Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59955S5

Date of Document: 2003-02-05

يك سيلي ناگهاني نگاهي به فيلم حصار مانع خرگوش استيون هولدن ترجمه: نگار ميرزابيگي حصار مانع خرگوش با نگاهي حساب شده به فصل شرم آوري از تاريخ استراليا و با به تصوير كشيدن رفتار ننگين و ويرانگري كه اين كشور در قرن گذشته با جمعيت بوميانش داشته است، در اينكه حق با كدام يك از طرفين بوده ترديدي به خود راه نمي دهد. اين فيلم كه يك اقتباس از كتابي نوشته دوريس پيلكينگتون گاريمارا است به خوبي مي تواند احساساتمان را برانگيزد و با ساده كردن حكايت حقيقي، گستره داستاني مشخصي را از بسط و گسترش يك ترانه محلي ارائه مي دهد و با وجود اين در به تصوير كشيدن آن هيچ گاه به دام اغراق و گزافه گويي گرفتار نمي آيد. آدم هاي خوب در اين فيلم بوميان استراليايي هستند كه خانواده هايشان به خاطر يك سياست حكومتي از هم پاشيده شده كودكان بود دورگه به اجبار از خانواده هايشان جدا و به اردوگاه هاي مسكوني هزاران كيلومتر دورتر از محل سكونتشان منتقل مي شدند. در اردوگاه ها صحبت كردن به زبان بومي قدغن بود و مذهب و آداب و رسوم فرهنگ غالب سفيدپوستان به آنها تعليم داده مي شد. در نهايت آنها به عنوان خدمتكارهاي خانگي و يا كارگران مزارع به جامعه در مي پيوستند طرف بد فيلم، دولت استراليا قرار دارد كه به مدت بيش از نيم قرن (از سال 1905 تا) 1971 برنامه هولناك و نفرت انگيز بچه دزدي به اصطلاح قانوني را به اجرا گذاشته بود. حصار مانع به خرگوش در سال 1931 به وقوع مي پيوندد، در زماني كه آ. او. نويل (كنت برانا ) مجري اين سياست بود. كسي كه سرسختانه بر درستي و سودمندي روشي كه به كار بسته بود اصرار مي ورزيد. در سال 1931 كه تئوري هاي وحشيانه نژادي بر جهان حكمفرما بود، نويل محافظ اصلي و سرپرست جمعيت بوميان در آن ايالت او بود كه متقاعد شده بود بوميان در حال انقراض است، با اجباري كردن قانون كه براساس آن كودكان دورگه حق ازدواج با بوميان اصيل را نداشتند، قصد داشت اين انقراض را سرعت بخشد. در يكي از صحنه هاي فيلم نويل با چهره اي از خودراضي نموداري را بيرون مي كشد كه ظاهرا ثابت مي كند چگونه پس از سه نسل ازدواج درون نژادي تمام ويژگي ها و خصايص بومي در نوادگان ناپديد مي شود. فيلمنامه هوشمندانه اما نيش دار كريستين اولسن و بازي معقول و طبيعي برانا باعث شده اند كه از تجسم نويل به عنوان يك ديو خبيث و شيطان صفت پرهيز وقتي شود او تصميماتي كه در يك فضاي پدرمابانه و ملايم گرفته شده اند را به اجرا مي گذارد براي آن تبعيض نژادي كوركورانه اي كه فرهنگ سفيدپوستان غربي را برتر مي داند، الهه اي مقدس به شمار مي آيد. فيليپ نويس كارگردان اين فيلم خوش ساخت و تاثرآور كه آمريكايي آرام را هم كارگرداني كرده است با طرح داستان سه دختربچه كه از اردوگاه مي گريزند و براي بازگشت به خانه 1200 مايل را پياده طي مي كنند اين ظلم و تعدي تاريخي را براي خود شخصي مي كند. وقايع براساس خاطرات مادر گاريمارا مالي، (اورلين سامپي ) كه در زمان رخ دادن فيلم