Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59957S1

Date of Document: 2003-02-05

غربي شرقي يادبود مرگ آنه ماري شيمل سيد حسين نصر در مقدمه آخرين كتاب خود _ قلب اسلام _ مي نويسد: شرق شناسان، حتي زماني هم كه در خدمت قدرت هاي استعماري نبودند، بيشتر، اسلام را با ديدي متكبرانه مطالعه مي كردند مبني بر اين كه خود را برخوردار از شيوه علمي بي نقصي مي دانستند كه به طور عموم بر تمام اديان قابل اطلاق است. اگر چه استثنايي نيز وجود داشت اما قاعده همين بود. مطالعات شرق شناسان درباره اسلام با پيش فرض نانوشته اي همراه بود و آن اين كه حاصل حضور در احوال و اوضاع تاريخي خاص بوده است. در چنين اتفاق نظري صداي كساني چون لويي ماسينيون، گيپ و هانري كربن كه با نسل اخير پژوهشگران غربي همدل آن ها مانند آنه ماري شيمل ادامه مي يابد، واقعا استثنا است. حسين خندق آبادي با تشكر از خسرو ناقد شيمل پس از سفر به ايران; همه زبان هااصل يگانه اي دارند و هر كس زبان هاي بيشتري بداند كليد راه يافتن به قلب مردم را در دست دارد و مي تواند وحدت بنيادي بشريت را كه در پس پشت زبان هاي گوناگون پنهان است دريابد چند ماهي از آخرين حضور پروفسور شيمل در شرق و ايران و سخنراني دلنشين او درباره قصه موسي و شبان در مثنوي و تاثير آن در شرق و غرب به مناسبت نكوداشت ايشان در دانشگاه تهران نگذشته بود كه خبر فوت اين اسلام شناس و شرق شناس مشهور آلماني در سن هشتاد سالگي به گوش رسيد. بانوي فرزانه اي كه گوناگوني تاليفات عمق تحقيقاتش، شرق شناساني چون فريدريش روكرت، ادوارد براون، رينولد نيكلسون، ايگناس گلودزيمر، لويي ماسينيون و هانري كربن را به ياد مي آورد. آنه ماري برگيت شيمل در هفت آوريل 1922 ميلادي در شهر ارفورت آلمان در خانواده اي پروتستان مذهب به دنيا آمد. مادرش خانه دار و از تبار ملوانان بود و پدرش كارمند اداره پست و علاقه مند به فلسفه و عرفان. از همان آغاز دوران نوجواني علاقه وافري به آموختن زبان هاي شرقي پانزده داشت ساله بود كه به فراگرفتن زبان عربي پرداخت. در سن شانزده سالگي دوره دبيرستان را به پايان رساند و مراحل تحصيل دانشگاهي را نيز به همان سرعت پشت سر گذاشت. نخست در دانشگاه برلين تحصيل در رشته هاي زبان و ادبيات عربي و علوم اسلامي را آغاز كرد و در سال 1941 _ در سن نوزده سالگي _ با اخذ درجه دكتري از اين دانشگاه فارغ التحصيل شد. عنوان پايان نامه او جايگاه خلفا و قضات در پايان زمامداري مماليك زير نظر پروفسور ريچارد هارتمان بود. وي از سال 1946 تا 1953 در دانشگاه ماربورگ به تحصيل در رشته هاي زبان و ادبيات عربي و علوم اسلامي پرداخت و در همين دانشگاه ضمن تدريس در سال 1951 دوره دكتري تاريخ اديان را زير نظر فريدريش هايلر گذراند. عنوان رساله او پژوهشي در مفهوم عشق عرفاني در دوره هاي نخستين اسلامي بود. وي سپس در رشته تاريخ اديان در دانشكده الهيات اسلامي دانشگاه آنكارا تدريس كرد و به مدت شش سال به عنوان استاد و مشاور علمي در رشته هاي زبان و ادبيات عربي و علوم اسلامي در دانشگاه بن به تدريس پرداخت و از سال 1970 اختياردار كامل