Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811115-59950S2

Date of Document: 2003-02-04

حسرت تماشا گفت وگو با چيستا يثربي، نمايشنامه نويس برگزيده نمايش دوستت دارم با صداي آهسته نوشته چيستا يثربي چيستا يثربي در سال هاي اخير يكي از پركارترين نمايشنامه نويسان بوده كه به همين دليل هم از سوي شوراي بازخواني متون به عنوان يكي از 5 نمايشنامه نويس برگزيده انتخاب و از او تجليل شده است. او در جشنواره بيست و يكم با سه نمايشنامه زنان مهتابي و مرد آفتابي (كورش زارعي ) برخورد، نزديك از نوع آخر (سيما تيرانداز ) و دوستت دارم با صداي آهسته (زهرا صبري ) حضور داشت و به عنوان بهترين نمايشنامه نويس انتخاب شد. رضا آشفته عكس ها: اخترتاجيك * شما به عنوان يكي از نمايشنامه نويسان برگزيده از سوي شوراي بازخواني متون جشنواره بيست و يكم انتخاب شديد، تا چه حد خود را مستحق چنين انتخابي؟ مي دانيد زماني كه خبر انتخاب نمايشنامه نويسان برگزيده از سوي مركز هنرهاي نمايشي اعلام شد، من در شهرستان بودم و توسط يكي از دوستان نويسنده، از اين خبر مطلع شدم. بديهي است كه نخستين واكنش من نسبت به اين قضيه، تعجب و شگفتي چرا بود كه قبل از آن هرگز نشنيده بودم كه در هيچ سالي، مركز هنرهاي نمايشي نمايشنامه نويس برگزيده اعلام كند و با توجه به سمتي كه معمولا نسبت به حقوق نمايشنامه نويس و جايگاه و تعرفه نمايشنامه نويسان در كشور ما وجود دارد، به زحمت مي توانستم چنين توجه مستقيمي را باور كنم، اما وقتي كه از صحت خبر و انگيزه هاي ضمني آن در رسانه ها مطلع شدم، قطعا خوشحال شدم. نه صرفا به خاطر اينكه يكي از چند نمايشنامه نويس برگزيده بودم، بلكه بيشتر به اين دليل كه براي اولين بار نگاهي مستقل و ارج گذارانه، فارغ از داوري هاي وابسته به اجرا و يا حتي ارزشي، نسبت به مقوله تاثيرگذاري چون نمايشنامه نويسي انجام شده بود. يعني نمايشنامه نويسي را به عنوان يك شاخه مستقل ادبي و نه وابسته به اجراي نمايشي و يا سليقه هاي شخصي كارگردان، قضاوت مي كردند. من در اين چند ماه اخير چه در مقام يك نويسنده و چه در مقام يك ناشر با تاكيد ويژه بر انتشار كتب و چه در جايگاه يك مدرس دانشگاه، همواره توجه و تاكيد خاصي به مقوله نمايشنامه نويسي داشته ام و از ميان انواع مختلف ادبي كه به آن مي پردازم (داستان كوتاه، شعر، ترجمه ) نمايشنامه همواره دغدغه اصلي و در واقع حرفه اولم بوده است. جدا از سه يا چهار نمايشي كه خود كارگرداني كرده ام هر سال تعدادي از متن هايم را به چاپ سپرده ام و يا براي اجرا به دست كارگردانان مختلف تهراني و شهرستاني من سپرده ام وقتي مي بينم كه براي مثال نمايشنامه شعبده و طلسم يا سرخ سوزان مرا در بوشهر يا بندر عباس يا مشهد اجرا مي كنند و گروه اجرايي هرگز مرا از نزديك نديده است و با ديدگاه هاي شخصي من آشنا نبوده است، خيلي خوشحال مي شوم كه خلاقيت هاي متفاوتي را در برداشت صحنه اي كارهاي خودم مي بينم. به نظر من، دغدغه اصلي هر هنرمند، بايد فراتر رفتن از نام و موقعيت خود و جست وجوي نوعي ارتباط سيال و معنادار با مخاطبانش باشد. ارتباطي كه من در طلب آن هستم، مرا به مخاطبانم