Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59956S7

Date of Document: 2003-02-05

شعر شاملو به كمكم آمد با پرند زاهدي كارگردان فيلم زير خاكستر مختار شكري پور به * نظر مي آيد كه در فيلمتان به تجربه ها و سبك و سياق خاصي كه به خيلي از گونه ها و قالبهاي سينمايي پهلو مي زند روي؟ آورده ايد بعضي ها آن را سوررئال مي دانند ولي خود من آن را يك فيلم اكسپري منتال مي دانم. البته فيلم ام جدا از سوررئال نيست ولي صددرصد سوررئال هم نيست زيرا سوررئال اصول زيادي دارد كه من آن ها را در اين فيلم رعايت نكرده ام. به همين خاطر ترجيح مي دهم كه كارم را اكسپري منتال مطلق بدانم. ويژگي هاي * اكسپريمنتالي اين فيلم چه؟ مي باشند اگر به معناي لغوي اكسپري منتال بپردازيم، معني اش تجربي مي شود و بنابراين ما در اين فيلم سنت شكني كرده و دست به تجربه جديد زده ايم. در يك فيلم تجربي ما مي توانيم تجربه كنيم كه سكانس هايمان با همديگر همگون يا از يك زاويه ديد نباشند; ما مي توانيم به تلفيق نامتناسب و در عين حال مناسب از لحاظ تصويري در فرم و محتوا برسيم. حالا تا چه حد موفق بوده ام؟ نمي دانم جداي * از اين كه دست به تجربه هاي جديدي در اين كارزده ايد ولي تحت تاثير فضاي كار ويدئو كليپ كه بيشتر از اين هم چند كار كليپ ساخته ايد قرار؟ گرفته ايد فكر مي كنم اصلا كارم تحت الشعاع ويدئو كليپ قرار نگرفته و زماني كه به فيلمبرداري كار پرداختم، فيلم كاملا دكوپاژ شده بود و اين خواست من بود كه ساختار تركيبي سينما و شعر را تجربه كنم، يا شعر شاملو بايد در اين كار باشد; يا موسيقي سوار بر تصاوير باشد يعني تصوير و موسيقي در كارم با هم مونتاژ موازي شوند و به نظرم اين كار هم صورت پذيرفته است. من دوست داشتم اكسپريمنتال را اينگونه تجربه كنم يعني سينماي شعر و احساس را تجربه كنم و اصلا كارم تحت تاثير كارهاي قبلي ام نبوده است كه به عنوان مثال مي توانم اشاره كنم به فيلم ديگرم هستي كه يك فيلم كاملا كلاسيك با يك دوكوپاژ كلاسيك و كمي هم موسيقي است. در هر صورت من دوست داشتم كه با نماهاي حركتي، با موسيقي و شعر اين شيوه شعر و سينما را تجربه كنم. در * كار ويدئو كليپ هم اين مواردي كه شما ذكر كرديد در كنار هم قرار؟ مي گيرند البته من ويدئو كليپ را اصلا از سينما جدا نمي دانم و به نظر من هر گونه ساختار تصويري فيلم است. وقتي ويدئو كليپ فيلم سينمايي يا سريال نيست پس فيلم كوتاه است منتهي با ساختار خودش. يعني ماكليپ را با استفاده از شعر و موسيقي مي سازيم ولي اين اتفاق براي يك فيلم كوتاه نمي افتد يعني فيلم را مي سازيم و بعد روي آن موسيقي مي گذاريم. از اين رو من اين جدابندي را قبول ندارم و به نظر من يك ويدئو كليپ ساز حرفه اي يك فيلمساز حرفه اي فيلم كوتاه است. * آيا شعر شاملو (هرگز از مرگ نهراسيده ام... ) در فيلمتان مصداقي تماتيك پيدا مي كند كه آن را به كار؟ برده ايد هنگامي كه فيلمنامه بازنويسي نهايي شد خيلي چيزها نسبت به نسخه اوليه فرق كرد و بعضي موارد مثل موسيقي و شعر شاملو به آن اضافه شد زيرا حس كردم كه خيلي چيزها را هنوز نتوانسته ام بگويم و به همين خاطر از شعر شاملو براي القاي مضمون تصاوير كمك گرفتم; نمي خواستم فريش بگذارم و يا با زيرنويس براي همه ماجرا را توضيح بدهم. شعر استاد شاملو به من كمك كرد تا حدي به مضمون قصه نزديك شوم. البته اين باور را دارم كه شعر شاملو آن چنان گسترده و بزرگ است كه شايد تصاوير من جوابگوي شعر شاملو نباشد ولي من از ظن خود يار شعر شاملو شده ام. نگاه * شما به دختر سفيدپوش فيلم كه شما آن را به عنوان فرشته مرگ گرفته ايد مرتب دچار نوسان است آيا خود شما قائل به اين نگاه دوگانه يا چند گانه؟ هستيد تنها چيزي كه براي من در اين جا مهم بود اين بود كه مرگ را با تعريفي كه آدم ها از آن دارند نشان ندهم. در قرآن آمده است كه فرشته مرگ تنها فرشته اي است كه در هر شكلي مي تواند بر آدم ها ظاهر شود يعني مي تواند به صورت اشيا، حيوان، زن زيبا و.. اما من خواستم كه مرگ را دوست داشتني نشان دهم زيرا عزرائيل فرشته و فرستاده خدا است و به همين خاطر نمي تواند بد مرگي باشد كه هنر مي فهمد و خودش دچار ترديد و در نهايت تسليم است. * شما تاكيد خاصي روي زيبايي داريد در حالي كه با موقعيت تلخي هم مواجه هستيم يعني هنرمندي كه دارد به طرف مرگ مي رود، دليل اين همه تاكيد؟ چيست نمي خواستم تلخي ها و تاريكي ها را ببينم و مي خواستم جدال بين مرگ و زندگي در روزهاي آخر زندگي يك هنرمند را فقط به صورت زيبايي مطلق ببينم و شما در تصاوير من هميشه پلان هاي رنگي، تصاوير طبيعت، سرسبزي و حركت دوربين بين اين موارد را مي بينيد زيرا فكر مي كنم كه هنرمند هنگام زايش هنري تلخي هايي كه هست را نمي بيند و حتي اگر هم ببيند از زشتي ها دريافت زيبايي مي كند. حس * نمي كنيد اين همه زيبا ديدن باعث شده كه فيلمتان در يك فضاي سانتي مانتال و احساساتي؟ بغلتد شايد درست نباشد كه من اين نقد را روي همكاران فيلمسازم بكنم ولي زماني كه اين فيلم را ساختم حالم از ديدن اين همه تلخي و سياهي در تصوير و نه حتي خاكستري _ بد شده بود و از اين ها مي خواستم سپيدي ببينم وگرنه همه ما اين تلخي ها را من مي بينيم در اين كار سنت شكني كرده ام و فيلم را هم به جشنواره هاي بين المللي مي فرستم. متاسفانه فيلمسازان ما _ به خصوص فيلمسازان جوان _ با بزرگنمايي ضعف هاي اجتماع ما جوايز بين المللي را نصيب اين كشور مي كنند ولي به چه قيمت نمي گويم كه واقع گرا نباشيم ولي كمي هم از منظر خوبي نگاه كنيم.