Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59956S1

Date of Document: 2003-02-05

بازيگران خوابزده گفت وگو با رضا كيانيان آقاي رضا كيانيان معتقدند كه بنده آدم مشكوكي هستم. البته اين اتهام ايشان چون ديگر القاب رايج اين دوره زمانه گاهي اوقات از زاويه اي مثبت خطاب مي شود. چون روشنفكر يا روزنامه نگار و حتي در برخي موارد معلوم الحال. خلاصه اين عقيده جناب كيانيان همواره بر سر ما سايه انداخته بود تا اينكه از او خواستم، حالا كه علاقه اي به گفت وگو ندارد، حداقل يادداشتي را درباره فيلم هايي كه امسال در جشنواره دارد براي ما بنويسد كه گفتند: با شخص شما مصاحبه مي كنم. ناگفته نماند كه حقير از اين لطف ايشان هم خرسند شدم و هم هراسان، چرا كه شخص بنده چندان تخصص و تحليلي در مقوله بازيگري، چه انواع سينمايي و چه انواع تياتري نداشته و ندارم ولي به جهت رفع پديده مذموم شك كه آقاي كيانيان در اينجانب سراغ داشتند از گفتن اين موضوع امتناع نمودم. با جناب كيانيان به سادگي هميشه كه مي نشينيم و گفت وگو مي كنيم و منعكس نمي كنيم، گفت وگو كرديم و ضبط كرديم _ قاعدتا آنچه مي خوانيد همه آنچه كه گفته شد نيست _ به خصوص كه در بخشي از آن جلسه احمد غلامي نيز حضور داشت كه اقوال ايشان در متن حاضر منعكس نشده است و قرار بر اين شد كه در فرصتي ديگر و گفت وگويي ديگر ايشان نيز حضور يابند و از حضورشان مستفيض شويم. يعني در تداوم كار صحنه اي صاحب تكنيك براي بازيگر شدن خاك صحنه بخورد بازيگر بايد و سبك مي شودنه فقط با خواندن اميرحسين رسائل به * گمانم نخستين تجربه بازي در يك فيلم محصول مشترك و بازي با يك بازيگر خارجي حرفه اي را پس از انقلاب در سينماي ايران شما داشتيد. كمي راجع به اين تجربه و اين كه چه طور توانستيد به حسي مشترك با بازيگر ژاپني برسيد، صحبت كنيد. نه اين طور نيست. چون فيلم هايي بود كه در تركيه و آلمان و... تهيه شده و بهترينشان خاكستر سبز حاتمي كياست و آن جا دوستان خوبم آتيلاپسياني و اصغر نقي زاده با بازيگراني خارجي بازي داشتند. اما فكر مي كنم فيلم فرش باد اولين محصول مشترك به معناي واقعي قبل است از انقلاب چند فيلم آمريكايي در ايران ساخته شد كه بعضي از بازيگران ما هم در آن ها نقش داشتند و بعد از انقلاب هم چند فيلم ايراني در خارج ساخته شد كه بازيگران خارجي در آن نقش داشتند. اما فرش باد يك محصول مشترك هم به لحاظ سرمايه گذار و مهم تر از همه اين ها مشترك به لحاظ فرهنگ بود. كمال تبريزي در اين فيلم يك برخورد ميان دو فرهنگ ايران و ژاپن را تجربه كرد. من مشاور او بودم. او قبلا به ژاپن رفته بود ولي من هرگز. ولي براي فهم فرهنگ ژاپن - مدت ها به كمك آقاي شجاع نوري كه ژاپني ها را خوب مي شناسد و با آن كاركرده و خانم شهره گلپريان كه بيست سال است در ژاپن زندگي مي كند و زبان ژاپني را بهتر از آن ها صحبت مي كند _ با ژاپني ها تماس گرفتيم و ريزه كاري هاي زندگي روزمره آن ها را پرس وجو كرديم. با ايراني هايي كه سال ها در ژاپن زندگي كرده بودند رفت و آمد كرديم و به ظرايفي رسيديم كه لازم داشتيم. نكته اول اين بود: ژاپني ها سال ها است به تكنولوژي مدرن دست يافته اند اما آيا توانسته اند تكنولوژي را هضم؟ كنند يا تكنولوژي آن ها را هضم؟ كرده ما هم قرار داريم روزي درهاي ايران را به روي تكنولوژي باز كنيم. قرار بوده با ژاپن همزمان اين كار را بكنيم. اما به هزار دليل تاريخي و اجتماعي عقب مانديم. ولي به هر حال براي ايران هم اين اتفاق خواهد افتاد. اين سوال همه ما است كه؟ چگونه آيا خواهيم توانست بر تكنولوژي پيروز شويم و آن را از آن خود؟ كنيم ژاپني ها خيلي كوشش كردند تكنولوژي را داشته باشند اما خودشان باشند. اما مي دانيم كه سال ها است خودشان را با سرعت دارند فراموش مي كنند. نمونه بارز آن كارگردان هاي بزرگ سينماي ژاپن هستند كه مردند و هيچ جانشيني براي خودشان نتوانستند بر جاي بگذارند. ديروز و امروز سينماي ژاپن قابل مقايسه نيست. يك عصر طلايي در گذشته اي نه چندان دور و يك دوره منحط كه امروز است. در فيلم گاهي به آسمان نگاه كن; كيانيان پس از كارگردان بر همه امور اشراف داشت اكثرا از مرخصي هاشان استفاده نمي كنند، چون ممكن است در همان چند روز مرخصي از همكارانشان عقب بيفتند و در آن سرعت چند روز عقب ماندن را نمي توان به راحتي جبران كرد. مسابقه دو سرعت است چند قدم عقب ماندن يعني حذف شدن. باور مي كنيد بچه هاشان را نمي بوسند! برعكس ما كه آن قدر بچه ها را مي بوسيم كه بايد به همه سفارش كني مواظب باشند ويروس هاشان را به بچه ها منتقل نكنند! آيا قرار است اتفاق ژاپن در ايران هم تكرار شود. آن ها به نوعي آينده ما هستند و ما به نوعي گذشته آن ها. اين است جوهر فرش باد و كار كمال تبريزي. پس * با اين همه اختلاف فرهنگي موجود كاركردن با ژاپني ها بسيار سخت اصلا بود چگونه توانستيد از ميان اين آدم ها همكارانتان را انتخاب؟ كنيد ما بازيگران ژاپني را از طريق Mail.E انتخاب كرديم. عكس ها و سوابقشان را برايمان مي فرستادند و در اين روند انتخاب اين شدند يك رابطه تكنولوژيك است. بازيگران را انتخاب كرديم ولي نمي دانستيم آن ها جدا از بازيگري و كارشان چگونه آدم هايي هستند. چيزي دراين انتخاب كم بود و آن روح بازيگر بود. فقط دعا مي كرديم، آدم هايي باشند كه به گروه خوني ما بخورند و ما بتوانيم با آن ها حال كنيم و خداوند به ما كمك كرد. اينوكه سان و ميوچان يعني همان پدر و دختري كه به ايران مي آيند، همان هايي بودند كه مي خواستيم. احتمالا * برقراري ارتباط مشكل جدي بعدي شما بود. به خصوص كه غير از اختلاف فرهنگي زبان فارسي هيچ گونه اشتراكي هم با ژاپني ندارد. روزهاي اول ارتباط من با همكاران ژاپني ام سخت بود اما توسط خانم گلپريان كه مترجم ما بود همه مشكلات حل شد. ارتباط ما خيلي راحت شد و سپس به مدد جادوي بازيگري اين ارتباط به يك اوج رسيد و حاصل خوبي داشت. شما اگر فيلم را ببينيد مشكلي به نام زبان را در آن حس نمي كنيد. وقتي فيلم در ژاپن نمايش داده شد همه فكر مي كردند من ژاپني مي دانم. وقتي هم در ايران به نمايش در آيد فكر خواهيد كرد كه بازيگران ژاپني ما ايراني مي دانند كه اين قدر خوب با ما رابطه دارند و هدايت شده اند. پس * از رفع اين مشكلات، به چه ادراك مشتركي رسيديد و تفاوت هاي سينمايي را ميان خود چگونه رفع؟ كرديد دوستان ژاپني ام وقتي به ايران سينماي مي آمدند ايران را غولي اما مي پنداشتند غولي ناقص الخلقه! سينماي ايران را از طريق فيلم هايي كه در جشنواره هاي خودشان و سينماهاي خودشان ديده بودند مي شناختند و فكر مي كردند سينماي ما فقط كارگردان دارد و فيلمبردار و احتمالا نورپرداز! فكر نمي كردند در ايران بازيگر هم وجود دارد. فكر نمي كردند در ايران طراح صحنه هم هست. چون فيلم هايي كه ديده بودند فقط كارگردان داشتند و فيلمبردار و بقيه در دهات بوده و احتمالا چند نابازيگر شهري. اما وقتي مدتي از اقامتشان در ايران گذشت قدر و منزلت سينماي ايران در نزد آن ها بيشتر و بيشتر شد. * آن تصوري هم كه ما نسبت به سينماي ژاپن داريم، ( كوباياشي، كوروساوا، ميزوگوشي و... ) مانند تصوري است كه آن ها نسبت به سينماي ايران دارند. آن ها هم فكر مي كنند سينماي ايران يعني كيارستمي و جليلي. اما وقتي وارد سينماي ايران مي شوند با موجي از فيلم هاي ديگر مواجه هستند. زماني كه فيلمسازان بزرگ آن ها داشتند فيلم مي ساختند ما هم با موج فيلم هاي سطحي فارسي مواجه بوديم و الان كه كيارستمي آن جا مطرح است، خودشان با موج وحشتناكي از شبيه سازي از فيلم هاي آمريكايي و ستاره هاي تكراري روبه رو هستند. در ژاپن بازيگران يا همه ستاره اند و يا آدم هاي كناري براي جلوه بيشتر ستارگان. فيلم عميق سال ها است از ژاپن رخت بربسته. مگر چند كارگردان جوان كه دارند سنت هاي گذشته سينماشان را احيا مي كنند و گرنه در اكثر قريب به اتفاق استوديوهاشان كپي هاي دست چندم فيلم آمريكايي ساخته مي شود. از همين دست فيلم هايي كه در ايران هم داريم. همان ها كه چند دختر و پسر جوان را به جان هم مي اندازند و گيشه را تامين مي كنند و يا در چند سال گذشته چند تا بزن بزن راه مي انداختند! همان فيلم هايي كه زير هيچ ذره بيني نمي روند و برعكس فيلم هاي ايراني و ديني كه مشخصا از فرهنگ ما سرچشمه مي گيرند و مسايل ما را به تصوير مي كشند هميشه زير ذره بين هاي بزرگ و كوچكند تا رگه هايي از فرهنگ مهاجم آمريكايي را در آن ها بيابند! راي باز: مشاور فيلمنامه و كارگردان و فقط چند دقيقه بازي برگرديم * به بحث بازيگرداني، به هر حال شما يكي از بنيانگذاران اين كار در سينماي ايران هستيد و اين كه در اين كار آخر فراتر از آن رفته ايد و به عنوان مشاور هنري در تمام زمينه ها همكاري و همفكري بسياري با كارگردان گمان داشتيد مي كنم الان نزديك به يك دهه است كه اين مقوله در سينماي ايران مطرح است - به همت شما و چند نفر ديگر كه از تئاتر آمده اند - اما در همين يك دهه شاهد سيرنزولي بازيگري سينما نيز هستيم _ به هر دليل _ممكن با اين وضعيت و در اين اتمسفر، بازيگرداني را در سينماي ايران چگونه مي بينيد و فكر مي كنيد اين كار چقدر مي تواند در بهبود وضعيت فعلي موثر باشد. به خصوص براي هدايت فيلم هايي كه ادامه دهنده موج نو يا روشنفكري نيستند; بلكه كل بدنه سينماي ايران را تشكيل مي دهند. بدنه هم از