Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59955S7

Date of Document: 2003-02-05

سياه و سفيد كيتاريد ترجمه: ياسمن صوفي خلاصه داستان: پاريس. سينماي 431942 فرانسه عمدتا تحت نفوذ كمپاني كانتيننتال فيلمز است كه توسط آلماني ها كنترل مي شود. اين كمپاني در 1940 توسط آلفرد گرون پايه گذاري شد. كارگردانان فيلمنامه نويسان و هنرپيشگان در اين مورد عميقا در جدالند كه آيا كار كردن براي كانتيننتال راهي است كه با پنهان شدن در زير چنگال گرگ، مي توان از دندان هاي او در امان ماند يا اين عمل به معني همكاري با دشمن محسوب مي شود. اين فيلم مسير متضاد دو شخصيت واقعي يكي كارگردان ژان دوويه (ژاك گمپلين ) و ذيگري فيلمنامه نويس ژان ارونش (دنيس پوداليدس ) را دنبال مي كند دوويه، كه ازدواج موفقي كرده و بچه كوچكي دارد، به كمپاني كانتيننتال مي پيوندد زيرا اين اشتغال پوشش مناسبي براي فعاليت هاي او در نهضت مقاومت است. اورشه كه بين سه معشوقه خود در آمد و شد است هر بهانه اي كه بتواند پيدا مي كند تا پيشنهاد كار آلمان ها را رد كند و زندگي خود را به مخاطره مي افكند. برادرزن دوويه ژاك دوبويي (اليور برون ) كه يك سياهي لشكر است توسط گروه هاي اشغالگر دستگير مي شود چون براي نهضت مقاومت كار مي كرده و متوجه مي شويم كه در سن بيست سالگي در زندان مي ميرد. دوويه و اورشه از جنگ جان سالم به در مي برند و به حرفه خود ادامه مي دهند. بررسي فيلم آيا واقعا همه چيز به همانگونه كه در نهايت مردم تشخيص مي دهند سياه يا سفيد؟ است خط و مرز بين همكاري با دشمن، حفظ جان و فعاليت در نهضت مقاومت كجا رسم؟ مي شود هيچ فيلمي تاكنون به اين مباحث نپرداخته است ادعانامه بزرگ تاورنيه در آخرين فيلمش نتوانسته عامه مردم فرانسوي را قانع كند: مجوز عبور از نظر فروش در فرانسه بسيار موقعيت بدي داشته است شايد اين علامت آن باشد كه فرانسوي ها كه اينك كمتر سال هاي سياه مطرح مي شود به نقطه اشباع رسيده باشند. فيلم در محل تقاطع دوژانر كاملا مستقر قرار گرفته است. فيلم دوران اشغال / نهضت مقاومت و فيلم درباره فيلمسازي. از بسياري لحاظ بازگشتي است به نوع ابتدايي فيلم در مورد نهضت مقاومت _ از فيلم نبرد راه آهن رنه كلمان ( ) 1945 تا ارتش سايه ها ( ) 1969 كار ژان پير ملويل ( ) 1969 _ نوعي سينما كه پيش از فيلم لوستن لاكوسب ( ) 1973 ساخته لويي مثال غالب بود. همكاري كامل در نبودش آشكار است، آلمان ها به صورت سركوبگراني هستند كه با فرياد دستور صادر مي كنند، ترن هاي حاوي بمب نهضت مقاومت در فيلم هست _ و عليرغم بيانيه تاورنيه _ آدم خوب، آدم بد و آدم زشت به طور بلافاصله و به طرزي آشكار قابل تشخيص است. مشخص بودن راهبرد تاورنيه در استفاده او از شخصيت هاي واقعي بيرون كشيده شده از صنعت فيلم دهه 1940 فرانسه نهفته است. از جمله استفاده از ميشل سيمون و دو شخصيت اصلي ژان دوويه كه فيلمساز كوچكي بود كه مشهورترين كارش بانوي يازده ساعت به تشويق تاورنيه چند سال پيش بازسازي شد. ژان اورشه نام بسيار شناخته شده تري است همراه با پير بوست يكي از گروه هاي موثر فيلمنامه نويسي را در جمهوري چهارم به وجود آورده بود. (او در بسياري از فيلم هاي اوليه تاورنيه هم مشاركت داشته است ) اين موضوع مهم است چون فيلم مجوز عبورتاثير عمده اش به خاطر اشاراتي است كه به مباحث عمده فيلم فرانسوي در ايام اخير، اورشه مي نمايد و بوست مورد تقبيح منتقدين كايه دو سينما و به خصوص فرانسواتروفو به عنوان نمونه موجز سينماي مرتجع قرار گرفته اند و استفاده تاورنيه از آن ها حركت تحريك آميز براي كارهاي او در آينده _ و همين فيلم اخير او _ خواهد بود كه از سوي مجله كايه دو سينما برخورد مختصري با آن شده است. ساير فيلمسازاني كه به عنوان يك شخصيت در فيلم ظاهر شده اند _ آندره كايات، ژان پل شانواز _ عناصر اصلي هستند كه كايه آن را به مسخره سينماي كيفي مي خواند، بنابراين مي توان چنين نتيجه گرفت كه فيلم تاورنيه دفاعيه و تائيد از سنت هاي سينمايي است كه مدت ها است توسط موج نو در محاق قرار گرفته. فضاي خفه و خاك آلود فيلم مجوز عبور يادآور فيلم حماسي تاورنيه در مورد وقايع بعد از جنگ اول به نام زندگي و ديگر هيچ 1989 است و فيلم هاي مربوط به زمان اشغال چون اورانوس ( ) 1990 كلود بري گرچه از نظر به كار نگرفتن ستارگان بزرگ با آن ها فرق دارد. دنيس پوداليدس در نقش اورشه اسكيزوفرنيك مناسب است _ با مهارت و زرنگي در پرهيز از همكاري با آلمان ها و بي خنده آوري بي نظم در زندگي شخصي و در همين حال ژاك گمپلين در نشان دادن چهره دلير قهرمان مقاومت به سبك مكتب قديمي دوويه، قانع كننده است. اما نهايتا فيلم مجوز عبور فيلم گروهي است و نه ابزار يك ستاره و در مورد دوراني كه فكر مي شود تا سر حد مرگ بدان پرداخته شده ديدگاه جديدي را مطرح مي كند و چنان فيلمنامه، ماهرانه نوشته شده كه مي تواند در زمان سه ساعته خود توجه را حفظ نمايد. تاورنيه به ما نه تنها يك بار بلكه بيشتر نشان مي دهد كه سينماي كيفي زنده است.