Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811115-59950S4

Date of Document: 2003-02-04

سردرگمي و گيجي يادداشتي بر نمايش زني كه زياد مي دانست آينا قطبي يعقوبي در ميان اجراهاي روز شنبه جشنواره تئاتر فجر نمايشي به نام زني كه زياد مي دانست كه در محل تالار مولوي اجرا شد، نمايشي كاملا زنانه بود. نويسنده و كارگردان اين نمايش به ترتيب مهشيد ابراهيميان و علي اوليايي هستند. نمايش داستان زندگي زني است كه سه بار ازدواج مي كند و هر سه بار شكست مي خورد. او پس از شكست هاي عاطفي زياد به شدت حساس شده و شديدا به تاييد ديگران نيازمند است. موقعيت زماني تئاتر اواخر دوره پهلوي اول است و گذار به دوره حكومتي جديد. شخصيت هاي نمايش انسان هايي در حال گذرند كه وابسته به شرايط تغيير مي كنند. محور كلي داستان حول زندگي طبقه اشرافي و متصل به دربار مي گذرد و گاهي هم نيم نگاه تمسخري به مناسبات آنها دارد. نزهت الدوله شخصيت اصلي داستان، زني است اشرافي با آرزوهايي ساده و خواسته هايي روزمره. او لباس و جواهرات و تناسب اندام را دوست مي دارد و مرد ايده آل از نظر او مردي ثروتمند، با اندامي متناسب است كه در بدو ورود به خانه سر تا نوك پاي همسرش را غرق بوسه مي كند. او غير از اينها هيچ نمي خواهد. نزهت الدوله در جواني قرباني مصالحه پدر و خانواده شوهر مي شود. پدر كه براي اداره املاكش به فردي مقتدر نياز دارد او را به مردي خشك و بي احساس شوهر مي دهد. صحنه ابتدايي نمايش مربوط به قهر كردن زن و بازگشت به خانه پدري است. ما در اينجا متوجه مي شويم كه همسر خشك نزهت حتي اتاق خوابش را هم از او جدا كرده نزهت است از او جدا مي شود. پس از اين جدايي او به ليست مرد ايده آلش چيز ديگري مي افزايد. مرد نبايد خشك و بي احساس باشد. او ايده آل هايش را براي همه نسخه مي پيچد و فكر مي كند كه در امر ازدواج بسيار زياد آشنايان مي داند و فاميل براي اين جدايي او را ملامت مي كنند. اما او كه شديدا تنهاست و اندك حسادتي هم به خواهرش كه همسر وزير است، مي ورزد خود را براي آشنايي با مرد ديگري مي آرايد. نزهت تن به ازدواج دوم مي دهد. همسر دوم نزهت را نمي بينيم اما از خلال ديالوگ ها درمي يابيم كه او مرد بسيار زيبا و متشخصي است كه در دل ربودن از زنان مهارت زيادي دارد. نزهت در بازگشت از ماه عسل گريان است. همسر دوم او زنان زيادي در شهرهاي مختلف دارد. او كه سخت به مرد دلباخته و او را مرد آرزوهايش مي بيند، حتي در موقع طلاق هم از ذكر زيبايي هاي مرد دست برنمي دارد. پس از اين جدايي او به دستاورد جديدي مي رسد. مرد ايده آل بايد وفادار هم باشد. پس از اين اتفاق او كه به همراه نديمه اش زندگي مي كند، دچار احساس حقارت مي شود و براي به چشم آمدن دست به هر كاري مي زند. در يكي از صحنه هاي مياني ما او را در حال حفظ كردن اخبار روزنامه مي بينيم. او كه به شدت از اخبار بيزار بود و واكنش هاي تندي نسبت به صداي مجري خبر راديو نشان مي داد، ساعت ها به شنيدن و حفظ خبرها مي پردازد. چون فهميده كه با عوض شدن دوره حكومت مردم آنقدر به دموكراسي و مسائل سياسي اهميت مي دهند كه نقل تمام مجالس سياست است و براي درخشيدن بايد سياست دانست. او كه همچنان به مردان مجرد علاقه نشان مي دهد، توسط خواهرش با نماينده مجلسي كه رئيس يك ايل بزرگ است آشنا مي شود. مرد و خواهرش كه بسيار تملق نزهت را مي گويد به خانه او مي آيند. مرد بسيار بي نزاكت است و از آداب معاشرت هيچ او نمي داند كه صداي بسيار كلفتي دارد و هنگام راه رفتن صداي مهيبي ايجاد مي كند، به بهانه اينكه اموالش موقوفه دولت است و به زودي پس گرفته مي شود، به خانه نزهت مي آيد و از مراسم عروسي هم سر باز مي زند. نزهت آنقدر مسئله ازدواج برايش اهميت دارد كه از تمام اينها درمي گذرد و حتي هزينه مراسم عروسي را هم تقبل مي كند. در صبح عروسي ما خانه نزهت را غارت شده مرد مي بينيم (عليمراد ) كه صاحب هيچ چيز نيست بيش از صاحبخانه عصباني مي شود و مرافعه مي كند. در تمام اين لحظه ها نزهت مي گويد: عزيزم بهترش رو برات مي خرم، مرد نفيسه نديمه و تنها دوست و همدم نزهت را از خانه بيرون مي اندازد و به جاي او خواهرش را به خانه مي آورد. خانه دوباره پر از وسايل مي شود كه باز هم دزدان همه را مي برند. مرد عصباني با طرح استيضاح دولتش به مجلس مي رود كه خبر مي آورند، عليمراد مرد نماينده نه تنها خواهري ندارد و آن زن كه به جاي خوهر جا مي زد همسر اوست، بلكه اموال نزهت را هم خودش دزديده. نزهت در سردرگمي و گيجي است. وزيري از كابينه كه مدارك دزدي او را در دست دارد، به شرط مسكوت گذاشتن طرح استيضاح از ارائه مدارك مي گذرد و مهريه نزهت را هم به مرد مي بخشند. نزهت پس از جدايي سوم شرط ديگري هم به شروط قبلي مي افزايد كه مرد نبايد تازه به دوران رسيده باشد. او براي رهايي از نگاه تحقير ديگران با بيان اينكه من به خاطر دولت و ملت مهريه ام را بخشيدم و جدا شدم نقش قهرمان را بازي مي كند و چه جالب كه اين بار تحسينش مي كنند. او در خلوت آخرين صحنه در مونولوگ كوتاه به اين نتيجه مي رسد كه علت نيافتن شوهر ايده آل براي او انحراف اندك بيني اش است. هر چند شخصيت اصلي داستان زني بسيار روزمره زده است، كه آرمان ها و اهداف بزرگي ندارد اما از آن رو كه زني است قرباني شايسته توجه است. او براي بهتر شدن زندگي اش تلاش مي كند. هر چند راه هايي را كه برمي گزيند اصولي نيستند و بيشتر به او آسيب مي رسانند. اما او راه ديگري را ياد نگرفته است. در دنياي سنتي به او ياد داده اند كه زن تنها در صورت زيبايي و تناسب اندام به درد مي خورد. او قرباني نگاه ابزاري به زن است. نگاهي كه او را با وزن پدر و شوهرش مي سنجد و بي وجود اين مردان او را حتي به حساب هم نمي آورد. در چنين شرايطي است كه او حاضر مي شود تنها براي داشتن شوهر هر حقارتي را پذيرا شود. به نقل از سايت زنان ايران