Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59973S1

Date of Document: 2003-02-05

يك مجموعه نمايش گفت وگو با محمد يعقوبي نويسنده و كارگردان قرمز و ديگران; رضا آشفته عكس: محمدرضا شاهرخي نژاد نمايش: قرمز و ديگران نويسنده و كارگردان: محمد يعقوبي بازيگران: بهروز بقايي، مهدي صباغي، آيدا كيخاني، مهرداد ضيايي، پيام فروتن و... خلاصه نمايش: در يك پارك عمومي عده اي آدم در برخورد با هم لحظه هاي كوچك نمايش را به وجود مي آورند كه... * * * * سال گذشته نمايش از تاريكي به كارگرداني شما از جشنواره بازماند، آيا اين حادثه عواقبي را براي شما؟ دربرداشت اگر هم تاثيري داشته من نمي دانم، تنها تاثيرش اين بود كه از تاريكي اجرا نشد. من فكر نمي كنم از تاريكي صرفا به دلايل محتوايي رد شده باشد، اين جور كه به نظر مي آيد، دلايلش مي تواند اين هم باشد كه: حالا يك كمي حال او را بگيريم. شايد اين هم باشد، من اين را نمي دانم. بعد ممكن است تقصير تئاتري ها هم باشد، يك نفر از اعضاي هيات بازبيني به من گفت: يك نفر پيش من آمده و گفته است كه كاري بكنيد تا ديگر نمايش كساني كه هر سال در جشنواره قبول مي شوند، امسال در جشنواره شركت نكنند و در مقابل كار سايرين را قبول كنيد. اگر از ديد خوشبينانه نگاه كنيم بايد همه فرصت كار داشته باشند، ولي از ديد ديگر اين تفكر، تفكر حذفي مثلا است اگر پارسال هم نمونه اين حرف زده شده باشد، مي تواند يك معناي ديگرش اين باشد كه پارسال هم همين اتفاق افتاده است. من قبل از از تاريكي 4 سال به هر حال جزو منتخبين جشنواره بودم و هميشه هم داورها عوض شده بودند. يعني هيچ شايعه اي مثل نورچشمي و از اين حرف ها نمي تواند باشد، چون داورها عوض شده بودند. تماشاگرها همه كه معمولا با كار من ارتباط برقرار كرده اند. براي همين من مي خواهم بگويم اين حذف، يك حذف غيراخلاقي است. * در يك سال گذشته هيچ مشكلي؟ نداشتيد چرا! چه؟ مشكلي * مشكلات روحي و؟ فكري! ابدا، ولي موضوع اين است كه من فكر مي كنم تنها مشكلي كه براي من به وجود آمد، امنيت شغلي من از لحاظ مادي بوده است. به هر حال يك سال كار نكردم اين يك واقعيت است و اگر يك بار ديگر اين اتفاق مي افتاد، مي فهميدم ديگر نبايد تئاتر كار مي رفتم كنم دنبال يك كار ديگر، خوب نمي شود، اين راهي است كه ما از آن هم ارضاي معنوي مي شويم، هم ارضاي مادي. البته به لحاظ مادي كم است ولي به هر حال چيزي است كه بشود با آن گذران عمر كرد. ولي من اين را صادقانه مي گويم و خوشحالم كه امسال يكسري از كارها را مشروط كردند. براي آنكه فرصتي بود تا با گروه ها مذاكره كنند كه در چه زمينه هايي كارشان احتياج به اصلاح اين دارد كاري بود كه پارسال بايد با من هم مي كردند و مرا صدا مي زدند و مي گفتند ما با اين جاهاي متن مشكل داريم. كه بعدا رسما به من گفتند: پايان آن متن ات ايراد داشت، ايراد محتوايي داشت، از لحاظ شرعي و.. خوب، اين را مي توانستند به من بگويند. يا من مي گفتم نمي توانم تغييرش بدهم. يا مي گفتم پس تا روز بازبيني اين كار را مي كنم، كمااين كه امسال در مورد اين كار همين حرف را زدند. گفتند كه: اگر حتي همان روز جشنواره بفهميم اين چيزهايي كه به شما گفتيم، شما رعايت نكرديد جلوي كار را مي گيريم. اين را پارسال به من هم مي توانستند بگويند. بنابراين خوشحالم كه اين حرف را زدند، يعني يك قدم مثبت و قابل توجهي برداشته اند كه پارسال چنين چيزي نبود ولي قرباني همان عدم توجه به اين قضيه شدم. * پس اين مشروط شدن برخي از كارها يك نوع سوپاپ اطمينان بوده است. حداقل از اين جهت كه هنرمندان بدانند كه چرا كارشان قرار است رد؟ بشود بله، ممكن است كماكان ما واقف باشيم. مخصوصا حرف هاي دروغ هم نزنند كه به خاطر ضعف كار و متن است و هم همين كه كار ضعيف ديگري تصويب شده باشد، اين به آدم بر مي خورد. من چرا نمايشنامه از تاريكي را چاپ كردم. براي اين كه بخواهم بگويم افكار عمومي خواهد گفت كه آيا نمايشنامه من ضعيف است يا؟ نه * حالا همين مشكل امسال براي يك عده ديگر تكرار شده، مثلا ما اين ور و آن ور مي شنويم كه كارهايي بوده كه مشكل داشته يا نداشته در عين حال كارهاي قوي اي بوده اند مطمئنا سال هاي بعد هم همين اتفاق مي افتد. چطور مي شود اين قضيه را يك مقدار تعديلش؟ كرد فقط از راه اجراي عمومي به جشنواره، راه ديگري هم ندارد. مسلما اگر نمايش ها از راه اجراي عمومي وارد جشنواره بشوند با چنين كار غيرمنطقي مواجه نمي شويم كه از 140 نمايش نمايش 100 رد شود. اين برخورد خيلي غيرمنطقي است. به هر حال آدم وقتي توي چاه مي افتد تازه متوجه مي شود كه ته چاه چي هست. اگر پارسال هر چه مي گفتم، مي گفتند چون كارش رد شده اين حرف ها را مي زند. اما امسال كه كارم تصويب شده ديگر مي توانم اين حرف را بزنم. مي توانم حالا بگويم اصلا حرفي را كه من مي زنم، منافع من نيست، در واقع حمايت از كساني است كه كارشان رد شده پارسال است متاسفانه چند تا از كارگردان ها كه كارشان تصويب شده بود، در يادداشت هاي خود از اين سيستم غلط گزينش نمايش براي جشنواره حمايت كرده بودند. مثلا وقتي از يكي از آن ها پرسيده شده بود كه نظر شما در مورد جشنواره ؟ چيست گفته بود: جشنواره محلي است براي اجراي بهترين نمايش ها. من كه امسال كارم تصويب شده است، ولي به اين شيوه معتقدم اگر سال بعد هم در جشنواره شركت كنم به اين دليل است كه فقط مي خواهم كار كنم. * حالا نظرتان راجع به اين نوع از داوري ها؟ چيست ببينيد جز افرادي كه هر سال در ميان داورها عوض مي شوند، كه معمولا آن ها تئاتري هستند، سايرين جزء افرادي هستند كه به دليل آنكه يا در شوراي بازبيني عضو هستند و يا مدير تئاتر شهر است بايد در اين جمع 5 نفره حضور داشته باشند. در حالي كه بودن يا نبودن بعضي از افراد در گروه بازبيني چندان هم مهم نيست براي آنكه مشكل كل يك سيستم است كه جشنواره را با آن اجرا مي كنند. اين سيستم غيرحرفه اي و مانع توليد است. بنابراين به تدريج به وجود آورنده سرخوردگي براي است اين كه افراد صد گروه كه از بين 140 كار رد شده اند، براي رسيدن به جشنواره وقت، سرمايه و انرژي گذاشته اند. با اين نوع انتخاب، اين همه انرژي تلف شده است. بنابراين اين سيستم، سيستم اتلاف انرژي است. ولي در اين سيستمي كه ما از آن صحبت مي كنيم و در تمام دنيا اين كار را انجام مي دهند، هيچ وقت انرژي مفيد آدم ها به هدر نمي رود. براي آنكه گروه هيات انتخاب و بازبيني از ميان تمام كارهايي كه در طول يك سال اجراي عمومي داشته اند، سرفرصت كارهاي قوي تر را براي شركت در جشنواره گزينش مي