Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811117-59980S3

Date of Document: 2003-02-06

يك خواب و هزاران خوابگرد احمد غلامي سينما خيانت پيشه است و بيشتر از هر چيز به ادبيات خيانت مي كند. اگر سينماي وفاداري پيدا شود كه نخواهد به ادبيات خيانت كند، هم خود را از بين مي برد و هم ادبيات را. البته گاه در اين بازي خيانت پيشگي استثنا هم وجود دارد. اصلا به نظرم سينما نمي تواند وفادار باشد، چنين انتظاري سخت و يا بيهوده است. مادر همه خيانت ها در سينما، زمان است. زمان در سينما عيني است و در ادبيات ذهني. مخاطب، عينيت زمان را در سينما مي بيند. اما در ادبيات نه. هر زماني كه در سينما در نظر مي گيريم بايد جلوه عيني به آن بدهيم. اسير زمان واقعي هستيم، يعني براي نشان دادن دوره قاجار ناگزيريم زمان را به شدت عيني كنيم. چون جنس اصلي زمان واقعي نيست و خود زمان فقط يك قرارداد و يا يك توهم است، زمان در سينما كاركرد زيباشناختي خود را تا حدودي از دست مي دهد. وقتي فيلمي درباره جنگ جهاني دوم مي سازيد ناگزيريد به زمان عينيت ببخشيد. البته منظور اين نيست كه نمي شود در سينما زمان را پس و پيش كرد يا در هم شكست، بيشتر منظور خود زمان و توصيف آن است. ادبيات هم التزام هايي در برابر زمان دارد اما اين التزام ها به اندازه سينما دست و پا گير نيست. زمان هاي ذهني در ادبيات مثل درهاي كشويي مي توانند به سرعت باز و بسته شوند و با كوچكترين عناصر و نمونه ها، هويت زماني خود را بازيابند و يا از دست بدهند و گاه اصلا احتياج به هيچ عنصر شناسايي نيست. سينما داشتن و ادبيات توهم داشتن است، جالب است كه هر دوي اينها يكي است. يعني تصوير پاييز در يك نماي پهن در سينما در سال 1846 فرانسه يك تصوير عيني مثل داشتن پولي در جيب است كه به بودنش ايمان داريد اما پاييز 1846 فرانسه در ادبيات مي تواند فقط يك برگ باشد كه از پشت شيشه تالار كنتي فرو مي افتد. مي دانم الان يك سوال مطرح مي شود اينكه در ادبيات هم مجموعه عناصر يك زمان مشخص را مي سازد. مي تواند اينطور هم نباشد، ادبيات بي زمان هم هست. مي تواند از زماني معين فرار منظورم كند لامكان و لازمان چون نيست سينما هم مي تواند لامكان و لازمان باشد. منظور اين است كه حتي ادبيات مي تواند زمانش را نشان ندهد، چون بر توهم استوار است. اما در سينما حتي اگر شما نخواهيد زمان را نشان بدهيد ناگزير مي شويد، چون ويژگي تصوير سينما، عيني بودن است و عيني بودن آن، زمان را با خودش لاجرم يدك مي كشد. حالا از اين نكته بديهي بگذريم كه قدرت مانور زمان در ادبيات بسيار بالاست، در يك پاراگراف مي شود در آن واحد به چند زمان رفت و برگشت، بدون اينكه اين زمان ها تاريخ مشخصي داشته درست باشد مثل خواب كه زمان ندارد. البته نبايد اشتباه كنيم سينما در پرداخت، ادبيات را دگرگون يعني كرد سينما با ايجاز خود در پرداخت، كمر داستان هاي طولاني واقع گرا يا كلاسيك را شكست و ادبيات ناگزير شد از درازه گويي دست بردارد. اين ايجاز در پرداخت در سينما با مسئله زمان نبايد اشتباه شود. زمان ذهني ادبيات، مثل خواب است خوابي كه نويسنده اي مي بيند و هزاران خوابگرد را به خواب ديدن وامي دارد و اين گونه از سينما متفاوت مي شود. حالا برگرديم به بحث خيانت. اگر سينما بخواهد به اين زمان و يا به روايت هاي ذهني وفادار باشد چه بلايي سرش؟ مي آيد امروزه همه پذيرفته اند كه سينما به دشواري مي تواند به ادبيات وفادار باشد و آنچه مهم است اين است كه سينما بايد به حس و مفهوم كار ادبي وفادار يعني باشد در هر تغييري لاجرم، نبايد حس و مفهوم كار آسيب ببيند و خدشه دار شود. همه ما چه به وسيله ادبيات يا سينما در حال ديدن يك خواب دسته جمعي هستيم كه به زودي از آن خواهيم پريد.