كرسي تدريس تاريخ اديان خاوري در دانشگاه هاروارد آمريكا شد. وي نخستين استادي بود كه كرسي تدريس در رشته هاي فرهنگ هاي هندي _ اسلامي را نيز به خود اختصاص داد. استاد شيمل مدتي عضويت آكادمي سلطنتي علوم هلند در ادبيات، آكادمي ايالت راين ولت فانس آلمان، آكادمي علوم و هنر آمريكا، كارشناس موزه هنر نيويورك در خوشنويسي را برعهده داشت. وي همچنين مولف و ويراستار بخش مربوط به اسلام دائرالمعارف اديان بود و ويراستاري نشريه فكر و فن را _ كه به زبان عربي در آلمان منتشر مي شد - بر عهده داشت. علاوه بر دكتراهاي افتخاري متعدد از دانشگاه هاي مختلف شرق و غرب از ميان انواع جايزه ها و نشان هاي افتخاري اي كه به ايشان اهدا شده است مي توان از اين موارد نام برد: جايزه فريدريش روكرت آلمان در سال 1965 كه مخصوص ترجمه هاي برجسته است. نشان صليب درجه يك از جمهوري فدرال آلمان در سال. بزرگ ترين 1980 نشان مردمي پاكستان به نام هلال امتياز در نشان سال 1984 لوي دلاويدا از دانشگاه كاليفرنيا در اين سال 1987 نشان هر دو سال يك بار به شخصيت علمي برجسته اي كه در زمينه اسلام شناسي تحقيقاتي انجام داده است اهدا مي شود. جايزه لئوپولدلوكاس در سال 1992 از دانشگاه توبينگن. اين جايزه وقف كساني است كه ميان فرهنگ هاي مختلف ارتباط برقرار مي كنند. جايزه صلح اتحاديه ناشران و كتابفروشان آلمان در سال 1995 كه مهم ترين جايزه فرهنگي - اجتماعي آلمان است و نشان دوستي جمهوري ازبكستان در سال. 2002 استاد شيمل صادقانه و مخلصانه در راه شناخت فرهنگ و تمدن و تاريخ مشرق زمين گام نهاد و از راه آثارش، نه تنها چشم مردمان باختر زمين را تا اندازه اي بر روي حقيقت فرهنگ خاور زمين گشود، بلكه به ما مسلمانان نيز در آشنايي بهتر و بيشتر با ميراث علمي و فرهنگي نياكانمان ياري رساند. بانو شيمل در پديدآوردن فضايي مناسب براي مبادله غرب و شرق كوشا بود و همواره بر پرهيز از پيش داوري هاي بي مورد و دوري جستن از دعوي هاي بي معني تاكيد داشت. پروفسور شيمل دايره تحقيقات خود را بيشتر به دو حوزه ادبيات و عرفان اسلامي و شرقي (به ويژه اقبال شناسي و مولوي شناسي ) منحصر كرده بود و از ميان كشورهاي اسلامي و شرقي مسافرت هاي بسياري به ويژه به هند، پاكستان و تركيه داشت. ايشان تنها به مطالعه كتابخانه اي درباره اسلام و شرق بسنده نكرده بلكه سعي كرد با حضور خود در ميان مردمان اين كشورها، از استادان دانشگاه گرفته تا زنان محلي، اين نقصان مهم بيشتر شرق شناسان را برطرف سازد و همين حضور او در ميان مردم و گزارش او از درون جوامع اسلامي و شرقي بود كه دست او را در مقابله با سوء فهم هاي غربيان از اسلام و شرق بسيار باز نگه داشت و او را راوي امين عشق و علاقه مردم به اسلام و به ويژه پيامبر اسلام در شرق ساخت. اگر چه هر گاه سخن از موضوع هاي عام اسلامي به زبان مي آورد بايد به هوش بود كه بيش و پيش از هر چيز سخن از جنبه هاي ادبي و عرفاني به ويژه در كشورهاي هند، تركيه و پاكستان است. بانو شيمل نيز گاه در مقاله ها و كتابهاي خود پژوهشگران را در جست و جوي منابع و ارجاعات خود اندكي به زحمت مي