Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59973S2

Date of Document: 2003-02-05

روياهاي رنگي نقدي بر طراحي صحنه و لباس خواب در فنجان خالي اثر كيومرث مرادي ليلا نقدي پري عكس: اختر تاجيك طراحي صحنه نبايد تحليلي باشد بلكه بايد فضاي موجود در متن را به تماشاگر منتقل كند خواب در فنجان خالي موضوع جذابي داشت، مي توانست تاثير خود را بر بيننده بگذارد و به خوبي در ذهن بماند، به شرط آن كه اين قدر بي تحرك و كند نباشد. كشدار بودن ريتم نمايش در كنار طراحي صحنه و لباس آن بزرگ ترين ضربه را به اثر زده است. به نظر مي رسد، پيام فروتن با شلوغ كردن بي جهت صحنه، با مبل و صندلي هاي شيك و اتاقك هاي كاغذديواري شده در كنار پنجره هاي شيك قصد مقهور كردن بيننده را داشته است. درست است كه او زحمت زيادي براي تك تك عناصر صحنه كشيده است، ولي آيا واقعا وجود اين همه وسيله در صحنه ضروري؟ است او مي خواهد يك خانه عهد قجري را به تصوير بكشد، خودش هم در جلسه نقد و بررسي نمايش در اين باره گفت: به نظرم طراحي صحنه نبايد تحليلي باشد، بلكه بايد فضاي موجود در متن را به تماشاگر منتقل كند. ولي طراحي او جز اين كه بي جهت چشم و ذهن بازيگر و تماشاچي را با خودش درگير كند، هيچ كارآيي ديگري ندارد. حتي آن جا كه به گفته فروتن پله هاي تنها ورودي خانه (كه البته ما مي بينيم ماه ليلي اشاره مي كند كه اين خانه خروجي هاي ديگري هم دارد ) مدام حركت مي كند و راه زيرزمين به جاي آن ظاهر مي شود، بيننده حواسش از متن اصلي دور مي شود و به صحنه منعطف مي گردد آيا با يك تمهيد ساده مثل نصف كردن فضاي زير در و استفاده درست از آن نمي شد اين مشكل را حل؟ كرد از طرفي، ماه ليلي جوان شده را مي بينيم كه در چند دوره مختلف با لباس هايي متفاوت ظاهر مي شود. هيچ دليلي پيدا نمي كنم مبني بر اين كه خانم آوا سلطاني عربشاهي به چه دليل اين همه لباس هاي شيك آن هم با فرم هاي جذاب و به رنگ قرمز بر تن ماه ليلي ( پانته آبهرام ) كرده است. آيا او خود زندگي است و مهتاب (مريم كاظمي ) و فرامرز (احمد ساعتچيان ) در رويا و شايد هم در مرگ فرو؟ رفته اند آيا حتما لازم است براي بيان گذر زمان _ مدت يك هفته كه آمدن و بازگشت ماه ليلي به فرنگ را بيان مي كند _ لباس جداگانه اي به بازيگر پوشانده؟ شود اصلا چرا دو نفر اصلي _ فرامرز و مهتاب ) خاكستري اند و كسي كه شايد يك توهم است، البته رنگين نمي توان در مورد نوع طراحي لباس بي انصاف بود. لباس ها زيبا بودند و حتما مطالعه اي هم بر روي فرم آن ها شده، ولي اي كاش با كمي دقت و خلاصه گويي به جاي آنكه بيننده را با پوشش و گريم فريبنده، مجذوب نمايش كنند به بازي ها و كارگرداني توجه بيشتري مي شد تا بيننده از يك نمايش خوب خاطره خوبي داشته باشد، نه از لباس هاي رنگين و صندلي هاي شيك و يا حتي پوسترهايي بزرگ از زنان قجري كه با آنكه اشاراتي به آن مي شود، ولي هيچ استفاده مفيدي در صحنه ندارد.