كنند. به اين ترتيب حتي يك جوان هم كه كارش قوي باشد، شانس بيشتري براي شركت در جشنواره خواهد داشت براي آنكه مردم كارش را ديده اند و به عنوان پشتوانه فكري از او حمايت خواهند بنابراين كرد از ناعدالتي هم جلوگيري خواهد شد. به نظرم آن جوان اگر هم در تئاتر شهر اجازه به كارش ندهند، به راحتي بايد برود در يك سالن پرت اجرا كند ولي از هيات بازبيني دعوت كند تا كارش را در اجراي عمومي ببينند و براي جشنواره انتخاب كنند. اگر كارش خوب باشد كه سرو صدا هم مي كند. با اين برخورد همه فرصت اجراي عمومي دارند. اگر در تئاتر شهر هم نباشد بالاخره در فرهنگسرا اين امكان فراهم خواهد شد. اما با برخورد فعلي 100 گروه ضربه مي خورند. * شما در شيوه برگزاري جشنواره نظرتان اين است كه اين شكل نبايد باشد. حالا در همين جشنواره گروه هايي از شهرستان ها و كشورهاي خارجي مي آيند، بنابراين روند فعلي تا چه حد مي تواند در ارتقاي كيفي تئاتر كشورمان موثر باشد. من هر چيزي بخواهم بگويم، تاييد اين سيستم غلط است. چرا بايد اين كار را بكنم. ممكن است جشنواره چند تا جنبه مثبت داشته باشد به قول معروف اينگونه بودنش بهتر از نبودن آن است. ولي چرا وقتم را بگذارم براي چيزي كه آن را توجيه بكنم كه به آن ديگر اعتقاد ندارم. بگذاريد داد بزنيم اين كار را نكنيد. * اما تئاتر شهرستاني كه شما به آن اشاره كرديد، خيلي بد است براي آنكه شهرستاني ها فقط امكان حضور در جشنواره را مي يابند، در حالي كه در آن جا اصلا نمايش اجراي عمومي نمي شود. اين ديگر خيلي ناراحت كننده است. ولي اگر سيستم جشنواره عوض بشود آن وقت شهرستاني ها هم در ابتدا موظف مي شوند كه اجراي عمومي بروند، بعد از ميان اجراهاي خوب آنان كارهايي براي شركت در جشنواره گزينش خواهد شد. يعني تئاتر در شهرستان با اين شيوه فعال خواهد شد. دوم اين كه اينگونه شهرستاني ها فرصت پيدا مي كنند كه كارهاي برگزيده تهران و ديگر شهرها را در جشنواره ببينند. براي من مهم است كه همه كارها را ببينم. ولي كسي كه تئاتري هم نيست، مي خواهد بيايد و يك كار خوب ببيند. به اين ترتيب در پايان هر سال تماشاگران مي توانند تعدادي كار برگزيده را ببينند، براي آنكه به نظرم جشنواره براي آن ها است و نه تئاتري ها در صورتي كه الان بيشتر تئاتري ها به ديدن كارهاي رقباي خود مي روند. * شما در سال هاي گذشته، جوايزي هم به عنوان نويسنده و كارگردان گرفته ايد، اين جوايز چقدر بر روند فكري و كاريتان تاثير گذاشته است. ببينيد هميشه اين جمله را مي گويم برخي مي گويند كه جوايز تاثير مخربي دارد اما به نظرم خيلي هم تاثير خوبي دارد. براي آنكه با عوض شدن طيف داوران به خود بقبولانم و اعتماد به نفس پيدا كنم با انتخاب كارهايم پيشرفت داشته ام يا خير. من در كشوري زندگي مي كنم كه اصولا اعتقاد چنداني به نوازش و محبت وجود ندارد. بعد هم باعث شده يكسري كنجكاو شوند كه چرا اين كار جايزه گرفته است، بنابراين مخاطبان بيشتري براي ديدن كارها مي آيند. * امسال شوراي بازبيني از 5 تا نويسنده برگزيده تجليل كرده است نظرتان درباره اين نوع برخوردهاي فرهنگي چيست. تجليل؟ كرده اند من خبر ندارم. * اين نويسنده ها محمد چرمشير، عليرضا نادري، چيستا يثربي، نغمه ثميني و سعيد شاپوري بوده اند. آيا اين نوع تجليل ها جوابگوي زحمات آنان خواهد بود و حقوق تضييع شده آنان را جبران خواهد كرد. به نظرم بهتر بود به جاي اين كه اين جوري نويسنده ها تشويق شوند با مشخص شدن يك درآمد سالانه با خيال راحت به نوشتن نمايشنامه مشغول مي شدند. مشكل اساسي در كشور اين است كه اصلا بهايي به نمايشنامه و نمايشنامه نويسي داده در نمي شود حالي كه نمايشنامه نويسي در وهله اول هنر تئاتر قرار دارد. نمايشنامه نويسي در ايران حرفه اي نيست، تا وقتي هم نمايشنامه نويسي حرفه اي نشود، طبيعي است كه تئاتر هم حرفه اي نخواهد شد. براي آنكه با حرفه اي شدن نمايشنامه نويسي خواه ناخواه توليد آثار حرفه اي با كيفيت و زيبايي شنايي ايده آل روند تئاتر كشورمان را تغيير خواهد داد. نمايشنامه نويسي نبايد به سوي سريال نويسي برود و اگر برود لطمه جبران ناپذيري بر پيكره تئاتر وارد خواهد شد. * يعني مي گوييد كه اگر نمايشنامه نويسي حرفه اي شود، پشت سرش كارگرداني و بازيگري و... هم حرفه اي خواهد شد. بله! حتي من مي گويم كه شما وقتي يك كاري را مي بينيد قبل از هر چيز وقتي يك كار بد است، بيش از هر چيزي هميشه در ابتدا نمايشنامه اش باعث بد شدن كار شده است. بنابراين وقتي نمايشنامه حرفه اي بشود، خيلي ها انگيزه پيدا مي كنند كه نمايشنامه بنويسند. ببينيد، من كارگردان كارهاي خودم هستم، به اين دليل كه به عنوان كارگردان دستمزدم بيشتر از نويسنده است و به اين دليل نيست كه يك كارگردان كارم را خراب بكند. كارگردان هاي با استعدادي وجود دارند كه مي توانند متن مرا هم خوب كار كنند. بنابراين براي جبران حق و حقوق واقعي ام مجبور هستم كه خودم متن هايم را كار بكنم. * سوال آخر من بر مي گردد به قرمز و ديگران، جايگاه اين كار در ميان كارهايتان؟ كجاست واقعا برايم سخت است نظردادن در مورد كار خودم. * اتفاق خاص و اصولي به لحاظ تكنيك و محتوا در كار جديدتان؟ هست بله. اين نمايشنامه را در سال 73 نوشته ام كه 98 درصد آن را در بازنويسي جديد تغيير داده ام. وقتي قرمز و ديگران را مي نوشتم، فكر مي كردم كه آيا تئاتر هم مثل اركستر مي تواند با هر سازي نوايي را بنوازد. در واقع نهايتا يك تاثير موسيقايي بر ما بگذارد. هدف دومم اين بود كه مكاني را انتخاب كنم كه مثل همه كارها از خانه و اداره استفاده نشده باشد. با خود گفتم اين مكان مي تواند پارك باشد. چون پارك مي تواند آدم هاي زيادي را صيد بكند. در ابتدا كه نوشتم پيش خود فرض مي كردم كه اگر قرار باشد از چند قصه به موازات هم استفاده شود، چه اتفاقي؟ مي افتد بنابراين افكارم خيلي ضد قصه بود، با اين وجود قصه هاي زيادي را نوشتم كه به لحاظ نوشتاري تجربه خاصي بود، آن موقع براي مخاطب گمنامي مي نوشتم براي آنكه مخاطبان تئاتر را به خوبي نمي شناختم. در يك دقيقه سكوت 2 قصه به موازات هم پيش مي آمد اما در قرمز و ديگران 5 قصه موازي وجود دارد گاهي وقت ها اين قصه ها همديگر را قطع مي كنند و گاهي هم در وسط اين قصه يك بازي شروع مي شود و تمام مي شود و اصلا ادامه پيدا نمي كند. در ادبيات ما يك مجموعه قصه داريم كه مي تواند هيچ نخ ارتباطدهنده اي نداشته باشد، به همين مناسبت از اين قاعده در قرمز و ديگران بهره مند شدم. * يك مجموعه نمايش ايجاد؟ كرده ايد بله! قرمز و ديگران يك مجموعه نمايش است.