آن حرف ها است كه هيچ وقت تعريف نشده! شايد * يك ترجمه غلط از مين استريم آمريكايي است. چون آن ها به جريان اصلي معتقدند و اين جا بدنه ترجمه شده. بدنه در سينماي ما همان فيلم هايي است كه به نوعي از سينماي آمريكا تقليد مي كنند. نه از سينماي سطح بالاي آمريكا بلكه از Movie هاي B آن ها. اين خلط مبحث است. بگذريم. قبل از من كسان ديگري بازيگرداني كرده اند مثل آتيلاپسياني، خانم گلاب آدينه، اسماعيل سلطانيان، بهرام عظيم پور و... پاي مرا هم به اين وادي آتيلا باز كرد. قرار بود براي فيلم آژانس شيشه اي هم انتخاب بازيگر كند و هم بازيگرداني. اما به علت سفر خارج از كشوري كه در پيش رو داشت، بازيگرداني را نمي توانست و با توافق حاتمي كيا و من، ما را به هم معرفي اين كرد اتفاق يك پيامد مبارك داشت. بعد از اين فيلم بود كه تعريف خاص خودم از بازيگرداني در ذهنم شكل گرفت در برخورد اول خيلي ها فكر مي كنند بازيگرداني يعني اين كه به بازيگران بگويي چگونه بازي كنند، كه فكر بسيار غلطي است. چون بازيگر كسي است كه شغلش بازيگري است. يعني بلد است چگونه بازي كند. اصلا دعوتش مي كنند، به او پول مي دهند كه بازي كند. پس كارش را بلد است. اما بازيگر به كمك احتياج دارد تا راه پرپيچ و خمي را طي كند تا به نقش برسد. در مورد كساني كه هميشه يك نقش را تكرار مي كنند صحبت نمي كنم. چون آن ها به پيمودن اين مسير دشوار محتاج نيستند. بازيگردان به كمك تجربياتي كه دارد و به كمك اشراف كاملي كه بر اثر دارد به بازيگر كمك مي كند كمتر سختي بكشد. در آمريكا هم همه بازيگران يك Couch مربي دارند. بازيگران بزرگ هم مربي دارند. حتي مارلون براندو هم هنوز مربي اش را دارد. اما گفتم اشراف كامل. يعني اين كه من با كارگردانم وارد بحث مي شوم كه چه مي خواهم بگويي. چرا مي خواهي بگويي. چگونه مي خواهي وقتي بگويي همه اين ها را فهميدم به كارگردان هم كمك مي كنم و پيشنهاد مي دهم براي بهتر جا افتادن همان كارهايي كه مي خواهند بكند. مي شوم مشاور او. سير تا پياز فيلمنامه را بيرون مي كشم. در طول فيلم به گريم هم نظارت مي كنم و به طراحي صحنه و لباس هم نگاه منتقدانه و ياريگرانه مي كنم. اين اشراف است كه به بازيگر كمك مي كند تا راحت تر دوران حاملگي و زايمانش را از سر بگذراند. با اين تعريف و گستره كاري ديگر نام بازيگردان نام جوابگويي نيست. نمي دانم اين كلمه را چه كسي در سينماي ما اختراع كرده است. اما من سعي مي كنم از كلمه كناره بگيرم. در فيلم آخرمان با آقاي كمال تبريزي و آقاي محمد تخت كشيان، از آن ها خواستم به جاي همه عناوين بازيگردان و انتخاب بازيگر بنويسند مشاور هنري اين هم كلمه كاملي نيست ولي كامل تر از بازيگردان است براي كار مشاور من هنري فقط بار مشاوره دارد و بار اجرايي ندارد و اين هم كاستي اين كلمه است. اميدوارم روزي ترجمه كاملي از كلمه Dramaturgi پيدا شود. چون كار من همين دراماتوژي است. دراماتورژي شغلي است كه در تئاتر اروپا ايجاد شد. كسي كه درام شناس و بازي شناس و كارگردان شناس است اما لزوما كارگردان يا بازيگر نيست. كارگردان ها و تهيه