اندازد. در زير اشاره كوتاهي به سه حوزه مورد توجه پروفسور شيمل يعني مولوي شناسي، اقبال شناسي و شعر مي كنيم. پروفسور شيمل از همان سال هاي كودكي با مولوي آشنا شد به نحوي كه جلال الدين رومي به سرعت محرم چهل ساله تنهايي او شد. از جمله نظرات مهمي كه خانم شيمل در مقاله ها و كتابهاي خود درباره مولوي بسيار بر آن تاكيد داشت، نحوه تفسير اشعار مولاناست. ايشان معتقد است كه اكثر ستايشگران پرشور مولوي استنباط نادرستي از او پيدا كرده اند و در طول قرن ها و در ميان صدها شرح و تفسير تا زمان ما، انديشه هاي او را در پرتو عرفان ابن عربي تبيين كرده اند. گرچه نمي توان انكار كرد كه در مثنوي افكاري كه به ويژه از آثار ابن عربي به ما رسيده است، ظهور آشكار دارد. اما مثنوي آن شاعر بزرگ داراي خيالات مختلف است: از آيات قرآن گرفته _ كه بزرگ ترين الهام بخش مولاناست _ تا حديث پيامبر و كلام صوفيان گذشته، مثل سنايي و عطار و بنابراين غزالي شيمل تفسير اقبال لاهوري از آثار مولانا را از بسياري شرح هايي كه زير تاثير فلسفه ابن عربي در طول هفت قرن پديد آمده است به تفكر مولانا نزديك تر يافت. ايشان درباره نياز امروز به مولانا مي گويد: هم اكنون در دوراني زندگي مي كنيم كه ظلم و كينه در آن شدت گرفته و زندگي بشر واقعا در خطر است. من اميدوارم كه سروده ها و نوشته هاي مولانا جلال الدين ما را به راه نجات هدايت كند و به سرچشمه حقيقت برساند. من شخصا مولانا را در زماني كشف كردم كه جنگ جهاني آغاز شده بود و در آن روزگار سخت، شعرها و نوشته هاي او به من امكان داد كه بر بدبيني و نااميدي كه بر روحم عارض شده بود، چيره شوم. خوشبيني مولانا و نگاه به آينده در عين اعتراض به دنيا و پلشتي ها، درس بزرگي است كه از مولانا مي آموزيم. علامه محمد اقبال لاهوري، متفكر برجسته جهان شرق، نيز به همراه مولوي شخصيتي است كه مورد توجه و علاقه بسيار پروفسور شيمل قرار داشت. وي چند اثر مهم از آثار منظوم و منثور اين انديشمند را به نظم و نثر به زبان هاي آلماني، تركي و انگليسي ترجمه كرد. با اقبال نيز از همان كودكي و در دوران جنگ جهاني آشنا شد. ايشان مي گويد: من نتوانستم خود را از سحر و افسون كتاب جاويد نامه اقبال برهانم و چنين بود كه پاكستان وطن دوم من شد و در اين مدت براي من آشكار شده است كه انديشه هاي اقبال تا چه حد زنده و با روح است. با هر بار مطالعه آثار و اشعار او جنبه هاي ديگر و منظره اي تازه تر از افكارش بر من آشكار مي شود. كافي است به انديشه هاي اقبال در پرتو اكتشافات علمي جديد نگاه كنيم; به پيامش درباره تكامل فرد كه حتي پس از مرگ جسماني نيز پايان نمي گيرد; به دعوتش براي فعاليت و كوشش خستگي ناپذير; و به تاكيدش بر اصل توصيف فراگير در اسلام. وي درباره نياز امروز به اقبال مي گويد: اميدوارم ايرانيان، هنديان و پاكستاني ها از تفكر فلسفي اقبال الهام بگيرند زيرا انديشه هايش بسيار بلند است و پلي روحاني بين شرق و غرب بنا مي كند و من از اين نظر به او علاقه مندم. صراحتا مي گويم كه محمد اقبال تنها كسي است كه توانست شيوه فكري پيشرو و اصيلي براي آميزش در فرهنگ غربي و اسلامي به وجود آورد. محمد اقبال پيام آور آينده است و بنابراين من بي ترديد او را بزرگ ترين مصلح مي دانم. به باور بانو شيمل جهان شعر، جهان آشتي است. ايشان كه بيش از چهارده زبان مختلف اعم از شرقي و غربي مي دانست در فراگيري زبان هاي مختلف و روآوري به شعر و ادبيات راه استاد معنوي خود، فريدريش روكرت، را مي پوييد. او خود درباره هدف و مقصود روكرت مي گويد: هدف اصلي روكرت از تحقيقاتش اين بود كه نشان دهد همه زبان ها اصل يگانه اي دارند و معتقد بود هر كس زبان هاي بيشتري بداند، كليد راه يافتن به قلب مردم را در دست دارد و مي تواند وحدت بنيادي بشريت را كه در پس پشت زبان هاي گوناگون پنهان است دريابد. بنابراين استاد شيمل كه مترجمي كوشا و توانا نيز بود مانند روكرت به دنبال آن بود كه از راه تحقيقات علمي و ترجمه شعر از زبان هاي مختلف، وحدت احساس در ميان همه اقوام و در نتيجه يگانگي عشق را در هفت اقليم و در دوران قديم و جديد به نمايش وي بگذارد معتقد بود كه شناخت شعر ملي، شناخت روح آن ملت است و تنها وسيله موثق براي ايجاد دوستي و تفاهم ميان ملت ها و اقوام، آشنايي به كلام شاعران است. از اين بانوي مستشرق و اسلام شناس فرهيخته بيش از صد كتاب منتشر شده كه از ميان كتابهايي كه فارسي ترجمه شده است مي توان به سيرت ابن خفيف شيرازي، خوشنويسي در فرهنگ اسلامي، ادبيات اسلامي هند، ابعاد عرفاني اسلام، درآمدي بر اسلام، شكوه شمس، نام هاي اسلامي، تبيين آيات الهي، من بادم و تو آتش، زن در عرفان و تصوف اسلامي اشاره كرد. دو اثر ديگر هم به نام و محمد پيامبر اوست و محمد اقبال: شاعر و فيلسوف پيام گذار به زودي به فارسي منتشر خواهد شد. آثار ايشان حوزه هاي اسلام شناسي، ادبيات شبه قاره هند، ترجمه اشعار گوناگون از شاعران كلاسيك گرفته تا شاعران معاصر، تاريخ اديان، اقبال شناسي، مولوي شناسي، عرفان شرق را در بر مي گرفت. آخرين كتاب ايشان زندگينامه خود نوشتي است با عنوان مشرق زمين و مغرب زمين; زندگي غربي _ شرقي من كه در سال 2002 ميلادي در مونيخ منتشر شد. كتابي نيز همزمان با آخرين حضور ايشان در شرق و ايران در مراسمي به مناسبت نكوداشت ايشان در دانشگاه تهران با عنوان افسانه خوان عرفان; نگاهي به زندگي و آثار پروفسور آنه ماري شيمل چاپ و منتشر شد. پروفسور آنه ماري شيمل در پژوهش ها و نوشته هاي خود موفق شد كه حاصل تحقيقات گذشتگان و آنچه خود ساليان دراز با شكيبايي و صرف وقت بسيار درباره فرهنگ و تاريخ و معارف شرق هم از راه مطالعه و پژوهش و هم با سير و سلوك و گشت و گذار در گوشه و كنار جهان فراهم آورد و با زباني روشن و كلامي شعرگونه و جذاب در اختيار خوانندگان قرار دهد. از اين رو آثار اين بانوي دانشمند نه تنها ماخذي معتبر براي اهل تخصص و تفحص و دانش پژوهان و دانشجويان رشته هاي گوناگون خاورشناسي است بلكه عامه كتابخوان نيز با سعي اندك مي توانند از اين تحقيقات سود فراوان برند، خاصه آنكه در ميان تاليفات و ترجمه هاي ايشان كمتر نوشته اي را مي توان يافت كه جاي جاي آن قطعه شعري زيبا از سرايندگان شرق گنجانده نشده باشد. يادش گرامي باد!