Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811117-59982S1

Date of Document: 2003-02-06

نماي نازيسم در اقتصاد آمريكا عباس فتاح زاده آمريكا در برگيرنده ملتي است با دو چهره. چنين موضوعي راحتي بسياري از خود نويسندگان و روشنفكران قاره نوين هم مورد تاكيد قرار داده اند. وجود تقسيم بندي هايي نظير سواحل شرقي و سواحل غربي نشان دهنده آن است كه اين تقسيم بندي را نمي توان تنها ديدگاه منتقدان و مخالفان آمريكا دانست. يكي از مهم ترين و تاثيرگذارترين شكل اين تقسيم بندي ها را مي توان دسته بندي نيروها در دو چارچوب سنت هاي سياسي جمهوري و قدرت اقتصادي دانست. شايد بتوان گفت از زماني كه آمريكا خود را از چنگال استعمار بريتانيا رهايي بخشيد تاكنون تقسيم بندي فوق وجود داشته است. البته در مقاطع زماني مختلف مي توان آن را داراي شدت و ضعف هاي مختلفي دانست. در عرصه هاي مختلفي ديده شده كه برآيند مواجهه سنت هاي سياسي جمهوري و قدرت اقتصادي تعيين كننده عملكرد دولت آمريكا بوده است. مبارزات ضداستعماري در آمريكا موجب شد تا سنت هاي سياسي جمهوري در آمريكا پديد بيايند. اين سنت ها به صورت ماهوي در جهت آزادي و حفظ حقوق بشر هستند _ حداقل افرادي نظير خانم كلاوديا تيشكي، كارشناس و مورخ آلماني در مونيخ، چنين اعتقادي دارند. اما اين سنت هاي جمهوري از همان آغاز با مانعي به نام منافع اقتصادي روبه رو شد و تركيب اين دو چنان ملغمه پيچيده اي را پديد آورد كه كمتر نشاني از سنت هاي اوليه در خود داشت. لذا مي بينيم كه به عنوان مثال در دهه پنجاه سياست آمريكا تحت تاثير منافع و علائق اقتصادي كشور در جهت بي ثباتي آمريكاي مركزي حركت نقش مي كند سيا در سرنگوني جاكوبو آربنز (Arbenz Jacobo) رئيس جمهور، گواتمالا، و مسلح كردن شورشيان كنترا سال هاست كه از حد شايعات فراتر رفته است. جديدترين نمونه نسخه كلي دهه هاي اخير را هم مي توان فعل و انفعالات دولت آمريكا و صنايع نفت اين كشور در قبال مناقشه عراق دانست. شل سيلور استاين و چارلز هايمن، دو نويسنده آمريكايي، سه سال پيش با انتشار چندين مقاله بلند كوشيدند به سوي نوعي تابوي بزرگ و پيچيده در اقتصاد آمريكا دست دراز كنند: نقش شركت هاي آمريكايي در حكومت هيتلر. امروز ديگر اين واقعيت به اثبات رسيده است كه شركت هاي آمريكايي استاندارد اويل و فورد حتي مدت ها پس از مشخص شدن نيات سياسي هيتلر، با حكومت رايش سوم روابط تجاري قابل توجهي داشته اند، حتي دو فيلمساز آلماني به نام هاي ديتر و يواخيم شرودر فيلمي مستند را هم براساس نوشته هاي شل سيلور استاين و چارلز هايمن تهيه كرده اند كه اين فيلم چند روز پيش از شبكه اول تلويزيون آلمان ( ARD) پخش شد. فيلم مذكور كه دوستان تجاري هيتلر در آمريكا نام داشت، منافع اقتصادي آمريكا در ارتباط با نازيسم را در سه محور مورد بررسي قرار _دادگسترش 1 قدرت نظامي هيتلر _ نابودي 2 ماشين جنگي رايش سوم به سفارش _پنتاگون 3 پس از جنگ در جريان كنترل صنايع آلمان به سفارش متحدين. طي تحقيقات