Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811117-59980S2

Date of Document: 2003-02-06

تهران روي موج هنر اميد روحاني سينما * _ ايران بماني _ كارگردان: داريوش مهرجويي از؟ سقوط عمق به سطح، از نگاه جدي و عميق و درون نگر (فلسفي و روانشناختي ) به نگاهي گزارشي، ژورناليستي و سوزناك و رسيدن به ( حتي ) سانتي مانتاليسم و اشك و سوز و گداز البته ] در كنار [خشم و همه اينها به رغم كوشش در شكستن و پرهيز از احساسات رقيقه، در استفاده از سه قصه اپيزوديك ]:دوتا اصلا به عنوان پرلود: قصه خودسوزي دختر دانشجو و ديگري قصه دختر [قالي باف براي پرهيز (ناموفق ) از پرداختن به يك قصه خطي و روايت خاص به خاطر خطر عدم تعميم و افزودن مصاحبه و حواشي ديگر و رعايت فرم گزارشي و شبه مستند و واقع گرايي ساختگي و كاربرد دوربين دستي و گزارشي و رعايت قواعد دگما و همه اينها به خاطر در نغلتيدن ( ناموفق ) در سوز و گداز و سانتي مانتاليسم و در نهايت، رسيدن به يك گزارش تصويري ژورناليستي و تلويزيوني (كه اصلا بد نيست ) اما بعد از 30 و اندي سال فيلمسازي... آن هم از سوي روشنفكري كه هميشه در جوامع شهري كلان شهرها كار كرده است و مناسبات سنت گرايانه روستاهاي شبه شهري را به درستي نمي شناسد. اما از سوي ديگر رسيدن به تركيب جالبي از يك گزارش تصويري و تبديل تدريجي آن به يك ساختار دراماتيك. هر دو سوي سكه اما براي فيلمساز ما _ استاد ما _ جدا از تجربه تازه، جواني و طراوت، رسيدن به تركيبي تازه ( معكوس تجربه هاي ديگر اين نوع نگاه ) است: اين بار واقع گرايي شبه مستند از دل درام مي آيد، به جاي فرمول هميشگي و امتحان شده بيرون آمدن درام از دل واقعيت. در هر دو حال چيزي به كارنامه باشكوه استاد نمي افزايد... جدا از قماري ديگر و خلاص شدن از شر يك وسوسه. بماني: سقوط از نگاه جدي و عميق به نگاه گزارشي و سطحي * افغانستان، حقيقت گمشده كارگردان: ياسمين ملك نصر حاصل سفر 45 روزه خانم ملك نصر بازيگر و كارگردان سينما چيزي به كلي متفاوت از بقيه فيلم ها (و عكس هاي ) اين روزهاي (بعد از پايان طالبان ) افغانستان در نگاه ايراني ها و خارجي ها در كشوري است كه همه در آن به دنبال فقر و فلاكت و ظلم و ستم اند (طالبان و بعد آمريكايي ها ) و البته همه (و از جمله خانم ملك نصر ) به دنبال ريشه يابي طالبان در دل فرهنگ افغانستان. مستند بلند ملك نصر، در جست وجوي ريشه ها، به كشف جوهر فرهنگي _ فرهنگي كه ظاهرا گمشده يا دست كم كمرنگ شده _ در ميان زنان (و گهگاه مردان، هرچند بيشتر زنان ) افغانستان است، بي آنكه به جيغ و داد فمينيسم رايج و دستمالي شده مرسوم اين روزها بيفتد و به كشف موسيقي، عرفان، حس زندگي و اميد در ميان زنان و همه اينها در قالب يك سفرنامه تصويري و سرك كشيدن به نقاط فراموش قالب شده انتخابي ملك نصر، با حوصله، مفصل، از سر شوق و حتي گاه عاشقانه است. امتياز ويژه هم به خود ملك نصر كه فيلم نه فقط درباره