Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811116-59952S1

Date of Document: 2003-02-05

زندگي يا اديسه است يا ايلياد گفت وگو با ريمون كنو مشاور ادبي انتشارات گاليمار خود را در انتشارات بزرگ فرانسوي از جمله ريمون كنو ( 1903 ) 1976 بخش اعظمي از زندگي گاليمار گذراند و از ميان دست نوشته هايي كه به اين ناشران مي رسيد بهترين ها را براي چاپ انتخاب مي كرد. اوقات فراغت او نيز صرف نوشتن كتابهايي مي شد كه در نهايت از او يك نويسنده بزرگ ساخت. كنومدت ها در اجتماعات سوررئاليست ها يك پاي ثابت بود و بعد از ترك گروه شروع به نوشتن يك ستون ثابت در يكي از روزنامه هاي فرانسوي كرد. سال ها به عنوان منتقد سينمايي، رمان نويس، مقاله نويس و شاعر در اجتماعات ادبي و هنري حضور داشت. شخصيت داستان هاي كنو از همه چيز مي توانند حرف بزنند، جمعي متشكل از يك سري آدم هاي متضاد مثلا يك رياضيدان، يك طنزپرداز، يك محقق، يك زبان شناس، يك شاعر و يك كارآگاه خصوصي كه مي توانند ساعت ها بدون وقفه با هم صحبت كنند و اين كاملا از ذهن آگاه كونو سرچشمه مي گيرد. ترجمه: ميترا لطفي شميراني مي توان گفت كه داستان يا از قرار دادن شخصيت هاي خيالي در داستان واقعي تشكيل شده است كه در اين صورت ايلياد است ارزش كلي تاريخي كه در اين صورت اديسه است ولي پس از كار سحرآميزي كه توسط جويس با نوشتن اوليس به انجام رسيد شايد داريم از آن دور مي شويم در ادبيات وجود دارد و اساسا مي توان، اگر شما * روزي به من گفتيد كه دو جريان بزرگ منظورتان را درست فهميده باشم، بيشتر رمان ها را يا به ايلياد مرتبط دانست يا به ;اديسه; . در واقع دو قطب كنش داستاني در غرب از زمان پيدايش رمان به گمان من، ايلياد و اديسه مي توان به سهولت تمام آثار داستاني را يا از دسته هستند به اين معنا كه از زمان; هومر; دانست. لذت شنيدن ايده رمان غربي به عنوان ادامه اخلاف ايلياد يا از دسته اديسه ايلياد به گونه اي موجز از زبان; ميشل بوتور در يك كنفرانس ( ) 1961 نصيبام شد. او چيزهاي فوق العاده اي در اين رابطه گفت، ولي از اديسه حرفي نزد و به نظر من اديسه نشانگر قطب ديگر ادبيات غربي است. اثر، اثر ايليادي است و چه وقت مي گوييد اديسه اي؟ است چه * وقت مي گوييد اين دارند; در آنها تقريبا تمام تكنيك هاي رمان پيش از هر چيز، اين دو اثر يك وجه اشتراك يافت مي شود به نظر نمي رسدكه كسي از آن زمان تاكنون چيز تازه زيادي كشف كرده باشد. ايلياد يك اثر به شدت فاضلانه است، با سوژه اي كه بسيار خوب تعريف شده: همان طور كه است، موضوعي بسيار خاص است كه در بستر تاريخي و اساطيري مي دانيد اين داستان خشم; آشيل; نوري را بر جهان تاريخي كه آن احاطه كرده بسيار پهناوري قرار مي گيرد. يك واقعه بارقه است مي تاباند و برعكس، اما اين واقعه است كه داستان را مي سازد، مابقي تنها در تعليق; و رشد داستان سهيم است. بسياري از رمان نويسان نيز با همين شيوه سوژه اي كه خوب تعريف شده باشد و شخصيت هاي دقيقي را كه گاهي اوقات داستان هايشان از اهميت متوسطي برخوردارند مي گيرند و آنها را درون يك بستر مهم تاريخي قرارمي دهند، كه با وجود داشتن همه اين عناصر همچنان به صورت دست دوم باقي مي ماند. خانه اجاره اي پارما و جنگ و صلح رمان هايي از ژانر ايلياد هستند، نه به اين خاطر (البته اين هم به حساب مي آيد ).