در همه نقاط كشور نزديك تر مي كند و سپس براي كسي كه دغدغه و انتخاب اصلي اش نمايشنامه نويسي است و در طول يكسال براي نوشتن پنج الي شش نمايشنامه وقت مي گذارد و به خاطر نوشتن اين نمايشنامه ها به بسياري از كارها جواب منفي مي دهد و خود را با دغدغه عدم امنيت و مشكلات مالي ناشي از حرفه نمايشنامه نويسي مواجه مي كند، به نوعي تحسين يا تقدير به خاطر فعاليت هاي چند ساله اش، قطعا نوعي احساس رضايت پديد مي آورد. احساس رضايت به خاطر احترام گذاشتن به تلاش هايش. من اين جازه را صرفا متعلق به خود نمي دانم، بلكه آن را جايزه اي براي تمام نمايشنامه نويسان كشورم و به ويژه هنر اصيل نمايشنامه نويسي مي دانم. جايزه اي كه بسيار فراتر از مبلغ مادي اعلام شده است و قبل از هر چيز بايد شان و منزلت فراموش شده يا مورد اهمال قرار گرفته نمايشنامه نويس را به خانواده تئاتر كشور بازگرداند و در واقع اداي دين و احترامي به شان قلم در هنر باشد. اميدوارم كه چنين جايزه اي راه را براي احقاق حقوق نمايشنامه نويسان و توجه به موقعيت بي ثبات، ناامن و تزلزل ايشان از لحاظ مادي و هنري را فراهم آورد. در كشوري كه حق الزحمه يك نمايشنامه نويس از دستيار دوم طراح صحنه كمتر است، قطعا چنين گزينش ها و تقديرهايي مي تواند راه را براي توجه به هنر مهجور نمايشنامه نويسي در عرصه تئاتر همراه كند. * گويا از هفت متن شما كه توسط كارگردانان مختلف آماده بازبيني شده بود، سه مورد به مرحله نهايي رسيده است، در اين مورد چگونه ارزيابي؟ مي كنيد بديهي است كه من به عنوان يك نمايشنامه نويس، بسيار تمايل داشتم كه حاصل كار خود و زحمات دوستان كارگردانم را روي صحنه شاهد باشم. اما داوري ها هميشه سليقه اي است و در اين مورد چيز بيشتري نمي توانم بگويم به جز اينكه نتايج داوري، هميشه عده اي را شگفت زده و يا معذب مي كند. از ميان هفت كار من، كار شهره لرستاني (جاناتان مرغ دريايي ) و كار گلاب آدينه (آخرين پري كوچك دريايي ) و (زنان مهتابي، مرد آفتابي ) كار ماهيان به دلايل اشتغال كارگردانانشان و يا مشكلات ديگر قبلا از شركت در جشنواره انصراف داده بودند و در بازبيني شركت نكردند. اما من موقع بازبيني برخي از كارها متاسفانه تهران بودم و براي هميشه حسرت ديدن كار چه كسي از تام كروز؟ مي ترسد به كارگرداني مهسا مهجور و مرگ با گل مريم به كارگرداني توسلي را به دل خواهم اما داشت در بازبيني نقل زنان سنگي كار شيوا بلوريان حضور داشتم و آن را كاري ساده، روان و صميمي با مخاطب احساس كردم و تصور مي كردم كه نه به عنوان يك نمايشنامه نويس بلكه به عنوان يك منتقد قديمي تئاتر، معيارهاي پذيرفتني مثبتي در كار دو نفره بلوريان اما مي بينم متاسفانه وقتي شنيدم كه آن كار نيز به بخش مسابقه جشنواره راه پيدا نكرده است خيلي متاسف شدم كه آرزوي رشد و باليدن و پا گرفتنش را داشتم و به دليل اينكه از نزديك شاهد اجرايي منسجم و صميمي از نمايشنامه ام و زحمات بلوريان و افسانه ماهيان به عنوان بازيگران اين كار بودم و حتي يك درصد فكر نمي كردم كه اين كار از نگاه هيات بازبيني مردود اعلام به شود هر حال اين نتيجه، حسرت پا گرفته و باليدن كارهايم را