا و 69 درصد مخالف آن بوده اند; در مورد اردن اين ارقام به ترتيب 25 درصد و 75 درصد بوده است. حتي در جاهايي كه افكار عمومي در مجموع ديدگاه خوشبينانه تري نسبت به آمريكا داشته است، مثل اروپا، نشانه هايي از اختلافات فرهنگي به چشم مي خورد. اگر سياست ها مشكل اصلي بود و نه ارزش ها، در آن صورت مي بايست مردم نظر بهتري در مورد مردم آمريكا نسبت به كشور آمريكا مي داشتند. اما چنين تمايزي وجود ندارد. مردم اروپاي غربي اندكي نظرشان نسبت به مردم آمريكا در برابر كشور آمريكا مثبت تر است اما آن ها استثنا هستند 14 تنها كشور از مجموع 43 كشور ديدگاه مثبت تري در مورد آمريكايي ها نسبت به آمريكا ابراز كرده اند و با آنكه اغلب اروپايي ها گفته اند كه آمريكا را دوست دارند، از نصف (در انگلستان ) تا سه چهارم (در فرانسه ) از گسترش ايده ها و آداب و رسوم آمريكايي ابراز نگراني كرده اند. به همين تعداد از اروپايي ها بي علاقگي خود را نسبت به ايده هاي آمريكايي در مورد دموكراسي ابراز داشته اند و اين تازه در بخشي از جهان است كه ادعا مي كنند آمريكا را دوست دارند. به عبارت ديگر مردم كشورهاي خارج از حوزه اسلام آمريكا را دوست دارند اما برخي از مهم ترين مواضع آن را نمي پسندند. از اين شواهد متناقض چه نتيجه اي مي توان؟ گرفت ساده ترين پاسخ اين است كه اروپايي ها و آمريكايي ها در برخي از ارزش ها با يكديگر سهيم هستند و در برخي ديگر با يكديگر اختلاف دارند. اما مي توان نتايج بهتري استنتاج كرد. براي اين كار لازم است گزارش سوم، تحقيق در مورد ارزش هاي جهاني را كه دانشگاه ميشيگان انجام داده است، مدنظر قرار دهيم. برخلاف دو نظرسنجي پيشين، اين تحقيق از مدت ها پيش آغاز شده است. دانشگاه ميشيگان طي سال 25 گذشته صدها پرسشنامه بين مردم مناطق مختلف جهان توزيع كرده است (در حال حاضر اين تحقيق 78 كشور را كه 85 درصد از جمعيت جهان را شامل مي شوند پوشش مي دهد ). ويژگي متمايز آن روش دسته بندي پاسخ ها است. در اين تحقيق پاسخ ها به دو مقوله وسيع تقسيم مي شوند. مقوله اول ارزش هاي سنتي ناميده مي شود و مقوله دوم ارزش هاي خودبياني. * اين تحقيق ارزش هاي سنتي را ارزش هاي مربوط به مذهب، خانواده و كشور تعريف مي كند. سنت گرايان معتقدند كه مذهب نقش مهمي در زندگيشان ايفا مي كند. آن ها نسبت به غرور ملي احساسات قدرتمندي دارند، معتقدند كه كودكان بايد مطيع بار بيايند و مهم ترين وظيفه فرزند سربلند كردن والدين است. آن ها معتقدند كه سقط مرگ جنين، انتخابي بيماران، طلاق و خودكشي هرگز توجيه پذير نيست. در آن سوي طيف، ارزش هاي سكولار _ عقل گرا قرار دارد كه بر كيفيات متضاد با اين ارزش ها تاكيد مي ورزد. تقسيم بندي ديگر به ويژگي هاي كيفيت زندگي نظر در دارد يك سوي طيف ارزش هايي قرار دارد كه مردم به هنگام تلاش براي بقا به آن ها اعتقاد دارند; آن ها مي گويند كه امنيت اقتصادي و فيزيكي مهم تر از خودبياني است. مردمي كه غذا و امنيت برايشان امري بديهي فرض نمي شود، علاقه اي به خارجي هاو افراد مبتلا به ايدز نشان نمي دهند. آن ها از هر گونه فعاليت سياسي، حتي امضاي طومار و عرض حال هراس دارند و معتقدند كه مردان نسبت به زنان سياستمداران بهتري هستند. ارزش هاي خودبياني نقطه مقابل اين تفكرات است. البته بديهي است كه اين عقايد در مواردي با يكديگر تداخل پيدا مي كنند. تفاوت بين اين دو در واقع ريشه در يك نظريه آكادميك در مورد توسعه دارد. طبق اين نظريه، صنعتي شدن، جوامع سنتي را به جوامع سكولار _ عقل گرا تبديل مي كند، حال آنكه تحولات فراصنعتي تغيير به سمت ارزش هاي