Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811117-59981S2

Date of Document: 2003-02-06

هرمنوتيك ايراني _ 9 فهم بين الاذهاني روح الله يوسفي متون ادبي و شاعرانه و عرفاني كه، عمدتا از ديرباز با زبان تمثيل و استعاره و مجاز و نمادين استفاده مي شود و از اين رو كج تابي فراوان دارد، بيشتر در معرض فهم مختلف قرار مي گيرد و به همين دليل هم فهم واقعي مراد متكلم دشوار مي شود. اساسا اين پرسش كه چگونه مي توان اطمينان حاصل كرد كه مراد متكلم را درست فهم كرده است و يا معيارهاي آن ؟ چيست مربوط به همين انواع زبان و بيان است. تازه در ميان انواع زبان و بيان ادبي و شاعرانه، باز تمام آنها حكم واحد ندارند. في المثل مثنوي و قصيده خيلي راحت گوهر سخن و پيام متن و مراد متكلم را در اختيار مخاطب قرار مي دهند تا غزل. طبيعت غزل، كه در ادبيات فارسي متعالي ترين و بليغ ترين و لطيف ترين حد سخن است، اقتضا مي كند كه شان نزول و مراد و مقصود شاعر به راحتي به چنگ مخاطب نمي افتد و لذا اطمينان يافتن از فهم درست مراد شاعر مشكل است. به همين دليل تفسيرهاي متنوع پيدا مي كند و ممكن است هر كسي از هر غزلي و يا حتي از هر بيتي فهمي متفاوت عرضه كند. در واقع غزل بيشتر حس و حال است تا انديشه و فكر جدي. لذا من فكر مي كنم كساني كه در شعر شاعران ( به ويژه، در غزل فارسي ) دنبال ايمان يا كفر شاعر و به طور كلي افكار و عقايد كلامي و فلسفي و حتي اجتماعي و سياسي شاعرند، اشتباه مي كنند و اين حرف را كسي كه شاعر است و با جهان شاعر آشنا است بهتر مي فهمد و فكر مي كنم كه تصديق مي كند. مگر اينكه شاعر عمدا قالب شعر (مخصوصا قصيده و مثنوي ) را براي بيان انديشه هاي فلسفي و كلامي انتخاب كرده باشد (مانند فردوسي، مولوي، اقبال و... ) اينكه اقبال مي گويد خدا لعنت كند كسي كه بر او تهمت شاعري بست و احتراز داد از اينكه او را شاعر بداند، براي همين است. به هر حال چه به نظريه مولف مرده است معتقد باشيم يا نه و چه فهم مراد واقعي متكلم را ممكن بدانيم يا ندانيم، واقعيت اين است كه بايد متون را تفكيك كرد و نبايد گفت فهم واقعي مراد متكلم محال است يا به نيست نظر من در اغلب متون و در اكثر حوزه ها، زبان معمولي و عادي است و مردمان عادي هم مراد واقعي متكلم را دير يا زود خوب مي فهمند و به همين دليل هم فهم بين الاذهاني و اجماع در تفسير بسياري از متون وجود دارد (در اين باره، بعدا صحبت مي كنيم ) مثلا گلستان سعدي چه مشكلي براي فهم درست؟ دارد كافي است خواننده و مخاطب با ادبيات فارسي آشنا باشد (حتي در حد متوسط ) و تا حدودي با ذهن و زبان سعدي و مردم زمان سعدي آشنا باشد، به راحتي مراد واقعي سعدي را بفهمد و اتفاقا به دليل همين صراحت اجماع از فهم وجود دارد. اينكه گفته شود هر متني و كلامي الزاما تفسيرهاي مختلف و يا قرائت متعدد برمي دارد، سخن گزافي است و با واقعيت منطبق نيست. في المثل وقتي سعدي مي گويد منت خداي عزوجل را كه شكرش موجب طاعت است و.. هر نفسي كه فرو رود ممد حيات است و چون برآيد مفرح ذات، پس در هر نفس دو شكر واجب است. از دست و زبان كه برآيد كز.. شكرش بدر آيد واقعا چند نوع تفسير از آن پديد مي آيد. بعيد مي دانم كه از زمان سعدي تا حالا (حدود هفتصد سال ) چند قرائت از اين جملات