برايم به ارمغان آورد و حتي حسرت تماشاي اين سه كار را به عنوان يك تماشاگر مشتاق تئاتر.. اما ديگر حرفي براي گفتن ندارم. چون اميدوارم كه داوري ها منصفانه بوده باشد و بيشتر دلم مي خواهد فكر كنم كه داوري ها هميشه سليقه اي و مقطعي است و كاري كه در يك جشنواره مردود اعلام مي شود، ممكن است در جشنواره ديگر، همه نظرها را به خود معطوف كند. بالاخره مردم كار مرا مي بينند، تلاش گروه اجرايي را درك مي كنند و مردم كه مهم ترين دليل نوشتن من هستند، مرا داوري خواهند كرد. نمايش زنان مهتابي مرد آفتابي نوشته چيستا يثربي * نظرتان راجع به متن هاي خودتان كه به جشنواره بيست و يكم رسيده است،؟ چيست هر متني براي نويسنده، به مثابه فرزندي است كه بالقوه استعدادهاي فراواني را براي رشد و بالندگي در ذات خود دارد. من همه متن هاي امسالم را دوست دارم. حتي آن دو متني كه تصويب نشدند، خانه آبي به كارگرداني خانم هما روستا و ماه عسل به كارگرداني شهره سلطاني را نيز بسيار دوست دارم. هر كدام از آنها حاصل مقطعي از عمر و هستي من هستند و من تجارب بسيار گرانبهايي از زندگي خويش را در آنها به عاريت گذاشته ام. آخرين پري كوچك دريايي كار گلاب آدينه، حاصل هروله هاي ذهني من در باب تضاد سنت و مدرنيسم در سيستم تربيتي امروز است كه آن را در سال 77 نوشتم. مرگ با گل مريم را سال 73 نوشته بودم و پيش از اين چند بار خود خواسته بودم آن را كار كنم كه هر بار به طريقي ناكام اين شدم كار با نگاهي متفاوت به نوعي عشق و ارتباط آخرالزماني مي پردازد. چه كسي از تام كروز مي ترسد حاصل دغدغه هميشگي من در ارتباطهاي مثلث گونه آدم هاست. متني روانشناختي و دشوار با لايه هاي فرامتني فراوان كه آن را بسيار دوست دارم و اميدوارم روزي اجراي آن را ببينم. برخورد نزديك از نوع آخر كار سيما تيرانداز، نوعي دغدغه ديگر روانشناختي من است. در تعريف موقعيت سعي كرده ام كه يك موقعيت واحد را از ديدگاه روانشناسي گشتالت پنج بار در پنج گونه مختلف تعريف كنم تا در نهايت به ادراكي از موضوع برسم. زنان مهتابي، مرد آفتابي كار كورش زارعي از متوني است كه امسال نوشتم و برگرفته از قصه هاي اسطوره اي است، با جرح و تعديل فراوان از سوي من و تم آن عشق است و بسيار خوشحالم كه زارعي اين متن را كارگرداني كرده است. چون به نظرم زارعي با شناخت از اسطوره ها، آيين و شبهاي جنوب ايران، اين گونه كار را بسيار خوب مي شناسد. دوستت دارم با صداي آهسته زهرا صبري، تاملي در معناي تعهد، مسئوليت و عشق است. دغدغه اي كه در بسياري از آثارم وجود دارد. اما اين بار فضايي متفاوت و با هاله اي از رئاليسم جادويي به تصوير كشيده شده است. دو مرغ آخر عشق كار مهدي شفيعي نيز برگرفته از افسانه هاي كلاسيك ايراني و (به خصوص سيمرغ عطار ) است. با اين فرق كه در اينجا داستان يك عشق را تكه تكه و از زبان آدم هاي مختلف و در قصه هاي مختلف مي شنويم. نقل زنان سنگي كار شيوا بلوريان، داستان معركه دو زن نقال است كه هريك مي خواهد به جادوي كلام و قصه خويش، ديگري را از ميدان به در كند و در اين تلاش، گريزي به افسانه هاي ديو و پري زده من مي شود تمام اين متن ها را دوست دارم.