Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59956S2

Date of Document: 2003-02-05

صورتي راكمدي ببينيد گفت وگو با فريدون جيراني، كارگردان فيلم صورتي اصغر يزداني احساس كردم تريلوژي سه گانه من قرمز، آب و آتش، شام آخر در نقطه اي مي تواند تمام شده تلقي شود و من تجربه اي ديگر را كه دوست داشتم تجربه كنم ساعت 6 عصر با فريدون جيراني قرار گذاشته بودم كه در دفتر هفته نامه سينما پيرامون آخرين فيلمش صورتي گفت وگو كنيم، اما از آنجا كه آدرس محل كارش را دقيقا نمي دانستم، با شتابزدگي يكساعت مانده به موعد مقرر به موبايلش زنگ زدم و قبل از آنكه آدرس را بگيرم، جيراني گفت كه زودتر بيا من منتظرت هستم، و خود را با عجله به دفترش رساندم، حتي يك دقيقه هم تاخير نكردم. او مثل هميشه با خنده و شتاب مرا به اتاق كارش دعوت كرد، و پيش از آنكه به حاشيه بپردازيم، گفت وگو را آغاز كرديم، براي آنكه حس مي كردم جيراني مي خواهد زودتر اين گفت وگو را به پايان برسانيم، اما وقتي وارد بحث شديم بي آنكه وقفه اي ايجاد شود، به تمام سوالاتم با حوصله جواب داد. *** در * صورتي شخصيت يك كودك محور داستان فيلم است. اين فيلمنامه از لحاظ مضمون تفاوت هايي نسبت به فيلم هاي قبلي تان دارد. اين فيلم اصلا ربطي به فيلم هاي قبلي ام ندارد. مي توانم بگويم 3 فيلم قبلي من - قرمز آب و آتش، شام آخر - در يك رديف هستند ولي اين فيلم تقريبا در ژانر سينماي كمدي و طنز قرار البته مي گيرد كمدي به معناي كمدي اسلپ استيك - بزن بكوب - نيست. فيلم سعي كرده همه ماجراي واقعي و تلخ طلاق و بچه هاي حاصل از طلاق را با زبان شوخي و طنز و كمي شايد گزنده، در يك خانواده نيمچه فرهيخته - طبقه متوسط - روايت كند. با * توجه به اين كه در 3 فيلم قبلي تان قتل هاي خاصي اتفاق مي افتاد كه آنها را يك جوري به هم گره مي زد، چرا از آن فضا بريديد و به سمت كمدي؟ آمديد از آن فضا نبريدم. احساس كردم تريلوژي سه گانه من - قرمز، آب و آتش، شام آخر - در نقطه اي مي تواند تمام شده تلقي شود و من تجربه اي ديگر را كه دوست داشتم، تجربه كنم. به ويژه كه احساس كردم در فضاي 81 شايد يك مقداري شادي و پرهيز از سينماي تلخ لازم باشد و باز هم احساس كردم اصلا اين چرخش براي من لازم است كه يك تجربه ديگري در ژانري كه در ابتدا در فيلمنامه نويسي دوست داشتم اما در فيلمسازي به سراغ آن نرفتم، داشته باشم. سه * فيلم قبلي شما از ديدگاه روان شناسي شخصيت ها را تحليل مي كند، آيا اين فيلم هم اين جنبه هاي روان شناختي را؟ دارد وجود دارد ولي با زبان و شيوه خاص خودش; شيوه طنز و شوخي. البته وقتي مي گويم شوخي انتظار نداشته باشيد فيلمي ببينيد كه قاه قاه بخنديد. اصلا چنين فيلمي نيست و يا فيلمي كه خيلي مفرح باشد. اما لحظات تلخ و يا شخصيت هايي كه قرار است روانكاوي شوند و پديده هاي خاصي هستند و جنس خاصي دارند با زبان سينماي طنز بررسي مي شوند. روان شناسي شخصيت در فيلم وجود دارد و من فكر مي كنم سه شخصيت اصلي من - شهرام شباويز، سحر ماهان، ليلا مشرقي - از زواياي مختلف در فيلم طرح و بررسي شده اند. علت * اينكه اين آدم ها را آدم هاي فرهيخته جامعه گرفتيد، چه؟ بود من اصلا معتقدم و علاقه دارم كه به معضلات فكري و ذهني طبقه متوسط بپردازم و طبقه اي كه به هر حال اين روزها هم درگيري ذهني و فكري و هم درگيري اقتصادي يعني دارد دو تا درگيري در آن قاطي به است هر حال يكسري هستند كه درگيري فكري و ذهني طبقه متوسط را ندارند. هم در شام آخر به درگيري ذهني طبقه متوسط پرداختم، هم در قرمز و يك جوري هم در آب و آتش. حالا چرا عناصر فرهنگي انتخاب؟ كردم براي اينكه معضلات و طلاق را از زاويه ديگري نگاه كنم كه تا به حال نگاه در نشده پيرامون ما هم خيلي وجود داشته و خيلي اين اتفاقات را ديده بودم. كاراكترها، خاص هستند و به طور خاص در قشري هستند كه به آن وابسته هستند. به هر حال يك كارگردان تئاتر و يك زن نوازنده و موسيقيدان هست. بنابراين معضلات ذهني، فرهنگي و حتي اختلافاتشان هم با اختلافات اقشار ديگر كاملا متفاوت است و من دوست داشتم كه به اين تفاوت بپردازم. تصور مي كنم شما هم اگر اين فيلم را ببينيد متوجه خواهيد شد كه تا يك ميزاني به يكسري اتفاقات نزديك شديم. طرح يك جور زندگي ملال آور و كسالت آور، يك جور زندگي توام با بي برنامگي و شلخته يك قشر از جامعه است. شخصيت هاي * اصلي صورتي 3 نفر هستند كه يك مثلث عشقي را تشكيل مي دهند چرا راوي را يك كودك قرار؟ داديد مي خواستم از زاويه ديد يك كودك به اين روايت بپردازم اما نه كودكي كه گريه و زاري مي كند و نه كودكي كه در آثار ملودرام وجود كودكي دارد كه حتي واكنش هم نشان مي دهد برخورد تلخ هم دارد. اصلا كودك فيلم ما نه تنها شيرين نيست بلكه تلخ است و تلخ هم برخورد مي كند و اين تلخي مدنظرم بود كه از زاويه يك كودك و بچه هايي كه گرفتار اين معضل هستند و آن را مي فهمند، ولي زبان و راهي براي گفتن فهميده هايشان نيست، به آن به بپردازم ويژه كودكاني كه وقتي در موقعيت از هم گسيختگي خانوادگي قرار مي گيرند و معترض و عصبي مي شوند. شما * كه فيلمنامه نويس هم هستيد و اين شخصيت ها را هم انتخاب كرديد، منابع پژوهشي شما چه چيزهايي؟ بود آيا منابع آماري؟ داشتيد منابع پژوهشي در سينماي ايران خيلي منابع گسترده اي نيست و من فكر مي كنم به اين صورت نيست كه همه بروند تحقيق كنند و نمونه هاي آماري را ببينند. اين فيلمنامه نويسي و نمونه هاي آماري به تجربه هاي شخصي آدم بستگي دارد و نوع و جنس زندگي كه خودشان با آن درگير هستند و يا با اطرافيان درگيرند. به هر حال آن جنس زندگي كه در اين فيلم بود را خيلي خوب البته مي شناختم نه به اين صورت كه بتوانم همه ابعاد آن را بررسي كنم. چون فيلم هم اين ادعا را ندارد اما اطرافم پر از اين آدم ها و شخصيت ها بود. من مي خواستم در فيلمنامه با شكل ديگري مطرح شان كنم و چون مي دانستم كه جنس رفتار شخصيت ها به چه صورت است، اينها به من كمك كرد تا در مورد روابط بتوانم عمق بيشتري به آنها بدهم. سه * فيلم قبلي تان يك جور ملودرام هاي مدرن در است اين فيلم بيشتر جنبه هاي كمدي را رعايت كرده و به سمت كمدي رفته ايد مي خواستم بدانم به لحاظ كارگرداني وقتي به سمت اين نوع كار رفتيد و خواستيد اين سبك را تجربه كنيد، چه دغدغه اي؟ داشتيد من سينماي كمدي جديد آمريكا را كه تام هنكس، مگ رايان، كلمبوس و.. نقش دارند، جنس اين برخوردها و رابطه ها را به شكل مدرني از كمدي در آثار جديد آمريكايي ديده بودم كه من را قلقلك مي داد و وسوسه مي كرد كه تجربه اين كمدي مدرن را داشته باشم. با آگاهي و نه اتفاق به سراغ اين نوع سينما رفتم و چون شما فيلم را نديديد من نمي توانم در موردش زياد صحبت كنم. اي كاش فيلم را مي ديديد و من مي توانستم در مورد ريتم و لحن و جنس كار صحبت كنم اما سعي كردم لحن و كار و جنس پرداخت كار را نزديك به آن كمدي ها كنم و تصورم در بين كارهاي خودم اين است كه تا اندازه اي موفق شده ام كه اين لحن را دربياورم. لحن هر فيلمي مشخص كننده جنس كارگرداني و فيلمساز آن است و اگر فيلمسازي نتواند لحن كارش را پيدا كند نمي تواند آن لحن هم ساختار دكوپاژ و هم ساختار برخورد با نحوه بازيگرداني را مشخص كند. از روز اول كه رفتم به سراغ اين فيلم، مي دانستم كه با قصه پرفراز و نشيبي سروكار ندارم. قصه اي مثل شام آخر ندارم. به هر حال عشق تلخ و سوزناكي ندارم. قصه اي مثل شام آخر ندارم. به هر حال عشق تلخ و سوزناكي در آن قرار نداشت و برخوردها و قتل و جنايت در آن نبود. بنابراين لحظه در آن خيلي موثرتر از كليت آن است و لحظات هستند كه در پيوند با هم مي توانند ساختمان كلي باشند. بنده به آن لحظه سازي فيلم خيلي علاقه دارم. راجع * به انتخاب بازيگران توضيح دهيد كه چه طور شد اين افراد را انتخاب؟ كرديد طبق معمول در انتخاب بازيگر دور همه بازيگران چرخيدم و حداقل اكثر بازيگران زن سينما را تست زدم و چند بازيگر مرد شاخصي كه در اين رده وجود داشتند، با آنها صحبت كردم و نهايتا در مورد دو شخصيت اصلي قصه، احساس كردم آقاي رامبد جوان به جنس كمدي و سينماي كمدي اي كه من به دنبال آن هستم نزديك است و خودش هم فيلم فرنگي مي بيند و يك شناختي هم از آن سينما و بازيگران دارد و بازيگري اش هم خوب است. در مورد سحر ماهان هم بازيگران زن را تست زده بودم و احساس مي كردم تفرعني كه در صورت خانم ميترا حجار هست، به نقش نزديك است. جنس صورتش هم جواب در مي دهد مورد خانم فقيه سلطاني هم اصلا حضورش باعث شد سناريو را تغييراتي بدهم. به خاطر اينكه در زندگي گذشته اش تجربه اي داشت به نام نمايش سياه كه نقش يك سياه را بازي كرده و اولين زني بود كه نقش سياه را بازي كرده بود. من موقعي كه خواستم اين نقش سياه را به زن بدهم، اولين كانديدايي كه به من پيشنهاد شد و من متاسفانه نمايش را نديده بودم كه گفتند نمايش خوبي بوده به كارگرداني گلاب آدينه - خانم فقيه سلطاني بود. وقتي شخصيت سياه را انتخاب كردم، بلافاصله با ايشان تماس گرفتم، او آمد. طي صحبت هايي كه با هم داشتيم يكسري تغييراتي هم در سناريو انجام دادم و در واقع نقش مطابق او نوشته شد. در * ساخت صورتي با مشكل خاصي روبه رو؟ نشديد مشكلات به هر حال در سينماي ايران وجود دارد ولي من با مشكل حادي برخورد نكردم كه بگويم اين مشكل لطمه فراواني به فيلم زده به هر حال سعي كرديم كه در بهترين شرايط كار كنيم. ما سعي مي كرديم از امكانات موجود استفاده كنيم. مشكلي كه بخواهم به زبان بياورم و خيلي حاد باشد وجود نداشت ولي به هر حال ساختار توليد در سينماي ايران در خودش نواقص و بي برنامگي ها و آشفتگي ها و بهم ريختگي هايي دارد كه جزو ذات ساختار توليد ايران است. يعني طوري نيست كه فكر كنيد مشكل ندارد. اصولا ذات توليد در سينماي ايران نظم و برنامه ريزي و شكل درست و منسجم كارهاي آن طرف دنيا _ آمريكا _ را ندارد. گرچه من شنيدم ايتاليا و اروپا هم جنس ما هستند. اساسا * اميدي هست كه روزي با تمهيدات و تفكراتي اين موانع اصلاح؟ شود در روحيه يك ايراني چيزهايي وجود دارد كه جزو ذات ايراني است. هيچ وقت فكر نمي كنم كه نظم در روحيه ايراني چيز ته نشين شده و جا افتاده اي باشد. در همه قرارهايي كه با هم مي گذارند، هميشه دير مي كنند. در روحيه ايراني، جمع گرايي و روحيه شورايي و تشريك مساعي و تفاهم و همكاري هاي جمعي خيلي وجود ندارد. بنابراين روحيه فردگرايي وجود دارد. همين روحيه هايي كه در فرهنگ ما هست، در ذات جامعه هم مي آيد و ساختار توليد هم از اين روحيه ها نشات مي گيرد. بنابراين در عين حال كه مي گوييد بايد سر ساعت كار را شروع كنيم و يا تمام شود، هيچ وقت در سينماي ايران اين طور نيست كه سر ساعت همه چيز مطابق برنامه شروع و تمام شود و يا وقتي سر صحنه رفتي همه چيز از قبل مطابق برنامه آماده اگر شود چه الان خيلي وضع بهتر شده است ولي آن چه كه بخواهد ايده آل باشد طبيعتا نيست. موسيقي * انتخابي لطمه اي به ساخت فيلم؟ نمي زند من مدت ها است دارم به اين نتيجه مي رسم كه موسيقي را هر چه كمتر و انتخابي كنيم بهتر است تا اين كه موسيقي براي فيلم بسازيم. نمي خواهم به هيچ آهنگسازي توهين همه كنم براي من قابل احترامند. ولي تصورم اين است كه گاهي ساخت موسيقي هايي كه با جنس فيلم جور نيستند و ساز جداگانه اي از فيلم مي زنند و همين طور مي آيند و سر تا سر فيلم مي شوند، اشكالات عمده و عديده اي براي فيلم ايجاد مي كند. فيلمي كه من ساختم به موسيقي هم نياز داشت و هم نداشت. مي توانستم فيلم را خيلي آمريكايي ببينم و 4030 دقيقه موسيقي پخش كنم و از طرفي هم مي توانستم جور ديگري ببينم و موسيقي كم كار كنم. در عين حال كه در دل داستان هم موسيقي يك بود تئاتر رو حوضي كه دو تا ساز در آن وجود داشت. بنابراين موسيقي از ابتدا در اين صحنه ها وجود داشت كه من راه دوم را انتخاب كردم. يعني موسيقي كمتر و محدودتر و آن هم براي صحنه هايي كه كمبود آن حس مي شد. فيلم هايي * كه به طرف طنز مي روند يك جورهايي متكي به موسيقي؟ هستند بسيار زياد متكي به موسيقي هاي لحظه اي هستند كه آهنگسازان هم خوب مي سازند. تاش هايي از موسيقي هست كه كمك مي كند به لحظات طنز و شوخي كه من اين را در فيلم ندارم. احتمالا جاهاي كوچكي خواهم داشت ولي همه جا نيست. موسيقي هاي انتخابي معمولا يا موسيقي كلاسيك است يا موسيقي هايي كه خيلي شناخته شده نيست كه در ذهن شما باقي باشد. ما بر اساس يكسري آهنگ هايي كه براي چيزهاي ديگر ساخته شده و حالا براي فيلم مناسب بوده از آن ها استفاده مي كنيم. در * اين فيلم هم نازنين مفخم در تدوين شما را ياري؟ مي كند تدوينگرها تقسيم بندي نشده اند به كمدي، جنايي و.. نمي دانم كه در فرهنگي هم اين تقسيم بندي هست و يا؟ نه خيلي اطلاعات دقيقي در اين مورد ندارم. ما با خانم مفخم سر فيلم شام آخر آشنا شديم كه آن هم نه به عنوان تدوينگر، بلكه براي نگارش فيلمنامه و او كمك كرد كه من فيلمنامه شام آخر را تكميل كنم. در فيلمنامه نويسي نگاه خوبي داشت و در همان جا فهميدم او در مونتاژ هم تبحر و تجربه دارد و آن جا تصميم گرفتم كار را به مفخم فكر بسپارم مي كنم دو فيلم ميركريمي _ زير نور ماه و كودك و سرباز _ را مونتاژ كرده كه من هر دو را ديده بودم. او فيلمنامه را نوشت و ديدم كه تجربه تدوين را هم دارد و خيلي هم مايل است كه تدوين كند و موفق هم شد. در شام آخر با دقت و كنجكاوي و گذاشتن وقت اين كار را كرد و حاصل مونتاژ هم خوب بود و اين كار را ما در فيلم بعدي هم ادامه داديم كه حاصل كار باز خوب است. به هر حال آدم بعد از چند تا كار بايد گروه خودش را مشخص كند. در * فيلم قرمز، فيلمنامه و قصه اي كه در آن تنيده شده، قصه تازه اي است. قصه اي كه جاذبه لازم را ايجاد مي كند كه من تماشاچي به سينما بروم و فيلم را ببينم. در واقع قصه گارانتي فيلم است كه فروش برود. آيا اين اتفاق در صورتي هم؟ افتاده من اين تجربه ها را در فيلم شام آخر و آب و آتش هم دارم. اگر در قرمز متكي به قصه است و قصه اي كه تعليق آن زياد است، در آب و آتش اين طور نيست و در شام آخر هم اين طور نيست. آدم وقتي تجربه مي كند و جلو مي آيد سعي مي كند بار روايت داستاني و قصه گويي را كم كند و به بار ديگر فيلمش بيافزايد و كوشش هر كارگردان اين است. من در قرمز تابع قصه اي بودم كه خودم نوشته بودم و دوست داشتم و در آب و آتش كوشش كردم يك مقدار از روايت صرف داستان خارج شوم و فيلم را بيشتر دوست دارم و در شام آخر هم اين كوشش بود، چون هسته اصلي داغ تر از آب و آتش بود موفق تر در شد هر صورت نسبت به 3 فيلم قبلي هسته خيلي داغ به عنوان قصه اي وجود ندارد. بنابراين حالا ديگر بيشتر به اين متكي بودم كه اثري كه خيلي به قصه متكي نيست و خيلي متكي به روايت و حوادث مكرر پشت سر هم نيست و در آن اتفاقات محير العقول و حوادث جانكاه نمي افتد، بايد به كارگرداني اش خيلي اهميت داد. بنابراين صورتي يك جور فيلمنامه اي است كه در مرز ساخت نوشته شده است. در * فيلم هاي كمدي، كارگردانان از يك نوع بداهه پردازي استفاده مي كنند آيا اين اتفاق در فيلم شما افتاده؟ است _ خيلي زياد نه. چون فيلم كمدي اي نيست كه بازيگر را رها كنيم كه به سهم خودش آن را نجات تمام بدهد صحنه ها با ديالوگ ها را آماده داشتيم. همه چيز مشخص بود. به هر حال وقتي بازيگر ديالوگ را مي گويد امكان دارد جمله را جوري كم و زياد كند و يا پيشنهاد بدهد كه از اين اتفاقات زياد مي افتد. جشنواره * فجر ايران جوري برنامه ريزي شده كه در دقايق آخر تمام فيلمسازان به دنبال اين هستند كه فيلمشان به جشنواره شما برسد دليل اين امر را چه؟ مي دانيد نمي شود فيلم از قبل آماده؟ شود به نمي شود خاطر اين كه اين سنت در فيلمسازي بعد از انقلاب ايران به وجود آمد. جشنواره اي در سالگرد انقلاب برگزار مي شود كه شكل نمادين پيدا كرده است. قبل از پايان سال برگزار مي شود و شكل مرور بر توليدات يك سال را دارد. بنابراين گرچه در چند سال اخير، بعد از روي كارآمدن آقاي داد وابستگي توليد به جشنواره حذف شده و فيلم ها خارج از جشنواره اكران مي شوند و همه فيلم ها هم نبايد از كانال جشنواره بگذرند، ولي همچنان جشنواره به عنوان نماد يك جشنواره ملي و ميهني