صورت گرفته در اين زمينه معمولا چهار مثال ملموس پيرامون عملكرد شركت هاي آمريكايي در آلمان نازي مطرح مي شود. شركت اپل كه در آن زمان ها به جنرال موتورز تعلق داشت به ارتش آلمان اوايل كاميون هاي مارك Blitz و بعدها قطعات آماده هواپيما را تحويل مي داد. هنري فورد، بنيانگذار فورد كه كتابي هم تحت عنوان يهوديت جهاني به رشته تحرير در آورده بود، در كارخانه خود در شهر كلن كارگران اجباري بازداشتگاه هاي نازي را به كار مي گرفت. او مستقيما كمك هايي مالي را به هيتلر صورت داد. استاندارد اويل هم تا پايان سال اول جنگ به آلمان ها سوخت تحويل مي داد و سوخت رساني زيردريايي هاي آلماني را حتي در آبهاي آزاد نيز انجام مي داد. همچنين هولريث (Hollerith) يكي، از شركت هاي تابعه IBMسيستم هاي، كارت سوراخ كني را تحويل نازي ها داد كه براي شناسايي موثر زندانيان در اردوگاه هاي مرگ از جمله آشويتز مورد استفاده قرار مي گرفت. البته پروژه استفاده از اين كارت ها كاملا به اجرا درنيامد اما قراردادهايي در مورد آنها امضا شد. فيلمي كه اخيرا در آلمان پخش شد اين همكاري ها را داراي ريشه هاي رواني مطرح مي كند. در فيلم مذكور چنين همكاري هايي نتيجه ميل قدرت اقتصادي آمريكا به جهان گرايي حتي فراتر از سياست هاي رسمي آمريكاست. نه تنها در اين فيلم بلكه در جاهايي ديگر هم اين ايده مورد تاكيد قرار مي گيرد كه اقتصاد آمريكا و شركت هاي حاكم بر آن به نوعي پا را فراتر از سياست معمولي آمريكا مي نهند و در واقع روند جهاني سازي نيز حاصل برتري اقتصادي آمريكا نسبت به سياست آن است. يكي ازشركت هاي تابعه IBMسيستم هاي، كارت سوراخ كني را تحويل نازي ها داد كه راي شناسايي موثر زندانيان در اردوگاه هاي مرگ مورد استفاده قرار مي گرفت شركت اپل كه درآن زمان ها به جنرال موتورز تعلق داشت به ارتش آلمان اوايل كاميون هاي مارك Blitz و بعدها قطعات آماده هواپيما را تحويل مي داد بسياري از صاحبان صنايع آمريكا در دوران نازيسم مسحور قدرت شريك تجاري خويش در آلمان شده بودند. مرداني نظير فورد و يا توماس واتسون، رئيس IBMشخصا، از سوي هيتلر نشان لياقت دريافت كردند. هيتلر هنري فورد را تحسين مي كرد، زيرا وي موفق شده بود در كارخانه هاي خود كارايي بالايي ايجاد كرده و روش موثري در زمينه توليد انبوه پياده كند. حتي به قول يك كارشناس آلماني در دوران نازي ها فورديسم به ايدئولوژي صنعتگران آلماني بدل شده بود. در واقع ايده توليد انبوه كه پذيراي هيچ نوع محدوديت اخلاقي اي نبود و صنعت كارآمد نازي ها دو خط موازي بودند كه در يك راستا حركت مي كردند. سال 1945 اندكي پس از پايان جنگ جهاني دوم الينور روزولت بيوه تئودور روزولت رئيس جمهور آمريكا، در نيويورك تايمز چنين نوشت: درگيري هاي تجاري و اقتصادي به وطن پرستي و احساسات اخلاق گرايانه ما آسيبهاي سنگيني وارد ساخت آنچه كه وي به رشته تحرير در آورد در واقع اعترافي به اين موضوع بود كه قدرت اقتصاد بيش از گذشته بر سنت هاي سياسي جمهوري پيشي مي گيرد. در ادامه همين