سال 14 دارد خواهر 8 ساله اش ديزي (تيانا سانسبوري ) و دخترخاله 10 ساله شان گريسي ( لوراموناهان ) روايت مي شوند. داستان در ايستگاه راه آهن كوچك جيگالوگ در شمال غربي استراليا در كناره صحراي گيبسون آغاز مي شود. راهنماي رسيدن به محل زندگي بوميان يك حصار مقاوم به خرگوش است كه براي جدا نگاه داشتن خرگوش ها از چمنزارها و مزارع ساخته شده است و در تمام طول استراليا از شمال تا جنوب ادامه دارد. با شنيدن خبر فرار سه دختربچه نويل نيروهايش را به اردوگاه بومي مور ريور 1200 مايل دورتر اعزام مي كند. اما وقتي كه معاونش كنستابل ريگز (جيسون كلارك ) براي دستگيري آنها به جيگالوگ مي رود با مقاومت مادران آنها روبه رو مي شود كه فرزندانشان را به زور از آغوششان بيرون كشيده اند. اردوگاه مور به يك پرورشگاه ابتدايي و روستايي شبيه است كه مقررات و انضباط سخت و شديدي بر آن حكمفرماست. كودكاني كه قصد فرار دارند توسط مودو (ديويد گالپيلي ) يك ردياب سياه پوست تعليم ديده دستگير مي شوند و مجازات آنها زنداني شدن در سلول انفرادي است. وقتي به دخترها گفته مي شود كه مادري ندارند كاسه صبر مالي كه توهين و حقارت هاي هر روزه را تاب مي آورد لبريز مي شود. يك روز كه ساير كودكان در كليسا هستند، ديزي و گريسي را به فرار به سوي جنگل ترغيب مي كند. قسمت عمده فيلم به تعقيب سفر سه ماهه آنها از ميان جنگل ها، مزارع و بيابان مي گذرد. در طول اين سفر آنها اغلب از حصار مانع خرگوش براي پيدا كردن راهشان استفاده مي كنند. وقتي خبر فرار حيرت انگيز آنها به جيگالوگ مي رسد، ماد (نينگالي لافورد ) مادر مالي و ديزي و مادربزرگشان فريندا (ميارن لافورد ) به شبزنده داري، خواندن سرودهاي مذهبي و مناجات مي پردازند و پيام هايي را با زدن بر روي حصار ارسال مي كنند. مالي قهرمان بلامنازع اين فيلم حس است شهودي، سرسختي و جسارت او و انعطاف پذيري فوق بشري كه به او اعطا شده او را به موجودي افسانه اي تبديل كرده است. داستان مجموعه اي است از جست وجوهاي دلهره آور وحشيانه و پرفراز و نشيب كه در آن دخترها از چنگال تعقيبكنندگان شان جان سالم به در مي برند. اما سفر آنها در دست هاي نويس با جادو و افسون همراه مي شود و فيلم سرود ستايشي است بر زيبايي هاي طبيعت استراليا و وقار و نزاكت مردمان عادي كه به فرار آنها كمك مي كنند. دخترها، تحت راهنمايي مدبرانه مالي غذا و آب كافي براي ادامه دادن به سفرشان را هر مي يابند چند كه سلامتي پايدار آنها كمي غيرواقعي به نظر مي رسد اما اين هم جزيي از همان استراتژي افسانه سازي فيلم به شمار مي آيد. جلو و عقب رفتن داستان در طول سفر و تلاش هاي بي حاصل براي دستگيري آنها در بعضي لحظات شبيه به بازي شاد و سرخوشانه قايم باشك است. اما حصار مانع خرگوش با وجود شسته و رفته بودن ظاهري اش در نهايت زهر خود را به شخصيت هاي منفي و متقلب فيلم مي چشاند. تصويري كه از انسان هاي خودراي و از خودمتشكر ارائه مي دهد كه با قيافه اي حق به جانب سعي در ريشه كن كردن يك فرهنگ را دارند، مثل يك سيلي محكم و ناگهاني به صورتمان فرود مي آيد.