است كه همچنان در تاريخ خاص خودش كه يادآور يك دگرگوني و يك انقلاب است، مي خواهد همه فيلمسازان را كه در اين سينما هستند دور خود جمع كند. يك گشت و سرور و شادماني و يك فضايي ايجاد كند كه در اين فضا برگزيده هايي را هم انتخاب كند كه سمت و سوي سينما در سال آينده از طريق اين برگزيده ها شكل خودش را پيدا مي كند. بنابراين اين حرف يك مقدار دشوار است مگر اين كه جشنواره بين المللي شود و از حالت دو جشنواره كه در كنار هم برگزار مي شود _ اسما _ از جشنواره بين المللي و جشنواره داخلي خارج شود و فقط به يك جشنواره بين المللي تبديل شود و تعداد فيلم هاي ايراني را كه در داخل است از 20 به 3 تا كاهش بدهد. در آن صورت شما شاهد اين كشمكش ها و اين جدال هاي واپسين روزهاي توليد نخواهيد بود. اين * به لحاظ تكنيكي بر فيلم تاثير بد؟ نمي گذارد ولي بله يك سنت پذيرفته شده است و برخي اين كوشش ها را خيلي دوست دارند براي اين كه در معرض قضاوت جشنواره قرار خب بگيرند جشنواره براي يكسري خيلي خوب است. براي فيلم هايي كه جشنواره به وسيله اعتبارش باعث شود آن فيلم شناخته تر شود. كما اينكه من معتقدم جشنواره در شناخت فيلم من ترانه 15 سال دارم خيلي موثر اگر بود آن فيلم خارج از جشنواره و بدون جشنواره اكران مي شد به اين موفقيتي كه در اكران داشت، نمي رسيد. در جشنواره يك ديد نخبه گرايي وجود دارد و اين ديد چه از سوي تماشاچي و چه تماشاچي منتقد جشنواره عرضه شود، امكان دارد كارهايي را كه با اين ديد نخبه گرايي مي آورد به خانه بجنگد. بنا بر اين چيزي است كه ويژگي جامعه ايران جشنواره اي است كه هم مي خواهد نخبه گرا باشد و هم مي خواهد از صنعت سينما دفاع كند، شايد همين تناقض هم هست كه يك آشفتگي ايجاد مي كند. چون همه جشنواره ها به هرحال يك سمت و سو و اهداف مشخصي دارند و روي آنها حركت مي كنند. مثلا جشنواره كن را مي دانيم كه به شدت نخبه گرا است و در آن كارهايي كه وابسته به صنعت سينماي تجاري است، وجود ندارد و اگر مراسمي هم به اسم اسكار است، همه مي دانيم كه خيلي فيلم هاي نخبه و هنري كه وجهه هنرمندانه خاص دارند در آن هيچ وقت جايزه نگرفته اند. فيلم هايي جايزه گرفتند كه قرار است هم به صنعت سينما رونق ببخشند و هم فيلم هاي معتبرتري شوند. جشنواره ما بين اين دو حالت سرگردان است. هم به دنبال ويژگي هاي نخبه گرايي مي رود و هم ويژگي هاي صنعتي سينما. براي همين نوسان باعث لطماتي شده و سمت و سوي خيلي مشخصي نداشته است. در * اين 21 سال كه جشنواره برگزار مي شود چه به عنوان فيلمنامه نويس و چه به عنوان كارگردان تحليل تان را راجع به اين 21 سال بگوييد. فكر مي كنم نكته اي كه گفتم _ جشنواره سرگردان بين نخبه گرايي و شناخت سينما صنعت _ اين بايد مشخصه اصلي اين جشنواره باشد كه در عين حال كه مديران مختلفي را به خود ديده از آقاي بهشتي به عنوان دبير نخستين جشنواره تا آقاي فريدزاده به عنوان دومين دبير جشنواره، بعد آقاي دباغي به عنوان سومين دبير جشنواره، آقاي داد به عنوان چهارمين دبير جشنواره و آقاي عسگرپور به عنوان پنجمين دبير جشنواره _ كه هر دبير در هر حال در شرايط خودش آمده، شرايطي كه قوانين جديدي قرار بوده بر سينما حاكم شود و يا نگاه جديدي