روند بود كه حتي جنگ ها هم بيش از گذشته به ابزارهاي اقتصادي تبديل شدند. سال ها يكي پس از ديگري سپري شدند و روند مذكور شكل پخته تر و جاافتاده تري به خود گرفت. جنگ هايي نظير جنگ كرد و جنگ ويتنام سپري شد و هر بار حاكمان اقتصادي بهتر از گذشته ياد گرفتند كه چگونه بايد از جنگ ها به عنوان نوعي سرمايه گذاري اقتصادي استفاده كرد. با آغاز دهه نود و قدرت گرفتن خانواده بوش در راس هرم قدرت، روند مذكور به اوج خود رسيد نوام چامسكي، منتقد معروف آمريكايي، معتقد است در طول تاريخ آمريكا سابقه نداشته كه تا اين حد اقتصاد بر سياست حاكم باشد. امروز ورود مديران اقتصادي به عالم سياست چنان طبيعي شده است كه هيچ كس از اينكه صاحبان صنايع نفت در واشنگتن پشت ميز كابينه قرار مي گيرند تعجب نمي كند. با اين حال از زماني كه قضيه عراق مطرح شده و از زماني كه دولت ايالات متحده دومين كشور بزرگ نفت خيز در دنيا را زير نظر گرفته است، به راحتي مي توان اين احساس را پذيرفت كه اقتصاد مبتني بر نفت به شكلي بسيار شديد و غيرمعمول بر سياست آمريكا تاثير مي گذارد. جملاتي كه جورج دبليو بوش سال ها پيش و در مقام يك فرماندار نه چندان مهم در تگزاس نوشته است امروز با نگاهي بسيار متفاوت از گذشته نگريسته به مي شوند عنوام مثال در اتوبيوگرافي بوش كه در سال 1999 چاپ شد چنين آمده است: من مسحور صنايع نفت هستم. تمامي دوستان من به طريقي با صنعت نفت ارتباط دارند. حالا امروز همين دوستان در دولت حضور دارند. بوش در جايي گفته است كه كوندوليزا رايس، مشاور امنيتي وي، و دانالد ايوانز، وزير اقتصاد، در حال حاضر جزو نزديك ترين ياران او در پايتخت آمريكا محسوب همان مي شوند گونه كه مي دانيد رايس به مدت هشت سال _ از سال 2001 1993 _تا عضو شوراي نظارت بر شركت نفتي چورون ( Cherron) بود و امروز هم يك نفتكش هزار 136 تني بر روي آبهاي دنيا يادآور چنين حضوري است نفتكشي كه با نام مشاور امنيتي رئيس جمهور آمريكا در آبهاي كشورهاي مختلف حركت مي كند. دانالد ايوانز هم در گذشته در شركت تام برانز، كه در دنور در زمينه نفت و گاز فعاليت مي كند، اشتغال داشت. بوش كه خود نيز پسر يك مدير نفتي است در سال 1978 اولين شركت نفتي خويش را تحت عنوان آربوستو ( Arbusto) تاسيس كرد و بعضا با شركاي تجاري مشكوكي هم به فعاليت پرداخت كه از جمله آنها مي توان به سالم بن لادن، برادر ناتني بن لادن، اشاره كرد. سالم بن لادن از طريق يك واسطه در آربوستو سهم داشت. بعد از تاسيس آربوستو نوبت به فعاليت بوش در شركت ديگري به نام هاركن انرژي رسيد. هاركن انرژي ورشكسته شد اما بوش توانست به موقع و قبل از ورشكستگي تمامي سهام آن را بفروشد. SECسازمان، ناظر بر بازار بورس، به اين خاطر به بوش مشكوك شد و عليه وي كه در آن زمان پسر رئيس جمهور كشور بود تحقيقاتي را به جرم معاملات مشكوك صورت داد. اما پس از مدت اندكي جريان دادرسي متوقف شد. ديك چني معاون بوش كه در دوران پدرش وزير دفاع بود در سال 1995 به فعاليت در هالي برتون بزرگ ترين شركت خدمات رسان در صنايع نفت جهان مشغول شد. وي از سال 1995 تا سال كه 2000 انتخابات برگزار شد سمت مديريت را در هالي برتون بر عهده داشت. تابستان سال گذشته نام چني به تيتر يك روزنامه ها راه يافت، زيرا در آن زمان مشخص شد كه در دوران رياست وي شركت هالي برتون _ درست مثل ورلدكام و يا بسياري از شركت هاي ديگر فعال در اقتصاد نوين _ در بيلان خويش دستكاري هايي صورت داده و سود خويش را بالاتر از حد واقعي نشان داده است. هنوز هم شوراي نظارت بر بازار بورس تحقيقات خود در اين زمينه را ادامه مي دهد. جورج دبليو بوش هيچ گاه سعي نكرده در مورد ارتباط يارانش با صنايع نفت پنهانكاري اي صورت دهد. كميسيون اصلاحات انرژي تحت سرپرستي چني آشكارا برخي سياست ها را به دولت ديكته مي كند و همچنان برعمليات استخراج نفت در مناطق حفاظت شده شمال آلاسكا اصرار مي ورزد. موارد فوق و نمونه هاي حضورهاي نفتي خاندان بوش پرداختن فراوانند به آنها تكرار مكررات است و بيش از طولاني كردن مطلب نمي توانند فايده چنداني داشته باشند. به قدري طي ماه هاي اخير در مقالات متعدد به موارد فوق الذكر اشاره شده كه امروز خوانندگان مطبوعات در سراسر جهان پيرامون نفتي بودن دولت كنوني آمريكا هيچ شكي ندارند. مطرح شدن ارتباط اقتصاد آمريكا با رايش سوم عده اي را تا اين حد پيش برد كه جورج بوش، ريس جمهور فعلي ايالات متحده، را با هيتلر مقايسه كردند. حتي وزير دادگستري آلمان هم كه يك زن مسن بود مستقيما تفكرات بوش رابا هيتلر مقايسه اگر كرد چه اين كار وي باعث شد تا او در دولت جديد آلمان جايي پيدا نكند، اما انگيزه اي براي مقايسه هاي بيشتر در اين زمينه فراهم آورد. حتي بعد يك تحليلگر فرانسوي چنين نوشت: بوش و هيتلر در نگاه جهان گشايانه خويش داراي وجوه تشابهي هستند. اما برخورد آنها با اقتصاد داراي يك تفاوت مهم است. رايش سوم ايده نژاد برتر را سرلوحه كار خويش قرار داده بود و اقتصاد را هم تنها ابزاري براي تحقق ايده مذكور مي دانست، اما بوش اقتصاد را هدف مي داند و ساير مسائل را در كنار آن و در درجه دوم اهميت قرار مي دهد. به عبارت ديگر آنچه كه از نگاه هيتلر ابزار بود به اعتقاد بوش هدف است. اما جالب است كه به رغم هدف بودن اقتصاد امروز آمريكا شرايط اقتصادي مناسبي ندارد. اگرچه چنين اظهارنظرهايي ممكن است از نگاه بسياري ناشي از اختلاف نظر فعلي فرانسه و آلمان با آمريكا محسوب شده و يا احيانا مبالغه تلقي گردد، اما برخورد دوگانه آمريكا با عراق و كره شمالي طرفداران ديدگاه فوق را بر ايده خويش استوارتر مي كند. استاندارداويل تا پايان سال اول جنگ به آلمان ها سوخت تحويل مي داد و سوخت رساني زيردريايي هاي آلماني راحتي درآبهاي آزاد هنري فوردبنيانگذارفوردكه كتابي تحت نيز انجام مي داد عنوان يهوديت جهاني به رشته تحريردرآورده بود، دركارخانه خوددرشهركلن كارگران اجباري بازداشتگاه هاي نازي را به كار مي گرفت آمريكايي ها سعي مي كنند همان اتهاماتي را كه پيرامون ارتباط شركت هاي آمريكايي با نازي ها