كنندگان تئاتر او را دعوت مي كنند تا به كمك او زواياي تاريك نمايشنامه را بازشناسي كنند. در انتخاب بازيگر كمكشان كند كه مثلا وقتي قرار است كارگرداني برداشت خاصي از مكبث داشته باشد، حالا چه بازيگراني براي اين برداشت متناسبترند و به بازيگران كمك كند تا در پرتو اين برداشت خاص به نقش نزديك شوند و... تا * به حال هر چه گفتيم به بازيگري و آنچه از سينما ديده مي شود برمي گشت. مي خواهم سوال ديگري مطرح كنم. به قول منتقدان ادبي سوال خارج از متن! وضعيت سينماي ايران اين روزها خيلي آشفته و آشوبزده و آفت زده است. مثلا خود شما فيلمي كه پارسال كار كرديد و براي آن سيمرغ بلورين بهترين بازيگري را گرفتيد هنوز در اكران عمومي نديده ايد و سرنوشت اش براي شما به عنوان موثرترين فرد تاثيرگذار پس از نويسنده و كارگردان همچنان نامعلوم است فكر مي كنيد اگر اين وضعيت ادامه پيدا كند چقدر روي بازيگري اثر؟ مي گذارد كل جامعه ما بحران زده است. مگر مي شود سينماي ما خارج از دايره بحران؟ باشد در سال دو 1358 سالي بود با سيروس شاملو و بهروز انساني كار نمايش خياباني مي كرديم. يكي دو بار ما را گرفتند. در روزنامه آيندگان يادداشت كوتاهي نوشتم. كه حدود يكسال از انقلاب گذشته، لطفا قوانيني وضع كنيد كه ما به عنوان بازيگر بتوانيم بفهميم چه كار مي شود كرد و چه كارهايي را نبايد انجام دهيم. يكي دو روز بعدش سعيد سلطان پور خدا بيامرز به من گفت اين چه حرفي بود. قانون با انقلاب در تناقض است. قانون يعني به بندكشيدن انقلاب و از اين حرف ها. ولي من بازيگر بودم و بازيگر هستم. دوست دارم در جامعه اي كه زندگي مي كنم، چارچوبهايش را بشناسم، خط قرمزهايش را به طور واضح بشناسم و زندگي كنم يعني بازي كنم. اما متاسفانه هنوز در سال با 1381 اين كه سال ها است قانون اساسي را تدوين كرده ايم و به آن راي داده ايم ولي وقتي راجع به آن حرف مي زنيم منسوب به اپوزيسيون مي شويم. سال ها پيش يكي از دوستانم كه در هاليوود زندگي مي كند و شركت اپراتوري ايستادي كم دارد به ايران آمده بود و دوست داشت اين جا فيلم توليد كند. من او را يكراست پيش آقاي سيد محمد بهشتي بردم. بهشتي به او گفت شما بهتر است اول قوانين ايران را او بشناسيد جواب داد يك جلد مي خرم و مي خوانم بهشتي گفت آن قوانين نوشته شده كه اجرا نشود و و قوانيني هست كه نوشته نشده ولي اجرا مي شود شما آن قوانين نوشته نشده را بياموزيد و براي شروع كمي در خيابان هاي تهران رانندگي كنيد. دوست من پس از چند روز رانندگي _ آن هم در خيابان هاي بالاي شهر _ خداحافظي كرد و رفت و از سيد محمد بهشتي هم كلي تشكر كرد. من همچنان به اميد همان حرف هايي كه آن سال زدم بازي مي كنم. خانه اي روي آب را در اكران عمومي نديدم و واكنش مردم را هنوز نمي دانم. نه به حرف هايي كه در فيلم مطرح مي كند، بلكه نسبت به بازيگري بازي ام دو طرف دارد، يك طرف آن مطمئنا تماشاگر است. بدون آن كامل نمي شود. حالا شايد سال آينده بازي من در خانه اي روي آب كامل شود. در سريال دوران سركشي هم بازي من قطعه قطعه شد دوست داشتم كامل آن را مردم مي ديدند. وقتي * ما با شما گفت وگو مي كنيم فقط راجع به بازيگري و آن چيزي كه روي پرده سينما و صحنه تئاتر است نمي شود صحبت كرد، چرا كه بخشي از فعاليت شما بازيگرداني و يا به قول شما مشاور هنري است و بخشي ديگر كه شما در اين سال ها در آن تلاش مي كنيد، تاليفات آموزشي است. به گمانم وضعيت آموزش هم خيلي آشفته است. همه چيز بحراني است. هفت هشت سال پيش كه تازه جريان تاسيس كلاس هاي بازيگري داشت شكل مي گرفت، علي رفيعي مي گفت مدرسه هاي بازيگري تهران بيشتر از كل مدارس بازيگري فرانسه است با احتساب دانشكده ها و كلاس هاي خصوصي. حالا فكر مي كنم از كل اروپا هم بيشتر شده است. يكي * از دوستان نكته خوبي گفتند كه ديگر جايي براي بروز جوانان وجود ندارد يا بايد فوتباليست شوند و يا بازيگر. اگر سري به بازار بزنيد خيل جوانان را خواهيد ديد كه دلالي مي كنند و يا در حجره هامشغولند. آن ها * مشهور نمي شوند. اما دلال مي شوند. اين خيل دوستداران هنر بازيگري كه عمدتا و قريب به اتفاق دوستدار شهرت حاصل از بازيگري هستند مطمئنا در اندازه و حوصله سينماي ما و حتي تئاتر ما هم نيستند. درصد خيلي ناچيزي از آن ها جذب بازيگري مي شوند. اما بقيه؟ چي دلالي _ فرزند حرام زاده بحران هاي اجتماعي _ راه حل نهايي است. فيلم هشت ميلي متري را؟ ديده ايد در هاليوود هم پشت در استوديوها غلغله است. فقط جوانان دوست ندارند ديده شوند. آدم، دوست دارد ديده اين شود جزو ذات بشر است. اما در جوانان غليظتر است و در شرايطي كه جوان امكان بروز كمتري دارد باز هم غلظت آن بيشتر مي شود. آيا * روش هاي آموزشي مدارس و دانشگاه هاي ما علمي؟ هستند زياد نمي دانم در اين كلاس ها چه مي گذرد. علمي هم به عنوان كلمه دايره وسيعي را در بر همه مي گيرد ادعا دارند سيستم هاشان علمي است. اما بايد پرسيد در مقايسه با؟ چي با ؟ كي در جامعه هنري ما چه معياري وجود؟ دارد چه نقدي وجود دارد كه بخواهد علمي بودن يا نبودن را؟ بسنجد قبل از انقلاب جريان هاي تئاتري قوي و مستقل وجود داشت. گروه هايي كه سال هاي سال به طور مداوم كار مي كردند. خب اين ادامه دادن يك گروه است كه تئوري هايش را هم به وجود مي آورد و اثبات مي كند. بازيگر در اين گروه شكل مي گيرد. استيل پيدا مي كند. نظريه پيدا مي كند. آزمون هاي اثبات و خطا دارد تا زير پايش محكم مي شود. اما كلاس هاي دانشكده كه چهار سال است و كلاس هاي خصوصي كه بعضا فقط شش ماه هستند. چگونه مي خواهند بازيگر پرورش؟ دهند اين از عجايب است. مي خواهم بگويم در همان اول لنگ مي زنيم تا برسيم به علمي بودن يا نبودن. بازيگر بايد براي بازيگر شدن خاك صحنه بخورد. اين حرف قديمي هاست، يعني در تداوم كار صحنه اي صاحب تكنيك و سبك مي شود. نه فقط با خواندن. منظور من ستارگان نيستند. كه پس از درخشش چند ساله _ حداكثر _ خاموش مي شدند. منظور من بازيگران هستند بازيگراني كه به هنر بازيگري شان تكيه دارند نه به بروروشان. من دلم مي گيرد وقتي مي بينم در جشنواره فيلم فجر به پرويز پورحسيني ديپلم افتخار مي دهند و به يك جوان كه اصلا بازيگر نيست و فقط استعداد اين را داشته