Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59964S2

Date of Document: 2003-02-05

گشت وگذري در بازار استانبول ترجمه: اكبر حسيني كيا موليس گونبات به گونه اي رويايي پلكان ترقي را از ظرفشويي تا ميليونري طي كرده است. آن هم در فضايي سر پوشيده و بازاري بزرگ در شهر استانبول تركيه به نام Kapalicarsi. موليس دهقان زاده در هشت سالگي سوار بر بار كاميون روستاي خود واقع در آناتولي شرقي را به سوي شهر ترك گفت. در بازار به كارهاي مختلفي روي آورد: از پادويي گرفته تا شاگردي يك تجارتخانه فرش، رفته رفته فروشنده شد و پس از چندي توانست مغازه اي بخرد و فرش، گليم و پارچه هاي نفيس خريد و فروش نمايد. وي طي 40 سال فعاليت مستمر خود در بازار سه زبان خارجي را با تحصيل شبانه، مطالعات شخصي و يا خواندن روزنامه و سروكله زدن با مشتري آموخته است. موليس اكنون در سن 51 سالگي داناي كل بازار استانبول است. هرگاه كاسبي به مشورت يا مترجم نياز داشته باشد و يا بر سر كيفيت كالا و يا قوانين نانوشته بازار اختلافي پديد آيد، موليس با حضور خود مسئله را حل و فصل مي نمايد. به واقع كلام او از نفوذي تحسين برانگيز در ميان بازاريان برخوردار است. فراوان مرداني از اين دست در Kapalicarsi يافت مي شوند. برخي كسبه كه اكنون در پشت دكورهاي پرزرق وبرق مغازه مي نشينند در نوجواني از منطقه بسفر گريخته اند، اينان با شنيدن كهنه داستان كوچ هم ولايتي هاي خود به شهر استانبول و رسيدن به نان و نوا فرار از روستا را برقرار آن ترجيح دادند. Kapalicarsi نبض اقتصاد تركيه، مركز مبادله كالا و انديشه و مكاني پرجاذبه براي جهانگردان است. اين محل يكي از آخرين سنگرهاي جهاني است كه در آن پيوند ميان كار و استراحت، خواب و خوراك، تجارت و نيكوكاري هنوز گونه اي ناگسستني مي نمايد. با اين حال بازار بزرگ امروز كمتر وجه مشتركي با داستان هاي شرقي دارد. جهانگردان اروپايي بيهوده تصاوير و شور و غوغاي بازارهاي مشرق زمين را در استانبول جست وجو مي كنند، بازارهايي با گنج هاي پنهان و دكانداراني ايستاده در مقابل قفسه هاي چوبي با نگاه هايي خيره به مشتري و اسراري در دل. البته سياحان در مقابل خود نمي بينند جز مركز خريدي بر ويرانه هاي تاريخي، فروشگاه هاي فرش و گليم و عتيقه جات، كارگاه هاي صنايع دستي و رستوران هاي متعدد. در پشت دروازه نور عثمانيه كوچه جواهر و سوغات فروشان خودنمايي مي كند. فروشندگان با چربزباني جهانگرداني را كه بر روي سنگفرش اين گذرگاه فراخ گام مي نهند به داخل مغازه دعوت مي نمايند: بفرماييد از حلقه هاي جديد داخل مغازه ديدن كنيد. به سختي مي توان از اين مكان ها جنسي خريد بدون آنكه كلاهي گشاد بر سر خريدار برود. البته اين همه به زحمتش مي ارزد، زيرا تازه اينجاست كه جادوي بازار هويدا مي شود. در اين كوچه گليم هاي نفيس، لباس هاي عروسي محلي ازبك و كلاه هاي نمدي تاجيك در فروشگاه هاي صنايع دستي چشم ها را نوازش مي دهند. تاريخ بناي بازار استانبول به قرن پانزدهم ميلادي بازمي گردد. سلاطين عثماني كه بر سرزمين هايي امتداد يافته از كوه هاي آلپ تا صحراي عربستان حكم مي راندند در سال 1453 شهر قسطنطنيه _ استانبول كنوني _ را به قلمرو حكومتي خويش افزودند. اين امپراتوري به واقع يك منطقه آزاد تجاري بسيار وسيع بود كه در مركز آن شهر بندري قسطنطنيه در ساحل بسفر قرار داشت. سلطان محمد دوم كه روياي مركزي جهت عرضه كالاهاي مختلف از اقصي نقاط جهان را در سر مي پروراند در سال 1461 بر آن شد تا در شهر قسطنطنيه بازاري بزرگ احداث نمايد تا تجار و كسبه بتوانند آزادانه كالاهايي چون اسلحه اروپايي، طلاي عربي، سنگ هاي قيمتي و نقره جات جاده ابريشم، پارچه هاي نفيس چيني و چرم و پوست آناتولي را دادوستد كنند. بدين ترتيب به دستور سلطان نخستين تيمچه در فاصله اي نزديك از كاخ سلطنتي بنا گرديد. اما ازدحام سوداگران به قدري زياد بود كه محمد دوم خيلي زود دستور احداث تيمچه اي ديگر را صادر كرد. به سرعت در كنار اين ابنيه كارگاه ها و كاروانسراهاي متعددي شكل طوري گرفت كه Kapalicarsi به بزرگ ترين بازار سر پوشيده جهان تا به امروز و شهري بافزون تر از يك هزار صنف در دل شهري ديگر بدل گشت. هر يك از اين صنوف به يك گروه قومي خاص تعلق داشته و دارد. ارمنيان با نقره كاري هاي خود معروفند، ازبك ها با قلابدوزي هاي ظريف و بي بديل زبانزد خاص و عام اند، كردها با گليم هاي الوان و ترك ها در خياطي شهره همگانند. تا قرن نوزدهم بازار Kapalicarsi قلب تپنده اقتصاد استانبول بود. رفته رفته در مناطق حاشيه اي امنينو و بي اوغلو شركت هاي تجاري، دفاتر و بانك هاي جديدي تاسيس گرديدند، بازرگانان به اميد بازگشايي بوتيك هاي شيك و عتيقه فروشي هاي منحصر به فرد در بيرون، بازار را ترك گفتند. بدين ترتيب نظام صنفي و اجتماعي از ميان رفت و بازار از هم فروپاشيد. تا اينكه در دهه شصت قرن بيستم اجناس كميابي مانند شكلات نستل و سيگار مارلبورو در بازار وارد شد كه در هيچ يك از نقاط تركيه امكان خريدشان وجود نداشت. در سال هاي دهه هشتاد بازاريان از فروش زيورآلات طلا پول هاي هنگفتي به جيب طوري زدند كه سالانه صدها تن طلا به بازار وارد مي شد. Kapalicarsi بار ديگر رونق گذشته را بازيافت و به مركز اصلي تجارت در استانبول مبدل گشت. طوري كه هم اكنون روزانه بيش از نيم ميليون بازديدكننده به ويژه توريست از اين بازار ديدن مي كنند. به هر تقدير آينده بازار Kapalicarsi نامشخص و مبهم گاه است براي موليس گونباتي، تاجر موفق پارچه و گليم هم آينده بازار معمايي بيش نيست. موليس بسيار علاقه مند است هر چه زودتر تجارتخانه خود را به دست دخترش واگذارد. اما دختر از پذيرش اين تقاضا سرباز مي زند. چرا كه معتقد است بيرون از بازار مي توان به مراتب پول بيشتري به دست آورد. پس ديگر او را با بازار كاري نيست.