مطرح شده در قبال فرانسه و آلمان يا هر كشور ديگري كه مخالف حمله به عراق باشد پياده همين كنند چند روز پيش ريچارد پرل، رئيس گروه مشاوران پنتاگون كه حتي بسياري از سياست هاي نظامي گرانه وزارت دفاع آمريكا به وي نسبت داده مي شود، طي مصاحبه اي چنين گفت: فرانسه به دو دليل با اقدامات آمريكا عليه عراق مخالفت مي كند، اول آنكه فرانسوي ها همواره در پي محدود كردن نفوذ آمريكا بوده اند. در جريان جنگ سرد نمي توانستند، اما حالا فكر مي كنند امكانش را پيدا كرده اند. علت دوم منافع اقتصادي پاريس در عراق است. مشابه دانستن عملكرد شركت هاي آمريكايي در قبال هيتلر با واكنش شركت هاي آلماني و فرانسوي در برابر صدام چيزي است كه مي تواند براي جناح افراطي آمريكا ايده آل باشد. البته فعلا فشار جنگ به گونه اي است كه اين ديدگاه را نمي توان خيلي جا انداخت، برعكس مشاهده تصويرهايي كه در آن سبيل خاص و كوچك هيتلر بر روي چهره بوش نقش بسته ديگر اتفاقي كاملا تكراري است. البته نمي توان هم ادعا كرد همين آلماني ها كه امروز بوش را با اسلاف حاكمان خويش مقايسه كرده اند، خود خالي از شائبه هاي اقتصادي هستند. چندي پيش هرمان شر، عضو شوراي رهبري حزب سوسيال دموكرات يعني حزب حاكم آلمان، پيرامون موضع كشورش در قبال جنگ عراق چنين گفت: شرودر كار درستي را انجام داد كه نه به صورت دقيق جواب بله گفت و نه صراحتا خير. اگر او جواب بله مي داد ديگر هيچ گريزي از هزينه هاي مالي جنگ نداشتيم. توجه به منافع اقتصادي موضوعي است كه در هر كشور و مكاني وجود دارد، اما امروز آمريكا به سبب گستردگي اقتصاد خويش در اين زمينه بيش از سايرين به چشم مي آيد. همين گستردگي اقتصاد هم هست كه موجب مي شود منفعت جويي صاحبان اقتصاد آمريكا خطرناكتر از اشتباهات همتايان آنها در ساير كشورها محسوب شود. هنري فورد كه اوايل دهه نود فورديسم را پديد آورد و درواقع مبناي اوليه اقتصاد نازيسم را شكل داد، شايد خيلي دور از ذهن نمي دانست كه در آينده اشتراكات ميان سيستم اقتصادي آمريكا با آنچه كه مطلوب رايش سوم بود، قابل توجه شود. او دو سال پس از پايان جنگ جهاني دوم درگذشت، اما شركت فورد به عنوان سابقه اي مشترك از آلمان و آمريكا حفظ شد. در سال 1927 يك منتقد آمريكايي پيرامون ايده هاي هنري فورد اين جمله را بيان كرد: هرچقدر #فرزندانم عمر كوتاهتري داشته باشند، فايده بيشتري از آنها به من مي رسد. حتي يك منتقد ديگر نيز سال 1863 يعني سال تولد هنري فورد را سال تولد اقتصاد نازيسم دانسته قدرت است اقتصاد آمريكا امروز زاييده فعاليت هاي همان گروه هايي است كه عده اي از آنها مسحور از ايده هاي هنري فورد ماشين جنگي نازي ها را برپا ساختند و گروهي ديگر نيز در آمريكا انديشه هاي فورديسم را ادامه دادند. البته فورديسم آمريكايي امروز شكلي روشنفكري دارد و نمي توان آن را نسخه اي ساده از منفعت جويي اقتصادي دانست. منابع: روزنامه هاي زود دويچه سايتونگ و دي ولت پي نوشت: * منظور فورد از فرزندانم خودروهاي توليدي در شركتش بود.