كه كارگردان از او بازي هايي را در بياورد سيمرغ بلورين مي دهند. اين يعني چه. چرا اسم آن جايزه را گذاشته اند جايزه بهترين بازيگري! مي گذاشتند بهترين درخشش، بهترين شانس، بهترين نابازيگر و هزار و يك اسم ديگر. وقتي در بالاترين سطح تصميم گيري براي انتخاب بازيگر، خلط مبحث مي شود اين سوال را بايد به بايگاني سپرد. منتقد خدابيامرزي نوشت در هاليوود هم به فلان كس كه براي اولين بار بود در فيلم ظاهر مي شد اسكار دادند. خب؟ منظور چه ربطي دارد. من مي پرسم جايزه بازيگري را به نابازيگر دادن يعني؟ چه او مي گويد فلان جا هم همين كار را همان مي كنند خدا بيامرز خيلي جاها به هاليوود و سيستم آن انتقاد داشت ولي اين جا هاليوود شده بود منبع و مرجع! اگر بازيگر تعريف دارد و آموزش دارد پس كسي كه به طور اتفاقي سر راه يك كارگردان قرار گرفته و در فيلمي بازي كرده بازيگر نيست. اما اگر تعريف ندارد!! معلوم مي شود ما بازيگران سال ها است خوابزده ايم. به * هر حال شما و هم نسلان شما هم كه در آن گروه ها پرورش پيدا كرده بوديد، بعد از انقلاب كه سينما يك مقدار جدي تر شد همه جذب سينما شديد و به حفظ آن گروه ها اهميت نداديد. بعد از انقلاب گروه هاي نمايشي از هم پاشيدند و يا از ميان برداشته شدند. اول گروه هاي تئاتري از بين رفتند و تئاتر به حال اغما درآمد و بعد تئاتري ها جذب سينما شدند. البته اين به معناي آن نيست كه اگر گروه هاي تئاتري وجود داشتند ما به سينما نمي رفتيم. به معناي آن است كه جريان توليد بازيگر به معناي صحيح وجود داشت چون تئاتر و سينما دشمن هم كه نيستند. شما * به شخصه چرا اين سال ها در تئاتر كم كاري مي كنيد. به خدا دوست دارم روي صحنه بروم. خيلي هم دوست دارم. پارسال هم قرار بود در نمايشي از آقاي بيضايي بازي كنم. اما هرگز روي صحنه نرفت؟ چرا به هزار و يك دليل كه بهتر است زماني مفصل درباره آن صحبت كنيم. وقتي از تئاتر صحبت مي شود دلم مي گيرد. جمع بندي * اين گفت وگو راجع به 3 شاخه مختلف است كه شما در آن فعاليت داريد و خوشبختانه همه هم موفق هستند. هم بازيگري، هم تاليف و آموزش و هم راهبري بازيگري و مشاور هنري. از كدام بيشتر راضي هستيد و فكر مي كنيد در كدام بخش بيشتر موفق؟ بوده ايد من اصلا به اين ها فكر چون نمي كنم فكر مي كنم كار هنري مثل زندگي مثل مي ماند اين مي ماند كه شما بگوييد شام مي خوريد، ناهار مي خوريد، صبحانه مي خوريد. از كدام بيشتر لذت؟ مي بري در نهايت آدم مي گويد كه از يكي از اين وعده ها بيشتر لذت مي برد ولي به هر حال هر دفعه يك چيزي مي خوريد و كيف همان لحظه را مي بريد. من فكر مي كنم كه آدم بايد كيف لحظه را ببرد. يعني الان كه با شما مصاحبه مي كنم كيف مصاحبه كردنم را ببرم. اما اگر بخواهم تفكيك قايل شوم، كاري را كه كمتر كيف ببرم انجام نمي دهم كاري مي كنم كه كيف ببرم. اين را از 40 سالگي به بعد فهميدم فهميدم كه براي آينده زندگي نكنم براي حال زندگي كنم. الان هم كه مي بينيد من ساليان سال بود كه مصاحبه نكرده بودم ولي با شما مصاحبه كردم و دارم كيف آن را مي برم. آن موقع ها كيف نمي كردم.