خودبياني را به همراه مي آورد. مفيدبودن تقسيم ارزش ها را به اين طريق مي توان در چيدن كشورها به روي نمايه اي كه محورهايش دو سر طيف ارزش ها هستند، مشاهده كرد. نمايه حاضر نشان مي دهد كه كشورها چگونه دسته بندي مي شوند; همان طور كه انتظار مي رود كشورهاي فقير با ميزان پايين خودبياني و سطح بالاي سنت گرايي در قسمت سمت چپ پايين قرار دارند و كشورهاي ثروتمندتر اروپايي بخش سمت راست بالا را اشغال كرده اند. اما جايگاه ايالات متحده در اين ميان عجيب مي نمايد. بر روي محور كيفيت خوداظهار اين كشور مثل اروپا است و خودبيان تر از كشورهاي كاتوليك مثل فرانسه و ايتاليا و كمي پايين تر از اين نظر نسبت به كشورهاي پروتستان مثل هلند و سوئد قرار گرفته است. موضوع بيش از سلايق فردي است. محور كيفيت زندگي مرتبطترين محور با آزادي هاي سياسي و اقتصادي است. بنابراين بوش راست مي گويد كه آمريكايي ها و اروپايي ها ارزش هاي مشتركي در زمينه دموكراسي و آزادي دارند و اين كه اين اشتراكات تلويحات وسيع تري را در بر مي گيرند، زيرا در اساس اتحادها بر پايه اين نوع منافع مشترك شكل مي گيرد. اما اكنون به جايگاه آمريكا روي محور سنتي _ سكولار نگاه كنيد. اين كشور سنتي تر از هر كشور اروپاي غربي جز ايرلند است. آمريكا از همه كشورهاي اروپاي مركزي و اروپاي شرقي سنتي تر است. اين كشور در گوشه سمت راست پايين نمايه قرار دارد و تركيبي عجيب از سنت و خودبياني را به نمايش مي گذارد. در اين تحقيق درصد 72 گفته اند كه به كشورشان بسيار افتخار مي كنند (البته اين بخش از نظرسنجي قبل از سپتامبر سال 2001 انجام شده است ).از اين نظر آمريكا در رديف هند و تركيه قرار مي گيرد. اين تحقيق نگرش هاي مذهبي را مهم ترين مولفه سنت گرايي محسوب مي كند و از اين نظر آمريكايي ها به ترك ها و نيجريه اي ها نزديكترند تا به آلماني ها و سوئدي ها. البته آمريكا به هيچ وجه جامعه اي يكدست و يكپارچه نيست، اما معدل آن تا حد حيرت آوري سنتي در است حقيقت اين معدل از دو آمريكا تشكيل شده است: يكي كه به اندازه اروپا سكولار است (و معمولا به دموكرات ها راي مي دهد ) و ديگري كه از حد متوسط سنتي تر است (و به جمهوريخواهان گرايش دارد ). اما حتي همين امر آنها را متمايزتر مي سازد. تا اندازه اي به دليل تقسيم مردم آمريكا بدين طريق، مبارزات سياسي داخلي آن بيشتر از اروپا حول محور ارزش ها مي گردد. وابستگي سياسي در آمريكا كمتر براساس ميزان درآمد شكل مي گيرد تا رفتن به كليسا، نگرش نسبت به سقط جنين و رويكرد نسبت به نژاد. در آمريكا حتي موضوعات فني هم تبديل به مسائل اخلاقي مي شود. تقريبا غيرممكن است بدون استدلال در مورد حق دفاع از خود، بتوان بحث محدوديت استفاده از سلاح گرم را مطرح كرد. در اروپا، حتي با مسائل اخلاقي هم گاه به شيوه اي فني برخورد مي شود. اختلاف بين اين دو ظاهرا رو به فزوني است. از زمان نخستين تحقيق در مورد ارزش هاي جهاني در سال 1981 همه كشورهاي غربي به ميزان قابل توجهي به سمت محور خوداظهاري حركت كرده اند. از اين نظر آمريكا هم استثنا نيست. اما در طيف ديگر به نظر مي رسد كه آمريكا سنتي تر شده است. اين تغيير تنها به اندازه نيم گام بوده است و تازه ايتاليا، اسپانيا و فرانسه هم اين نيم گام را برداشته اند. اما اگر به كل اروپا بنگريم خواهيم ديد كه گام كوچك كشورهاي بزرگ كاتوليك به سمت فضيلت هاي قديمي به هيچ وجه قابل مقايسه با جهش بلند كشورهاي پساپروتستان مثل آلمان و سوئد در جهت مخالف نيست. بنابراين به طور متوسط، شكاف ارزشي بين آمريكا و كشورهاي اروپايي رو به گسترش است. جايي كه شيطان واقعي است اين امر چه اهميتي؟ دارد اگر ارزش هاي كيفيت زندگي تلويحات، سياسي داشته باشند و به تحكيم دموكراسي كمك كنند، آيا ارزش هاي سنتي مي تواند تفاوت رويكرد در، مثلا نمايش قدرت را توضيح؟ دهد در اصول، دو چيز بيانگر اين احتمال است، ميهن پرستي يكي از اصلي ترين ارزش هاي سنتي است و رابطه اي آشكار بين آن، قدرت نظامي و تمايل مردم به حفظ بودجه هاي كلان دفاعي وجود دارد. به علاوه امكان دارد كه رابطه اي بين مذهبي بودن آمريكا و تمايل آن به تلقي سياست خارجي بر حسب ارزش هاي اخلاقي موجود باشد. از نظر آمريكايي ها شيطان وجود دارد و مي توان در همين دنيا و در طول زندگي با آن در جنگيد مقايسه با اروپا اين به دو معنا نگرشي متفاوت نسبت به جهان است: رويكردهاي غالب متفاوت و روش هاي متفاوت نگاه به جهان. اگر به نتايج تحقيقات پيو و مارشال باز گرديم، مي بينيم كه تقريبا شاهدي دال بر اين تفاوت وجود ندارد و اين تفاوت فراتر از نگراني هاي آني سياسي است. طبق نتايج تحقيق پيو، سه چهارم مردم اروپاي غربي و حتي درصد بيشتري از ساكنان اروپاي شرقي از جنگ عليه تروريسم به رهبري آمريكا حمايت مي كنند، اما بيش از نيمي از آنان در هر دو منطقه معتقدند كه آمريكا كشورهاي ديگر را به حساب نمي آورد (حال آنكه سه چهارم آمريكايي ها معتقدند دولتشان چنين مي كند ). در هر دو نظرسنجي آمريكايي ها و اروپايي ها مسائل مشابهي را بالاترين نگراني هاي خود بر مي شمرند: نفرت قومي، تروريسم بين المللي و گسترش سلاح هاي هسته اي. از اين نظر آمريكا و اروپا مشتركات بيشتري با يكديگر دارند تا با آفريقا، آسيا و آمريكاي لاتين كه گسترش ايدز و شكاف بين فقير و غني حداقل به همان اندازه برايشان اهميت دارد. اما در هر دو تحقيق تفاوتي در توازن نگراني هاي آمريكا و اروپا مشاهده مي گردد. در نظرسنجي پيو 59 درصد از آمريكايي ها فكر مي كنند كه گسترش سلاح هاي هسته اي بزرگ ترين خطري است كه جهان را تهديد مي كند. بين 60 تا 70 درصد از اروپاييان نفرت قومي و مذهبي را در جايگاه نخست قرار مي دهند. طبق تحقيق صندوق مارشال حدود 90 درصد از آمريكاييان تروريسم بين المللي و توليد سلاح هاي كشتار جمعي در عراق را بسيار مهم قلمداد مي كنند. اين رقم در مورد اروپا حدود 60 درصد است. در كوتاه سخن اين كه حتي اگر آمريكايي ها و اروپايي ها به شيوه اي مشابه به يكديگر نگاه مي كنند، شيوه نگرششان نسبت به جهان متفاوت است. ممكن است كسي اعتراض كند كه اينگونه قضاوت هاي ارزشي همه چيز را توضيح نمي دهد. دو طرف اقيانوس اطلس مدت ها با وجود شكاف فرهنگي بين آمريكاي جاهل و قدرتمند و اروپاي تهذيبيافته و غيراخلاقي در، كنار يكديگر زندگي كرده اند: آن ها با موفقيت اين مشكل را پشت سر نهاده اند، همان طور كه توانسته اند با گرايش سياسي عجيب آمريكا به راست، كنار بيايند. پس اكنون تفاوت بر سر؟ چيست دو چيز: اول اين كه شكاف ارزشي ممكن است رو به گسترش باشد و بر برداشت ها از منافع سياست خارجي كه اتحاد بين دو سوي اطلس بر مبناي آن شكل گرفته است، تاثير بگذارد. دوم اين كه درگذشته تفاوت هاي فرهنگي زيربار ارزش هاي مشترك نخبگان آمريكا و اروپا سركوب شده بود، اما اينك بين نخبگان حتي بيشتر از مردم عادي اختلاف نظر وجود دارد. تركيب اين دو عامل است كه اختلافات كنوني بين دو سوي اقيانوس اطلس را نگران كننده مي سازد و با توجه به خصومت هاي دو جانبه، تاكيد دولت بوش بر اين كه موضوع اختلافات فقط به سياست ها مربوط مي شود و نه چيزي عميق تر، به هيچ وجه مايه تسكين نيست. اكونوميست پي نوشت: * expression-Self