از دولت به وجود آمده _ وقتي همه اين سال ها را نگاه كنيم مي بينيم اين مشكل در همه اين سال ها وجود دارد. يعني اين سرگرداني و نخبه گرايي و نگاه به صنعت، سينما و خط دادن به توليدات يك ساله سينما، همين سرگرداني است كه از ابتدا باعث شده آشفتگي ايجاد شود. چه در دوره آقاي انوار كه مثلا فيلم ناروني خيلي تشويق مي شود و فيلم كشتي آنجليكا از كنارش مي گذرند درحالي كه اين فيلم مي تواند سمت و سوي سينماي خوب را ايجاد كند. و چه در اين اواخر كه برخي فيلم هايي مي توانند در ذات سينما، به سينما رونق بدهند، در جشنواره مورد عنايت قرار نمي گيرند. به عنوان مثال بازيگر فيلم باران جايزه مي گيرد. باران فيلم خوبي است ولي بازيگرش يك آدم عادي است كه قرار نبوده بازيگر سينما بشود. ولي در فيلم باران بازي مي كند و در آن فيلم هم خوب است ولي در همان سال بازيگران حرفه اي وجود دارند كه از كنارشان مي گذرند. جشنواره بايد بفهمد كه بين بازيگر باران و بازيگر حرفه اي فرق است. كما اينكه پارسال شيفتگي همه ما به بازيگر فيلم ترانه باعث شد كه ما چشمان مان را ببنديم و يك بازيگر حرفه اي را كه 30 سال در سينما تلاش و كوشش كرده است نبينيم. در حالي كه مي توانيم بازيگر ترانه را تشويق و به او يك ديپلم تقديم كنيم و جايزه اصلي را به بازيگر حرفه اي بدهيم كه در اين سينما بازيگري را تجربه كرده و سختي كشيده است. بنابراين مشخص نيست كه جشنواره ما جشنواره سينماي ملي يا جشنواره اي است كه مي خواهد نخبه گرا گاهي باشد هم مي بينيد كه يك دفعه فيلم خواهران غريب به عنوان جايزه بهترين كارگردان، جايزه مي گيرد درحالي كه فيلم خيلي قوي و بهترين كار كيومرث پوراحمد نيست. كيومرث پوراحمد كارهاي بهتري در سال هاي قبل تر و بعدتر از آن داشته اين است نوسانات است كه جشنواره را دچار مشكل مي كند. در يك سال خواهران غريب جايزه بهترين كارگرداني را مي گيرد و در جشنواره ديگر بوي كافور، عطرياس هم تمام جايزه هاي جشنواره را به خود اختصاص مي دهد. دو نقطه كاملا متضاد وجود درست دارد است كه داوران، سليقه اي برخورد مي كنند. ولي هر جشنواره اي بايد اصول و اهدافش را مشخص كند كه اگر من داورش باشم با سليقه علاقه مندي به اقبال سينما صنعت، تا شما كه اگر داور آن باشيد كه علاقه مند به سينماي نخبه گرايي هستيد بدانيد كه بايد تابع شرايط آن جشنواره باشيم و راي بدهيم، نه تابع سليقه من و يا سليقه شما. يك نگاه يك كارگردان صورتي كارگردان: فريدون جيراني نويسنده فيلمنامه: فريدون جيراني مدير فيلمبرداري: محمد آلادپوش تدوين: نازنين مفخم طراح گريم: مهرداد ميركياني طراح صحنه و لباس: نگار استخر تهيه كننده: غلامرضا موسوي محصول: رسانه فيلمسازان بازيگران: رامبد جوان، ميترا حجار، فقيهه سلطاني، پرهام كرمي، مهدي صباغي، مهران رجبي، يلدا قشقايي و رضا شفيعي جم درباره فيلم: صورتي يا روايت اميرحسين شباويز كودك هشت ساله شروع مي شود. آغاز روايت به 4 سال قبل باز مي گردد و فيلم در آخرين دعواي يك زن و شوهر جوان از نگاه كودك چهار ساله شروع مي شود و تا هشت سالگي اين نگاه ادامه دارد. در حاشيه فيلم: صورتي اولين فيلم سينماي ايران است كه بيمه بازگشت سرمايه و بيمه تجهيزات سينمايي شد.