Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59955S6

Date of Document: 2003-02-05

همين كه ما مي گوييم جيمز برار دينلي ترجمه: فرناز اشراقي اگر چه پيشينه مردماني كه به استراليا يا آمريكا مي رفتند به كلي متفاوت بود، اما نتيجه كار يكسان بود جمعيت بومي در سرزمين خودشان به شهروندان درجه دو تبديل شدند در يك دوره تاريخي، جمعيت هاي بومي سراسر جهان، از آمريكاي شمالي گرفته تا آفريقاي جنوبي و استراليا، بي سروصدا و شادمان شكل گرفته و رشد مي كردند. تا روزي كه اروپايي ها، به رهبري يك عده مكتشف نترس اروپايي مثل باران ملخ در سراسر دنيا پخش شدند. اين اتفاق را چه يك نمونه از داروينيسم اجتماعي بناميم و چه يك اعلان جنگ مهار نشدني امپرسياليسم، در هر صورت زمان زيادي طول نكشيد كه سفيدپوستان، اين سرزمين ها را به تسخير خود درآورده و به عنوان مستعمرات خويش شناختند. اگر چه پيشينه فرهنگي و تربيتي مردماني كه به استراليا يا آمريكا مي رفتند به كلي متفاوت بود، اما نتيجه كار كاملا يكسان بود: جمعيت بومي پريشان و سرخورده، در سرزميني كه روزي متعلق به خودشان بود، به شهروندان درجه دو تبديل شدند. در سال 1931 در استراليا يكي از سياست هاي رسمي دولت كه توسط آقاي نويل (كنت برانا ) سرپرست جمعيت بوميان استراليايي، تقويت مي شد، اين بود كه همه كودكان استراليايي دورگه (كه يكي از والدين آنها سفيدپوست هستند ) بايد، از خانواده هايشان جدا شده و در پرورشگاه هاي ويژه اي كه آنها را به منظور ازدواج با يك سفيدپوست و يا كار كردن در خانه هاي سفيدپوستان به عنوان پيشخدمت هاي مودب، آماده مي كند، تعليم ببينند. نويل و طرفدارانش سياست جدا كردن بچه ها از خانواده را به هيچ وجه عملي غيرانساني و ظالمانه نمي دانستند بلكه برعكس نويل بر اين باور بود كه جمعيت بومي بايد حمايت شود! در دهكده كوچكي واقع در جيگالونگ سه كودك دورگه مولي (اورلين سامپي ) ساله 14 و خواهرش ديزي (تينا سانس بري ) هشت ساله، به همراه گريسي (لورا موناگان ) ده ساله را از خانواده هايشان جدا كردند تا در پروشگاهي در مور ريور كه بيش از 1200 مايل از خانه شان فاصله داشت، تربيت شوند و اصول وظيفه شناسي، ارائه خدمات و مسئوليت پذيري را كه هر زن مومن مسيحي بايد به آنها پايبند باشد، بياموزند. اما مولي، ديزي و گريسي با ساير دختران پرورشگاه فرق داشتند و به محض آنكه فرصت مناسبي پيش آمد از آنها فرار كردند. با آنكه مودو (ديويد گالپيلي ) ردياب، استراليايي در تعقيب آنها است و با وجود راه پيمايي تقريبا باور نكردني كه پيش رو داشتند، در نهايت گرفتار نشدند و پرچين ضدخرگوش شمالي - جنوبي را كه تقريبا در طول تمام سرزمين استراليا كشيده شده است، پيدا كرده و آن را مثل راهي براي بازگشت به جيگالونگ دنبال كردند. فيليپ نويس كارگردان، استراليايي كه با فيلم پرخرج Games Patriot و and Clear Danger Present براي اغلب سينما دوستان آمريكاي شمالي نامي شناخته شده است. اين بار نمايش قدرتمندي از شجاعت و تسخيرناپذيري روح بشري را ارائه مي دهد. فيلم براساس داستان حصار مانع خرگوش را دنبال كن نوشته دوريس پيل كينگتون كه داستان