Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59974S1

Date of Document: 2003-02-05

اقليت ها و سياست هاي چند فرهنگي اعتماد در سياست چند فرهنگ گرايي - واپسين بخش در يك جمع بندي مي توان گفت كه آشنايي، روابط زياد و وفاداري هاي مشترك در تقويت و گسترش روابط اعتمادآميز حياتي اند. اينها ارزش هايي هستند كه احتمالا در جوامع منسجم بيش از هر جاي ديگر ايجاد مي شوند. از اين گذشته در رابطه تنش زاي بين اعتماد و چند فرهنگ گرايي دو نظريه از اهميت برخوردارند: نخست اين كه گفته شد چند فرهنگ گرايي تضعيف كننده جامعه است. دوم اين كه اعتماد از نوعي كه براي تسهيل بحث و تبادل نظر دموكراتيك و برنامه هاي اجتماعي لازم است به واسطه ارزش ها مربوط به جامعه مانند آشنايي، روابط زياد و وفاداريهاي مشترك تداوم پيدا مي كند. روي هم رفته اين دو نظرگاه مبين اين مساله هستند كه چند فرهنگ گرايي با تجزيه جامعه و كاهش همبستگي اجتماعي، اعتماد را كه روابط مبتني بر همكاري را در يك جامعه تسهيل مي سازد، سست مي كند، در نتيجه ممكن است پيشرفت دموكراسي و رفاه اجتماعي در دولت هاي چند مليتي يا چند فرهنگي با مشكلات بيشتري همراه باشد. يك انتقاد مشروط از چند فرهنگ گرايي به عنوان دشمن اعتماد، از طرف ديويد ميلر در جريان دفاعش از مليت بيان شده است. ميلر مدعي است كه جوامع ملي بايد در برابر تهديد داخلي كه وي آن را چند فرهنگ گرايي افراطي مي نامد و تهديد خارجي ناشي از اشكال افراطي همگرايي اروپايي محافظت شوند ( )او 1998 استدلال مي كند كه جوامع ملي ارزشمندند تا اندازه اي به خاطر اين كه ايده آل هاي عدالت اجتماعي و دموكراسي را در جوامع ملي بهتر از انواع جوامع ديگر مي توان تثبيت كرد. ملت ها باعث مي شوند كه فرهنگ اعتماد در مقياسي وسيع ايجاد شود كه در صورت تلفيق با چارچوب سياسي و منابع دولت كاملا در ترغيب و جهت دهي اقدام جمعي از نوعي كه براي باز توزيع ثروت لازم است موثر مي باشد. از آنجا كه اعتماد زاييده همبستگي ملي است بايد اهميت زيادي به آن داده شود و به نظر ميلر، به علت آن كه همبستگي ملي متضمن تصميم گيري و منازعه دموكراتيك جهت كسب عدالت اجتماعي است، لازم است كه گروهها به يكديگر اعتماد كنند. ميلر ضمن احترام به چند فرهنگ گرايي معتقد است كه گونه هاي افراطي مربوط به آن، فرهنگ اعتماد را تهديد مي كند. وي به هيچ يك از اشكال چند فرهنگ گرايي اعتراض ندارد ولي مراقب است تا انتقاداتش تنها متوجه گونه هاي افراطي سياست هاي فرهنگي باشد كه از تفاوت هاي گروهي به بهاي ارزش ها و وفاداريهايي كه يك جامعه در آن به طور مشاع شريك است تجليل مي كنند. با وجود اين، نگرش هاي وي تسلي خاطر منتقداني است كه بي پروايانه به همان دلايلي كه ميلر مخالف چند فرهنگ گرايي افراطي است مخالف چند فرهنگ گرايي هستند. با توجه به رابطه تنش زاي بين اعتماد و چند فرهنگ گرايي، استدلالات ميلرمربوط به همان دلايلي مي شود كه در بالا در پاسخ به اين سوال مطرح شدند كه چرا براي شكوفا شدن اعتماد، جامعه ضرورت؟ دارد نخست اين كه جامعه افزايش تعامل و روابط متقابل اجتماعي را تسهيل مي بخشد. زماني كه افراد مي توانند به دور از موانع زباني و فرهنگي با هم ارتباط متقابل داشته باشند احتمالابيشتر دست به اقدامات جمعي يا اشكال جديد سازمانهاي اقتصادي خواهند [اقداماتي ]زد كه مي توانند با توزيع نابرابر منابع اجتماعي مبارزه كنند. علاوه بر اين، براي اين كه دموكراسي عمل كند، اگر لازم باشد، مردم بايد وارد مباحثه و تبادل نظر شوند، آنها بايد به نقطه نظرات مخالف گوش دهند و موضعشان را تعديل كنند. در عين حال اين فعاليت ها فراتر از روابط صرف قرار مي گيرد، روابط متقابل عنصر ذاتي اين فرآيند است كه منتقدان آن را از ناحيه چند فرهنگ گرايي در معرض تهديد مي بينند. گفته مي شود كه چند فرهنگ گرايي اقليت هاي فرهنگي را جدا از جريان غالب نگه مي دارد و شكل تبعيض نژادي شهروندي را افزايش مي دهد كه (اگر نه چيز ديگر ) سركوبكننده روابط متقابل است. درصورتي كه اقليت ها و اكثريت فرهنگي از طريق سياست هاي چندفرهنگي از هم مجزا شوند، احتمالا كمتر از حالتي كه از هم جدا نيستند روابط اعتمادآميز را گسترش مي دهند. دوم اين كه دموكراسي و عدالت اجتماعي مستلزم آشنايي است; ارزش ديگري كه به همان اندازه اعتماد را تقويت مي كند. چنان كه ميلر اشاره مي كند تصميم گيري دموكراتيك وابسته به اطمينان و تفاهم با كسي است كه به لحاظ سياسي مخالف است. به عبارت ديگر دموكراسي مستلزم آشنايي مخالفان با عدم تقلب در پروسه دموكراتيك است، همانطور كه ما احساس نمي كنيم. كساني كه خودشان را دراقليت مي يابند بايد به اطاعت از نتايج با توجه به اين كه حداقل، نقطه نظرات آنها به طور جدي شنيده يا پذيرفته مي شود، رضايت دهند و اين كه در فرصت هاي آينده ممكن است خودشان را در طرف پيروز بيابند. اين آشنايي، از طريق ترغيب مردم به تقسيم ثروت، به رشد عدالت اجتماعي كمك مي كند. از نظر ميلر مطالعات روانشناختي مربوط به عدالت اجتماعي نشان دهنده اين است كه مردم احتمالادر رفتار برابر با افرادي كه در هويت و ارزشهاي ديگر با آنها مشتركند توانايي بيشتري دارند. رغبت و رضايت ما به تقسيم ثروت تا اندازه اي مبتني بر شناخت ما نسبت به اين است كه مي توانيم انتظار ملاحظه دو جانبه از كسي داشته باشيم كه با ما اشتراكاتي دارد; مانند اين كه من از تقاضاي منطقي شما به علت آگاهي از اين كه شما نيز در آتيه از تقاضاي منطقي من حمايت خواهيد كرد حمايت مي كنم. نظر به اين كه هويت فرهنگي مشترك اين رابطه متقابل را تسهيل مي كند، گوناگوني در هويت فرهنگي يك جامعه از ] نظر منتقدان چند [فرهنگ گرايي تضعيف كننده رابطه متقابل است. سوم; در جوامعي كه اعضا، هويت فرهنگي مشتركي را به نمايش مي گذارند به صرف همين واقعيت وفاداريهاي مشتركي خواهند داشت كه اعتماد را تقويت مي كند. همان طور كه ميلر توضيح مي دهد، من انتظار دارم تا اعضاي ديگر ارزش ويژه اي براي منافع من در نظر گيرند به همان ترتيبي كه من ارزش خاصي براي منافعشان قائلم... هويت مشترك حاصل وفاداري مشترك است و اين موجب اطمينان از اين امر مي شود كه ديگران متقابلا به رفتار جمعي خود عمل خواهند كرد. كسب سود از طريق اعتماد، بيشتر در مورد كساني صدق مي كند كه هويت و وفاداريهاي مشتركي دارند. منتقدان استدلال مي كنند كه سياستهاي چند فرهنگي، جوامعي را كه حول يك هويت فرهنگي منحصر به فرد شكل يافته اند به مخاطره مي اندازد. سياستهاي چند فرهنگي به شناسايي و انعطاف پذيري اختلافات فرهنگي تاكيد دارند. اين سياستها در الزام اقليت هاي فرهنگي به وفاداري