بلكه از اين رو كه كه از جنگ و نبرد مي گويند مثل هومر چيزهاي مهم شخصيت هايي هستند كه وارد تاريخ و تعارض ميان شخصيت ها و تاريخ مي شوند; براي مثال، اثر مارسل پروست نيز يك ايلياد است گرچه نبردها در اتاق هاي پذيرايي روي و اين كانون شخصيت راوي و افرادي است كه علاقه مي دهند، ولي هنوز هم نبرد محسوب مي شوند او را به خود جلب مي كنند. از اين گذشته اديسه نيز هست. اديسه به وضوح اثر بسيار شخصي تري داستان است كسي است كه، در مسيرتجربيات گوناگون، شخصيتي كسب مي كند يا شخصيت خود را باز مي يابد و آن را به ثبوت مي رساند، همچون; اوليس كه، خويش را جدا از تجربه خود در پايان اديسه اش بي تغيير باز مي يابد. بنابراين نمونه ها بسيار بي شمارند: دن كيشوت; موبي، و ديك طبيعتا، ; اوليس براي، مثال اما كتابي هم مانند بووارو به پكوشه خوبي، در خط اين تبار قرار گرفته است. رابله; هم همين طوراست، مسلما رابله يك اديسه است; سرخ و سياه; يك اديسه است در حالي كه خانه اجاره اي پارما به نظرم يك ايلياد است. در اديسه هم، درست به اندازه ايلياد ظرافت هاي تكنيكي وجوددارد كه بي نهايت استثنايي هستند و تعجبام از اين است كه چندان اشاره اي به آنها نمي شود. براي مثال، هنگامي كه; اوليس; داستان خود را از زبان شاعري حماسه سرا به آواز مي شنودو سپس هويت خويش را بر او آشكار مي سازد و شاعر ديگر علاقه اي به شنيدن اش ندارد; اين بسيار مي خواهد به خواندن ادامه دهد و; اوليس; شگفت آور يا بهتر بگوييم مدرن است، چرا كه واقعا رماني است درون يك رمان ديگر. شنيدن خودش قهرمان داستاني است كه هم اكنون در حال داستان خود از زبان شخص سومي كه نمي داند روايت شدن است، ظرافت تكنيكي اي است كه آغاز آن را مي توان قرن بيستم دانست. حقيقت اين است كه مي توان اين پيچيدگي ها را در دون كيشوت نيز يافت. *;ژاك قضا و قدري؟ دارم كه آيا در ميان رمان هاي بزرگ تعداد ;ژاك قضا و قدري; هم يك اديسه است. شك اديسه ها بيش از ايليادها نباشد. همان چيزي است كه مي خواستم از شما آيا بپرسم تعداد اديسه ها بيشتر از ايليادها اين * ؟ نيست ايلياد هستند. آثار زولا نمونه اي از آن دسته داستان هايي هستند كه آثار; اميل زولا; گرد شخصيت هايي شكل مي گيردكه گاهي اوقات چندان جالب هم نيستند، و با صحنه اي بزرگ، با يك شورش بزرگ تاريخي در پيش زمينه خود پيش مي روند. مي توانيم زندگي نامه هايي را كه به رمان بسيار نزديك اند دسته بندي كنيم، چگونه * مثلا; اعترافات روسو را؟ مي گويم اديسه است; همه داستان هاي اتوبيوگرافي همه اعترافات كه اديسه هستند. استاد ويلهلم; اديسه هستند، همه زندگي ها اديسه هستند. خوب * پس دست آخر ايلياد دوروبرمان خيلي كم است. بله، در واقع تعدادشان بسيار كم است، ولي حتي در اين حالت هم مي توانم چندين نمونه پيدا كنم. شايد ساگان; به ايلياد مربوط باشد. * پس ادبيات فقط به اين دو جريان اختصاص دارد، اين كه يك ايلياد يا يك اديسه به وجود ؟ آورد بيستم، دسته بندي تمام آثار داستاني تحت اين يا آن عنوان كار ساده اي بود. تا آغاز قرن اما شايد آگاهي كلي اين وابستگي نسبت به هومر و حماسه يونان، دستاورد جيمز جويس; در ;اوليس; بود، در واقع ما اندكي از اين حالت دوگانه بردن انسان، شخصيت، به گذشته در وقايعي تاريخي يا ساختن واقعه اي تاريخي از زندگي يك شخصيت دور شده ايم. مي توان گفت كه داستان يا از قراردادن شخصيت هاي خيالي در داستان واقعي تشكيل شده است كه در اين صورت ايلياد است، يا ارائه داستان زندگي يك فرد به عنوان داشتن يك ارزش كلي تاريخي كه در اين صورت; اديسه; است. ولي پس از كار سحرآميزي كه توسط جويس; با نوشتن ;اوليس; به انجام رسيد، شايد داريم از آن دور مي شويم. به نظر مي رسد نويسنده اي كه حوزه هاي بسيار جديدي را در ادبيات تعيين كرده است گرترود استاين; باشد و ساختن آمريكايي ها بدون شك در اين رابطه از معناي بسيار خاصي برخوردار است; چرا كه در آنجا كوششي براي پنهان كردن تمامي تاريخ وجوددارد. اين تاريخ ساخت آمريكايي ها است. ايلياد بسيار بزرگي است; چرا كه به پيدايش يك ملت مي پردازد. اديسه