Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59956S3

Date of Document: 2003-02-05

روزي روزگاري احمد غلامي دارودسته هاي نيويوركي تازه ترين فيلم مارتين اسكورسيزي است. فيلمي كه استاد 25 سال تلاش كرد تا آن را روي پرده سينما بياورد و يكي دو سال قبل مجالش را پيدا كرد و آن را ساخت. اين فيلم اقتباسي است از كتاب دارودسته هاي نيويورك كه در سال 1928 به قلم هربرت آزبوري در چهارصد صفحه به چاپ رسيده است. خورخه لوئيس بورخس داستان كوتاهي در كتاب تاريخ جهاني شرارت دارد، به نام ايستمن بوزينه، دلال مظلمه كه سهيلا ماهرنيا اين كتاب را دقيق و پاكيزه ترجمه كرده است. درواقع، مارتين اسكورسيزي و بورخس هر دو به سراغ كتابي مشترك رفته اند. اسكورسيزي داستان دار و دسته خرگوش هاي مرده و بيل قصاب را برگزيده و بورخس ايستمن بوزينه، دلال مظلمه را دو نوع نگاه به يك كتاب و دو سليقه در يك نگاه كتاب است دارودسته هاي نيويورك زندگي آدم كش ها، لات و لوت ها، جيببرها، مهاجران گرسنه و بيمار و سياستمداران حامي اوباش و تبهكاران است. فيلم دارودسته هاي نيويوركي به اغتشاش سال هاي 1846 نيويورك مي پردازد. داستان در Five Points نيويورك، كه يكي از خشن ترين خيابان هاي دنيا در آن زمان است، مي گذرد. به گفته اسكورسيزي چارلز ديكنز در 1850 به ديدن اين محله رفته است. ديكنز مي گويد: اينجا حتي بدتر از شرق لندن است. او در يادداشت هاي آمريكايي نوشت: مكاني كثيف، فاسد با خوك هايي كه بالا و پايين محله مي دويدند... تاريخ آمريكا تاريخ همين خيابان ها است و در همين اغتشاش هاي خياباني است كه نطفه مي بندد و شكل مي گيرد. مهاجراني گرسنه كه از سرزمين هاي ديگر مي آمدند تا در آمريكاي آزاد و وحشي بجنگند، پولدار شوند يا بميرند; مهاجراني با تنوع ديدگاه ها، با دين ها و مرام ها و منش هاي مختلف در مواجهه با بومي هاي آمريكايي; تست دموكراسي، دموكراسي روييده در اغتشاش مهاجرت و خشونت. آمريكاي امروز دقيقا ثمره همان آمريكاي ديروز است. حضور رنگارنگ مهاجرت در اين كشور و محله هاي مختلف آن زبان گوي اين سنت ماندگار است. پارادوكس خشونت و دموكراسي هنوز هم در بستر فرهنگ آمريكا جاري است. فيلم اسكورسيزي اگرچه داستان يك انتقام گيري ساده است، اما در روند داستان اين انتقام گيري به لايه هاي ديگر مي رود و وضعيت اجتماعي، نژادپرستي و سياستمداران پشت پرده كه سازندگان آمريكاي امروز هستند را پر رنگ مي كند. اين فيلم آميزه اي از سينما، ادبيات، تاريخ و حتي سنت نمايش است. صحنه كارد پراني برگرفته از دوئلي آييني است كه در صحنه هاي نمايش اتفاق مي افتد، واقعيتي بر روي صحنه تئاتر. درست شبيه همان صحنه اي كه اسكورسيزي در كاردپراني بيل قصاب ( دانيل. لوئيس دي ) به طرف معشوقه آمستردام والون ( دي كاپريو ) نشان مي دهد. به گفته نوپيرس منتقد بي. بي. سي، حتي ديالوگ ها هم جنبه نمايشي دارد كه اغلب به زبان انجيل است. در اين بلبشو محور دراماتيك انتقام نيز ادامه دارد و رفته رفته به اوج خود مي رسد، والون (دي كاپريو ) همكار قاتل پدرش بيل قصاب (دانيل. دي. لوئيس ) مي شود. بيل قصاب با تمام خشونت و بربريت و نفرتي كه نسبت به مهاجران دارد، چون فرزندي ندارد والون را مثل پسر خودش مي داند. والون آدم بي كله باهوشي است كه مي تواند راهش را در اين بلبشو باز كند، او مايه اصلي را، كه همان نفرت است، در وجود خود دارد. جنبه ادبيات نمايشي فيلم در همين نكته نهفته بيل است قصاب بايد كسي را بكشد كه حس پدري به او دارد و والون انگار بايد پدرش را بكشد. اين ماجرا اگر چه در تنه سنگين فيلم به سختي نفس مي كشد اما هيجان و تعليق را در دل مخاطبان به وجود مي آورد. فيلم اسكورسيزي فيلمي مهم و جاه طلبانه است. بسيار امكان دارد خيلي ها اين فيلم را نپسندند، اما در عظمت آن ترديدي به نيست خصوص صحنه نبرد آغازين فيلم كه برف ها با خون نژادپرستان و مهاجران رنگين مي شود. در خاتمه بايد گفت: بازي دي كاپريو در برابر بازي دانيل دي لوئيس كه حتي نقش منفي را دارد به گونه اي جدي رنگ مي بازد.