زندگي واقعي مادرش، مولي را روايت مي كند، ساخته شده است. اگر چه بي عدالتي اجتماعي كه در حق نسل هاي دزديده شده استراليايي صورت گرفته جايگاه اصلي را در فيلم حصار مانع خرگوش به خود اختصاص مي دهد اما بيننده به شدت تحت تاثير جلوه هاي سينمايي واقعي و قابل لمسي كه وضعيت نگران كننده بچه ها را به نمايش درمي آورد، قرار مي گيرد. آنها راهنماي ما براي درك اين كابوس سياسي هستند و سرانجام پرچين ضدخرگوش به نوعي فيلم جاده اي تبديل مي شود، با حضور دختر بچه هايي كه راهشان را از شمال شروع مي كنند و در طول مسيرشان با همه جور آدمي روبه رو مي شوند (آنهايي كه كمكشان مي كنند و آنهايي كه سد راهشان مي شوند ). به علاوه با تعقيب سرسختانه مودو و پليس، خطري جدي در كمين آنها است. اما مولي دختر باهوشي است كه خوب فكر مي كند و اغلب اوقات مي داند چه بايد بكند و البته انبوهي از خوش شانسي هاي غيرقابل پيش بيني آنها را همراهي مي كند. اورلي سامپي تينا، سانس بري و لوراموناگان سه، هنرپيشه تازه كاري كه نقش دختران فيلم را بازي مي كنند، واقعا فوق العاده هستند، به ويژه سامپي كه بازي استثنايي را ارائه مي دهد. اجراي او در نقش مولي بي تكلف و به ياد ماندني است. در چشمان او هرگز نشاني از شكست و ناكامي نمي بينيم ( تنها، اراده و نافرماني را به ما نشان مي دهد ). سامپي ما را به اين باور مي رساند كه اگر يك نفر در دنيا بتواند از عهده هر كار برآيد، آن شخص مولي ديويد است گالپيلي كه بسياري او را از فيلم ميان مردم رفتن و يا Dundee Crocodile به ياد مي آورند، در اين فيلم ديالوگ كوتاهي دارد و بيشتر به چشم ها و تجربياتش اجازه مي دهد تا از طرف او به سخن درآيند. زمان زيادي نمي گذرد كه مي فهميم اگر چه او در تعقيب دخترها است اما هر بار كه آنها از چنگش فرار مي كنند. گويي به وجد آمده و به خود مي بالد. سرانجام كنت برانا را مي بينيم كه نقش منفي فيلم را با جذبه و سرسختي خاصي اجرا مي كند. در حقيقت آقاي نويل شخصيتي اهريمني ندارد بلكه به طرز وحشتناكي در مسير اشتباه افتاده است و همين امر او را بسيار هولناك تر از شخصيت هاي جاني فيلم هاي ترسناك معروف، نشان مي دهد. حالت بي تفاوت براناگ او را به هولناك ترين و موذي ترين شخصيتي كه تا به حال خلق كرده است تبديل نمي توان مي كند انكار كرد كه در پرچين ضدخرگوش همه هنرها در كنار يكديگر قرار گرفته اند: موسيقي فيلم اقتباسي است از ملودي هاي بومي استراليايي، توسط پيتر گابريل كه به شكلي فوق العاده تاثيرگذار به كار گرفته شده است و فيلمبرداري فيلم به گونه اي است كه انگار هرگز اجازه نمي دهد زيبايي هاي سرزمين استراليا بر عوامل انساني فيلم سايه اندازد (عظمت و شكوه استراليا در تصاوير اين فيلم، بي نظير است ) حصار مانع خرگوش با به كارگيري زمان كوتاه 94 دقيقه اي همه زوايد را از خود دور كرده تا داستان صميمانه و پرشور خود را بيان كند. فيلمي مثل اين، زيردست برخي كارگردان ها به يك گزارش سفر تبديل مي شد اما نويس با مهارت خويش آن را به شناختي از قلب و روح نزديك كرده است و سرانجام اين فيلم يكي از به ياد ماندني ترين فيلم هاي سال 2002 است.