به هويت اكثريت و ارزش هاي مربوط به آن با شكست مواجه مي شود. همان طور كه در بالا اشاره كردم بيسونداث از اين واقعيت نگران است كه كانادايي ها همديگر را به عنوان كاملا كانادايي نمي شناسند. ميلر نيز مساله مشابهي را مطرح مي كند. او معتقد است كه اختلاف گروهي به طور نامناسبي از هويت هاي جنسي و قومي و ديگر هويت ها به بهاي هويت ملي تمجيد مي كند. علاوه بر اين چند فرهنگ گرايان افراطي به اكثريت معترضند، به اين دليل كه موجد احساسي است كه در آن فقط يك هويت مشترك لحاظ مي شود... آنان به طور نامعقولي از اكثريت مي خواهند تا براي گروههايي كه در هيچ چيز با آنها مشترك نيستند احترامي برابر قائل شود. به نظر ميلر، اين انتظار از اكثريت، بيشتر از آن كه چند فرهنگ گرايان درك كنند به بي طرف بودن بستگي دارد و اين بي طرفي در صورتي متحقق خواهد شد كه گروهها به واسطه آن كه متعلق به همان جامعه اكثريت هستند منشا مطالباتي باشند كه به سمت هويت آنان جهت گيري نشده باشد. به عبارت ديگر اگر گروههاي اقليت هويت اكثريت را بپذيرند يا حداقل وابستگي خود را به ارزش ها و برنامه هايي كه به تعريف هويت اكثريت كمك مي كنند اعلام كنند، بعيد است كه مطالبات گروهي خود را اعلام و پي گيري كنند. براي مثال مهاجران بريتانيا، از صميم قلب از هويت ملي جديدشان استقبال مي كنند. و مطالبات خود را بر حسب ارزش هايي كه مورد پذيرش بريتانياست - مانند ليبراليسم، برابري و آزادي - ابراز مي كنند و نه برحسب ارزش هايي كه كاملادر آنجا طرد شده هستند. بنابراين من به مراتب استدلال كرده ام كه چند فرهنگ گرايي سست كننده اعتماد است; چيزي كه براي ادغام اقليت هاي فرهنگي در دموكراسي ها و براي تامين عدالت اجتماعي حياتي است. اين استدلال از طريق سه مشخصه مربوط به رابطه بين اعتماد، جامعه و چند فرهنگ گرايي تاييد مي شود. نخست اين كه اعتماد همانند دموكراسي وعدالت اجتماعي مستلزم روابط اجتماعي متقابل آن هم در حد فراوان است چند فرهنگ گرايي متهم است كه سركوبكننده روابط متقابل ميان گروههاي فرهنگي است و به اين گروهها امكان مي دهد كه به زندگي خود جدا از اكثريت ادامه دهند. سياست هاي چند فرهنگي ارائه دهنده خدماتي است كه نياز اقليت ها را به برقراري ارتباط متقابل با اكثريت كاهش مي دهد. دوم اين كه اعتماد همچون دموكراسي و عدالت اجتماعي از طريق آشنايي ( Familiarity) تقويت مي شود، سوم اين كه وفاداريهاي مشترك اعتماد را تحكيم مي بخشد. در اين جا چند فرهنگ گرايي از آن جهت مورد انتقاد قرار گرفته است كه به اقليتهاي فرهنگي امكان مي دهد تا به گونه اي كه خود مي خواهند به زندگي خويش ادامه دهند تا اندازه اي كه بدون آن كه مجبور به يكسان پنداشتن خود با تعريف فرهنگي مربوط به اكثريت شوند و يا مجبور به شريك شدن در وفاداريهاي اكثريت شوند (از وضع موجود ) راضي باشند. درنتيجه اقليت ها واكثريت احتمالا دركشورهايي كه چند فرهنگ گرايي (يا به تعبير ميلر چند فرهنگ گرايي افراطي ) تعقيب مي شود كمتر مشاع هستند. به اين دليل در كشورهاي (States) چند فرهنگي ممكن است جوامعشان از اعتماد و همبستگي لازم كه براي ايجاد نهادهاي دموكراتيك كار آمد و پيشبرد رفاه اجتماعي همه شهروندان ضروري است برخوردار نباشند. نويسنده: اويكل ايز نبرگ ترجمه از: خضر نصراللهي آذر