Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59952S3

Date of Document: 2003-02-05

غزل هنوز زنده است گفت وگو با شاعر سيمين بهبهاني، _ بخش پاياني حامد صفايي تبار وقتي مي گويم كه در نقدهاي جديد و گاه مباحثي كه پيش مي آيد از; مرگ غزل بحث مي كنند، چه زمان شما فكر مي كنيدكه اصلا يك قالب شعري با مرگ مواجه شود و حالا آيا غزل هم دچار چنين وضعيتي شده مي گويد: ;من پنجاه سال است، شايد بيشتر كه شعر مي نويسم. غزل را اما در همان پنجاه سال پيش مي گفتند غزل مرده است بعد از نيم هم خيلي زود آغاز كردم; مي بينيم كه غزل هنوز زنده است. حالا كار مرا بعضي مي گويند قرن كه از اين گفته مي گذرد كه ديگر غزل نيست و با شكل كلاسيك غزل چندان ارتباطي ندارد و بايد اسمش را چيز ديگر گذاشت. اين جوان ها را كه در همان قالب قديم و با محتواي نو و مفاهيم امروزي كار مي كنند چه بايد؟ كرد آيا از ميان اين ها كسي با غزلي نو پيدا نخواهد شد كه؟ بماند اين بي انصافي است. در نهايت به شاعران جوان توصيه مي كنم كه ادبيات كلاسيك و ادبيات مدرن جهان را دست كم نگيرند و به آن احاطه پيدا كنندكه شاعر امروز وقتي مي تواند ادعا كند كه از عهده شعر روزگار خود برمي آيدكه مايه دانشي و ادبي داشته باشد، اخوان، شاملو، نادرپور، رويايي، براهني و ديگر نامداران شعردهه هاي پيشين همه بهره مند از اين مايه بوده اند. فروغ فرخزاد زماني به شعرمتعالي دست يافت كه توانسته بود مايه هاي دانشي و ادبي خود را كامل كنداو عاشق آموختن بود و طي مدت كوتاهي به كمال رسيد. اخير و اشكال جديد شعر مي گويد: نسل ميانه توانسته است كه بهبهاني درباره شعر در دهه گونه هاي متفاوتي از شعر ارائه كندمثل سيدعلي صالحي، علي باباچاهي، شمس لنگرودي و ديگران كه نمي توانم همه را نام ببرم اينان را به علت اين كه شاگرداني دارند، نام بردم. اما در ميان جوان ترها مشابهت زياد است. بهبهاني درباره اشكال و شگردهاي جديد و همچنين پيروي از فرم هاي تجربه شده شعر نو مي گويد: من معتقدم از ميان كساني كه مثل هم كار مي كنند يكي برجسته تر و متعالي تر مي شودو تنها او مي ماند. درست هم همين است. مهم اين است كه منظرهاي مختلف داشته باشيم نه منظرهاي مشابه. بهبهاني درباره علت مشابهت ها مي گويد: شايد يكي از علل آن حذف قيودي از قبيل وزن و قافيه باشد كه تمايزي ميان شعرو نثر ايجاد مي كرد و اين حذف موجب شد كه مدعيان شاعري بي شمار شوند و آنچه به نام شعرصادر مي شود علفزاري شود كه گل ها را زير هجوم گسترده خود پنهان كندو تشخيص را ناممكن بارها سازد گفته ام كه شعر آزاد سرودنش مشكل تر از يك شعر مقيداست زيرا هيچ يك از عوامل آرايشي يك شعر مقيد را ندارد و تنها به مدد يك استعداد سرشار و يك احساس توانمند و يك تخيل گسترده مي توان شعر آزاد را از نثر متمايز كرد و به آن تشخص شعري داد و همچنين آن را ميان انواع و نظايرش ممتاز كرد. بهبهاني همان گونه كه مي گويد شاعري است كه در نسل خود متفاوت بوده و تلاش بسياري كرده تا فرم هاي مورد علاقه اش را جان ببخشد فرم هاي كلاسيكي مثل چهارپاره، مثنوي و از همه مهم تر غزل و اين درست در زماني اتفاق مي افتاد كه ماندن در قالبهاي كلاسيك نوعي ماندن در گذشته بود. اما هنر او اين بود كه ظرفيت هاي گذشته را در زمان حال زنده كرد تركيب زبان و اوزان و فرم و اشكال در شعراو اتفاق جديدي بود كه محصولش شعرهاي خوب و به يادماندني از او شد. ناخودآگاه آدم را گرفتار حتي مي كند هنگام خود او درباره سرودن شعرش مي گويد: ;شعر نيمه شب به سراغت مي آيد و اتفاقا خيلي هم خسته هستي اما مي بيني تا آن را ننويسي راحت نمي شوي. من هيچ گاه به قصد شعرنوشتن پشت ميز نمي نشينم تا مايه آن در من نباشد و تا