شوق زندگي، اميد (و حتي اطمينان ) به آينده، استمرار و قوام شخصيتي زنان بلكه بيشتر درباره خود ايشان است و سلامت نفس و شناخت نسبتا دقيقش از مولفه هاي واقعي فرهنگي و عمقي از نگاه كه گزارش را از يك نگاه ژورناليستي فراتر مي برد و به آن لحن و نگاه Investigative مي دهد. * پابرهنه تا هرات كارگردان: مجيد مجيدي حاصل جست وجوي وسواسي و لحن پر از تاسف فيلمساز در خرابه ها و ويرانه هاي اردوگاه هاي مرزي افغانستان تا هرات بيش از 10 خط قصه و طرح هاي خام است كه فيلمساز همه را با تواضع بسيار ناديده مي گيرد تا گزارش تصويري اش را از وضعيت كودكان افغاني، در طليعه دوره جديد عرضه كند. گزارش شوربختي اين بچه ها نيز لحني از شوربختي دارد و شتاب و ضرباهنگي يكدست و همان لحن و نگاه محبت آميز و اندكي پرسوز بچه هاي آسمان رنگ، خدا و همان نگاه زيبايي شناسانه را، با همان مولفه ها و همان نشانه ها (و نشانه شناسي ) را. دوربيني كه عميق و نافذ است، حتما در سطح يك نگاه ژورناليستي كه ويژگي نگاه فيلمساز است و تكيه بر جزئياتي كه از اين نگاه گزارشي فراتر مي رود. فيلم به مجموعه اي از عكس هاي واقع گرايانه از افغانستان بدل مي شود و به تركيبي از نمادها و استعاره هاي شخصي فيلمساز در پس نگاه محبت آميز او. * سينما خارجي _ در ستايش عشق _ كارگردان: ژان لوك گدار گدار در گداري ترين شكلش و در نمايشي ترين حضورش در سينما پس از 40 سال و بازگشت به گذشته... بر پس زمينه تحقير (مثلا ) كار ] در حيطه سينما، يك كارگردان در تكاپوي دوربين ديجيتال نه به عنوان يك وسيله بلكه يك نگاه زيبايي شناسي جديد، تغيير در دو شكل اجرايي در ارائه واقعيت و تصوير واقعيت: به دو شكل سياه و سفيد (واقعيت ) و استيليزاسيون و اغراق در كاربرد رنگ (تصوير واقعيت ) و اما در جادوي رسيدن به يك سينماي نو در آميزه اي جديد از سينما، نقاشي (به عنوان پيش زمينه ) روايت گويي، مدرن و پرهيز از دنباله روي از مبناي متعارف روايت گري و نيز سينمايي مبتني بر آميزه اي نرمال از گزارش، واقع گرايي فيلم هاي خانگي و كاربردي و سينماي (حالا متعارف شده گذشته ) خودش: چه در دوره اول (به قول خودش سينماي بورژوا ) و چه دوره (سياسي شده يا خبري شده ) دوم دوره ] گورن و بعد از [آن. در عين حال پر از همان حرف هاي نيمه دوم دوره اول (بعد از ساخت آمريكا و دو سه چيزي كه از او مي دانم و... ) و ضدآمريكا و ضدسياست و ضديونيفورم شدن فرهنگي جهان و همان استفاده از Naration و گفتار خارج از متن و موسيقي و همان شالوده شكني ها (كه بهترينش در پي يروخله بود و در آواهاي بريتانيايي و ناهمخواني و حتي تضاد بين تصوير و نوار صوتي و همان پرش ها و تقطيع هاي خشن و cut ها jump و بالاتر از همه اينها، خودانگيختگي و نمايش فرم و نمايش خود و حتي تظاهر به خود و اصرار بر نشان دادن فرم و محتوا و كوشش در تركيبي تازه از اين دو از طريق ارائه نمايش اين دو به طور جداگانه. گدار پس از نزديك به 25 سال گم شدن (از بعد از همه چيز رو به راه است تاكنون ) دوباره به ادامه مسير بازگشته است. تئاترها * ها هاملت گروه _ تئاتر تاركوس زونر از سوئيس كارگردان: ماركوس زونر جشنواره تئاتر فجر _ 21 مهم ترين اجرا (؟ )ي جشنواره (به گفته بسياري از منتقدان و بولتن جشنواره و.. ) در نگاه مردم (كه سه شب اين اجراي 120 دقيقه اي را تماشا كردند ) و محبوب همه نه فقط يك شكست كامل كه بيشتر تسلط ميان پرده ها و شوهاي كاباره اي بر سليقه عمومي علاقه مندان تئاتر (دست كم در ايران ) را ثابت مي كند. يك ميني ماليسم كامل در تركيبي از فكر اوليه اجراي يك satire از تراژدي شكسپير با ] توجه به هم ريشه بودن و نزديكي دو قالب در لحظه پيدايي تئاتر در منطق [ارسطويي اش در قالب تئاتر فيزيكي با، استفاده از تمهيدات تغيير شكل يافته از سينما براي تئاتر، گرته برداري يا الهام از كمديا دل آرته با ] اين فكر كه كمديا دل آرته اگر مدرن شود چه مي شود يا در مسيرش به اينجا شايد [برسد در واقع نه فقط در ايجاد يك satire مدرن درمي ماند بلكه ميان هجو و هزل و كمدي در نوسان است و سرانجام به يك شوي كاباره اي بسيار طولاني عاجز از خنداندن جز ] در مجموع 15 دقيقه از يك اجراي 120 دقيقه اي و آن هم اپيزوديك و لحظه اي و با نهايت سطحي نگري و استفاده از هملت مي رسد. ها هاملت: يك شوي كاباره اي طولاني فكر اوليه كه ] هملت جز در پرسوناژ هملت داوفليا شخصيت پردازي ندارد (گفته آقاي زونر در گفت وگوي مطبوعاتي شان ) و بقيه تيپ هستند، كه درست [است دستمايه تبديل اين فرم تئاتري به يك وودويل مدرن مي شود تا جنگيدن با مولي ير و حتي برشت (در آدم آدم است ) كه استادان satire مدرن اند. * كتاب دفترهاي تئاتر از انتشارات نشرنيلا از مجموعه دفترهاي نيلا _ زير نظر حميد امجد شماره يك _ بهمن 1381 _ به كوشش بهرنگ رجبي نه اولين و نه بي شك آخرين تلاش و اميدواري براي انتشار يك گاهنامه تخصصي در زمينه تئاتر، جدي، خشك، عبوس و بسيار پروسواس و حتما در تلاش براي تبديل نشدن به يك كشكول كه ] هميشه اولين، كمي اين خاصيت را دارد و از آن گريز و گزيري [نيست و تداوم يك فكر اولين و برنامه ريزي شده است، كه اينجا هم _ كمابيش _ يك برنامه ريزي فكر شده در لابه لاي مقالات قابل رديابي است. در هر حال، در اين اولين، جدا از پيشنهادي جدي براي نگاه درست به مقوله نقد تئاتر (در نقدي از آقاي حسن ملكي بر هنر ياسمينارضا در اجراي آقاي داود رشيدي كه از نقد اجرا به نقد خود متن مي رسد ) به مقاله درخشان منصور ابراهيمي مي رسيم درباره جست وجوي نگاه طنزآلود در مولوي و در انتها به دو نامه از دو دوست به يكديگر و بالعكس و... طبعا اميدواري به تداوم و خسته نشدن و حفظ اين نگاه جدي، خشك و عبوس كه در آن چيزي بيش از تجربه قبلي آقاي امجد و آقاي رجبي يعني فصلنامه صحنه به چشم مي خورد. همه اينها به شرطي است كه دو نامه تلخ و سوزناك انتهاي كتاب را خيلي جدي نگيريم.