پديد آمده چرا باشد كه معناي متن و مقصود گوينده، روشن تر از آن است كه بتوان آن را تاويل كرد. البته قطعا اگر يك فرد عادي بي سواد آن را بشنود و يا ديگري كه فيلسوف است و متفكر آن را بخواند، هركدام در سطحي آن را فهم مي كنند و يا با ذهن و زبان سطحي يا عمقي خود آن را بازگويي و بازسازي مي كنند كه آن داستان ديگري است ولي نام آن قرائت ديگر نيست. مقوله تاويل كه، جوهر و محور هرمنوتيك است، مربوط به متون خاصي است و هرگز تمامي متون را در هر حوزه اي در بر نمي گيرد. اتفاقا اكثر كلمات (گفتاري و يا نوشتاري ) قديم يا جديد و مستقيم يا غيرمستقيم، بي نياز از تاويل است چرا كه مخاطبان كم و بيش راحت مراد متكلم را با مجهز بودن به حداقل سواد و دانستن زبان و شرايط ديگر درك مي كنند. وگرنه تفهيم و تفاهم ممكن نمي شد و مي دانيم كه ما وقتي با هم صحبت مي كنيم و يا مقاله و كتاب همديگر را مي خوانيم و يا ترجمه مي كنيم، تقريبا تمامي مرادها و مقاصد همديگر را مي فهميم و بدون اينكه نياز به تاويل و قرائت هاي مختلف باشد، حرف هم را درمي يابيم. وقتي يك نفر حرف ما را براي ديگري نقل مي كند و ما آن را تاييد مي كنيم و يا كسي كه مقاله يا كتاب ما را به زبان ديگر ترجمه كرده و ما در آن زبان مهارت داريم و آن ترجمه را تاييد مي كنيم، جز اين است كه اعتراف كرده ايم حتي مراد واقعي ما را درك كرده؟ است به نظر مي رسد كه مسئله تاويل و قرائت هاي مختلف، كه در جاي خود درست است و قابل قبول، بيش از حد بزرگ و عمده مي شود و آن را به صورت مطلق، به گونه اي كه گويا هر كلام و متني لزوما با تاويل و قرائت فهم مي شود و لذا مولف مرده است، به رخ مي كشند و طرح مي كنند. اين نظريه كه فقط تفسير است كه وجود دارد يك نظريه مبالغه آميز است و نمي توان آن را مطلق و عام كرد. آخر اگر اين چنين بود، چگونه مخاطبان صاحبان اين نظريه مقاصد واقعي آنها را از طريق گفته ها و نوشته هايشان درك؟ مي كنند آيا اينان به اين باورند كه حرف و سخن و مراد واقعي آنها را كسي فهم نكرده؟ است بعيد مي دانم كسي چنين سخني بگويد، و اگر چنين نيست، پس بايد قبول كنند كه هر متني و كلامي نياز به تاويل و قرائت ندارد و در واقع بدون تاويل و تفسير مراد فهم شد، و به ديگري انتقال يافته است، هرچند كه ممكن است پس از دريافت مراد متكلم در پاره اي از موارد (و حتي در تمامي موارد ) با تفسيرهاي ناقل نيز همراه شده باشد. در پايان اين قسمت، به يك نكته اشاره مي كنيم و توضيح بيشتر مباحث ياد شده را در قسمت هاي بعدي پي خواهيم گرفت. آن نكته اين است كه آنچه ما ادعا مي كنيم، اين است كه فهم مراد متكلم اساسا و عمدتا ممكن است و اكثر كلام ها و متن ها بدون نياز به تاويل و قرائت و با ابزارهاي رايج و متداول سمعي و بصري و علمي قابل فهم و درك است. البته متوني نيز ذاتا و طبيعتا به اصطلاح داراي بطون و لايه هاي مختلف و متداخل است و آنها البته به سادگي گوهر مقصود خود را در اختيار لااقل هر مخاطبي قرار نمي دهد. مانند كليله و يا داستان حي بن يقظان (ابن سينا ) و... البته تاويل اختصاص به كلام و متن مكتوب ندارد، برخي از اعمال و رفتار آدميان نيز با تاويل فهم مي شود. (چنان كه داستان خضر دسوسي در سوره كهف بنا به گفته خضر با تاويل _ آيات 78 و 82 _ فهم مي شود. )