بزرگي است چون به اديسه مي پردازد، كه داستان آمريكايي ها تا جايي است كه تثبيت مي شوند و حتي در اين حال نيز از جنبه تاريخي فاصله مي گيرد با نوعي از زمان حال كه گرترود استاين; آن را; حال بي زمان; مي نامد، با نوعي از عدم تحرك صوري كه باعث مي شود زندگي افراد، - نمي توان آن را نمونه نام نهاد، چون زندگي بووارو پكوشه; و زندگي دون كيشوت نمونه هستند - باعث مي شود كه زندگي افراد همان ايده آل باشد و ايده آلي كه حتي در اين حال نيز به غايت ملموس و عيني باقي مي ماند. پيش پاافتادگي تا جايگاه يك ارزش متافيزيكي ارتقا مي يابد. اين پاسخي است به پرسش آيا مفهومي از هر فرد وجود؟ دارد آيا * رمان به تازگي تلاش كرده است تا از ايلياد و اديسه فاصله؟ بگيرد يا بر عكس، تعمدا به يكي از اين دو جريان تعلق؟ دارد مفهوم نهايي را نفهميدم نتيجه كنفرانس; ميشل بوتور خوب، اذعان مي كنم كه كاملا اين ولي به نظرم رسيد كه او بيشتر به جنبه ايلياد ادبيات علاقه مند است و او با ديدن خود، در همين خط تباري، از اين موضوع صحبت مي كرد. ولو اينكه او در برخي با آن مخالف بود. او منظور خود را بيشتر در رابطه با جامعه; بيان كردتا در رابطه با تاريخ ولي همه جوامع تاريخي هستند; لحظات نادري در تاريخ بوده كه در آنها تاريخ هاي فردي قادر به اداره مسير خود بدون جنگ يا انقلاب بودند. شايد در قرن نوزدهم، در رمان انگليسي است كه ما آدم هايي را مي يابيم كه احتمالا تمام عمرشان را بدون ديدن اصابت بمب مي گذرانند و زندگي آرام و بي دغدغه اي را دارند كه تاريخ در آن مداخله نمي كند. ولي، جداي اين دوره، هميشه اتفاقات خارجي بسياري وجود داشته و زندگي خصوصي افراد هميشه دچار بي نظمي و اختلال شده است. ايلياد زندگي خصوصي افرادي است كه توسط تاريخ به بي نظمي و اختلال كشيده شده است. پس * چيزي به جز; اديسه; در رمان انگليسي قرن نوزدهم وجود؟ ندارد ناچارم به اين موضوع اذعان كنم. به گونه اي مشابه رمان بزرگي وجود دارد كه در زماني نوشته شد كه به نظر مي آمدتاريخ دستخوش عدم تحرك شده است، يعني طي قرن اول امپراتوري اين است اثر آشكارا يك اديسه است; چون افراد روم، منظورم ساتريكون; اثر پترونيوس; و مي روند، آنها از حادثه اي به حادثه ديگر كشيده مي شوند، ولي مي توان گفت كه مي آيند اين اثر خود بالقوه اديسه امپراتوري روم است. علاوه بر اين، مي توان از خود پرسيد كه آيا پترونيوس; در ساتريكون كنايه اش به مسيحي ها نبوده؟ است اين سوال بحث انگيز است. در آخرين فصل كتاب، داستان جسدي كه وارثان مجبورند آن را به گونه اي انساني مصرف كنند به نظر من واقعا يك پارودي ضد مسيحي است. به * طور كلي، آيا ايلياد و اديسه به دو شيوه ادراك؟ مربوطند بله. دريكي ما به اهميت دادن به تاريخ مي انديشيم، اما اين فرد است كه جالب است، و در ديگري فرد جالب است و ما مي خواهيم اهميتي تاريخي به او ببخشيم. در واقع، اين ديدگاه مشابهي است; يعني ديدگاه رمان نويس، ديدگاه خالق داستان. اين شخصيت است كه علاقه او را به خود برمي انگيزد. گاهي اوقات نويسنده مي خواهد خواننده را متقاعد كند داستاني كه مي گويدبه اندازه تاريخ كائنات جالب است و بعضي اوقات فكر مي كند با لغزاندن داستان به درون تاريخ كائنات باعث جالب شدن آن مي شود. داستان آشيل مي تواند هر جايي روي دهد: كه اين سرور مقتدر مي آيدتا برده محبوبش را از او بستاند، اين واقعه مي تواند در بستر تاريخي يكسر متفاوتي با جنگ تروا رخ دهد آشكارا اين نبوغ نويسنده است كه خواننده را به اين امر ترغيب مي كندكه داستان نمي تواند شكل ديگري داشته باشد و بايد به آن صورت پذيرفته شود. آيا * حقيقت، تلفيقي از اين دو؟ است يا تلفيقي از اين دو است يا يكي از اين دو.